شیعه «مذاکرات با پرفسور کربن »

نویسنده : علامه سید محمد حسین طباطبائی مترجم : توضیحات به قلم علی احمدی میانجی - سید هادی خسروشاهی‏

سخنی به عنوان مقدمه

... پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ماجرای سقیفه و تغییر مسیر خلافت که پیروان راستین اسلام، پیرامون امام علی بن ابیطالب علیه السلام - نخستین اسلام آورنده و یار و یاور پیامبر گرامی - جمع شدند و هسته ی مرکزی تشیع در وجود مردان عدالتخواه و آزاده ای چون: ابوذر، سلمان مقداد، عمار، حجربن عدی و... تبلور یافت، درگیری میان گروههائی که هوادار حکومت وقت بودند و شیعه که هوادار حق مطلق بود. آغاز گردید، ولی شیعه به پیروی از رهبر خود امام علی (علیه السلام) و در پرتو رهنمودهایش، بموازات حفظ اصول عقیدتی خود، همواره مدافع سرسخت کلیت اسلامی، مدافع واقعی وحدت صف مسلمین، مدافع اصیل آرمانهای بزرگ، انسانی و جهانی آخرین پیام آور آسمانی بود.
امام علی علیه السلام، خود بخاطر مصلحت اسلامی - نه اسلام مصلحتی - و با توجه به شرایط عینی جامعه آنروز، که بقای اساس اسلام بستگی تام و تمام به برخورد صحیح و اصولی با آن شرایط داشت، نه تنها برای احقاق حق خود به نبردی برنخاست، بلکه برای بیعت نکردن دست بشمشیر نبرد(1) تا دشمنان دیرینه اسلام، نقطه ضعفی در جامعه نوبنیاد اسلامی نیابند و در انهدام ارکان رسالت و بعثت نکوشند(2) و آنگاه امام، با صبر و بردباری ویژه ای - که خود در خطبه ای چگونگی آنرا توصیف فرموده است - سالیان دراز از حق مشروع خود صرف نظر کرد و تا مردم به دور خانه اش جمع نشدند و مصرانه بیعت نکردند، خلافت ظاهری را نپذیرفت، چرا که از دیدگاه علی (علیه السلام) خلافت و امارت تنها وقتی می تواند ارزش وجودی پیدا کند که در راه بسط عدل اجتماعی احقاق حق مظلوم و از بین بردن باطل بکار رود وگرنه چنانکه خود امام بارها و بارها بصراحت اعلام داشته بود، حکومت ظاهری و همه ی این دنیای مادی، در نزد وی به پشیزی نمی ارزید.
ابن عباس می گوید بر علی وارد شدم، در حالیکه کفش پاره خود را وصله میزد، پرسید، ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم هیچ. فرمود به خدا سوگند که ارزش آن در نزد من بیشتر از حکومت بر شماهاست، مگر آنکه حقی را بر پا دارم و باطلی را نابود سازم(3) و اگر خداوند از علماء باز خواست نمیکرد که چرا در برابر طغیان ستمگر و نابودی حقوق ستمدیده، سکوت کردند، من خلافت را رها می کردم و میدیدید که این دنیای شما در نزد من از آب بینی بز ماده بی ارج تر است(4) و بخدا سوگند اگر همه دنیا و هر چه را که در جهان هستی وجود دارد، به من بدهند که پوست جوی را از مورچه ای بگیرم، هرگز نخواهم کرد. راستی که دنیای شما، نزد من ناچیزتر از برگ جویده ایست که در دهان ملخی قرار دارد(5)
استاد مرتضی مطهری، در یک بررسی و تحلیل علمی، در همین زمینه چنین می نویسد:
... سیره و روش شخص امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، برای ما بهترین و آموزنده ترین درسهاست. علی، علیه السلام، راه و روشی بسیار منطقی و معقول که شایسته بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد.
او برای احقاق حق خود، از هیچ کوششی خودداری نکرد، همه امکانات خود را به کار برد که اصل امامت را احیا کند، اما هرگز از شعار یا همه یا هیچ پیروی نکرد، بر عکس، اصل ما لا یدرک کله لایترک کله را مبنای کار خویش قرار داد.
علی در برابر ربایندگان حقش قیام نکرد و قیام نکردنش اضطراری نبود، بلکه کاری حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بیم نداشت، چرا قیام نکرد، حداکثر این بود که کشته شود، کشته شدن در راه خدا منتهای آرزوی او بود، او همواره در آرزوی شهادت بود و با آن، از کودک به پستان مادر مأنوستر بود. علی در حساب صحیحش بدین نکته رسیده بود که مصلحت اسلام، در آن شرایط، ترک قیام و بلکه همگامی و همکاری است. خود کرارا به این مطلب تصریح می کند.
در یکی از نامه های خود به مالک اشتر (نامه 62 از نامه های نهج البلاغه) می نویسد فأمسکت یدی حتی رأیت راجعه الناس قدرجعت عن الاسلام، یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه و آله، فخشیت ان لم أنصر الاسلام و اهله، آری فیه ثلماً او هدمأ تکون المصیبة به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل. - من اول دست خود را پس کشیدم، تا دیدم گروهی از مردم از اسلام باز گشتند و مردم را به نابودی دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت می کنند. پس ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمین برنخیزم شکاف یا انهدامی در اسلام خواهم دید که مصیبت آن از فوت خلافت چند روزه بسی بیشتر است.(6)
...پس از شهادت امام علی علیه السلام، دیگر پیشوایان ما نیز همواره مصالح عالیه مسلمین و جوامع اسلامی را بر هر چیز دیگری ترجیح دادند و حتی حاضر شدند تا آنجا فداکاری و ایثار از خود نشان دهند که بخاطر مصلحت برتر چند صباحی با مخالفین و غاصبین پیمان صلح به بندند و ولایت عهدی ظاهری را بپذیرند تا بلکه در اولین فرصت، به احقاق حق بپردازند و یا حداقل اجازه ندهند که بنیاد رسالت، در مقابل دشمن مشترک، لرزان گردد.
رهنمودهای قاطع و صریح امامان، برای شیعیان آن عصر، راه و روش روشنی را نشان می داد و خط مشی سیاسی و اجتماعی آنان را، آنطور که شرایط ایجاب می نمود ترسیم می کرد و تاریخ نیز گواه است که شیعیان صدر اسلام هرگز در کارهای اجتماعی از صف اکثریت جدا نشدند و به طور فعالانه ای برای پیشبرد اسلام کوشیدند و در نبردهای آزادیبخش اسلامی، بر ضد نظامهای طاغوتی عصر، شرکت کردند و در این راه از بذل جان و مال دریغ نورزیدند.
در جوامع اسلامی آن روز تضاد درون و برون و دوگانگی در فکر و عمل بآن شکل که ما امروز شاهد آن هستیم - و محصول جهل و نادانی کسانی است که هدف را فدای مصلحتهای شخصی کرده اند - هرگز وجود نداشت و پیروان حقیقی امامان، تشیع را وسیله ای برای ارتزاق قرار نداده بودند که بخاطر آن حتی از دستور امام نیز تخلف ورزند!. در جائیکه امام صادق علیه السلام از آنان میخواهد که با دیگر مسلمانان بجوشند و در کارهای اجتماعی، همگام آنها باشند، مخالفت و خودخواهی و تکروی چه مفهومی می توانست داشته باشد جز مخالفت با حکم رسول و مخالفت با دستور خداوند؟ ... کیف ینبغی لنا ان نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس، ممن لیسوا علی أمرنا؟ قال: تنظرون الی ائمتکم الذین تقتدون بهم، فتصنعون ما یصنعون، فوالله انهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یودون الامابة الیهم... (7) - با مردمیکه با آنها معاشرت داریم ولی هم مذهب ما نیستند چگونه رفتار کنیم؟...فرمود: به امامان خود که از آنها پیروی می نمائید می نگرید، و همان کاری را می کنید که آنها انجام می دهند، بخداوند سوگند که پیشوایان شما از بیماران آنها عیادت می کنند و در تشییع جنازه آنها شرکت می کنند و شهادت حق را - بر سود یا زیان آنها - ادا می نمایند و امانت را به آنان باز پس می دهند -.
پس شیعه - بمعنی پیرو امام - باشیعه ی حرفه ای تکسبی! فرق دارد و شیعه راستین، هرگز هدف را فدای مصلحت خود نمی کند و هر وسیله نامشروعی را برای رسیدن بآنچه که خود میخواهد، مشروع نمی داند. و شیعه واقعی، همواره ممیزات اصولی فرهنگ خود را در قبال شیعه ی آل - ابی سفیان حفظ می کند و با گفتار درست و کردار شایسته خود خاطره نیک امامان خود را در دلها زنده نگه میدارد و می کوشد که پرچم سرخ تشیع را تا قیام مهدی (علیه السلام) همچنان پر اهتزاز و پر افتخار بدارد...
آری شیعه راستین علی حقیقت را فدای خواست عوام نمی کند و اگر هم بر خلاف مسیر آب شنا کند، از غرق شدن نمی هراسد، زیرا که شرفی بالاتر از مرگ در راه مکتب علی (علیه السلام) نمی شناسد. و آنگاه این چنین شیعه ای، هرگز بخود اجازه نمی دهد که از نظر اخلاقی آنچنان سقوط کند که به فحاشی و ناسزاگوئی پناه ببرد و علی گونه های زمانه را به باد تهمت و افترا بگیرد... و ابوذرهای عصر را بخاطر تشخیص و درک پیشروتر از زمان، آنچنان ناجوانمردانه بکوبد که با خارجی و ناصبی آنچنان رفتار نمی کند(8)
در وقعه صفین چون مردم شام به امام علی (علیه السلام) دشنام می دادند امام یاران خود را از ناسزاگوئی و مقابله به مثل بازداشت و فرمود: انی لااحب ان تکونو سبابین ... من دوست ندارم که شما دشنام دهید، شما اگر اعمال آنان را توصیف کنید، سخن بهتری گفته اید و عذر رساتری دارید. بجای آنکه بآنان دشنام دهید بگوئید:
خدایا خونهای ما و خونهای آنان را از ریخته شدن حفظ کن و میان ما و آنان را اصلاح نما و آنان را از گمراهی نجات ده تا آنکه به حق نادان است، آنرا بشناسد و آنکه شیفته عداوت و گمراهی است دست بردارد و بسوی حق بازگردد.(9)
با چنین تعلیماتی، آیا سزا است که کسی خود را شیعه علی بنامد ولی برای کوبیدن مخالفین خود، از ناسزاگوئی و تهمت نهراسد؟
... و در عصر ما که دشمنان - و یا مخالفان نادان - به فحاشی و ناسزاگوئی برخاسته اند و در کتابها و مجلات خود باز میکوشند که یاوه های اسرائیلی و افسانه های واهی عبدالله بن سبائی! را با قلمفرسائی هر چه بیشتر منتشر سازند، وظیفه پیرو راستین علی (علیه السلام) و اولاد علی (علیه السلام) چیست؟
بی شک ناسزاگوئی و دشنام در شأن این گروه نخواهد بود... که مولایشان دوست ندارد آنها افراد دهن آلوده ای باشند و امام صادق شان نیز از آنها می خواهد که با اعمال و رفتار خود، نمونه ای ممتاز باشند و دنیا ببیند که ترتیب شدگان مکتب اهل بیت پیامبر، چگونه انسان هائی هستند؟ امام صادق علیه السلام در دنباله روایت دیگری صلوا عشائرکم و اشهدوا جنائزهم و عودوا مرضاهم و ادوا حقوقهم ... میفرماید: چه اگر هر فردی از شماها پرهیزکار و راستگو و امانتدار باشد و با مردم خوشرفتاری کند و گفته شود که این شیعه جعفری است، ما از او مسرور و راضی میشویم و آنگاه همه می گویند چنین است تربیت و پرورش جعفر، و اگر کسی این چنین نباشد، زشتی و ننگ کارهای او بنام ما تمام می شود...(10)
در اینجا این سوال مطرح می شود که: با اینگونه تعلیمات صلح طلبانه و انسان دوستانه، پس تکلیف ما در قبال افرادی چون: ابن تیمیه، احمد امین مضری، موسی جارالله، محمد ثابت، محمد الدین الخطیب، عبدالله بن باز، ابراهیم الجبهان، دکتر ابراهیم علی شعوط(11) و افراد دیگری از این قماش، چیست و رفتار ما با آنها چگونه باید باشد؟.
تردیدی نیست که سمپاشی ها و غرض ورزی های اینگونه افراد - در گذشته دور و در عصر ما نیز - باعث شده که شیعه در نظر عوام سنی افرادی دم دار و سم دار(12) جلوه کند و گروهی هم شیعیان را مردمی مشرک یا غالی بپندارند و نهایتاً دو جامعه اسلامی - شیعه و سنی - هر چه بیشتر از یکدیگر فاصله بگیرد تا آنجا که گاهی با این پرسش روبرو شویم:
آیا قرآن شیعه ها با قرآن سنی ها یکی است؟(13).. و در نتیجه استعمار و ایادی آن بتواند از وضع موجود بهره مند شود و آتش اختلاف را شعله ورتر سازد و خود همیشه حاکم گردد... آری در این امر هیچگونه تردیدی نیست، ولی چه باید کرد؟ بنظر ما بجای مقابله به مثل باید کار اساسی انجام داد ما در قبال این وضع میتوانیم به نشر حقایق بپردازیم و به زبانهای مختلف و در سطح جهانی، و با بینشی کاملاً علمی، تحقیقی و تاریخی تشیع را آنطور که هست - نه آنطور که بعضی از عوام ها دارند و یا عوام آنها می فهمند - معرفی کنیم و عملاً نشان دهیم که سفسطه های مغرضان نمی تواند بین مسلمانان معتقد باصول واحد، جدائی بیافکند...
اصولاً هنگامی که انسان به صحیح بودن منطق خود و حقانیت مکتب خود ایمان دارد، چرا ناسزا بگوید؟ و چرا به کارهای کوچک و کودکانه ای! که هرگز در شأن یک شیعه کامل نیست، توسل جوید و بهانه بدست دشمن بدهد؟ تا او بتواند واقعیت ها را وارونه سازد و شیعه را در امام دنیا ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا ی یهودی موهوم، معرفی کند؟...
...بدون شک شرکت در کنفرانسهای اسلامی و تشکیل کنفرانسهائی در سطح علماء بزرگ مذاهب اسلامی و نشر کتاب ها و مجلات سازنده به زبان های مختلف دنیا، می تواند ما را در هدفی که داریم موفق تر بسازد، همچنانکه کوشش در راه تقریب بین مذاهب اسلامی نیز می تواند سخت پر ثمر باشد.
...تأیید همه جانبه و بسط و توسعه کارهای علمی دارلتقریب بین المذاهب الاسلامیة که به همت والای یک عالم و مفکر بزرگ شیعی - شیخ محمد تقی قمی - در قاهره و در کنار ستاد مرکزی برادران سنی ما - الازهر - تأسیس شده، یکی از اساسی ترین کارها در شناخت و شناسائی شیعه در سطح جهانی می تواند باشد.
تقریباً از 20 سال پیش، و حتی قبل از صدور فتوای تاریخی شیخ محمود شلتوت در جواز پیروی از مذهب تشیع، ما همواره و در همه مطبوعات مذهبی وقت - ندای حق، مجموعه حکمت، نور دانش، مکتب اسلام، مکتب تشیع، وظیفه، معارف جعفری و... - مدافع منطقی تقریب بین مذاهب اسلامی بوده ایم و همچنان نیز بر عقیده خود استواریم!(14)
البته تقریب از نظر ما بمفهوم شناخت و شناسائی صحیح اصول تشیع و عقاید واقعی اهل سنت است نه بمفهموم گرایش به مذهب دیگر... بعبارت روشن تر: تقریب و حفظ وحدت و اخوت اسلامی بآن معنی نیست که ما از اصول عقاید خود دست برداریم - نه، هرگز، این یک سفسطه و یک مغلطه عوامانه است - تقریب باین معنی است که ما اصول عقاید خود را حفظ کنیم و در راه تبلیغ منطقی و صحیح آن بکوشیم، بدون آنکه تحریک عواطف بنمائیم و واکنش منفی درو کنیم.
واکنش ناسزاگوئی در کتاب، منبر یا مجله، طبیعی است که فحاشی در کتاب و منبر و مجله خواهد بود و ما اگر اصولی و منطقی فکر کنیم، هرگز بهانه بدست دیگران نمی دهیم، ولی حق را هم، آنطور که هست بیان می کنیم.
اگر گوینده یا نویسنده ای ضعف و ناتوانی علمی نداشته باشد بدنبال شناخت منطقی می رود... و در یک شناخت صحیح و منطقی، انسان هرگز دنبال شذوذات و اسرائیلیات موجود در کتابهای مذهبی مخالف نمی رود - که از این گونه اسرائیلیات همه جا هست - بلکه شناخت صحیح آنست که پس از مراجعه به کتب معتبر گروه مخالف، با بینش کاملاً علمی و تحقیقی، درباره مسائل مورد نظر، به بحث و داوری بنشینیم.. چنین است مفهوم واقعی تقریب، ولی متاسفانه هوچیگرانی عوام زده در زمان مرحوم آیه الله بروجردی، خواستند که حتی مکاتبات آنمرحوم را با شیخ شلتوت نوعی عقب گرد قلمداد کنند، غافل از آنکه همین نوع مکاتبات بود که سرانجام باعث گردید فتوای تاریخی شیخ الازهر، درباره شیعه صادر گردد.
عوام زدگانی که از خود استقلال فکری نداشتند، کوشیدند که هواداری منطقی از مسئله تقریب را نوعی تسنن معرفی کنند ولی با توجه باینکه رجال و شخصیت های شیعی بزرگی مانند: آیه الله بروجردی، آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، علامه مظفر، علامه سید شرف الدین، علامه سید محسن امین عاملی و امثال آنها، هوادار و مدافع فکر تقریب بودند، هوچیگری و حرفهای عوام پسند نتوانست کاری از پیش ببرد...
اصولاً می توان گفت که پس از نهضت اصلاحی و وحدت طلبانه مشترک سید جمال الدین اسدآبادی - شیعی نستوه و خستگی ناپذیر - و شیخ محمد عبده - عالم روشن بین الازهر - نهضت تقریب بین مذاهب اسلامی از درخشان ترین و ارزنده ترین نهضت های اصلاحی وحدت طلبانه تاریخ اسلامی معاصر است که با تأیید مراجع عالیقدر شیعه و شخصیت های دوراندیش سنی، و تدبیر موسس عالیقدرش، توانست در قلب تعصب های عصر جاهلی بوجود آید و موفقیت هائی کسب کند و نقطه عطفی در تاریخ روابط مسلمانان و جوامع اسلامی بشمار رود.
استاد علامه آقای طباطبائی در این زمینه می نویسد:
...اتحاد یا تقریب اسلامی، تردیدی در رجحان آن از نظر عقل و منطق نیست... البته عوامل جدائی تا میتوانستند این دو طائفه بزرگ اسلامی را از هم جدا نمودند، ولی باید همواره متذکر این حقیقت بود که اختلاف دو طائفه در فروع است و در اصول دین با هم اختلافی ندارند و حتی در فروع ضروریه دین مانند نماز، روزه، حج، جهاد و غیر آنها متفقند و همگی قرآن و کعبه را یکی می دانند.
روی همین اصل بود که شیعیان صدر اول هرگز از صف اکثریت کنار نرفته و در پیشرفت امور عامه اسلامی، با عموم مسلمین هرگونه تشریک مساعی و بذل نصح را مینمودند و هم اکنون نیز بر عموم مسلمین لازم است که اتفاق خود را در اصول آئین مقدس اسلام، در نظر گرفته و از اینهمه فشار و ناراحتی که در طول این مدت از بیگانگان و عوامل خارجی کشیده اند، بخود آمده و تفرقه عملی را کنار گذاشته و در یک صف قرار گیرند و قبل از آنکه دیگران این مسئله را بعنوان یک حقیقت تاریخی کشف و در کتب خود درج کنند، خود مسلمانان این حقیقت را عملاً تثبیت نمایند.
خوشبختانه دنیای اسلام کم کم باین حقیقت پی می برد و تأیید فکر تقریب بین مذاهب اسلامی از طرف مراجع شیعه برای همین منظور بود و شیخ بزرگوار الازهر نیز این حقیقت را با کمال صراحت لهجه، بیان نموده و اتفاق کامل دینی شیعه و سنی را به هه جهانیان اعلام نمود و شیعه باید سپاسگزار این مرد بزرگوار بوده و از عمل بی آلایش وی تقدیر نماید. ما از خداوند می خواهیم که افراد مغرض و مفسد را هدایت و اصلاح فرماید و مسلمانان را توفیق دهد که با اتحاد عملی خود مجد و عظمت گذشته را باز یابند.(15)
ما نیز امیدواریم که دعای خیر استاد بر آورده شود و از صمیم دل خواستاریم که کوته فکران و مصلحت گرایان، چشم خود را باز کنند و توطئه های وسیع دشمنان دیرینه اسلام را ببینند و با احساس عمق و بزرگی خطر، در راه وحدت و تقریب گام نهند.
مرحوم علامه بزرگوار شیخ عبد الحسین امینی نیز در کتاب پرارج خود، همواره از اصل وحدت اسلامی پشتیبانی می کند و بصراحت می نویسد که بحث عملی و کلامی هرگز نمی تواند و نباید در وحدت اسلامی ما خللی ایجاد کند. در مقدمه جلد پنجم الغدیر چنین می خوانیم:
عقاید و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامی را که قرآن کریم با جمله انما المومنون اخوه بدان تصریح کرده پاره نمی کند، هر چند کار مباحثه علمی و مجادله کلامی و مذهبی به اوج خود برسد، سیره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین، همین بوده است.
ما مؤلفان و نویسندگان در اقطار و اکناف جهان اسلام، با همه اختلافی که در فروع با یکدیگر داریم، یک جامع مشترک داریم و آن ایمان به خدا و پیامبر خداست. در کالبد همه ما یک روح و یک عاطفه حکمفرما است و آن روح اسلام و کلمه اخلاص است.
ما مؤلفان اسلامی همه در زیر پرچم حق زندگی می کنیم و در تحت قیادت قرآن و رسالت نبی اکرم انجام وظیفه می نماییم. پیام همه ما این است که ان الدین عند الله الاسلام و شعار همه ما لا اله الا الله و محمد رسول الله است. آری ما حزب خدا و حامیان دین او هستیم.)
... و بدینترتیب این کتاب، خود کوششی صادقانه در همین راه است. و ما با نشر این کتاب جامعه پاک تشیع را نه تنها به جهان تسنن، بلکه به انسان تشنه دنیای امروز، معرفی میکنیم تا افراد با انصاف، خود درباره ما و یاوه سرایان داوری کنند و بدین ترتیب بسیار روشن است که این کار، خود گام بزرگی در راه شناخت و شناسائی شیعه است و حقیقت را با اتکاء به اسناد و مدارک انکارناپذیری - که اکثریت آنها از خود برادران سنی ما است - بطور آشکار نشان میدهد.
برای ایجاد حسن تفاهم و رفع بدبینی های بیجا و خنثی نمودن تبلیغات مغرضین، باید باب بحث و تحقیق علمی را همیشه باز نگهداشت و با کوشش پی گیر در این زمینه، فرصت ها را از دست کسانی که می خواهند با نشر اباطیل بر وحدت اسلامی ضربه بزنند، خارج ساخت و اجازه نداد که عده ای شیخ المضیرة وار به جعل حدیث بپردازند و در قرن علم و تکنولوژی هم شیعه را ساخته و پرداخته ابن سبای موهوم، آل بویه و غیره معرفی کنند(16) یا سجده بر خاک را نحوه ای از شرک قلمداد نمایند و دوستی اهل بیت علیهم السلام را نوعی غلو همطراز با کفر بشمارند.
این اساسی ترین و منطقی ترین راهیست که ما میتوانیم آنرا به مثابه خطمشی کلی در برنامه های آینده خود، در نظر داشته باشیم و صادقانه بآن عمل کنیم و در راه آن بکوشیم و از تهمت و افتراء دشمنان و دوستان نادان نهراسیم...البته اگر شیعه راستین علی (علیه السلام) باشیم...
... کتاب حاضر برای نخستین بار در سال 1339 تحت عنوان مکتب تشیع(17) در 380 صفحه چاپ و منتشر گردید و اکنون برای بار دوم، و پس از تجدید نظر کلی و اضافات و اصلاحات، در 500 صفحه منتشر میگردد. در واقع این چاپ دارای مزایا و ویژگیهائی است که چاپ اول فاقد آنها بود و از نظر اتقان عبارات و اضافه پاره ای مطالب و مدارک، بر چاپ قبلی برتریهائی دارد.
متن کتاب، مجموعه مذاکرات و نوشتجات استاد علامه آقای سید محمد حسین طباطبائی مدظله با پرفسور هنری کربن، در سال 1338 میباشد که باضافه توضیحاتی، برای تکمیل بحث و بررسی، در اختیار علاقمندان قرار میگیرد.
توضیحات کتاب آنقسمت که مربوط به آیات قرآن مجید و استدلال بآنهاست - مانند توضیح شماره 1 و 2 و 99 تا 120 - از خود استاد علامه آقای طباطبائی است، و بقیه توضیحات که به طور جالب و محققانه ای و پس از مراجعه به مدارک معتبر تنظیم شده است، از دانشمند معظم جناب آقای علی احمدی میانجی و اینجانب است که هر کدام بطور مستقل، از طرف یکی از دو نفر، تهیه شده است(18) و برای تکمیل مطالب این توضیحات به بیش از 250 کتاب سنی و شیعه مراجعه کرده ایم - نام کتابها در آخر کتاب آمده است - و بدینترتیب امیدواریم که من حیث المجموع، هدیه ارزنده ای برای هواداران حق تقدیم نموده باشیم.
دنباله مذاکرات استاد معظم حضرت آقای طباطبائی با پرفسور هانری کربن که در سال 1340 انجام یافته و شامل مباحث دیگریست، تحت عنوان رسالت تشیع در دنیای امروز با توضیحاتی از جناب آقای احمدی و اینجانب، در آینده نزدیک از طرف مرکز بررسیهای اسلامی برای نخستین بار منتشر خواهد شد.
قم: رمضان المبارک 1397 ه سید هادی خسرو شاهی

مقدمه

به نام خدای یگانه
در پائیز سال گذشته - 1337 شمسی - بمنظور انجام دادن پاره ای کارهای ضروری، روزی چند در تهران بودم و ضمناً از فرصت استفاده کرده، دیداری از دوستان مرکزی خود تازه می کردم.
روزی دانشمند معظم جناب آقای دکتر جزائری، استاد محترم دانشگاه و وزیر اسبق فرهنگ مذاکره نمودند که جناب آقای دکتر هانری کربن فرانسوی، استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و دانشگاه تهران و رئیس انستیتو فرانسه و ایران که یکی از مستشرقین نامی فرانسه و ایران شناس می باشد، اظهار علاقه مندی می کردند که از شما ملاقاتی بعمل آورند.
حقیقت اینکه این بنده خودم نیز بواسطه فضائل اخلاقی و فعالیت کم نظیر علمی که از معظم له شنیده بودم، اشتیاق فراوان به چنین ملاقاتی داشتم، لذا اجابت نمودم و بنای ملاقات گذاشته و دو سه شب بعد، ملاقات در محیط بسیار صمیمانه و گرمی، در منزل آقای دکتر جزائری بعمل آمد.
این ملاقات اگر چه مستعجلاً و با فرصت کم و وقتی تنگ بعمل آمد و آقای دکتر کربن در جناح حرکت و عازم مراجعت به پاریس بود؛ ولی شالوده دوستی را ریخته و اطلاعات اجمالی از نتایج زحمات علمی و عملی و فعالیتهای خستگی ناپذیر چند ساله معظم له را بدست داد.
آقای دکتر کربن اظهار می داشتند که تاکنون مستشرقین، اطلاعات علمی که از اسلام بدست آورده اند و مطالعاتی که در کتب و آثار اسلامی انجام داده اند و تماسی که با رجال علمی اسلام گرفته اند همه آنها در محیط تسنن بوده و از انظار و عقاید علماء اهل سنت و تألیفات و آثار آنها تجاوز نکرده است و حتی در تشخیص مذاهب مختلفه اسلامی و توضیح اصول و مبانی آنها به رجال تسنن و آثار آنان مراجعه نموده و نظریات شان را جمع آوری کرده اند.
و اگر احیاناً مستشریقی مثلاً بایران آمده در اثر اعتماد به فراآوردهای دیگران اعتنائی بحقائق مذهب تشیع ننموده و تنها بتحقیق در وضع عمومی و اجتماعی مذهب که از عامه مردم منعکس است قناعت ورزیده و یا از افراد غیر وارد اطاعاتی کسب کرده است!
در نتیجه حقیقت مذهب تشیع آن جوری که شاید و باید، بدنیای غرب که چشم بدهان مستشرقین خودشان دوخته اند، معرفی نشده است.
پیش یک دانشمند بحاث اروپائی اگر اسلام سهمی از واقعیت داشته باشد، همان است که مذهب تسنن دارد، و اگر در جامعه علمی بشر، موقعیتی بدست آورده همان است که در اثر مساعی و مجاهدات علماء اهل سنت پیدا کرده و فلسفه اسلامی همان است که تمت آن را ابن رشد اندلسی گذاشته است!
آنچه از مطالعات و پی جوئیهای علمی برای من که یک مستشرق مسیحی پروتستان می باشم دستگیر شده، اینست که بحقایق و معنویات اسلام از دریچه چشم شیعه، که نسبت باسلام جنبه واقع بینی دارد، باید نگا کرد و هرگونه مشکلی را که برای سوق دادن انسانیت بسوی معنویات و رسیدن بهدف پاک و حقیقی یک دین واقعی، بعهده اسلام است که حل نماید، با اصول و مبانی شیعه و طرز تفکر این طائفه باید حل کرد.
از این رو، من آنچه توانسته ام تلاش و کوشش نموده ام که مذهب تشیع را بنحوی که شاید و باید و بجوری که در خور واقعیت این مذهب است، بجهان غرب معرفی کنم و هم تلاش و کوشش خواهم کرد.
و بسیار علاقه مندم که با رجال علمی و دانشمندان مذهبی شیعه از نزدیک تماس گرفته و بطرز فکر آنها آشنا شده و در بررسی اصول و مبانی این مذهب، و استیضاح معنویات آن، از آنها کمک فکری گرفته، و نسبت بهدف خود روشن شوم.
آقای دکتر کربن پس از آن، به بیان اجمالی زحماتی که در تنقیح و نشر کتب شیخ سهروردی، مؤسس اشراق در اسلام، و کنفرانسی که در دانشگاه در اطراف مکتب فلسفی میرداماد و مکتب فلسفی صدرالمتألهین شیرازی داده بود، پرداخت و بویژه از مکتب فلسفی صدرالمتألهین تقدیر و ستایش کرد.
این خلاصه جریان ملاقات اول بود که در اطراف مسایل فوق خاتمه پیدا کرد.
امسال نیز که نویسنده پس از گذرانیدن تعطیل تابستانی، در یکی از ییلاقات اطراف دماوند، موقع مراجعت بقم، چند روزی در تهران توقف داشتم، شب 16 مهرماه 1338 طبق مواعده قبلی ملاقات دویم در محیط گرم و دوستانه بعمل آمد.
در این مجلس آقای دکتر کربن مذاکره را ادامه داده و ضمناً گفتند که امسال موقعی که اروپا بودم، در ژنو کنفرانسی در موضوع امام منتظر طبق عقیده شیعه دادم. و این مطلب برای دانشمندان اروپائی که حضور داشتند، کاملاً تازگی داشت.
آقای دکتر کربن سپس اضافه کرد که به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و بطور استمرار و پیوستگی ولایت را زنده و پابرجا میدارد.
مذهب یهود، نبوت را که رابطه ای است واقعی میان خدا و عالم انسانی، در حضرت کلیم ختم کرده و پس از آن بنبوت حضرت مسیح و حضرت محمد (علیه السلام) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع می کند و همچنین نصاری در حضرت مسیح متوقف شده، و اهل سنت از مسلمین نیز در حضرت محمد وقوف کرده و باختم نبوت در ایشان، دیگر رابطه ای میان خالق و خلق موجود نمی دانند، و تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ختم شده می داند، ولی ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند.
رابطه ای که از اتصال عالم انسانی بعالم الوهی کشف نماید، بواسطه دعوتهای دینی قبل از موسی و دعوت دینی موسی و عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از حضرت محمد، بواسطه ولایت جانشینان وی (بعقیده شیعه) زنده بوده و هست و خواهد بود، او حقیقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمی تواند او را از خرافات شمرده و از لیست حقایق حذف نماید.
بعقیده من، همه ادیان حق بوده و یک حقیقت زنده ای را دنبال می کنند و همه ادیان در اثبات اصل وجود این حقیقت زنده مشترکند.
آری، تنها مذهب تشیع است که بزندگی این حقیقت، لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این حقیقت میان عالم انسانی و الوهی برای همیشه باقی و پابرجا است. این نظر من است. آیا شما نیز نظرتان در این باب همین است؟.
نویسنده گفتم: آنچه از نظر اسلام می توان گفت آنست که نظریه اثبات صانع نظریه حقی است که میان همه ادیان گذشته مشترک فیه است، ولی دینی که ارزش دین حقیقی را داشته و می توان نام دین آسمانی برویش گذاشت، دینی است که در وی تنها خدای یگانه پرستش شود و رابطه نبوت را اثبات کرده و معادی قائل شود (اصول سه گانه توحید، نبوت و معاد) و این همان ادیان چهار گانه یهودیت و نصرانیت و مجوسیت و اسلام است.
آنچه از لوازم احترام و تعظیم، می توان در حق یک دین واقعی روا داشت، اسلام در حق دین یهودیت و نصرانیت روا داشته و مقام نبوت حضرت کلیم، و مقام نبوت و ولادت حضرت مسیح را تقدیس و تنزیه نموده؛ و دین و کتاب و شریعت آنها را تصدیق کرده است.
همچنین نسبت به دین مجوس با دیده احترام نگریسته، و همه را در صراط یک آئین خدایی حق می داند که تدریجاً از ناحیه خدای یگانه، برای بشر فرستاده شده و تکمیل یافته و انتحال آنها از برای بشر در درجه اول ضرورت و لزوم می باشد و نسبت ببقیه ادیان، اسلام ارزش دین واقعی که سعادت انسانی را تضمین کرده و منافع دنیوی و اخروی عالم بشریت را حفظ و تأمین نماید و قائل نیست، اگر چه نظریات حقه و واقعیت داری، مانند اثبات صانع و پاره ای از اخلاقیات و معنویات قابل تصدیق دارند.
و در عین حال ارزش و اعتبار بنظر اسلام، از آن اعتقاد پاک و عمل نیکو است، نه نام گذاری و انتساب صوری(19) و از این جا است که اسلام در حق کسانیکه عقاید حقه و مواد دینی برای شان بیان نشده و یا بیان شده و نفهمیده اند، کمال مسامحه روا داشته و آنها را مستضعفین(20) مینامند.
در اسلام هر چه تشدید است در حق کسانی روا داشته شده که پس از روشن شدن حق و بیان شدن معارف دینی از آنها سرباز زنند.
با این سخنان مجلس دویم ما پایان یافت و در چندین جلسه دیگر مطالب آینده، بطوریکه نگارش یافته مورد مذاکره قرار گرفت.
قم: محمد حسین طباطبائی، 1338 شمسی

نظرات مخالفین درباره پیدایش شیعه

مخالفین شیعه می گویند: مذهب تشیع مولود افکار ابن سبای یهودی(21) است که در ظاهر بلباس اسلام متلبس شده و در زمان خلیفه سوم، عثمان بن عفان، در عراق و شامات مردم را علیه خلافت شورانیده و بقتل خلیفه تحریض و ترغیب می نمود!.
وی یک سلسله عقاید یهودیت را با مشتی از معارف اسلامی آمیخته و در شعاع غلو در حق امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام)، در میان جمعی رواج داد که بعداً بنام شیعه علوی معروف شدند.
مخالفین می گویند: مذهب تشیع روی اساس سیاست انتقام گذاشته شده (22) و در اثر داغدلی که ایرانیها از خلیفه دویم عمر بن خطاب - که ایران را فتح کرد و تاج و تخت کهن سال کیان و اکاسره را بباد داده، و مجوسیت و آتش پرستی راریشه کن نمود - داشتند.
و از سوی دیگر بپاس خویشاوندی که امام دوم و سوم شیعه از راه مصاهرت با کسری داشتند، مجوس مذهب تشیع را در لباس اتباع اهل بیت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بوجود آورده و اختلاف کلمه در میان مسلمین انداختند.)(23)
همچنین می گویند: مذهب تشیع نتیجه مساعی اهل بیت، و بویژه امام پنجم و ششم شیعه امامیه می باشد که بمنظور اشغال مقام روحانیت عمومی، مردم را بغلو در حق خودشان رهبری کرده، و احادیثی علیه خلفاء راشدین و صحابه گرام و خلفاء بنی امیه و بنی عباس که زمامداران اسلام بودند، وضع کرده و شیعه گری را بوجود آوردند.
باز می گویند: مذهب تشیع ساخته ملوک آل بویه بوده که در قرن چهارم هجری چندی حکمرانی کردند.(24)
و یا می گویند: مذهب تشیع آفریده سیاست سلاطین صفویه می باشد که در اوایل قرن دهم هجری بهوای سلطنت بدستیاری عده ای از دروایش صفوی، قیام کرده و سالهای متمادی با خلفاء عثمانی و اوزبکها جنگیدند.(25) و همین صفویه بودند که عقایدی درویشانه و غلوآمیز با ماسک تشیع بهم بافته، و سر و صورت یک مذهب اسلامی را با آن دادند.
اینها و نظائر اینها تهمتهائی است که به مذهب تشیع می زنند در صورتی که حقیقت مطلب غیر از این است.