فهرست کتاب


گفتار فلسفی سخن و سخنوری

محمد تقی فلسفی‏

ضرورت تمرین

کسی که می خواهد خلاق سخن شود و در ادای کلمات و ساختن جملات تسلط کافی یابد، لازم است برای خود برنامه تمرین قرار دهد و هر روز درباره یکی از آیات یا روایات یا پیرامون یکی از وقایع روز، چندین بار، با عبارتی مختلف، سخن بگوید و مستمع آن، یکی دو نفر از دوستانش باشند، یا خود، به تنهایی، آن را استماع نماید. بهتر است گفته های هر روز را روی نوار ضبط کند و آخر روز آن ها را بشنود تا به نقایص گفته های خویش واقف گردد و آن ها را تکرار ننماید.
اگر تمرین سخن مدتی ادامه یابد و تمرین کننده، هر روز مطلب تازه ای را ماده سخن قرار دهد، طولی نمی کشد که سخن گفتن ملکه نفسش می شود در جوهر ذاتش مستقر می گردد. در آن موقع است که می تواند به آسانی درباره هر موضوعی که بخواهد، در حد معلومات خویش، سخن بگوید و بدون تکلف و زحمت، پیرامونش حرف بزند و مطالب مورد نظر خود را در قالب الفاظ و عبارتی متناسب بریزد و در مجالس بر شنوندگان عرضه نماید. کسی که می خواهد در استخر وسیع و عمیق شنا کند، یا به دریا برود، باید قبلاً در حوض های کوچک و کم عمق، تمرین شنا نماید و با سعی و کوشش بر آن تسلط یابد. پس از آن که شنا گری را به خوبی فرا گرفت و به لیاقت و شایستگی خود مطمئن گردید، حق دارد خویشتن را در استخر بیفکند و با نیرومندی و قدرت، طول و عرض آن را با شنا بپیماید و به سلامت از استخر خارج شود.
سخن گفتن در مجالس بزرگ، با حضور هزاران نفر از اقشار مختلف مردم، هم مانند شنا کردن در استخر و دریا است. کسی که می خواهد در آن مجالس سخن بگوید، باید فن را در محیطهای کوچک تمرین نماید و بر کلمات و جملات تسلط یابد، تا بتواند در مجالس بزرگ، با سلطه و قدرت سخن بگوید و با سربلندی کرسی خطابه را ترک گوید.
اگر کسی قدرت شنا گری یا لیاقت سخن را به دروغ در خود تلقین نماید و بدون تمرین کافی، خود را در استخر بیفکند یا در کرسی سخن مستقر گردد، قطعاً پشیمان و با شرمساری و انفعال مواجه می گردد.
امام باقر (علیه السلام)، این واقعیت مهم را در کوتاه ترین و رساترین عبارت بیان نموده و فرموده است:
ایاک و الرجاء الکاذب فانه یوقعک فی الخوف الصادق.(126)
به جابر جعفی فرموده: بپرهیز از امیدواری دروغ، که آن، تو را در خوف راستین قرار می دهد.
محصلی که می خواهد در کنکور شرکت کند، باید چند ماه وقتی که در اختیار دارد، به تمرین بگذراند و با مطالعه و مذاکره، خویشتن را آماده نماید. اگر وقت تمرین را به بطالت گذراند و به والدین و دوستان گفت من به پیروزی و موفقیت خود امیدوارم، چون این امیدواری دروغ و غیر واقعی است، سرانجام به خوف واقعی دچار می شود.

زیبایی و جمال

از جمله اموری که در جامعه به آدمی محبوبیت می بخشد و او را مقبول جامعه می سازد، زیبایی و جمال است، خواه زیبایی از جهت صورت ظاهر و آفرینش الهی باشد، خواه از جهت زیبایی باطن و جمال اخلاقی باشد و خواه از جهات دیگر.
شاهد هر جا که رود عزت و حرمت بیند - ور برانند ز خدمت پدر و مادر خویش
پر طاووس در اوراق مصاحف دیدم - گفتم این منزلت از قدر تو می بینیم بیش
گفت خاموش که هر کس که جمالی دارد - هر کجا پای نهد دست نیارند به پیش
فصاحت بیان و جذابیت کلام برای انسان فصیح، نوعی جمال و زیبایی است. او وقتی لب می گشاید و سخن می گوید، شنوندگان را جذب می کند، با میل و رغبت به وی می نگرند، و با علاقه و اشتیاق به سخنانش گوش فرا می دارند، در بعضی از روایات اولیای اسلام، فصاحت سخن به جمال تعبیر شده است.
سمع النبی صلی الله علیه و آله عن عمه العباس کلاماً فصیحاً فقال له: بارک الله لک یا عم فی جمالک ای فصاحتک.(127)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله، از عمویش عباس بن عبدالمطلب کلام فصیحی شنید. فرمود: خداوند جمالت را یعنی فصاحتت را برای تو خیری ثابت و پایدار قرار دهد.
از عباس، عموی حضرت رسول، پرسیدند تو بزرگ تری یا رسول خدا؟ پاسخ داد:
رسول الله اکبر وانا ولدت قبله
رسول اکرم بزرگ تر است، اما من پیش از او به دنیا آمده ام.
در قرآن شریف و روایات اولیای دین و همچنین در سخنان بعضی از ادبای بزرگ، عبارت کوتاهی آمده که هر یک، حاکی از کمال فصاحت است. در این جا به منظور رعایت اختصار، پاره ای از آن کلمات ذکر می شود:
و لکم فی القصاص حیوه.(128)
ادامه حیات برای شما در اجرای حکم قصاص است.
این عبارت کوتاه، علاوه بر آن که در مرتبه عالی فصاحت است دو نکته لطیف را نیز در بر دارد. اول آن که مرگ و حیات، با آن که ضد یکدیگرند و در مقابل هم قرار دارند، خداوند در این آیه آن دو را در کنار هم آورده و با هم ذکر نموده و مرگ قاتل را ظرف حیات و مایه زندگی جامعه خوانده است. دوم آن که به پیروان قرآن شریف خاطرنشان ساخته که قانون قصاص در اسلام به منظور انتقام جویی و تشفی خاطر بازماندگان جعل نشده است، بلکه علت جعل این حکم، مصلحت جامه و حفظ حیات مردم است.
علی (علیه السلام)، کلمات پر محتوا، که در عالی ترین درجه فصاحت است بسیار دارد. در این جا، به طور نمونه، سه کلمه از آن کلمات ذکر می شود:
عامر شعبی، نه کلمه از کلمات کوتاه آن حضرت را در کنار هم آورد و می گوید: این کلمات، برای فصحای بزرگ و عالی مقام افتخار آمیز و مایه جمال و زیبایی آنان است.
سه کلمه اولی را که عامر شعبی از آن حضرت آورده، جملاتی است که امام (علیه السلام)، در مقام دعا، به پیشگاه باری تعالی عرض نموده و برای شاهد، در این جا نقل می شود:
الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبداً و کفی بی فخراً ان تکون لی رباً انت کما احب فاجعلنی کما تحب.(129)
بارالها، برای من این عزت بس است که بنده تو باشم. بارالها، برای من این فخر و مباهات بس است که تو مالک من باشی. بارالها، تو چنان هستی که من دوست دارم، مرا چنان قرار ده که تو دوست داری.
بشر زمانی می تواند آزاد باشد و از ذلت بندگی هوی شهوات، مال و مقام، جاه و شهرت و دیگر عوامل اسارت رهایی یابد که بنده بی قید و شرط خدا گردد و به این عز و بزرگی دست یابد.
بشر زمانی می تواند مستقل زیست کند و برده کسی و چیزی نباشد که خود را مملوک واقعی خدا بداند و به مالکیت آفریدگار خویش مباهات نماید. کلمه اول و کلمه دوم علی (علیه السلام)، ناظر به این دو واقعیت است.
فرزدق شاعر، که از ادبای عصر خود بود، می گوید: سال 60 هجری، برای حج بیت الله به مکه آمدم. موقعی وارد شهر شدم که امام حسین (علیه السلام) با اصحاب و بستگانش از مکه بیرون می رفتند و عازم عراق بودند. حضور حضرت شرفیاب شدم. پس از گفت و گویی کوتاه به من فرمود.
اخبرنی عن الناس خلفک فقلت له قلوب الناس معک و اسیافهم علیک و القضاء ینزل من السماء والله یفعل ما یشاء.(130)
خبر ده مرا از مردمی که پشت سرگذاردی و از آنان جدا شدی. پاسخ دادم که دل های مردم با شماست، شمشیرهای آنان به روی شما. مقدرات از آسمان نازل می شود و خداوند هر چه را که بخواهد انجام می دهد.
فرزدق، با عبارتی کوتاه و فصیح، وضع اجتماعی کوفه را برای امام حسین (علیه السلام) روشن ساخت و از درون و برون مردم خبر داد. در واقع، با سخن کوتاه خویش اعلام خطر نمود و حضرت را از آن چه در پیش دارد، آگاه ساخت. در پایان گفت مگر قضای آسمانی مدد کند و مشیت باری تعالی جریان امر را بگرداند.

گزینش لغات

گاهی سخنران، برای ادای یک مطلب، چند کلمه روان و فصیح را در ذهن خود حاضر دارد و هر یک از آن ها به تنهایی وافی به مقصود است، ولی یکی از آنها، از دیگر کلمات زیباتر و برای شنوندگان مطبوع تر است. هم مانند: پیش آمد، حادثه، رویداد، عکس العمل، واکنش، بازتاب.
در سه کلمه اول، رویداد زیباتر است و در سه کلمه دوم، بازتاب. اگر متکلم فصیح، کلمه زیباتر را به کار برد، بر لطف کلام خود افزود و سخنش دلپذیر تر می گردد.
اگر سخنران بخواهد بر الفاظ زیبا تسلط یابد، به گونه ای که قادر شود با سهولت، آن ها را ضمن سخن به کار برد، باید در اوقات تمرین سخن و همچنین در طول ایام سخنوری، همواره دفتر چه ای را با خود داشته باشد تا هر جا یک کلمه یا جمله زیبایی را شنید یا در نوشته ای خواند، آن را در دفترچه یادداشت نماید و به ذهن بسپارد، تا موقع سخنرانی، در جای خود، به تناسب بحث، استفاده نماید.