پرسشهای شما پاسخهای المیزان جلد دوم

نویسنده : علیرضا اسداللهی فرد

پیشگفتار

کتاب المیزان فی تفسیر القرآن تألیف علامه بزرگوار حضرت آیت الله سید محمد حسین طباطبایی (قدس سره) یکی از نادرترین تفاسیر شیعی است و به حق کتابی است که در تبین و تفسیر آیات الهی با تکیه به خود آیات، کار بدیع و بی بدیلی است و سالها باید تا عظمت این اثر گرانبها شناخته شود و رهپویان نور الهی از آن منور گردند.
این اثر در هر زمینه ی علمی قابل استفاده است و هرکس می تواند به اندازه وسع علمی اش از آن بهره مند گردد.
کتابی است که جوابگوی شبهات و سؤالهای بی پاسخ هر مخاطبی است. در این کتاب با تکیه بر منطق وحی و عقل سلیم بر حق جویان طریق مستقیم ره و تشنگان راه دوست را سیراب نمی نماید.
ما هم از این خرمن عظیم و از این دریایی بیکران، به اندازه ی وسع علمی ناچیزی که داریم خوشه چینی کرده و تلاش نمودیم تا از زاویه ی پرسشهای روز در صدد پاسخ یابی از این دریای علمی گردیم و به حق از این درگرانمایه پاسخ یافتیم و آن در مجموعه ای که به نام پرسشهای شما و پاسخهای المیزان نامیدم، جمع آوری کرده و جلد اول آن به علاقمندان علوم و معارف اسلامی تقدیم شد و اینک جلد دوم این اثر ارزشمند را برای تشنگان معرفت و سیر و سلوک طریق صحیح عرضه می داریم که ان شاءالله بقیه ی سؤالها نیز در جلد بعدی که بزودی تقدیم علاقمندان می گردد چاپ و منتشر خواهد شد.
کارهایی که این حقیر در این مجموعه انجام داده ام عبارت است از ایجاد سؤال و تنظیم جواب از ابتدای تفسیر تا جلد بیستم، به این نحو که متن المیزان که در تفسیر آیات قرآنی به مناسبت هایی مطالب علمی و موردی داشته و حتی در بعضی متن ها استاد در صدد جواب نبوده و من احساس کردم این جواب سؤالی است که ممکن است به ذهن برسد و در حقیقت جواب به صورت متن در غیر صورت پاسخ بود که به صورت پاسخ در آوردم بدون اینکه ذره ای محتوای فرمایش مؤلف تغییر کند و یا بصورت دیگری در بیاید، و در جایی که احتیاج به اضافه یا توضیحی بود ما بین این علامت ][ قرار دادم که مطالب از گردآورنده می باشد ضمن اینکه دقیقاً محل جواب را آدرس دادم تا شما عزیزان سؤالی که به ذهنتان می رسد به صورت پاسخ دریافت نمائید. همچنین آیاتی که مرحوم علام در شواهد خود آورده بودند با ترجمه و نشانی آیات در پاورقی آورده ام. این سؤالها، عمدتاً سؤالهای روز بوده و پاسخهای آن نیز بروز می باشد و فکر می کنم در هر زمانی قابل استفاده بوده و خواهد بود.
ضمناً در این راستا از ترجمه ی خوب این تفسیر و تطبیق آن با متن عربی المیزان بسیار استفاده نمودم.
خداوند را شاکرم که این توفیق را به من ارزانی داشت تا از ریزه خواران سفره ی علمی حضرت علامه و مترجم گرانمایه ی تفسیر عظیم المیزان حضرت آیت الله موسوی باشم. ثواب این اثر را به روح بزرگ و پر فتوح علامه طباطبائی و اجداد طاهرینش هدیه می نمایم باشد که از دعای خیر ما را فراموش نفرمایند.
در خاتمه از مؤسسه ی تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی که زیر نظر مقام معظم رهبری دامت برکاته است و برای دانش پژوهان ابزار رایانه ای جهت سهولت در دسترسی علمی فراهم نموده اند تقدیر و تشکر می نمایم بالاخص از فضلا و مدیران بانک اطلاعات کامپیوتری دارالشفاء که صمیمانه در خدمات رسانی به محققین بدون هیچ چشمداشتی دریغ نداشته اند، سپاسگزارم.
شهر مقدس قم
علیرضا اسداللهی فرد

74- چرا خداوند متعال فرستادگانش را از جنس بشر انتخاب کرد و آیا اگر فرستادگان خداوند از فرشتگان یا موجودات آسمانی بودند مردم بیشتر ایمان نمی آوردند؟

بسم الله الرحمن الرحیم
جواب : باید بدانید که دنیا، دار اختیار است، و در این دنیا سعادت حقیقی آدمی جز از راه اختیار به دست نمی آید، خود انسان باید موجبات سعادت و یا زیان خود را فراهم آورد، و هر یک از این دو راه را که اختیار کند خدا هم را امضا می کند.
چنانکه فرمود: انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً(1). زیرا هدایتی که در این آیه هست به معنای نشان دادن راه است، تا هر کسی به اختیار خود مسیر خود، [راه و یا بیراهه را اختیار کند بدون اینکه اضطرار و اجباری در پیمودن یکی از آن دو داشته باشد، خودش به کارد و خود درو کند، و همچنان که خداوند فرمود: و أن لیس للانسان الا ما سعی و أن سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الأوفی(2)
پس آدمی را حاصلی جز نتیجه تلاش و عمل نیست، اگر عمل خیر باشد، خداوند همان را به او نشان خواهد داد و اگر شر باشد همان را در حقش می گذارند، و نیز فرمود: من کان یرید حرث الآخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فی الآخره من نصیب(3) خلاصه سخن آنکه، امر دعوت الهی جز به این صورت نمی گیرد که با اختیار بندگان و بدون اجبار آنان انجام پذیرد.
بنا بر این، چاره ای جز این نیست که رسول و حامل رسالت پروردگار یکی از همین مردم باشد تا با آنان به زبان خودشان حرف بزند تا سعادت را با اطاعت و یا شقاوت را با مخالفت اختیار نمایند، نه اینکه با فرستادن آیتی آسمانی آنان را وادار و مجبور به قبول دعوت خود نماید اگر چه خداوند قادر به انزال چنین آیتی هم هست، برای اینکه غرض از رسالت جز به آنچه گفتیم حاصل نمی شود، همچنان که فرمود: لعلک باخع نفسک ألا یکونوا مؤمنین ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه فظلت أعناقهم لها خاضعین(4)
بنابراین اگر خدای تعالی تقاضای کفار را می پذیرفت و فرشته ای به عنوان رسالت بر آنان نازل می فرمود باز هم حکمت اقتضا می کرد که همان فرشته را هم به صورت بشری مثل خودشان نازل فرماید، تا کسانی که از این معامله سود برده و زیانکارانی خاسر شوند، و حق و باطل را بر خود و اتباع خود مشتبه کنند، همچنان که با رسول همجنس و همنوع خود می کردند، و خدا هم این اختیارشان را امضا می کرد و کار را بر آنان مشتبه می نمود همانطوری که خود می کردند، همچنان که فرمود: فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم(5). پس، فرستادن ملائکه به عنوان رسالت، اثر بیشتری از فرستادن رسول بشری ندارد. بنابراین، پیشنهاد و درخواست مزبور که گفتند: لو لاأنزل علیه ملک بیش از درخواست امر لغوی نیست، و آن نتایجی که آنان در نظر داشتند بر آن مترتب نمی شود، این بود معنای جمله و لو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبسنا علیهم ما یلبسون(6).
از این توجیه روشن شد که اولاً، فرشته هم اگر نازل شود ناچار باید به صورت بشر درآید، و این جهت بود که در دعوت دینی الهی، حکمت اقتضا می کند که اختیار انسان در فعل و ترک محفوظ باشد، و اگر فرشته به همان صورت ملکوتی و آسمانی خود نازل شود و در نتیجه عالم غیب مبدل به عالم شهود گردد، پای اجبار و الجاء در کار آمده و دعوت اختیاری از بین می رود.
دوم اینکه، تنها چیزی که از آیه استفاده می شود این معنا است که اگر فرشته ای هم نازل شود ناچار به صورت مردی درخواهد آمد، و اما اینکه این تغییر شکل به طور قلب ماهیت ملکوتی به ماهیت ملکی است (چنانکه بعضی آن را محال می دانند) یا به تمثل به مثال انسانی است، مثل تمثل روح الأمین برای مریم به صورت بشر، و تمثل ملائکه کرام برای ابراهیم و لوط به صورت مهمانانی از جنس بشر.
آیه شریفه از این جهت ساکت است، اگر چه سایر آیات راجع به ملائکه بیشترشان وجه دوم را تأیید می کند الا اینکه باید گفت: آیه و لو نشاء لجعلنا منکم ملائکه فی الأرض یخلفون(7) به احتمال اینکه منکم متعلق به جعلناکم باشد هم خالی از دلالت بر وجه اول نیست.
و سوم اینکه فرمود: و للبسنا علیهم ما یلبسون از قبیل آیه فلما زاغوا أزاع الله قلوبهم می باشد.
و از آن به خوبی استفاده می شود که اگر خدا آنان را گمراه کرد بعد از آن بود که خودشان گمراهی را برای خود اختیار کردند، نه اینکه خداوند ابتداء گمراهشان کرده باشد، زیرا چنین چیزی لایق ساحت قدس خدا نیست.
و چهارم اینکه، چون متعلق کلمه یلبسون حذف شده، هم شامل التباس بر خودشان می شود و هم شامل التباس بر یکدیگر.
و پنجم اینکه محصل این آیه، بنابراین توجیه، احتجاج خدای تعالی است علیه کفار، به این بیان که اگر ملکی را به عنوان رسالت به سوی ایشان بفرستد نفعی به حال آنان نداشته و ازاله حیرتشان نمی کند، برای اینکه در چنین فرضی ناچار آن ملک به صورت مردی از بشر درخواهد آمد و آش همان آش و کاسه همان کاسه خواهد بود چون کفار میخواستند از حکومت یک مرد عادی از جنس خود خلاص شوند، و علاوه با این پیشنهاد، شک و تردید خود را مبدل به یقین کنند، و این پیشنهاد غرض آنان را تأمین نمی کند.
و ششم اینکه فرمود: لجعلناه رجلاً و نفرمود: لجعلناه بشرا برای این بود که بشر شامل مرد و زن هر دو می شود.
رجل گفت تا - به طوری که بعضی ها گفته اند - اشاره کند به اینکه غیر مرد پیغمبر نمی شود، همچنان که خالی از اشعار به این معنی هم نیست که این تغییر شکل به طور انقلاب ماهیت ملکی به ماهیت بشری نیست، بلکه به طور تمثل بصورت انسانی است(8).

75- چرا از میان انسانها عده ای بت پرست شدند؟

جواب : آنچه که از تاریخ وثنیت و بت پرستی برمی آید این است پیدایش این مرام یعنی خضوع در برابر بت و پرستش آلهه، یکی از دو غریزه زیر بوده است:
اول غریزه جلب منفعت: توضیح اینکه، انسانهائی دور از معارف دینی به نظر ساده خود احساس می کرده اند که در ادامه زندگی محتاج به اسباب و لوازم زیادی از قبیل طعام، لباس، مسکن همسر، اولاد، خویشاوند و امثال آن هستند، از این میان مهمتر از همه غذا است که نیاز انسان به آن بیش از نیاز وی به غیر آن است و معتقد شده بودند که هر صنفی از این حوائج بستگی به سببی دارد که آن سبب آن حاجت را برای آنان فراهم می کند مثلاً برای باران سببی است که آن را از آسمان فرو فرستاده و چمنزارها را سرسبز و خرم می سازد و در نتیجه آذوقه آنان و علوفه چهارپایانشان را تأمین می کند، و برای پستی ها و بلندیهای زمین سببی است که امور آن را اداره می کند، و سبب دیگری هست که بین دو نفر علاقه و محبت می افکند، و نیز سببی است که اداره دریاها و کشتی ها را عهده دار است.
و چون می دیدند که خودشان به تنهائی نیروی تسلط به همه این حوائج و حتی بر حوائج ضروری را ندارند از این رو برای دست یابی به هر حاجتی خود را ناچار می دیدند که در برابر سبب مربوط به آن حاجت خضوع نموده و او را پرستش کنند.
دوم غریزه دفع ضرر: آنها چون می دیدند که از هر سو هدف تیر حوادث و ناملایمات و محصور بلایای عمومی از قبیل سیل، زلزله، طوفان، قحطی، وبا و... و همچنین خطرات شخصی از قبیل امراض، فقر، سقوط، بی اولادی، دشمنی دشمنان، حاسدین و عیبجویان و امثال آنند، لذا پیش خود به این خیال افتاده اند که لابد اسباب قاهره ای در کار است که این گرفتاریهای خرد کننده را برای انسان فراهم می کند و در نتیجه صفای زندگی را مبدل به کدورت می سازد، و لابد این اسباب موجوداتی هستند آسمانی، نظیر ارباب انواع و ارواح کواکب.
از این جهت از ترس اینکه مبادا دچار خشم آنها شوند سر تسلیم در برابرشان فرود آورده و آنها را معبود خود گرفتند، تا شاید بدین وسیله خشنودشان ساخته، از آزارشان ایمن شده، از مکاره و مصائب و شرور و ضررهائی که از ناحیه آنها نازل می شود مصون گردند.
این آن چیزی است که از تواریخ مربوط به پیدایش مسلک بت پرستی و منطق بت پرستان و ستاره پرستان استفاده می شود.
با در نظر گرفتن این نکته تاریخی به خوبی معلوم می شود که خدای تعالی در آیه مورد بحث و همچنین آیات بعد از آن از این راه احتجاج می کند که برهان خود آنان را بر پرستش اجرام علوی از آنان گرفته و به خودشان برمی گرداند، به این معنا که اصل آن دو حجت را در اینکه حجت صحیح هستند قبول نموده و سپس اضافه می کند که لازمه این حجت یگانه پرستی و نفی هرگونه شریک از خدای سبحان است، نه بت پرستی و شرک، اینکه فرمود: قل أغیر الله أتخذ ولیاً فاطر السماوات و الأرض و هو یطعم و لا یطعم(9) اشاره است به حجت اول آنان، که همان وجوب شکر منعم و پرست معبود است به خاطر انعام او، و اینکه پرستش او شکر او و سبب مزید انعام او است.
در این جمله رسول گرامی خود را دستور می دهد که از راه سئوال و جواب آنان را به اشتباه و خطایشان واقف ساخته، و بفهماند که منطق شکر منعم، منطق و برهان صحیحی است، لیکن منعم شما این بت ها نیستند، بلکه منعم و ولی نعمتی که بنی نوع آدم و هر موجود دیگر از خوان نعمتش متنعم است، تنها خدای سبحان است، خدا است آن کسی که روزی می دهد و خود احتیاجی به روزی ندارد، یطعم و لا یطعم، به دلیل اینکه او کسی است که آسمانها و زمین را آفریده، و آنها را از ظلمت عدم، به نور وجود درآورده، و نعمت هستی و تحققش ارزانی داشته، آنگاه به منظور بقاء وجودش نعمتهای دیگری که بقای وجود آسمان و زمین بستگی به آن دارد، و عددش را جز خودش کسی نمی داند و مسأله اطعام انسان که یکی از آنها است بر آن افاضه فرموده، زیرا همه این نعمتها که بقای هستی عالم از انسان و غیر انسان موقوف و مشروط به آن است و همچنین جمیع وسائلی که به توسط آن این نعمتها به موارد استحقاقش می رسد همه منتهی به خلقت پروردگار است.
آری، اشیای عالم و سلسله اسباب و مسببات همه از صنع او است.
پس وقتی مسأله رزق که در نظر انسان اهم مظاهر آن مسأله اطعام است به دست او است واجب است او به تنهائی پرستش شود، چون تنها او است کسی که ما را غذا می دهد، و ما در این حاجت خود به غیر او نیازمند نیستیم.
از آنچه بیان شد چند نکته به دست آمد: اول اینکه، تعبیر از عبودیت و پرستش به اتخاذ ولی در جمله: أغیر الله أتخذ ولیاً از این جهت بود که برهان از طریق انعام خداوند به اطعام و اینکه شکر ولی نعمت واجب است اقامه شده بود.
دوم اینکه، توصیف خدای تعالی به فاطر السماوات و الأرض برای بیان همان جهتی بوده که ما در انحصار اطعام به خدای تعالی ذکر کردیم.
و چه بسا از تعریضی که در جمله و لا یطعم هست نیز جهت این انحصار استفاده شود، چون در این جمله کنایه و تعریض است به اینکه سایر معبودهائی که مشرکین برای خود اتخاذ کرده اند مانند عیسی و امثال او، خود محتاج به اطعام خدا و سایر نعمت های اویند.
و نیز ممکن است از اینکه این جمله را در بین برهان به کاربرده استفاده شود که غرض از آن اشاره به این بوده که برهان بر توحید، راه دیگری هم بهتر از آن دو راهی که در منطبق مشرکین بود دارد، و خلاصه آن این است که ایجاد کننده این عالم خدای تعالی است، و هر موجودی وجودش به خلقت او منتهی و مستند می شود، و چون چنین است خضوع در برابرش واجب است.(10)