شناخت قالب های شعری و شیوه شعر خوانی

نویسنده : استاد پرویز بیگی حبیب آبادی، تنظیم قاسم:قاسم رضایی

انواع شعر فارسی

انواع شعر فارسی که به آن قالب های شعر فارسی نیز می گویند عبارتند از:
فرد، رباعی، دوبیتی، غزل، قصیده، قطعه، مثنوی مسمط، ترکیب بند، ترجیح بند و مستزاد.
همه این قالب ها از یک، دو یا ابیات بیشتری تشکیل شده است.
بیت: بیت دارای دو مصرع است. یعنی یک نیمه از بیت را مصرع می نامند.
فرد: یعنی یک بیت که می تواند قافیه و ردیف داشته باشد یا فقط قافیه داشته باشد و یا بدون ردیف و قافیه باشد.
مثال بیت یا فرد که دارای ردیف و قافیه است.
ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند - به روی آب جای قطره باران نمی ماند
آخرین کلمه که در دو مصرع مشترک است ردیف نامیده می شود یعنی نمی ماند یاران و باران نیز قافیه های این شعرند
مثال بیت یا فرد که دارای قافیه است:
بلبل ز شاخ سرد به گلبانگ پهلوی - میخواند دوش درس مقامات معنوی
پهلوی و معنوی قافیه های این بیت است.
مثال بیت یا فرد بدون قافیه و ردیف:
بر نیزه کرده ای سر گلدسته رسول - ای روزگار خوش گلی آورده ای به بار
رباعی: رباعی از دو بیتی تشکیل شده است که باید قافیه در مصرع اول و دوم و چهارم رعایت شود. رباعی بر وزن لا حول و لا قوة الا با... است.
من مست محبتم شرابم مدهید - در آتشم افکنید و آبم مدهید
گر گریه کنم و گر عتاب آغازم - با اوست حدیث دل جوابم مدهید
دو بیتی: مانند رباعی است اما وزن آن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل است:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد - که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد - زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
...
به صحرا بنگردم، صحرا تو بینم - به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت - نشان از قامت رعنا تو ببینم
غزل: غزل قالبی است که از گذشته تا به امروز مورد توجه فراوان شاعران قرار گرفته است. غزل معمولاً بین پنج تا دوازده بیت است اما شاعران بیشتر غزل های خود را بین پنج تا هشت بیت می سرایند. غزل به معنای بیان عاشقانه است یعنی همان حدیث عشق اما غزل های فراوانی با مضامین اخلاقی، عرفانی، حماسی، عاطفی، و بیان پند و اندرز نیز از گذشته تا کنون سروده شده است. در غزل کلمات نا آشنا و خشن جایگاهی ندارند و هر چه معانی لطیف تر تأثیر آن در شنونده بیشتر است. در غزل قافیه باید رعایت شود و آن به این شکل است که دو مصرع بیت اول هم قافیه اند و مصرع های دوم سایر ابیات نیز باید هم قافیه باشند. غزل می تواند ردیف هم داشته باشد.
مثال: غزل با رعایت قافیه:
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز - چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
نیازمند بلا، گورخ از غبار مشوی - که کیمیای مرادست خاک کوی نیاز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل - که مراد راه نیندیشد از نشیب و فراز
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق - نوای بانگ غزل های حافظ شیرازی
غزل با ردیف و قافیه:
غمت در نهانخانه دل نشیند - به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم - که از گریه ام ناقه در گل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی - ز بامی که برخاست مشکل نشیند
رود گر به پا خاری آسان برآید - چه سازم به خاری که بر دل نشیند
دقت کنید که زیر قافیه ها یک خط و زیر ردیف دو خط کشیده شده است.
مثنوی: در مثنوی هر بیت دارای قافیه مستقل است. تعداد ابیات مثنوی محدود نیست و یک مثنوی می تواند از چند بیت تا هزاران بیت باشد. مانند مثنوی مولوی. به همین دلیل است که شاعران این قالب را برای بیان افسانه ها، قصه ها و تاریخ بشر بکار می برند. مثنوی در وزن های مختلف سروده می شود اما تأثیر گذارترین و زیباترین اوزان همانهایی است که در مثنوی مولوی و شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی بکار رفته است. در مثنوی هر بیت می تواند ردیف داشته باشد و یا بدون ردیف بکار رود.
مثنوی مولوی:
بشنو از دل چون حکایت می کند - از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند - از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق - تا که گویم شرح درد اشتیاق
...
ببینم تا اسب اسفندیار - سوی آخور آید همی بی سوار
و یا باره رستم جنگجوی - به ایوان نهد بی خداوند روی
قصیده: شکل ظاهری قصیده مانند غزل است یعنی مصرع اول و دوم بیت اول هم قافیه اند و مصرع های دوم سایر ابیات نیز دارای قافیه می باشند. تعداد ابیات قصیده معمولاً بین 15 تا هفتاد، هشتاد، و گاه تا یکصد و پنجاه و بیشتر می رسد. قصیده بیشتر در مدح سلاطین و تبریک و تهنیت به مناسبت اعیاد مختلف و فتح و پیروزی و حماسه سرایی و بیان مسایل اخلاقی و اجتماعی و امثال آن سروده می شود. در گذشته قصیده نشان دهنده توانایی شاعر در سرودن و طبع آزمایی بود اما امروزه مورد استقبال شعران کمتر قرار می گیرد. شاید یکی از دلایل آن کوتاه شدن زمان در امور مختلف و سرعت یافتن حرکت انسان هاست. زبان قصیده زبانی فاخر و سنگین است و ابیات طولانی آن ممکن است مخاطب امروزی را خسته کند.
قطعه: قطعه شعری است که در آن فقط مصراع های دوم و هم قافیه اند. یعنی مصرع اول بیت اول نباید قافیه داشته باشد. قطعه معمولاً برای بیان موضوعات اخلاقی و پند و اندرز بیشتر بکار می رود اما می توان در برخی از قطعات موضوعاتی مثل حکایت های شیرین و مدح و همجو و تهنیت و تعزیت را جستجو کرد. در میان این شاعران پروین اعتصامی بسیار مشهور است.
این قطعه سازی از سعدی است:
یا وفا خود نبود در عالم - یا کسی اندر این زمانه نکرد
کس نیاموخت علم تیر از من - که مرا عاقبت نشانه نکرد
مسمط: در مسمط شاعر چند مصرع را با یک قافیه می سراید و سپس مصرع متفاوتی و هم وزنی را با قافیه دیگری می آورد. مجدداً چند مصرع را با قافیه می سراید و سپس مصرعی را با همان قافیه ی متفاوت و هم وزن قبلی می آورد هر کدام از این سروده ها را یک بخش می گویند. مسمط ممکن است دارای بخش های زیادی باشد، اگر هر بخش دارای شش مصرع باشد به آن مسمط مسدس و اگر دارای پنج مصرع باشد مسمط و مخمس و یا مربع و مثلث می گویند. مشهورترین مسمطی که سروده شده از منوچهری است:
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از خانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی که یکی پیرهن رنگرزانست
دهقان به تعجب سرانگشت گزانست
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلزار
طاووس بهاری را دنبال بکندند - پرش ببریدند و به کنجی بنکندند
خسته به میان باغ به زاریش ببندند - با او ننشیند و نگویند و نخندند
و آن پر تکارینش بر او باز نبندند - تا آذر مه بگذرد و آید آزار
ترکیب بند: شکل ظاهری ترکیب بند مانند آن است که چند غزل را بر یک وزن با قوافی مختلف بنویسیم و بین هر غزل با غزل دیگر بیتی با همان وزن و قافیه ای متفاوت بیاوریم مانند ترکیب بند معروف محتشم کاشنی. اما شاعر دقت فراوان دارد که هر بیت متفاوت دارای ارتباط معنایی و منطقی با غزل قبلی خود می باشد.
ترجیح بند: ترجیح بند نیز مانند ترکیب بند است با این تفاوت که بیتی که بین دو بخش قرار می گیرد مرتباً تکرار می شود. یعنی شاعر به آن بیت رجوع کند. ترجیع بند هاتف اصفهانی یکی از مشهورترین و زیباترین ترجیع بندهایی است که تا کنون سروده شده است.(به شرح پیوست)
ای فدای تو هم دل و هم جان - وی نثار رهت هم این و هم آن
دل فدای تو، چون تویی دلبر - جان نثار تو، چون تویی جانان
دل رهاندن ز دست تو مشکل - جان فشاندن به پای تو آسان
راه وصل تو، راه پر آسیب - درد عشق تو، درد بی درمان
بندگانیم جان و دل بر کف - چشم بر حکم و گوش بر فرمان
گر سر صلح داری، اینک دل - ور سر جنگ داری، اینک جان
دوش از شور عشق و جذبه شوق - هر طرف می شتافتم حیران
آخر کار، شوق دیدارم - سوی دیر مغان کشید عنان
چشم بد دور، خلوتی دیدم - روشن از نور حق، نه از نیران
هر طرف دیدم آتشی کان شب - دید در طور موسی عمران
پیری آنجا به آتش افروزی - به ادب گرد پیر مغبچگان
همه سیمین غذرا و گل رخسار - همه شیرین زبان و تنگ دهان
عود و چنگ و نی و دف و بربط - شمع و نقل و گل و مل و ریحان
ساقی ماه روی مشکین موی - مطرب بدله گوی و خوش الحان
مغ و مغ زاده، موبد و دستور - خدمتش را تمام بسته میان
من شرمنده از مسلمانی - شدم آن جا به گوشه ای پنهان
پیر پرسید کیست این؟ گفتند: - عاشقی بی قرار و سرگردان
گفت: جامی دهیدش از می ناب - گرچه ناخوانده باشد این مهمان
ساقی آتش پرست آتش دست - ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش - سوخت هم کفر ازان و هم ایمان
مست افتادم و در آن مستی - به زبانی که شرح آن نتوان
این سخن می شنیدم از اعضا - همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
از تو ای دوست نگسلم پیوند - ور به تیغم برند بند از بند
الحق ارزان بود ز ما صد جان - وز دهان تو نیم شکرخند
ای پدر پند کم ده از عشقم - که نخواهد شد اهل این فرزند
پند آنان دهند خلق ای کاش - که ز عشق تو می دهندم پند
من ره کوی عافیت دانم - چه کنم کاوفتاده ام به کمند
در کلیسا به دلبری ترسا - گفتم: ای جان به دام تو در بند
ای که دارد به تار زنارت - هر سر موی من جدا پیوند
ره به وحدت نیافتن تا کی - ننگ تثلیت بر یکی تا چند؟
نام حق یگانه چون شاید - که اب و ابن و روح قدس نهند؟
لب شیرین گشود و با من گفت - وز شکرخند ریخت از لب قند
که گر از سر وحدت آگاهی - تهمت کافری به ما مپسند
در سه آیینه شاهد ازلی - پرتو از روی تابناک افگند
سه نگردد بریشم ار او را - پرنیان خوانی و حریر و پرند
ما در این گفتگو که از یک سو - شد ز ناقوس این ترانه بلند
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
دوش رفتم به کوی باده فروش - ز آتش عشق دل به جوش و خروش
مجلسی نغز دیدم و روشن - میر آن بزم پیر باده فروش
چاکران ایستاده صف در صف - باده خوران نشسته دوش بدوش
پیر در صدر و می کشان گردش - پاره ای مست و پاره ای مدهوش
سینه بی کینه و درون صافی - دل پر از گفتگو و لب خاموش
همه را از عنایت ازلی - چشم حق بین و گوش راز نیوش
سخن این به آن هنیئاً لک - پاسخ آن به این که بادت نوش
گوش بر چنگ و چشم بر ساغر - آرزوی دو کون در آغوش
به ادب پیش رفتم و گفتم: - ای تو را دل قرارگاه سروش
عاشقم دردمند و حاجتمند - درد من بنگر و به درمان کوش
پیر خندان به طنز با من گفت: - ای تو را پیر عقل حلقه به گوش
تو کجا ما کجا که از شرمت - دختر رز فرونشان از جوش
گفتمش سوخت جانم، آبی ده - و آتش من فرونشان از جوش
دوش می سوختم از این آتش - آه اگر امشبم بود چون دوش
گفت خندان که هین پیاله بگیر - ستدم گفت هان زیاده منوش
جرعه ای درکشیدم و گشتم - فارغ از رنج عقل و محنت هوش
چون به هوش آمدم یکی دیدم - مابقی را همه خطوط و نقوش
ناگهان در صوامع ملکوت - این حدیثم سروش گفت به گوش
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
چشم دل باز کن که جان بینی - آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری - همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد - گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد - وانچه خواهد دلت همان بینی
بی سر و پا گدای آن جا را - سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پابرهنه قومی را - پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سربرهنه جمعی را - بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را - بر دو کون آستین فشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی - آفتابش در میان بینی
هر چه داری اگر به عشق دهی - کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق - عشق را کیمیای جان بینی
از ضیق جهات درگذری - وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی - وآنچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی - از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان - تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
یار بی پرده از در و دیوار - در تجلی است یا اولی الابصار
شمع جویی و آفتاب بلند - روز بس روشن و تو در شب تار
گر ز ظلمات خود رهی بینی - همه عالم مشارق انوار
کوروش قائد و عصا طلبی - بهر این راه روشن و هموار
چشم بگشا به گلستان و ببین - جلوه آب صاف در گل و خار
ز آب بی زنگ صد هزاران رنگ - لاله و گل نگر در این گلزار
پا به راه طلب نه و از عشق - بهر این راه توشته ای بردار
شود آسان ز عشق کاری چند - که بود پیش عقل بس دشوار
یار گو بالغدو والاصال - یار جو بالعشی والابکار
صد رهت لن ترانی ار گویند - باز می دار دیده بر دیدار
تا به جایی رسی که می نرسد - پای اوهام و دیده ی افکار
بار یابی به محفلی کان جا - جبرئیل امین ندارد بار
این ره، آن زاد راه و آن منزل - مرد راهی اگر، بیا و بیار
ور نه ای مرد راه چون دگران - یار می گوی و پشت سر می خار
هاتف، ارباب معرفت که گهی - مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی - از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است - که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری ایشان نهفته اسراری است - که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان دانی - که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
مستزاد: هرگاه به آخر هر یک از مصرع های رباعی، دوبیتی، غزل و قصیده یک یا چند کلمه به همان آهنگ اضافه کنند که به آن مصرع مربوط و وابسته باشد قالب مستزاد شکل می گیرد.
گر گذری هست و نه در کوی تست بر خطاست
ور نظری هست و نه بر روی تست نابجاست
آنکه بسنجید رخت را به ماه ز اشتباه
گفت که همسنگ ترازوی تست از تو کاست

قرائت صحیح شعر

خواندن شعر یا قرائت شعر به عوامل متعددی بستگی دارد که از آن جمله است.

1. تمرین و ممارست فراوان در خواندن شعر:

این تمرین باید در قالب های مختلف شعری صورت گیرد. تمرین خواندن شعر نباید منحصر به یک یا چند دیوان شعر باشد. خواننده شعر باید در دیوان های مختلف و از جمله شعر شاعران بزرگ این سرزمین تأمل فراوان داشته باشد که فردوسی، سعدی، حافظ مولوی، صائب تبریزی، نظامی گنجوی، عطار و سنایی از آن جمله اند.