فهرست کتاب


رنج غربت داغ حسرت (خاطرات آزادگان از دوران اسارت)

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)

اقرار فرمانده

روزی که امام فوت کرده بودند، فرمانده اردوگاه ارشدهای آسایشگاهها را خواست. وقتی ما جمع شدیم، گفت: من به شما تسلیت می گویم. شما بزرگترین رهبر را از دست دادید!
آن روز برای اولین بار یک عراقی اقرار کرد که امام بهترین رهبر بود و به ما تسلیت گفت. در آن دو - سه روزی هم که ما برای امام عزاداری می کردیم، عراقی ها به آسایشگاه ما نزدیک نشدند؛ چون بچه ها ناراحت بودن و عزاداری می کردند.

دعا برای شفای امام

عراقی ها داخل هر آسایشگاه یک بلندگو گذاشته بودند که ترانه و موسیقی پخش می کرد. بلندگوی بزرگی هم بیرون نصب بود که هر روز صبح ساعت هفت یا هشت چند دقیقه ای اخبار پخش می کرد. ما از اخبار شنیدیم که امام به بیمارستان منتقل شده اند. هر روز هم که وضع امام وخیمتر می شد اخبار عراق آن را اعلام می کرد؛ حتی این را هم گفت که از مردم ایران خواسته اند که برای شفای امام دعا کنند. بچه ها هم مراسم دعا برگزار کردند و از خداوند درخواست شفا کردند و چندین جلسه به همین صورت برگزار شد؛ حتی همه آسایشگاهها در یک زمان برای امام مراسم دعا گرفتند.

سخت ترین روز اسارت

یک روز صبح، اخبار اعلام کرد که امام فوت کرده است و تمام اردوگاه غرق ماتم شد. آن روز، سخت ترین روز اسارت ما بود. در آن زمان، شش سال از اسارت من می گذشت، ولی هیچ روزی در آن شش سال به سختی آن روز نبود. امید بچه ها در آن روز به ناامیدی بدل شد، چون ما آرزو داشتیم به ایران برگردیم و به دیدار امام نایل آییم.