فهرست کتاب


او خواهد آمد

علی‏اکبر مهدی پور

میلاد نور

گزارش دقیق میلاد نور یزدان، مهرتابان، فروغ جاودان، خورشید فروزان، حضرت مهدی صاحب الزمان - (علیه سلام الله الملک المنان) - در منابع حدیثی شیعیان، از شاهدان عینی به دور از حدس و گمان، آمده است که در رأس همه آنها گزارش لحظه به لحظه حکیمه خاتون می باشد.
حکیمه دختر امام جواد، خواهر امام هادی، و عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) می باشد که به دو فضیلت بس والا اختصاص یافته است:
1 - شرف تعلیم و تربیت حضرت نرجس خاتون به امر امام هادی (علیه السلام)، که شرح آن در گزارش نور بیان شد.
2- افتخار حضور در مجلس تولد نور یزدان به امر امام حسن عسکری (علیه السلام)، که اکنون در صدد بیان آن هستیم.
از دیگر فضائل این بانوی مجلله این است که دعای معروف به حرز امام جواد (علیه السلام) از طریق ایشان روایت شده است.(105)

و اینک متن گزارش تولد نور:

شیخ صدوق با سلسله اسناد خود از حکیمه خاتون روایت می کند که فرمود:
امام حسن عسکری (علیه السلام) کسی را نزد من فرستاد و پیغام فرستاد:
یا عمه اجعلی افطارک هذه اللیله عندنا، فانها لیله النصف من شعبان، فان الله تبارک و تعالی سیظهر فی هذه اللیله الحجه، و هو حجته فی ارضه:
عمه جان امشب برای افطار به نزد ما بیا، زیرا امشب شب نیمه شعبان است، و آن شبی است که خدای تبارک و تعالی حجتش را که حجت خدا در روی زمین است، در آن پدید خواهد آورد.
حکیمه می گوید: پرسیدم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس.
عرضه داشتم: جانم به فدایت، هیچ اثر حمل در او نمی بینم.
فرمود: آری، ولی حقیقت همان است که به تو گفتم.
حکیمه می گوید: چون بر نرجس خاتون وارد شدم سلام کردم نشستم.
نرجس خاتون در برابرم نشست که کفشهایم را در آورد، به عنوان: ای سرور من به من عصر به خیر گفت.
گفتم: بلکه شما سرور من و سرور خاندان من هستید.
نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت: این چه حرفی است عمه جان؟!.
گفتم: دخترم خداوند امشب به تو فرزندی عطا خواهد کرد که آقای دو جهان و سرور دو سرای می باشد.
نرجس خاتون اظهار شرمساری کرد.
چون از نماز عشا پرداختم افطار کردم و خوابیدم، در نیمه های شب برخاستم و نماز شب را به جای آوردم، او هنوز خواب بود و هیچگونه ناراحتی نداشت. هنگامی که از تعقیبات فارغ شدم باز هم خوابیدم، یکبار دیگر بیدار شدم، دیدم او هنوز خواب است.
بعداً او نیز برخاست، نماز شب را ادا کرد و مشغول استراحت شد.
من به صحن خانه رفتم تا از فرا رسیدن اذان صبح آگاه شوم، دیدم سپیده نخستین همچون دم گرگ پدیدار گشته، ولی نرجس خاتون همچنین خفته بود.
اینجا بود که دچار شک و تردید شدم، که ناگاه امام حسن عسکری (علیه السلام)، از همانجا که نشسته بود به من بانگ زد:
لا تعجلی یا عمه فهاک الأمر قد قرب:
عمه شتاب نکن، آگاه باش که وعده الهی نزدیک است.
من نشستم و مشغول تلاوت سوره های الم سجده و یس شدم پس ناگهان نرجس خاتون مضطرب و هراسان برخاست.
پس به سویش دویدم و گفتم: در امان خدا و در پناه نام خدا باشی.
سپس پرسیدم: آیا چیزی حس می کنی؟ گفت: آری، عمه جان.
گفتم: بر اعصاب خود مسلط باش و آرامش خود راحفظ کن، که این همان وعده الهی است که به تو نوید داده بودم.
حکیمه می گوید: یک لحظه من و نرجس را حالت رخوت و بی خبری فرا گرفت، ناگهان متوجه شدم که نور یزدان قدم در عرصه گیتی نهاده است.
جامه را کنار زدم دیدم که حجت خدا اعضای سجده را بر زمین نهاده، پیشانی بندگی بر آستان معبود گذاشته است.
او را در آغوش کشیدم و دیدم بسیار پاک و پاکیزه است.
در همان لحظه صدای امام عسکری را شنیدم که خطاب به من می فرمود: هلمی الی ابنی یا عمه: عمه جان پسرم را پیش من بیاور.
حجت خدا را پیش پدر بردم، یک دست خود را پشت و یک دست دیگر را زیر تهیگاه کودک قرار داد و پاهای نو رسیده را بر روی سینه اش چسبانید.
زبان مبارکش را در دهان نوزاد قرار داد، دست مبارکش را بر چشمها، گوشها و مفاصل او کشید. سپس فرمود: پسرم سخن بگو.
حجت خدا بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گواهی داد، آنگاه بر یکایک امامان، از امیرمؤمنان تا پدر بزرگوارش درود فرستاد، و ساکت شد.
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: عمه جان او را ببر که به مادرش سلام کند، بعداً به نزد من بیاور.
او را به نزد نرجس خاتون بردم، بر او سلام کرد، آنگاه به خدمت امام (علیه السلام) برگردانیدم و در کنارش نهادم.
فرمود: عمه جان روز هفتم به نزد ما بیا.
حکیمه می گوید: فردای آن روز که برای تقدیم سلام به حضور امام حسن عسکری (علیه السلام) رفته بودم، جامه را از روی گهواره کنار زدم که مولایم را زیارت کنم، او را ندیدم. عرض کردم: فدایت شوم، سرورم کجاست؟ فرمود: یا عمه استود عناه الذی استودعته ام موسی موسی:
عمه جان او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.
روز هفتم به خدمت امام (علیه السلام) رفتم و سلام کردم، فرمود: پسرم را به پیش من بیاور.
رفتم و سرورم را در پارچه ای که پیچیده شده بود به خدمتش آوردم.
امام حسن عسکری (علیه السلام) همانند دفعه پیشین زبان در دهان او نهاد. گوئی شیر یا عسل به او می داد. سپس فرمود:: پسرم سخن بگو.
لبان نازکتر از گلش باز شد و بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) گواهی داد، و بر پیامبر و ا ئمه (علیه السلام) درود فرستاد، تا به پدر بزرگوارش رسید، آنگاه این آیه را تلاوت نمود:
بسم الله الرحمن الرحیم، و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه و نجعلهم الوارثین. و نمکن لهم فی الأرض، و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون:
به نام خدای بخشایشگر مهربان، ما اراده کرده ایم به کسانی که در روی زمین به ضعف و زبونی کشیده شده اند منت بگذاریم، آنان را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم. در روی زمین به آنها قدرت و سیطره دهیم، به فرعون و هامان و لشکریانش، آنچه را که از آن بیمناک بودند بنمائیم(106)
موسی - راوی حدیث - می گوید: از عقبه خادم نیز پرسیدم، گفت: آنچه حکیمه گفته، همه راست و درست است.(107)
این حدیث را با اندک تفاوتی شیخ طوسی، طبری، خواند میر و قندوزی با اسناد جداگانه روایت کرده اند.(108)

دیگر شاهدان عینی:

علاوه بر حکیمه شهادت گروه دیگری از خدمتگزاران دودمان امامت بر ولادت آن نور یزدان در کتب حدیثی به تناسبهای مختلف بیان شده است که به برخی از آنها در اینجا اشاره می کنیم:
1 - عقبه خادم، که در قسمت پایانی گزارش فوق به آن اشاره کردیم و مدارکش را برشمردیم.
2 - عقید خادم، که برای ابوالأدیان و دیگران، ولادت آن حضرت را شرح داده است.(109)
3 - ماریه، که در آن خانه خدمت می کرد، و در روز ولادت، آن حضرت را دیده است که با انگشت سبابه به سوی آسمان اشاره کرده می فرماید:
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله.(110)
4 - نسیم خادم، که آن نیز روز ولادت آن مهر تابان، حضرتش را در حال سجده مشاهده کرده، که انگشت سبابه اش را به سوی آسمان بالابرده می فرماید: الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله.(111)
در روز دهم ولادتش نیز به محضر آن مهر فروزان رسیده، عطسه کرده، حضرت فرموده: یرحمک الله سپس فرموده: آیا در مورد عطسه تو را نوید دهم؟ آن تا سه رزو امان از مرگ است.(112)
5 - ابو علی خیزرانی، کنیزی را به امام حسن عسکری (علیه السلام) اهدا کرده بود، که بعد از شهادت امام حسن عسکری به هنگام هجوم مأموران به خانه امام، او به خانه ابوعلی پناه برده، شرح جالبی از ولادت آن کعبه خوبان را به ابوعلی بیان کرده است.(113)
6 - حمزه بن ابوالفتح، که به حسن بن منذر گفت: بشارت، بشارت، دیشب در دودمان امامت مولودی به دنیا آمد، که به فرمان اما این راز باید مکتوم بماند.(114)
7 - حسن بن حسین، از نواده های امام حسن مجتبی (علیه السلام)، که به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) می شتابد و میلاد مسعود آن خورشید فروزان را تبریک می گوید.(115)
8 - ابو نصر خادم، که در کنار گهواره اش حضور می یابد، می فرماید: مرا می شناسی؟. می گوید: بلی شما سرور من و فرزند سرور من هستید می فرماید این را نپرسیدم، سپس می فرماید: انا خاتم الأوصیاء، و بی یدفع الله عزوجل، البلاء عن اهلی و شیعتی: من خاتم اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خاندان و شیعیانم دفع می کند..(116)
9 - قابله ای از اهل سنت، که امام حسن عسکری (علیه السلام) برای مصالحی او را در شب ولادت آن مهر تابان دعوت کرده، و او با نقل این واقعه موجب هدایت برخی از دشمنان این خاندان شده است.(117)
10 - گروهی از شیعیان، که امام حسن عسکری (علیه السلام)، در سومین روز ولادت آن قبله موعود و کعبه مقصود، عده ای ازشیعیان مورد اعتماد را گرد آورد و آن مهر فروزان را برآنها نشان داد و فرمود:
هذا صاحبکم من بعدی، و خلیفتی علیکم، و هو القائم الذی تمتد الیه الأعناق بالانتظار، فاذا المتلأت الأرض جوراً و ظلما، خرج فملأها قسطاً و عدلاً:
این جانشین من در میان شما، و صاحب شما بعد از من است. او همان قائم - (علیه السلام) - است که در انتظارش گردنها کشیده می شود، هنگامی که زمین پر از ظلم و ستم شد او ظاهر می شود و آن را پر از عدل و داد نماید.(118)
به علاوه صدها خوشبخت دیگری که در طول پنج سال - بعد از ولادت تا شهادت پدر بزرگوارش - به محضر آن نور سرمدی تشرف یافته اند، که فهرست چهل نمونه از آنها را در مقدمه جزیره خضرا آورده ایم.(119)
یکی از کنیزانی که به هنگام ولادت آن مهر فروزان حضور داشت می گوید:
هنگامی که مولای ما دیده به جهان گشود، نوری از او ساطع گردید که همه اقطار جهان را روشن ساخت.
در آن هنگام پرندگان نقره فامی دسته دسته از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سرو صورت و پیرک نوزاد سائیدند، و سپس به سوی آسمان پر گشودند.
چون مشاهدات خود را به امام حسن عسکری (علیه السلام) عرض کردم، تبسمی کردند و فرمودند:
تلک ملائکه السماء، نزلت لتتبرک بهذا المولود، و هی انصار اذا خرج بأمر الله عزوجل:
اینها فرشتگان آسمانند، که برای تبرک جستن از این مولود فرخنده فرود آمده اند، و چون به امر پروردگار ظهور کند، اینها یاورانش خواهند بود.(120)
او پاک و پاکیزه به دنیا آمده بود، ولی برای اینکه فرشتگان از آن جسم طاهر متبرک شوند، رضوان خازن بهشت با گروهی از فرشتگان مقرب فرود آمدند و با آب سلسبیل و کوثر، آن جسم اطهر را شستشو دادند.(121)
بدین ترتیب تولد شگفت انگیزترین انسان تحقق یافت.
و این لحظه پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتفاق افتاد.