فهرست کتاب


او خواهد آمد

علی‏اکبر مهدی پور

دختر قیصر در دودمان پیمبر

بشر می گوید: چون او را به سامرا و حضور مولایم ابوالحسن امام هادی (علیه السلام) بردم، آن حضرت به او فرمود: عزت اسلام، ذلت مسیحیت، و شرف خاندان عصمت و طهارت را چگونه یافتی؟ عرض کرد: ای پسر رسولخدا، چیزی را که شما از من به آن آگاهتر هستید چگونه برای شما وصف کنم؟.
امام هادی (علیه السلام) فرمود: می خواهم به تو پاداشی بدهم، آیا ده هزار دینار طلا برای تو خوشتر است یا مژده ای که در آن شرف جاودانه است؟.
عرضه داشت: مژده فرزند برای من.
فرمود: ابشری بولد یملک الدنیا شرقاً و غرباً، و یملأ الأرض قسطاً و عدلاً، کما ملئت ظلماً و جوراً:
مژده باد تورا به فرزندی که خاور و باختر گیتی را به ملک خویش در آورد و جهان را از عدل و داد آکنده سازد، پس از آنکه از ظلم و ستم آکنده باشد.(71)
نرجس خاتون پرسید: پدر این مولود فرخنده کیست؟.
فرمود: همان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در فلان شب از فلان ماه از فلان سال - رومی - ترا برای او خواستگاری کرد.
پرسید: از حضرت مسیح و وصی او؟
فرمود: آری، حضرت مسیح و وصی او ترا به عقد چه کسی درآورند؟
عرضه داشت فرزند گرامی شما ابو محمد (علیه السلام).
فرمود: او را می شناسی؟
گفت: چگونه نشناسم در حالی که از شبی که به دست بانوی بانوان جهان (حضرت زهرا (علیه السلام)) به شرف اسلام مشرف شده ام، شبی نگذشته که به دیدار من نیامده باشد.

ملیکه در مکتب حکیمه

در آن هنگام حضرت هادی (علیه السلام) به خدمتکار خود کافور فرمودند: خواهرم حکیمه را فراخوان.
هنگامی که حکیمه به محضر امام هادی (علیه السلام) شرفیاب شد به او فرمود: هاهیه: یعنی این همان بانوی معهود است.
حکیمه خاتون مدتی بس طولانی او را در آغوش کشید و ابزار. شادمانی فرمود.
آنگاه امام هادی (علیه السلام) فرمود: ای دخنر رسولخدا، او را به خانه خود ببر، فرائض دینی و سنن اسلامی را به او بیاموز، که او همسر ابو محمد، و مادر حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - می باشد(72)

چند نکته

در پایان بخش گزارش نور یادآوری چند نکته را در این زمینه لازم می دانم: 1- گزارشگر این گزارش شگفت انگیز بشر بن سلیمان نخاس از شیعیان خالص امام هادی و امام عسکری (علیه السلام) و مورد وثوق و اعتماد آن دو امام همام می باشد، که امام هادی (علیه السلام) او را برای چنین مأموریت حساسی بر گزیده است.
علامه ممقانی در رجال خود او را ستوده، و بر و ثاقتش تأکید نموده است.(73)
شیخ طوسی و شیخ صدوق بر این روایت اعتماد نموده، در کتابهای خود آن را نقل کرده اند.(74)
محدثان و مورخان بعدی نیز به استناد روایت شیخ طوسی و شیخ صدوق، این روایت را در کتابهای خود آورده اند.(75)
2- در مورد نسب نرجس خاتون و اینکه او دختر یشوعا پسر امپراطور روم است، علاوه بر حدیث فوق حدیث دیگری از امام عسکری (علیه السلام) داریم، که آن را فضل بن شاذان قبل از تولد حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - با یک واسطه از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت کرده اند، و اینک متن حدیث:
فضل بن شاذان از محمد بن عبد الجبار روایت می کند که گفت: به محضر سرورم امام حسن عسکری (علیه السلام) عرض کردم: ای پسر رسول خدا، جانم به فدایت باد، من دوست دارم بدانم بعد از شما امام و حجت خدا بر بندگان کیست؟ فرمود:
ان الامام و حجه الله من بعدی ابنی، سمی رسول الله و کنیه الذی هو خاتم حجج الله و آخر خلفائه:
امام و حجت خدا بعد از من فرزند منست، که همنام رسول خدا و هم کنیه آن حضرت است، او پایان بخش حجج الهی و آخرین خلیفه از خلفای پروردگار است.
پرسیدم: مادرش چه کسی خواهد بود، ای پسر رسول خدا؟ فرمود:
من ابنه ابن قیصر ملک الروم، الا انه سیولد، و یغیب عن الناس غیبه طویله ثم یظهر:
از دختر پسر قیصر، نوه امپراطور روم، آگاه باش که او در آینده ای نزدیک متولد می شود، مدتی بس طولانی در پشت پرده غیبت از مردم عزلت می گزیند، سپس ظاهر می شود.(76)
این حدیث قبل از تولد حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - از امام حسن عسکری (علیه السلام) صادر شده و شخصیت مورد اعتماد و استنادی چون فضل بن شاذان آن را در کتاب گرانقدر اثبات الرجعه درج کرده، و میان فضل بن شاذان و امام حسن عسکری، فقط یک واسطه است، و او محمد بن عبدالجبار است، که شیخ طوسی بر وثاقتش تأکید نموده است.(77)
این حدیث در حد اعلای صحت است و می تواند بر استحکام حدیث بشر بن سلیمان بیفزاید و آن را بیش از پیش مورد اعتماد و استناد قرار دهد.
روی این بیان هیچ تردیدی نیست که حضرت نرجس خاتون دخت یشوعا، فرزند قیصر، و نوه امپراطور روم هستند.
3- نام پدر نرجس خاتون در اکثر منابع حدیثی: یشوعا ذکر شده، ولی طبری آن را یشوعا ثبت کرده است.(78)
یسوع در عبری به معنای نجات دهنده است و در انجیل پنجاه مرتبه یسوع به کار رفته و منظور از آن حضرت عیسی (علیه السلام) است، و در زبان عبرانی بین یسوع و یشوع و یوشع فرقی نیست و هر سه به یک معنا می باشند.(79)
بنابر این یشوعا یک نام مسیحی، بر گرفته از یشوع به معنای نجات دهنده و معادل یوشع می باشد.
اما یسوعان فرقه ای از مسیحان هستند که به سه اصل: تقوی، فقر و اطاعت از پاپ معتقدند.(80)
4- اکنون نوبت آن رسیده ببینم قیصری که پدر یشوعا می باشد، کیست؟
و نام او چیست؟
با نگاهی گذرا به تاریخ امپراطوری روم جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که امپراطور روم در آن روزگار میخائیل بن تئوفیل مشهور به: میخائیل سوم بود.
میخائیل سوم، سی و ششمین امپراطور روم است که از سال 842 تا 867 میلادی برابر 227 تا 253 هجری بر سرزمین پهناور روم حکومت می کرد.
قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوم شبه جزیره بالکان، ایتالیا، آسیای صغیر و قسمتهائی از سوریه و مصر و لیبی بود.
بعد که با عربها درگیر شدند سوریه و مصر و لیبی را از آنها پس گرفتند، آسیای صغیر و شبه جزیره بالکان برای آنها باقی ماند.(81)
در همان سالی که الواثق بالله عباسی به خلافت رسید، تئوفیل در روم در گذشت، و تاج و تخت بیزانس به پسرش میخائیل رسید.(82)
میخائیل سوم 25 سال بر سرزمین روم و جهان پهناور بیزانس سلطنت کرد، و در دوران امپراطوری 25 ساله اش با پنج خلیفه عباسی معاصر بود: واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز.
میخائیل به اداره کشور تمایل نداشت، او همواره سعی می کرد که اداره مملکت را به دیگری واگذار کند و خود فقط سلطنت نماید.
از این رو نخست اداره کشور را به مادرش تئودوره سپرد، هنگامی که مادرش به سال 856 م. از دنیا رفت، حکومت را به دائی اش: بارداس واگذار نمود.
در عهد بارداس، برزگرزاده ای از اهل مقدونیه به نام باسیلیوس سرپرستی اسب میخائیل را به عهده داشت. او اگر چه بیسواد محض بود ولی در اثر کاردانی از مهتری به ریاست تشریفات دربار ارتقا یافت. کم کم در صدد اشغال امپراطوری بر آمد.
او نخست میخائیل را متقاعد نمود که بارداس برای خلع کردن میخائیل توطئه می کند، سپس او را در سال 866 م. خفه کرد.
میخائیل که سالیان درازی عادت کرده بود سلطنت کند نه حکومت، اینک با سیلیوس را در امپراطوری خود شریک نمود، و تمامی امور مملکت را به دست او سپرد.
باسیل، کم کم نقشه قتل میخائیل را نیز طرح کرد، و با کشتن میخائیل وارث تاج و تخت وی شد.
و بدین گونه میخائیل به سال 867 میلادی، اندکی پیش از شهادت حضرت هادی (علیه السلام) به دست با سیلیوس به قتل رسید.(83)
5- در عهد امپراطوری میخائیل در میان سپاهیان اسلام و روم جنگهای شدیدی روی داد و اسیران بیشماری از طرفین به دست یکدیگر افتاد.
در عاشورای 231 ه (برابر با سپتامبر 845 میلادی)اسیران جنگی میان مسلمانان و رومیان مبادله شد.
تعداد اسیران مسلمان را که در آن روز باز خرید کردند 4460 نفر نوشته اند.(84)
و در این زمان بود که نواحی آدانا به دست مسلمانان فتح شد.(85)
مسعودی به هنگام بررسی مبادله و بازخرید اسیران در خلافت الواثق بالله در محرم 231 ه بود، که امپراطور در آن زمان میخائیل بن تئوفیل بود، و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه، خاقان - غلام ترک خلیفه - بود. در این تاریخ 4362 نفر اسیر مسلمان در ظرف ده روز بازخرید شدند.(86)
سپس می نویسد: چهارمین بازخرید اسیران در زمان متوکل، در شوال 241 ه بود، و امپراطور روم میخائیل بن تئوفیل بود و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه شنیف بود. در این تاریخ 2200 نفر اسیر بازخرید شدند.(87)
یعقوبی - مقدم مورخان اسلامی - نیز گزارش کوتاهی از مبادله و بازخرید اسیران در عهد متوکل در تاریخ ارزشمند خود آورده است.(88)
طبری در حوادث 241 ه می نویسد: تئودوره، مادر میخائیل و امپراطور روم، شخصی را به نام جرجیس بن فرنافس برای بازخرید اسیران رومی به نزد متوکل فرستاد. تعداد اسیران رومی در دست مسلمانان در حدود 20000 نفر بودند.
پس از شرح مبسوطی ادامه می دهد: این مبادله و بازخرید اسیران در روز 12 شوال 241 ه انجام پذیرفت. و تعداد اسیران مسلمان 758 نفر بود، که 125 نفر آنان را زنان تشکیل می دادند.(89)
به هنگام فتح عموریه رومیان 30000 نفر کشته دادند و 30000 نفرشان به اسارت رفت.(90)
یاقوت می نویسد: در واقعه یرموک قیصر روم تا انطاکیه آمده بود که جنگ را از نزدیک رهبری کند. هنگامی مطلع شد که رومیان شکست خورده اند، انطاکیه را به قصد قسطنطنیه ترک کرد.
قیصر به هنگام ترک انطاکیه خطاب به تپه های سوریه گفت: ای سوریه! خداحافظ، دیگر امید ندارم که به سوی تو بازگردم.(91)
شکیب ارسلان در گزارش ارزشمند خود می نویسد. به سال 244 ه سپاه اسلام به فرماندهی عباس بن فضل از راه دریا با رومیان جنگیدند، چهل کشتی جنگی رومیان برای مقابله با سپاه اسلام وارد معرکه شد. پیکار سختی در گرفت.رومیان شکست خوردند و مسلمانان ده کشتی را با سرنشینان آنها از آنان به غنیمت بردند.
سپس عباس به جنگ قصریانه رفت، در آنجا مردی را اسیر کرد. او نقطه ای از حصار شهر را به عباس نشان داد. عباس از همان نقطه به شهر رخنه کرد و وارد نبرد شد. مردم شهر درهای شهر را گشودند و تسلیم سپاه اسلامی شدند و غنائم فراوانی نصیب مسلمانان گردید.
متعاقب آن پادشاه قسطنطنیه سیصد کشتی جنگی پر از سرباز به جنگ مسلمانان فرستاد، همین که به سرقسوسه رسیدند، عباس با سپاهیانش به جنگ آنها رفت و رومیان را شکست داد، و یکصد کشتی را از آنها به غنیمت گرفت.(92)
هنگامی که هر قل پیشرفت سریع مسلمانان را مشاهده کرد خطاب به رومیان گفت: ای سپاه روم مطمئن باشید که مسلمانان به شهرهائی که فتح کرده اند بسنده نمی کنند، تا آخرین شهر شما را فتح کنند، زنان و کودکان شما را اسیر بگیرند و شاهزادگان شما را برده خود سازند. بیائید از حریم خود و امپراطور خویش دفاع کنید.(93)
6- مسعودی در ضمن شرح حال میخائیل بن تئوفیل می نویسد: شخصی به نام ابن بقراط از شاهزادگان پیشین از اهل عموریه در امپراطوری میخائیل با وی به منازعه پرداخت، میخائیل در برابر او صف آرائی کرد و همه زندانیهای مسلمان را برای نبرد با او از زندان آزاد کرد با ساز و برگ نظامی آنها رامجهز کرده به نبرد ابن بقراط فرستاد. بدین وسیله بر او پیروز شد.(94)
در اینجا اگر چه موضوع آزادی زندانیان به عنوان نبرد با دشمن امپراطوری مطرح شد، ولی جمله: وقد أخرج من فی سجونه من المسلمین حائز اهمیت است، زیرا در متن گزارش آمده بود که قیصر همه زندانیان مسلمان را به خواهش نرجس خاتون آزاد کرد و با آنها خوشرفتاری نمود.
7- مرجع فقید شیعه، مرحوم آیت الله میلادی (متوفای 1395 ه) پس از نقل گزارش نرجس خاتون به نکات ارزشمندی از متن گزارش اشاره نموده، می فرماید:
برخی از دشمنان اهلبیت در این مسائل ابراز تردید می کنند و می گویند: در ایام ولادت حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - در میان مسلمانان و مشرکان جنگی روی نداده است.
سپس سبب تشکیک و تردید آنان را دو چیز بیان می فرماید:
1- بی خبری آنان از تاریخ
2- دشمنی آنان با حق و حقیقت.(95)
آنگاه فرازی از تاریخ کامل ابن اثیر را یادآور می شود که بر اساس آن گزارش، در سال 251 هجری جنگ سختی بین سپاه اسلام و اردوی شرک در بلاد بیزانس در گرفته و مشرکان کشته های فراوانی بر جای گذاشته اند، و تعداد زیادی از آنها به اسارت رفته اند.
سپس نتیجه می گیرد که: بر طبق گزارش بشر بن سلیمان حضرت نرجس خاتون دختر یشوعا در عهد امام هادی (علیه السلام) اسیر شده، و می دانیم که حضرت هادی (علیه السلام) به سال 254 ه به شهادت رسیده اند، پس میان گزارش بشر بن سلیمان و حادثه ای که از ابن اثیر نقل شد دقیقاً هماهنگی زمانی موجود است. ابن اثیر این گزارش را در ضمن حوادث 251 هجری آورده است.(96)
8- برخی از خوانندگان گرامی ممکن است به مسئله خواب حساسیت داشته باشند و از جهت شامل بودن این گزارش به چند رؤیا، سؤالاتی برایشان مطرح باشد، که در اینجا نمی توانیم وارد این بحث بشویم، علاقمندان را به مطالعه کتاب ارزشمند: دارالسلام توصیه می کنیم که مرحوم محدث نوری آن را در این رابطه تألیف کرده، و در ضمن چهار مجلد تمام ابعاد مسئله را بررسی نموده است.
در اینجا فقط یادآور می شویم که رؤیاهای نرجس خاتون یقیناً رؤیای صادقه، بلکه در حد مکاشفه می باشد. و در قرآن کریم رؤیای حضرت ابراهیم خلیل الرحمان.(97) رؤیای حضرت یوسف، رؤیای عزیز مصر، رؤیای دو زندانی دیگر که با حضرت یوسف در زندان بودند، آمده است.(98)
9- جد مادری نرجس خاتون، جناب شمعون وصی حضرت عیسی (علیه السلام) است، چنانکه در احادیث فراوانی آمده است هنگامی که خداوند متعال خواست حضرت عیسی (علیه السلام) را به آسمانها ببرد، به او فرمان داد که نور و حکمت و علم کتاب را به شمعون بن حمون صفا تعلیم کند، و او را جانشین خود در میان اهل ایمان قرار دهد.(99)
شمعون صفا سومین سفیر حضرت عیسی (علیه السلام) به انطاکیه است که در سوره یس آیه 14 بیان شده است.(100)
شمعون در میان مسیحیان به پطرس معروف است، چنانکه در متن انجیل آمده است: و نامهای دوازده رسول اینست: اول شمعون، معروف به: پطرس ... این دوازده را عیسی فرستاده، به ایشان وصیت کرده گفت: ... بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده کنید(101).
مفسران انجیل نیز اتفاق نظر دارند که اسم پطرس شمعون می باشد.(102)
شمعون در زبان عبری به معنای: شنونده است و در انجیل ده نفر به عنوان شمعون آمده است که یکی از آنها پطرس وصی حضرت عیسی (علیه السلام) می باشد.(103)
طبق روایات، شمعون پسر عمه حضرت مریم (علیه السلام) می باشد.(104)
10- از نکات یاد شده در ذیل گزارش نور به این نتیجه رسیدیم که:
1- حضرت نرجس خاتون اهل قسطنطنیه، پایتخت بیزانس، استانبول کنونی است.
2 - نام شریفش: ملیکه است و به هنگام اسارت خود را نرجس معرفی کرده، و به نامهای مختلف در خانه ا مام حسن عسکری (علیه السلام) خوانده شده است.
3 - پدرش: یشوعا پسر قیصر روم است.
4 - قیصری که در آن روزگار بر اریکه امپراطوری تکیه کرده بود میخائیل سوم بود.
5 - میخائیل سوم از سال 277 تا 253 هجری در این مسند بود.
6 - به احتمال قوی یشوعا پسر میخائیل بن تئوفیل است، ولی احتمال آن نیز می رود که وی پسر تئوفیل باشد که قبل از میخائیل دوازده سال بر سمند امپراطوری تکیه داشت.
7 - در عهد میخائیل برخوردهای نظامی بین قوای مسلمین و رومی ها مکرر به وقوع پیوسته، و در این درگیریها هزاران نفر از طرفین به اسارت رفته اند.
8 - یکبار میخائیل همه زندانیان مسلمان را آزاد کرده است.
9 - روایت بشر بن سلیمان مورد اعتماد و استناد بزرگان علما در طول یازده قرن می باشد.
10 - علاوه بر روایت بشر، به طریق صحیح از امام حسن عسکری (علیه السلام) روایت شده که مادر حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - دختر پسر قیصر روم می باشد.
و در نتیجه از پذیرش گزارش بشر بن سلیمان هیچ مانعی وجود ندارد.