فهرست کتاب


او خواهد آمد

علی‏اکبر مهدی پور

دومین رؤیا

پس از گذشت چهارده شب از خواب نخستین، در عالم رؤیا دیدم که سرور زنان دو جهان حضرت فاطمه (علیه السلام) در حالی که حضرت مریم و هزار تن از خدمتکاران بهشتی ایشان را همراهی می کردند، به دیدار من تشریف فرما شدند.
حضرت مریم به من فرمود: این بانوی دو جهان، و مادر شوهرت ابو محمد است.
من به دامن حضرت فاطمه (علیه السلام) آویختم و گریستم، و از این که ابو محمد به دیدار من نمی آید شکوه کردم.
حضرت فاطمه (علیه السلام) فرمود: تا هنگامی که تو مشرک هستی پسرم ابو محمد به دیدار تو نخواهد آمد، این خواهرم مریم دخت عمران است که از آئین تو به پیشگاه حضرت احدیت بیزاری می جوید. اکنون اگر خواهان خشنودی خدا و مسیح و مریم هستی، و اشتیاق دیدار ابو محمد را داری، بگو:
اشهد ان لا اله الاالله، و اشهد ان محمداً رسول الله.
چون این دو گواهی را بر زبان راندم، حضرت فاطمه (علیه السلام) مرا به سینه خود چسبانید و مرادلشاد ساخت و فرمود: از حالا انتظار دیدار ابو محمد را داشته باش، من او را به نزد تو خواهم فرستاد.
بیدار شدم و در انتظار دیدار ابو محمد ثانیه شماری می کردم و با خود می گفتم: وه چقدر اشتیاق دیدار ابو محمد را دارم.(70)
شب بعد او را در خواب دیدم و به محضرشان عرض کردم: ای حبیب من، پس از آنکه در دلم جای گرفتی و دلم آکنده از مهر تو شد و در این راه جانم در معرض تلف قرار گرفت، بر من جفا کردی و این مدت به دیدار من نیامدی.
فرمود: تأخیر من در دیدار تو به سبب شرک تو بود و اکنون که به راستی اسلام آوردی، همه شب به دیدار تو خواهم آمد، تا روزی که خداوند در بیداری ما را به یکدیگر برساند
از آن شب تا کنون هیچ شبی مرا از دیدار خود محروم نساخته است.

شاهزاده و اسارت!

بشر می گوید: به او گفتم: پس چگونه اسیر شدی؟!گفت:
در یکی از شبها ابو محمد در خواب به من فرمود: در همین ایام - فلان روز - پدربزرگت لشکری به جنگ مسلمانان گسیل می دارد، خود نیز از پی لشکریان روان می شود، تو هم به طور ناشناس و در لباس خدمتکاران همراه دیگر زنها از فلان راه به آنها بپیوند.
من فرمان او را اطاعت کردم، ناگاه پیشتازان مسلمان بر ما تاختند، من هم اسیر شدم، بدون اینکه کسی تا کنون متوجه شده باشد که من نوه قیصر امپراطور روم هستم. جز تو، که اکنون خودم برایت بازگو کردم.
کسی که من در سهم او قرار گرفتم، چون از نام من پرسید، نام خود را از او مکتوم داشتم و گفتم: نرگس، گفت: آری از نامهای کنیزان است.
بشر می گوید: به او گفتم: عجب است که شما رومی هستید و این چنین به لهجه عربی سخن می گوئید!
گفت: آری پدربزرگم از شدت علاقه ای که به تعلیم و تربیت من داشت، و مایل بود که آداب ملل و اقوام را یاد بگیرم، به یکی از بانوانی که مترجم او بود دستور داد که هر روز بامدان و شامگاهان به پیش من بیاید و به من عربی بیاموزد. و بدین گونه زبان عربی را فراگرفتم و زبانم به آن گویا شد.

دختر قیصر در دودمان پیمبر

بشر می گوید: چون او را به سامرا و حضور مولایم ابوالحسن امام هادی (علیه السلام) بردم، آن حضرت به او فرمود: عزت اسلام، ذلت مسیحیت، و شرف خاندان عصمت و طهارت را چگونه یافتی؟ عرض کرد: ای پسر رسولخدا، چیزی را که شما از من به آن آگاهتر هستید چگونه برای شما وصف کنم؟.
امام هادی (علیه السلام) فرمود: می خواهم به تو پاداشی بدهم، آیا ده هزار دینار طلا برای تو خوشتر است یا مژده ای که در آن شرف جاودانه است؟.
عرضه داشت: مژده فرزند برای من.
فرمود: ابشری بولد یملک الدنیا شرقاً و غرباً، و یملأ الأرض قسطاً و عدلاً، کما ملئت ظلماً و جوراً:
مژده باد تورا به فرزندی که خاور و باختر گیتی را به ملک خویش در آورد و جهان را از عدل و داد آکنده سازد، پس از آنکه از ظلم و ستم آکنده باشد.(71)
نرجس خاتون پرسید: پدر این مولود فرخنده کیست؟.
فرمود: همان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در فلان شب از فلان ماه از فلان سال - رومی - ترا برای او خواستگاری کرد.
پرسید: از حضرت مسیح و وصی او؟
فرمود: آری، حضرت مسیح و وصی او ترا به عقد چه کسی درآورند؟
عرضه داشت فرزند گرامی شما ابو محمد (علیه السلام).
فرمود: او را می شناسی؟
گفت: چگونه نشناسم در حالی که از شبی که به دست بانوی بانوان جهان (حضرت زهرا (علیه السلام)) به شرف اسلام مشرف شده ام، شبی نگذشته که به دیدار من نیامده باشد.