فهرست کتاب


او خواهد آمد

علی‏اکبر مهدی پور

نام نامی و القاب گرامی نرجس خاتون

مورخان برای آن ملکه دو سرا، و همسری بی همتای امام عسکری (علیه السلام) نه اسم نوشته اند:
ملیکه، حکیمه، سبیکه، نرجس، سوسن، مریم، ریحانه، خمط و صقیل.(52)
تعدد اسامی معمولاً به جهت شخصیت فوق العاده صاحب نام است، چنانکه امام صادق (علیه السلام) به هنگام شمارش مناقب حضرت زهرا (علیه السلام) می فرماید: برای حضرت فاطمه در نزد خداوند متعال نه اسم است:
فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.(53)
به هنگام ولادت، پدر و مادرش او را ملیکه نام نهادند(54) ولی آنها غافل بودند که چه اسمی با مسمی برای فرزند خود برگزیده اند، و او روزی ملکه دو سرا خواهد بود، او به حق شایسته این نام است.
هنگامی که او به اسارت مسلمانان در آمد خود را نرجس معرفی نمود(55) تا احدی از اسرار او آگاه نشود، و شاهزاده بودنش آفتابی نگردد.
چون به خاندان عصمت و طهارت راه یافت او را با نامهای مختلفی صدا زدند تا جاسوسان خلیفه عباسی بر شرافت نسبت او واقف نشوند و متوجه نشوند که او همان صدف سیمین آفرینش است که یکتا گوهر جهان خلقت از او خواهد بود.
و اینک نگاهی گذرابر اسامی گرامی آن حضرت:
1- نرجس: نام گلی از رده تک لپه ییها، و سردسته گیاهان تیره نرگسی می باشد، که گلهایش منفرد و در انتهای ساقه قرار دارد و به جهت زیبائی فوق العاده اش چشم معشوق را به آن تشبیه می کنن.(56)
گل حضرت نرجس خاتون نیز در جهان خلقت منفرد است و در انتهای این جهان قرار دارد و همه عاشقان در آرزوی گوشه چشمی از آن محبوب گمگشته به سر می برند، به یادش زنده اند و در فراقش جان می سپارند.
2- سوسن: نیز گلی فصلی و دارای گلهای زیبا و درشت به رنگهای مختلف است. اصل این گل از اروپا و ژاپن و آمریکای شمالی و هیمالیاست .(57)
اما گل جناب سوسن، گل همیشه بهار است که گذشت زمان و موسم خزان هرگز از طراوت او نکاهد، و اصل او از جهان علوی است و نور مقدسش از اشعه انوار قدسی است، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تعبیر می فرماید:
بابی و امی سمیی، و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النور یتوقد من شعاع القدس:
پدر و مادرم به فدای او باد که همنام منست و شبیه من و شبیه حضرت موسی بن عمران است هاله ای از نور گرداگرد او را فراگرفته، اشعه انوار قدسی از او ساطع است.(58)
نسبت او از طرف پدر به شرق و از طرف مادر به غرب منتهی می گردد.
3- سبیکه طلای ناب و نقره خالص را گویند که پس از گداخته شدن، ناخالصی های آن جدا گردد و طلای ناب و نقره خالص به صورت شمش در قالبها ریخته شود.(59)
او در پایتخت بیزانس در عشق امام عسکری (علیه السلام) گداخته شده و همه ناخالصی های امپراطوری روم به دست کیمیا اثر حضرت زهرا (علیه السلام) از او جدا شد و طلای ناب جهان خلقت ازاو پدید آمد.
4- حکیمه: بانوی دانشمند، فیلسوف و فرزانه را گویند. و او بانوی فرزانه ای است که علم و حکمت را نخست در پایتخت بیزانس از معلم خصوصی و عرب زبان فراگرفته،(60) سپس فرائض دینی و سنن اسلامی را از پیشگاه حکیمه دخت گرامی امام جواد (علیه السلام) آموخته است.(61)
5- ملیکه به معنای ملکه و شهبانوست، و او مادر فرمانروای جهان هستی است، که همه سلاطین روی زمین پیشانی ادب بر آستانش می سایند.
6- مریم نام مادر گرامی حضرت عیسی (علیه السلام) است، و او مادر منجی جهان بشریت است، که حضرت عیسی (علیه السلام) به اتفاق علمای شیعه و سنی به او اقتدا کرده در پشت سرش به نماز خواهد ایستاد.(62)
7- ریحانه هر گیاه خشبو و معطر، دسته ریحان، دسته شاهسپرغم، صعتر هندی، روزی، رحمت و نوری را گویند که در اثر ریاضت در انسان حاصل شود.(63)
وه چه نامی مناسب با مادر ریحانه وجود، که همه جهان معطر از عطر او، هر غمی زدوده با یک نگاه او، هر دردی شفایافته از صعتری کوی او، جمله خلائق بر سر سفره عام او، جهان هستی به طفیل عنایت او، و مهر و ماه منور از فروغ روی او.
8- خمط نام درختی است که میوه خوردنی دارد، و به هر چیز تازه و خوشبو و به دریای خروشان گفته میشود.(64) و همه این تعبیرات با آن بانوی بی همتا تناسب دارد.
9- صقیل: هر شی ء نورانی، صیقلی و جلا داده شده را می گویند. شیخ طوسی و شیخ صدوق می فرماید: پس از آنکه حضرت نرجس خاتون به ولی عصر - ارواحنا فداه - حامله شد او را صقیل نام نهادند.(65)
علامه مجلسی پس از نقل فراز بالا از شیخ صدوق، می فرماید: نرجس خاتون پس از آنکه به آن وجود نورانی حامله شد، هاله ای از نور و ضیاء او رافراگرفت، آنگاه به جهت این نورانیت فوق العاده او را صقیل نام نهادند.(66)
اگر بنا باشد نور فاطمه زهرا (علیه السلام) در پیشانی حضرت خدیجه (علیه السلام) هویدا باشد، نور یوسف زهرا چرا در پیشانی حضرت نرجس خاتون ساطع نباشد؟ در حالی که او نور یزدان و مهر فروزان است و به هنگام تولد نوری از او ساطع شده که همه اطراف و اکناف جهان را تا آفاق آسمان روشن نموده است (67)
واینک در پی آنیم که ببینیم ریحانه قیصر چگونه ریحانه پیمبر شد؟! و این همه راه دور و دراز را از هفت تپه قسطنطنیه تا کرانه های سامرا چگونه پیموده؟ وسرانجام تعلقات خود را از خاندان قیصر چگونه گسست و به دودمان پیامبر پیوست؟!

گزارش نور

گزارش دقیق و مستند از حوادث شگفت در امپراطوری روم، و مسافرت پرماجرای ملکه دو سرا، از کرانه های دریای مرمره تا ساحل سامرا را در ضمن حدیثی مورد اعتماد و استناد، از زبان آن خاتون دو جهان می شنویم: شیخ صدوق در کمال الدین، شیخ طوسی در غیبت، طبری در دلائل الامامه، ابن شهر آشوب در مناقب، نیلی در منتخب، ابن فتال نیشابوری در روضه، شیخ حر عاملی در اثبات الهداه، سید هاشم بحرانی در حلیه الأبرار و علامه مجلسی در بحار، مشروح این گزارش را از بشر بن سلیمان، از اصحاب امام هادی (علیه السلام) روایت کرده اند، که ما متن کامل گزارش را از دو سند نخستین، کمال الدین و غیبت، ترجمه و نقل می کنیم:
بشر بن سلیمان نخاس، از نسل ابوایوب انصاری که از اصحاب و اراد تمندان امام هادی و امام عسکری (علیه السلام) بود و به خرید و فروش غلام و کنیز اشتغال داشت، می گوید:
سرور من ابوالحسن، حضرت هادی (علیه السلام)، احکام مربوط به خرید و فروش بردگان را به من آموخته بود، من نیز معمولاً بدون اجازه ایشان خرید و فروش نمی کردم، و از موارد شبیه اجتناب می کردم. کم کم دراین زمینه شناخت من کامل شد و موارد حلال را از موارد شبهه ناک شناختم.
شبی در سامرا در خانه ام، که در نزدیکی منزل امام هادی (علیه السلام) قرار داشت، نشسته بودم، پاسی از شب گذشته بود که در خانه ام کوبیده شد. شتابان به سوی در خانه رفتم و در را گشودم، کافور خادم و فرستاده امام هادی (علیه السلام) بود که مرا به حضور ایشان فراخواند.
لباس پوشیده به خدمت آن حضرت شتافتم، چون وارد خانه شدم دیدم که با فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری (علیه السلام) مشغول گفتگو است، و خواهرش حکیمه پشت پرده قرار داشت.
همین که نشستم فرمود: ای بشر تو از اعقاب انصارهستی، محبت و دوستی ما همواره در دلهای شما پایدار بود، و هر نسلی از شما محبت و مودت ما را از نسل پیشین به ارث برده است. و اینک من می خواهم رازی را با تو در میان بگذارم و ترا دنبال کاری بفرستم، و از این طریق با فضیلت ویژه ای ترا گرامی بدارم، که در این فضیلت گوی سبقت را از همه شیعیان ببری.
آنگاه نامه ظریفی را به زبان رومی و به خط رومی نوشت و مهر خویش را بر آن زد. سپس چنته زردی را بیرون آورد که در آن 220 دینار بود. نامه و چنته را به من داد و فرمود:
اینها را بگیر و به سوی بغداد عزیمت کن و پیش از ظهر فلان روز در گذرگاه فرات حضور پیدا کن.(68)
هنگامی که قایقهای حامل بردگان رسید کنیزان پیاده شدند، گروه بسیاری از خریداران را مشاهده می کنی که از طرف فرماندهان عباسی دور آنها را گرفته اند، در آن میان تعداد اندکی نیز از جوانان عرب را می بینی که به قصد خرید حضور یافته اند.
تو در آن روز از دور مواظب برده فروشی به نام عمر و بن یزید(69) باش، تا هنگامی که کنیزی را با این خصوصیات، در حالی که دو جامه حریر تازه، خوشرنگ و درشت بافت بر تن دارد، برای فروش عرضه کند.
خواهی دید آن کنیز اجازه نمی دهد که هیچ خریداری نقاب از چهره اش بازگیرد، یا جامه از تنش کنار زند، و یا اندامش را لمس کند.
در آن هنگام برده فروش در صدد آزار او بر می آید و او سخنی به زبان رومی می گوید وفریاد بر می آورد. معنای سخنان او اینست که از حال خود شکوه می کند و از کشف حجابش بر حذر می دارد.
در این هنگام یکی از خریداران خواهد گفت: من این کنیز رابه سیصد دینار می خرم، زیرا عفت و پاکدامنی او موجب رغبت شدید من شده است.
و آن کنیز به زبان عربی به او خواهد گفت: اگر در جامعه حضرت سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهر شوی، من رغبتی به تو نخواهم داشت، و لذا مالت را بیهوده خرج نکن.
برده فروش به آن کنیز خواهد گفت: چاره چیست؟ ناگزیر ترا باید فروخت. کنیز در پاسخ می گوید: اینهمه شتاب برای چیست؟ باید خریداری باشد که دل من به سوی او کشش پیدا کند و صداقت و امانت او اعتماد کنم.
در این هنگام تو برخیز و پیش عمروبن یزید برده فروش برو، و به او بگو: من نامه دلگرم کننده ای را از یکی از اشراف همراه دارم، که آن را به زبان رومی و به خط رومی نوشته، و در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است، این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتار نویسنده اش را در لابلای سطور آن جستجو نماید، اگر به نویسنده آن تمایل پیدا کرده و تو نیز مایل بودی، من از طرف نویسنده نامه وکالت دارم که او را از تو ابتیاع کنم.
بشربن سلیمان می گوید، من همه دستورات سرور خودم امام هادی (علیه السلام) را به طور کامل انجام دادم، همین که آن کنیز در نامه نگریست به شدت گریست و به عمر و بن یزید گفت:
باید مرا به نویسنده این نامه بفروشی. و سوگند یاد کرد که اگر از فروختن او به صاحب نامه خود داری کند در معرض تلف قرار خواهد گرفت.
آنگاه من در مورد قیمت کنیز با برده فروش وارد مذاکره شدم و سرانجام به همان مبلغی که مولایم در چنته همراه من فرستاده بود به توافق رسیدیم. آنگاه آن بانو را در حالی که شاداب و خندان بود از او تحویل گرفتم و به خانه ای که در بغداد می رفتم بردم.
آن بانو از شدت خوشحالی آرام نداشت، نامه امام هادی (علیه السلام) را بیرون آورد، آن را می بوسید و بر صورت خود می نهاد و دست بر آن می کشید.
با شگفتی به او گفتم: نامه ای را می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟ .
آن بانو پاسخ داد: ای عاجز و ناتوان از شناخت مقام اولاد پیامبران، خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار تا به حقیقت راه یابی:

سرگذشت حیرت انگیز نرجس خاتون

من ملیکه دختر یشوعا پسر قیصر رومم، و مادرم از تبار حواریون است و نسبت من از طرف مادر به شمعون وصی حضرت مسیح - (علیه السلام) - می رسد.
من اکنون ترا از یک حادثه ی وحشت انگیز و شگفت آور آگاه می سازم:
هنگامی که سیزده بهار از عمر من گذشت، پدر بزرگم قیصر تصمیم گرفت که مرا به عقد برادر زاده خود در آورد.
سیصد تن از اعقاب حواریون که همگی کشیش و راهب بودند گرد آورد، و هفتصد تن از دیگر کشیشان که از موقعیت ویژه ای برخوردار بودند فراخواند، آنگاه چهار هزار نفر از فرماندهان سپاه و امیران لشکرها و سرپرستان عشایر دعوت کرد و از مال ویژه خود تختی مرصع و مزین به انواع جواهرات بیاراست و آن را در حیات کاخ و بر فراز چهل پایه قرار داد.