فهرست کتاب


او خواهد آمد

علی‏اکبر مهدی پور

مطلع نور

ماه پانزده شبه دامن خود را جمع کرده، میدان آسمان را ترک می گفت، و هاله آن با نمای اندوهباری همچون اشک از چشم آسمان می غلطید.
تاریکی اندام سنگین خود را به ماوراء افق ها می کشید و لحظه ای بعد در و دیوار شهر تاریخی سامرا نقاب سیاه ظلمت را کنار زده، سپیده دم پیشانی خود را به ریگزارهای تفتیده صحرا و گردنه تپه ها می سائید. نسیم صبحگاهی بوسه بر لب دجله و صورت نخلهای پیر و جوان می زد، گوئی دنیا می خواست جلال و شکوه خاصی به خود بگیرد.
اولین اشعه طلائی روز، چون تیری خون آلود سینه سیاه افق را شکافت، صدای مؤذن اوج گرفت و در همه جا طنین انداخت:
الله اکبر، الله اکبر
دروازه سحر باز شد، صبحی خجسته، روزی مبارک، روزی که با تمام روزها متفاوت بود. هنوز ندای عظمت خدا گوش جان را نوازش می داد که در یکی از خانه های شهر تاریخی سامرا طفلی به دنیا آمد، که او هم بلافاصله سرود عظمت خدا را بر لب راند، انگشت سبابه خود را به سوی آسمان بلند کرد وگفت:
الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله(42).
شادی سرور بر همه جا دامن کشید و برق شعف از دیدگان مادر بیرون می زد، پدر در حالی که موج نشاط از جام چشمانش فرو می ریخت چنین گفت:
الحمدلله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی ارانی الخلف من بعدی، اشبه الناس بر سول الله خلقاً و خلقاً، یحفظه الله تبارک و تعالی فی غیبته، و یظهره، فیملا الارض قسطاً و عدلاً، کما ملئت جوراً و ظلماً:
سپاس و ستایش خداوندی را که مرازنده نگه داشت، تا جانشینم را که از منست و در سیرت و صورت شبیه ترین مردم به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است، با چشم خود ببینم. خدایش او را در پشت پرده نگه می دارد و سپس ظاهر می شود و زمین را پر از عدل و داد می کند آن چنانکه پر از ظلم و ستم شده است.(43)
سخنان پدر بدینسان پایان یافت. آب در گلوی حکیمه (عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) خشکیده بود، و حیرت و تعجب بر چهره ها نقش شگفت زده بود، نفس ها از سینه هابیرون نمی آمد، و اشکی از شوق و تعجب در چشمها گردش می کرد.
فضیلت و شرف همچون سایه ای سنگین بر سر مولود بال گسترده بود، و در سیمایش موجی از لبخند در دریای اشک شنا می کرد.
او هنوز در آغوش گهواره آرامیده بود، به ابو نصر خادم فرمود: مرا می شناسی؟ من خاتم اوصیاء هستم، خداوند به وسیله من، بلاها را از اهل و شیعه ام دفع می کند(44).
غریو عظیم و روح بخشی که از دهانه گلویش بلند می شد، عظیم تر و شکوهمندتر از هر صدایی در جهان، امواج فریادش را پراکنده ساخت تا دنیا را زیر موج خویش نهان سازد.
کسی جرأت نمی کرد به نوزاد نزدیک شود،او دنیایی از عظمت را با خود آورده بود.
او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود، تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.
بدین ترتیب تولد شگفت انگیزترین انسان تحقق یافت. واین لحظه پر شکوه در 15 شعبان 255 هجری اتفاق افتاد.(45)
او چند لحظه بعد، غیبت 74 ساله خود راکه غیبت صغری نامیده می شود.(46)آغاز کرد و دستی نیرومند در آستین غیبت فرو رفت.
در دوران غیبت صغری شیعیان می توانستند به توسط نواب خاص آن حضرت: عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری پرسشها و مشکلات خود را به ناحیه مقدسه برسانند و پاسخهای لازم را دریافت نمایند. ولی با در گذشت چهارمین نائب خاص در نیابت خاصه بسته شده و شیعیان به دستور آن حضرت موظف شدند که در مسائل شرعی به نواب عام یعنی مراجع تقلید مراجعه کرده، در رویدادها و مسائل اجتماعی به فتوای آنها عمل کنند.(47)
وبدین ترتیب حجت در پشت پرده غیبت پنهان گردید، تا روزی پس از سپری شدن غیبت کبری ظهور کند و به جنایت و خیانت انسانها خاتمه دهد و پرچم توحید را بر فراز کره خاکی به اهتزاز درآورد.

پیوند نور

در میان میلیونها بانوی پرده نشین که در نیمه قرن سوم هجری در شرق و غرب جهان در سرا پرده عفت و پاکی جای داشتند، آفریدگار جهان تنها در یکی از آنان این لیاقت و شایستگی را به ودیعت نهاده بود که وعاء نور یزدان قرار بگیرد، به سرا پرده خاندان عصمت و طهارت راه یابد، و خورشید فروزان امامت از برج او طالع گردد.
جالبتر این که بانوی بی همتا، ملکه دو سرا، مادر یوسف زهرا، و وعاء نور خدا، دخت یشوعا و از تبار حواریون حضرت عیسی - علی نبینا و آله و علیه السلام - انتخاب شده است.
خداوند حکیم از روی حکمت بالغه اش مادر فرمانروای جهان هستی حضرت حجه ابن الحسن المهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را از کاخ امپراطوری قیصر روم و پایتخت بیزانس برگزیده است.

آنجا که کسری و قیصر در هم می آمیزد:

فرعون دهها هزار کودک را سر برید تا از تولد حضرت موسی (علیه السلام) جلوگیری کند ولی خدا خواست که حضرت موسی در خانه فرعون زندگی کند و پرورش یابد و سرانجام طومار عمر فرعون به دست او در هم پیچد.
کسری و قیصر نیز قرنها با مسلمانان جنگیدند تا از گسترش اسلام در بلاد پارس و بیزانس جلوگیری کنند ولی خدا خواست که در هم کوبنده اکاسره و قیاصره از تبار کسری و قیصر باشد، و اینک به دو حدیث زیر توجه فرمائید:
1- یزدگرد به هنگام فرار از مدائن - پس از جنگ قادسیه - در برابر ایوان مدائن ایستاده و گفت: ای ایوان خداحافظ، من رفتم ولی به سوی تو باز می گردم، خودم و یا یکی از فرزندانم که هنوز هنگام ظهورش نرسیده است.
سلیمان دیلمی می گوید: به خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: تعبیر یا یکی از فرزندانم در گفتار یزدگرد چیست؟ فرمود:ذلک صاحبکم القائم بامر الله - عزوجل - السادس من ولدی، قد ولده یزدجرد فهو ولده:
مقصود از آن صاحب شما حضرت قائم (علیه السلام) است که به فرمان خدا قیام خواهد کرد، او ششمین فرزند من و از تبار یزدگرد است.(48)
با توجه به این که شهر بانو دختر یزدگرد مادر امام سجاد (علیه السلام) است(49) حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - از تبار یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی، (متوفای 31 هجری) می باشد.
2- هنگامی که از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: قائم آل محمد چه کسی است؟
فرمود:
الرابع من ولدی، ابن سیده الاءماء:
او چهارمین فرزند از تبار منست، او فرزند بانوی کنیزان است.(50)
و هنگامی که امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: قائم آل محمد کیست؟ فرمود:یابابصیر، هو الخامس من ولد ابنی موسی، ذلک ابن سیده الاءماء:
ای ابا بصیر، او پنجمین فرزند از تبار پسرم موسی (بن جعفر) است، او پسر بانوی کنیزان است.(51)
هنگامی که امام صادق و امام رضا (علیه السلام) از مادر حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - سخن می گفتند، حضرت نرجس خاتون هنوز به دنیا نیامده بود، و شاید پدرش یشوعا نیز دیده به جهان نگشوده بود.