فهرست کتاب


والدین و مربیان مسؤول

رضا فرهادیان‏

تربیت

دنیای کودک، دنیایی است مملو از صفا و صمیمیت، به دور از فریب و دغل، دنیایی پاک و بی آلایش، دنیایی شگفت انگیز و زیبا. کودکان، جهان را با روحیّه ای شاد و با چشمی پاک و بی آلایش و بی تکلیف می نگرند، حیله ها و تزویرها و نیرنگها و پلیدیها در آنان راهی ندارد.
آنان پیش از این که با مشکلات دنیای بزرگترها رو به رو شوند و نیز قبل از آن که از زندگی کار برای مصرف و مصرف برای کار و یا تلاش بیشتر برای اندوختن بیشتر، خسته و ملول و عصبی گردند و کاسه صبرشان لبریز شود، باید به فکر چاره بود و آنان را نجات داد. کودکان جگر گوشه های ما هستند، آنان میوه زندگی اند. باقیات و صالحات هستند و وسیله تجارت پر سود ما در این دنیا! آنان سرمایه های سرشار کشورند، کسانی هستند که به زودی مسؤولیّتهای سنگین اجتماعی و رسالت هدایت جامعه را به دوش خواهند کشید. اینان نوجوانان و جوانان امروز و سازندگان جامعه فردایند. بر ماست که آنان را صحیح تربیت نماییم و برای مسؤولیّت آینده شان آماده سازیم.

سه اصل اساسی در نظام تربیتی اسلام

1- ((توحید و خدا محوری)):اوّلین اصل اعتقادی حاکم بر جهان بینی انسان

در اصول اعتقادی ما آنچه باید بر جهان بینی و اندیشه ها حاکم باشد توجه به خدا و یاد و ذکر اوست، باید همواره خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانیم و در تمام لحظات زندگی، در خانه، مدرسه، محل کار و در همه موقعیّتها خود را در محضر پروردگار احساس کنیم.
تنها او را در زندگی مؤثّر بدانیم و محور همه تلاشها و رفتار و گفتارها خدا باشد، در این صورت است که دیگر عمل ناشایستی از ما سر نمی زند و مرتکب گناه نمی شویم.
به سبب غفلت است که انسان از مسیر کمال خارج می شود و در مقابل، یاد خدا موجب تصحیح انگیزه ها و اصلاح رفتار آدمی می گردد.
در فرهنگ اسلامی، مسأله تعلیم و تربیّت، تعلیم و تزکیّه، آموزش و پرورش دو جزء جدایی ناپذیر از یکدیگر بوده و هدف از بعثت انبیا را تشکیل می دهند. در واقع، هدف از نهضت و بعثت انبیا تعلیم و تربیّت انسانها بوده است.
اوّلین اصلی که پیامبر بزرگوار اسلام (ص) به عنوان محتوای تعلیم و تربیّت انسانها اعلام کرد و تا آخرین لحظه های عمر در عمل و رفتار خویش بر آن پافشاری نمود، اصل توحید و یکتاپرستی بوده است: قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا...؛ بگویید خدایی جز اللَّه نیست تا رستگار و خوشبخت شوید. فلاح و رستگاری و نجات بشر در گرو اعتقاد و التزام عملی به وحدانیّت و یگانگی خداوند است(2). در قرآن بیش از هر چیزی بر یگانگی و یکتایی خدا تکیه شده و این اصل بیش از شصت بار با عبارتهای گوناگون آمده است: لا اله الاّ اللَّه، لا اله الاّ هو... لا اله الاّ انت... لا اله الاّ انا... انّ الهکم لواحد....
لقمان علیه السّلام در مقام تعلیم و تربیّت فرزند خود، اوّلین اصلی را که بیان می کند، همان توجّه به وحدانیّت و یگانگی و یکتایی خداست. یا بنیّ لاتشرک بااللَّه انّ الشّرک لظلم عظیم(3)؛ ای پسرم، به خدا شرک مورز، زیرا شرک ستمی بزرگ است.
همچنین حضرت ثامن الائمّه، علی بن موسی الرّضا علیه السّلام هنگام ورود به نیشابور، در آن استقبال با شکوه و تاریخی که مردم از وی به عمل آوردند، در محیطی که همه چشمها به او دوخته شده بودند و همه گوشها مشتاق شنیدن سخنان گهربار ایشان بودند، همین جمله را نقل می کنند که پدرم از پدرش و او از پدرش تا به پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله می رسند که او از جبرئیل علیه السّلام و او از خدای عزّوجل شنید که فرمود: کلمة لا اله الاّ اللَّه حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی؛ اعتقاد به این که جز اللَّه خدایی نیست، دژ استوار من است؛ پس هر کس به این دژ وارد شود از عذابم محفوظ می ماند.
این اوّلین اصلی بود که همه پیامبران(4) بویژه پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله به عنوان معلّم و مربّی انسانها در تاریخ بشر، مطرح کرده و با تکیه بر آن، انقلاب و دگرگونی در جهان بینیها و سپس تحوّلی در رفتارها و شخصیّتها و منش انسانهای عصر جاهلیّت به وجود آورد(5).
اعتقاد به یگانگی خدا و این که همه قوت و قدرت و تأثیرات در عالم به دست اوست، اوّلین اصل تربیتی و مهمترین بنای اساسی در جهان بینی و نظام فکری در تعلیم و تربیّت انسان است.
ایمان و اعتقاد به این اصل، سبب تصحیح رفتار، اصلاح اخلاق، تزکیّه نفس و پیشرفت و تعالی و رستگاری و خوشبختی انسان می شود. همین اصل بود که یقین را در سلمان، شجاعت را در ابوذر، استقامت را در بلال و انفاق و ایثار را در خدیجه علیها السّلام و... جلوه گر ساخت.
از دیدگاه تعلیم و تربیّت اسلامی، تمامی گرفتاریها و غم و غصّه ها و کج رفتاریها و انحرافات بشر در رفتار و اخلاق به علّت عدم ایمان و اعتقاد واقعی به یگانگی و یکتایی خداست، چرا که اعتقاد و ایمان به این حقیقت، بازتاب گسترده ای در رفتار و عکس العملهای فردی و اجتماعی انسانها دارد و همواره آنان را از لغزشها و خطاها و انحرافات گوناگون مصون می دارد.
انسانهایی که تنها خدا را در زندگی مؤثّر بدانند و به او توکّل کنند و تنها او را ((قاضی الحاجات)) و ((کافی المهمّات)) و حاکم بر سرنوشت خود بدانند، خصلتهای پست و حقیر و رذایل اخلاقی همچون: ترس و طمع، حرص و آز، حسد و کبر، عجب و غرور، دروغ و غیبت و ظلم و تجاوز و یأس و ناامیدی در آنان رشد نمی یابد، زیرا ریشه و منشأ همه این رذایل اخلاقی به عدم اعتقاد و ایمان واقعی به یگانگی و یکتایی خدا برمی گردد.
ایمان و اعتقاد و التزام عملی به این حقیقت که اللَّه آفریدگار جهان و هستی بخش همه موجودات است و تنها او مؤثّر در وجود و دست اندرکار سرنوشت انسانها و حاضر و ناظر بر اعمال است، بینش و نگرش ما را نسبت به عالم دگرگون می کند و تحوّلی در جهان بینی ما پدید می آورد که دامنه تأثیرش در اعمال و رفتار و اخلاق و شخصیّت ما ظاهر می گردد.
اعتقاد به این اللَّه حقیقتی است زنده، جاوید، استوار، دانا، قادر، ازلی، ابدی، یگانه، بی نیاز، مهربان، عادل، مدیر، مدبّر، حکیم،... بینش ویژه ای به ما می دهد که جهان را زنده، پویا، با نظم، هدفدار، دقیق و حساب شده بدانیم.
در نتیجه، انعکاس این اعتقاد و ایمان در رفتار و اعمال و عکس العملهای روزمره ما و در برخوردهای فردی و اجتماعی، در داخل خانه و محیط کار و جامعه و در مقابل کودک و بزرگسال ظاهر می گردد.
از رسول اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و حضرت صادق علیه السّلام نقل گردیده است که هر کس لا اله الاّ اللَّه را با کمال اخلاص بگوید، داخل بهشت می شود و اخلاصش به این است که اعتقاد به لا اله الاّ اللَّه او را از آنچه که خدای عزّوجل حرام کرده است باز دارد.
بدون تردید، بینش توحیدی در تصمیم گیریها و انتخاب ارزشها و روابط با دیگران، اثر می گذارد و بازتاب این بینش در عکس العملها و خلق و خوی متقابل فرد در محیط زندگی و در برابر دیگران ظاهر می شود.
انفاق، ایثار، خوش رفتاری با فرزندان، خوش خلقی با مردم، یاری رسانی به همنوعان، ترک حسد، تکبر، غرور، خودخواهی و دیگر رذایل اخلاقی از آثار تربیّتی یکتاپرستی و یکتابینی با محتوای عمیق آن است.
تأثیر گسترده ایمان به توحید در زندگی به سبب این است که انسان، تنها خدا را قبله دل و هدف خود قرار داده و برای دست یابی به این مقصود همه تلاش و فعّالیّت خود را معطوف به جلب رضایت او می گرداند. موحّدی که به ارزش و اهمیّت معرفة اللَّه پی برده است، طبعاً گرایش به زراندوزی در نظرش بی اهمیت می شود، چون مادیات را تنها وسیله ای برای گذران زندگی می داند نه هدف، و منصب و مقام را مسؤولیّتی برای خدمتگزاری، نه وسیله ای برای فخر فروشی و مال اندوزی و خودمحوری.
اینها همه تأثیر عملی اعتقاد و ایمان به یگانگی و یکتایی خداست.
آنچه که در اخلاق، تحت عنوان رذایل و فضایل طرح می گردد، به زیر بنای اعتقادی انسان مربوط می شود و در واقع، ظهور رذایل و فضایل اخلاقی در اعتقادات و جهان بینی و نگرش انسان ریشه دارد. انسانی که خدا را حاضر و ناظر و مراقب اعمال و رفتار خویش می داند، رفتار و کردارش را همسو با خواست و رضایت او کرده و بدین وسیله به سوی تعالی و کمال حرکت می کند. هیچ نیرویی جز خدا را در عالم مؤثّر نمی داند، از هیچ کس جز او حساب نمی برد و برای هیچ کس جز او کار نمی کند و تنها او در چشمانش بزرگ جلوه می کند(6).
نتیجه بازتاب چنین دیدگاهی در انسان، این می شود که ترس از او رخت بر می بندد، انفاق در او قوّت می یابد، مصایب و حوادث زندگی او را تکان نمی دهد و در مقابل آنها بردباری نشان می دهد و همواره سعی و تلاش و همّت خود را برای انجام اعمالی مصروف می کند که خدا از او می خواهد و از رفتاری که خدا او را نهی کرده اجتناب می ورزد، زیرا ظهور خصلتهای زشت در آدمی نشانه ضعف توحید و سستی ایمان نسبت به یگانگی خداست(7).
رسیدن به کمال اخلاقی امکان پذیر نیست؛ مگر با شناخت خدا و اعتقاد و ایمان به یگانگی او؛ این شناخت حاصل نمی شود، مگر با تلاش و تفکّر در آیات و پدیده های آفرینش، که یکی از این پدیده ها خود انسان و نفس خویشتن است.
شناخت نفس، موجب پی بردن به عظمت آفرینش و نیل به معرفة اللَّه می شود. از پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله نقل شده است که فرمود:
من عرف نفسه فقد عرفه ربّه(8)؛ کسی که خود را بشناسد، خدا را شناخته است.
قرآن هم بر این اصل تکیه دارد: و فی انفسکم افلا تبصرون(9)؛ در وجودتان (نفسهایتان) چرا تأمّل نمی کنید. بصیرت؛ تأمّل و تدبّر عمیق در نفس و شخصیّت انسان است.
علی علیه السّلام نیز در این باره می فرماید: افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه(10)؛ بالاترین شناخت انسان، شناخت نفس خودش است.
و نیز می فرماید: عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه؛ تعجّب می کنم از کسی که خودش را نمی شناسد، چطور خدا را می شناسد(11)؟
و من عرف نفسه فقد انتهی الی غایة کلّ معرفة و علم؛ کسی که خود را شناخت به بالاترین درجه معرفت و دانش دست یافته است(12).
با شناخت نفس است که در صدد تزکیّه و تربیّت خود بر می آییم و اگر نفس را نشناسیم، نمی دانیم که چگونه و در کجا چه رفتاری از خویش نشان دهیم.
تغییر در جهان بینی انسانها با اعتقاد واقعی و التزام عملی به توحید و تغییر در رفتار انسانها با تزکیّه و تقوا امکان پذیر است؛ قد افلح من زکّاها...(13) و قد افلح من تزکّی...(14)؛ رستگار شد کسی که (نفسش را) تزکیّه کرد.
بنابراین، شناخت نفس، معرفت به خدا و تزکیّه نفس، اساس و محور تعلیمات انبیا بوده و در نظام تعلیم و تربیّت اسلامی دو اصل مهم به شمار می روند.
ما معلّمان و مربّیان که عهده دار ساختن شخصیّت کودکان و نونهالان هستیم، باید خویشتن خویش را بشناسیم و به تربیّت و تزکیّه آن بپردازیم. شناخت شخصیّت و روحیّه کودکان به مراتب دشوارتر و پیچیده تر از شناخت بزرگسالان است. یک بزرگسال، احساسات و عواطف خود را به سادگی ظاهر می سازد و بیان می کند، ولی یک کودک خواسته ها و تمنیّات روحی و عاطفی پیچیده خویش را نمی تواند به سادگی بیان کند؛ گر چه به شکلی سمبلیک با رفتار و عکس العملهای خویش آن را اظهار می کند، ولی بسیار پیچیده و مبهم است به گونه ای که جز با آشنایی و آگاهی نسبت به اصول روان شناسی و مبانی تعلیم و تربیّت اسلامی، نمی توان به آن پی برد.