زاد السالک «ده رساله»

نویسنده : ملامحسن فیض کاشانی


در آمد

نوشتن در باره سیر و سلوک، حرکتی است. که بسیاری از عالمان زاهد و صوفیان معتقد در کارهای علمی خود بدان می پرداخته اند، آنان با بهره گیری از برخی از آیات و روایات کوشش کرده اند تا راه و رسم سلوک الی اللّه را ترسیم کرده، سیر تدریجی تربیت و تهذیب را نشان دهند. آنان در بیان مراحل و مراتبی که آورده و اعمال و رفتاری که در رسیدن به مطلوب عنوان کرده اند سلیقه های خویش را نیز بکار گرفته و با تجزیه هر چه بیشتر روح و روان و نیز مفاهیم دینی، قالب های خاصی را عرضه کرده اند، گاه برخی از آنان به افراط کشیده شده و با خروج از حد اعتدال شرعی، اعمالی را پیشنهاد کرده اند که موافقت با شرع نداشته و من در آوردی بوده است. فیض مقید است تا پای بند به نصوص و روایات رسول اللّه (ص) و اهل بیت باشد وی حتی در همین رساله اشاره به برخی از آن خطاها دارد.
رساله «زاد السالک» رساله ای است مختصر در آداب سلوک. محور آن بیست و پنج اقدامی است که سالک طریق حق باید انجام دهد، فیض برای هر کدام بیش از چند سطری نیاورده و خواسته تا که رساله اش کوتاه باشد.
ما متن حاضر را از روی دو نسخه فراهم آوردیم یکی از آنها در مجموعه 1430 و دیگری در مجموعه 82 در کتابخانه آیة اللّه نجفی موجود است.
پس از تحقیق و آماده سازی رساله متوجه شدیم که مرحوم استاد محقق و کاوشگر، محدث ارموی این رساله را با تعلیقات فراوان- چون سایر تصحیحات- بسال 1331 در تهران منتشر کرده اند ما توانستیم در برخی موارد از تصحیح ایشان بهره بریم که در پاورقی بدان اشاره شده است.

کیفیت سلوک

بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه و سلامه علی عباده الذین اصطفی.
اما بعد: این رساله ای است موسوم به «زاد السالک» در جواب سؤال یکی از برادران روحانی نوشته شده که از کیفیت سلوک راه حق پرسیده بودند.
بدان ایدک اللّه بروح منه، همچنانکه سفر صوری را مبدأی و منتهائی و مسافتی و مسیری و زادی و راحله ای و رفیقی و راهنمائی می باشد، همچنین سفر معنوی را که سفر روح است به جانب حق سبحانه تعالی هم هست، مبدأش جهل و نقصان طبیعی است که با خود آورده از شکم مادر وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً و منتهاش کمال حقیقی است و آن وصول است به حق سبحانه وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی ، (یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ .
و مسافت راه در این سفر، مراتب کمالات علمیه و عملیه است که روح طی آنها می کند شیئا فشیئا، هر گاه بر صراط مستقیم شرع که سلوک اولیا
و اصفیا است سایر باشد وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ .
و این کمالات مترتب است بعضی بر بعضی، تا کمال متقدم طی نشود، به متأخر منتقل نتوان شد، چنانچه در سفر صوری تا قطعه مسافت متقدمه طی نشود، به متأخر نتوان رفت.
و منازل این سفر، صفات حمیده و اخلاق پسندیده است که احوال و مقامات روح است، از هر یک به دیگری که فوق آن است منتقل می شود بتدریج:
منزل اول یقظه است که آگاهیست و منزل آخر توحید است که مقصد اقصی است از این سفر، و تفاصیل این منازل و درجات آن در کتاب «منازل السایرین» مذکور است، و مسیر این منازل به مجاهده و ریاضت نفس به حمل اعبای تکالیف شرعیه از فرایض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس انا فانا و لحظة فلحظة، و هموم را همّ واحد گردانیدن و منقطع شده به حق سبحانه و تعالی وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا .
و زاد راه این سفر تقوی است وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی و تقوی عبارت است از قیام نمودن به آنچه امر فرموده است و پرهیز کردن از آنچه نهی از آن کرده از روی بصیرت، تا دل به نور شرع و صیقل تکالیف آن مستعد فیضان معرفت شود از حق تعالی، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ .
و همچنانکه مسافر صوری تا قوت بدن از زاد حاصل نکند، قطع راه نتواند کرد، همچنین مسافر معنوی تا به تقوی و طهارت شرعیه، ظاهرا و باطنا قیام ننماید، و روح را تقویت به آن نکند، علوم و معارف و اخلاق حمیده که بر تقوی مترتب می شود و تقوی از آن حاصل می شود نه بر سبیل دور بر او فایض نمی گردد، و مثل این مثل کسی است که در شب تار چراغی در دست داشته باشد و به نور آن راهی را می بیند و می رود و هر یک گام که بر می دارد، قطعه از آن راه روشن می شود و بر آن می رود، و هکذا، و تا گام بر ندارد و نرود روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن بمنزله عمل و تقوی من عمل بما علم اورثه اللّه علم ما لم یعلم، العلم یهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل لا یقبل عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف دلّته المعرفة علی العمل و من لم یعمل فلا معرفة له الا ان الایمان بعضه من بعض کذا عن الصادق علیه السلام .
و همچنانکه در سفر صوری کسی که راه نداند به مقصد نمی رسد، همچنین در سفر معنوی کسی که بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمی رسد العامل علی غیر بصیرة کالسایر علی غیر الطریق لا یزیده کثرة السیر الابعدا .
و راحله این سفر به نسبت و قوای آن، و همچنانکه در سفر صوری اگر راحله ضعیف و معلول باشد، راه طی نتوان کرد، همچنین در این سفر تا صحت بدن و قوت قوی نباشد، کاری نتوان ساخت، پس تحصیل معاش از این جهت ضروری است و آنچه از برای ضرورتست، به قدر ضرورت باید.
پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوک، و دنیای مذموم که تحذیر از آن فرموده اند عبارت از آن فضول است که بر صاحبش و بال است، و اما قدر ضروری از آن داخل امور آخرت است، و تحصیلش عبادت.
و همچنانکه اگر کسی راحله را در سفر صوری در اثنای راه سر دهد تا خود سر می چرد راه او طی نمی شود، همچنین در این سفر اگر بدن و قوا را بگذارد تا هر چه مشت های آنهاست به فعل آوردند، و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و لجام آن را نگرداند و لجام آن را در دست نداشته باشد، راه حق طی نمی شود.
و رفیقان این راه علما و صلحا و عباد و سالکانند که یکدیگر را ممد و معاونند، چه هر کسی بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگری زود واقف می شود، پس اگر چند کس با هم بسازند و یکدیگر را از عیوب و آفات با خبر سازند، زود راه بر ایشان طی می شود و از دزدی و حرامی ایمن می گردند چه الشیان الی المنفرد اقرب منه الی الجماعة و ید اللّه مع الجماعة .
اگر یکی از راه بیرون رود، دیگری او را خبر دار می گرداند و اگر تنها باشد تا واقف می شود هیهات است.
و راه نمای این راه، حضرت پیغمبر و سایر ائمه معصومین علیهم السلام اند که راه نموده اند سنن و آداب وضع کرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته و امت را به تأسی و اقتضای خود فرموده اند لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ، قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ .
و محصل آنچه ایشان می کرده اند و امر به آن می فرموده اند، چنانچه از روایات معتبره به طریق اهل بیت- علیهم السلام- استفاده می شود، از اموری که سالک را لا بد است از آن، و اخلال به آن به هیچ وجه جایز نیست بعد از تحصیل عقاید حقه، بیست و پنج چیز است:
اول: محافظت بر صلوات خمس، اعنی گذاردن آن در اول وقت به جماعت و سنن و آداب. پس اگر بی علتی و عذری از اول وقت تأخیر کند، یا به جماعت حاضر نشود، یا سنتی از سنن یا ادبی از آداب آن را فرو گذارد الا نادرا، از سلوک راه بیرون رفته و با سایر عوام که در بیدای جهالت و ضلالت سر گردان می چرند و از راه و مقصد بی خبرند و ایشان را هرگز ترقی نیست، مساویست.
دوم: محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات با اجتماع شرایط الا مع العذر المسقط که «اگر سه جمعه متوالی ترک نماز کند بی علتی، دل او زنگ گیرد به حیثیتی که قابل اصلاح نباشد» .
سیوم: محافظت بر نماز معهوده روایت یومیه که ترک آن را معصیت شمرده اند الا چهار رکعت از نافله عصر و دو رکعت از نافله مغرب و وتیره که ترک آن نیز بی عذری جایز است.
چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان و تکمیل آن، چنانچه زبان را از لغو و غیبت و دروغ و دشنام و نحو آن، و سایر اعضا را از ظلم و خیانت، و فطور را از حرام و شبهه بیشتر ضبط کند که در سایر ایام ضبط می کرد.
پنجم: محافظت بر صوم سنت که سه روز معهود است از هر ماهی که
معادل صوم دهر است، چنانکه بی عذری ترک نکند و اگر ترک کند قضا کند یا به مدّی از طعام تصدق نماید.
ششم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال، اعنی مقرر سازد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه از مال خود چیزی به سائل محروم می داده باشد به قدر مناسب مال، چنانچه اخلال به آن نکند و اگر کسی را نیز بر آن مطلع نسازد بهتر است وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ ففی الحدیث انه غیر الزکاة .
هشتم: محافظت بر حجة الاسلام چنانچه در سال وجوب، به فعل آورد و بی عذری تأخیر روا ندارد.
نهم: زیارت قبور مقدسه پیغمبر و ائمه علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام، چه در حدیث آمده که «زیارت امام حسین فرض است بر هر مؤمن، هر که ترک کند حقی از خدا و رسول ترک کرده باشد» .
و در حدیث وارد است که «هر امامی را عهدی است بر گردن اولیا و شیعه خود، و از جمله تمامی وفای به عهد زیارت قبور ایشان است» .
دهم: محافظت بر حقوق اخوان و قضای حوایج ایشان، چه تاکیدات بلیغه در آن شده بلکه بر اکثر فرایض مقدم داشته اند.
یازدهم: تدارک نمودن هر چه از مذکورات فوت شده باشد وقتی که متنبه شده باشد مهما امکن.
دوازدهم: اخلاق مذمومه مثل کبر و بخل و حسد و نحو آن را از خود سلب کردن به ریاضت و مضّادت و اخلاق پسندیده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غیر آن بر خود بستن تا ملکه شود.
سیزدهم: ترک منهیات جمله، و اگر بر سبیل ندرت معصیتی واقع شود، زود به استغفار و توبه و انابت تدارک نماید تا محبوب حق باشد إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ .
چهاردهم: ترک شبهات که موجب وقوع در محرماتست و گفته اند «هر که ادبی را ترک کند از سنتی محروم می شود و هر که سنتی را ترک کند از فریضه محروم می شود».
پانزدهم: در مالا یعنی خوض نکردن که موجب قسوت و خسرانست و فی الحدیث من طلب ما لا یعنیه فانه ما یعنیه و اگر از روی غفلت صادر شود، بعد از تنبیه، تدارک نماید به استغفار و انابت إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ إِخْوانُهُمْ یَمُدُّونَهُمْ فِی الغَیِّ ثُمَّ لا یُقْصِرُونَ .
و تا ترک مجالست بطالین و مغتابین و آنهایی که سخنان پراکنده گویند و روز می گذرانند نکند، از مالا یعنی خلاص نشود، چه، هیچ چیز مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت.
شانزدهم: کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن را شعار خود ساختن که
دخل تمام در تنویر قلب دارد.
هفدهم: هر روز قدری از قرآن تلاوت کردن و اقلش پنجاه آیه است به تدبر و تأمل و خضوع، و اگر بعضی از آن در نماز واقع شود بهتر است.
هیجدهم: قدری از اذکار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معینه خصوصا بعد از نمازهای فریضه، و اگر تواند که اکثر اوقات زبان را مشغول ذکر حق دارد و اگر چه جوارح در کارهای دیگر مصروف باشد، زهی سعادت.
از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که «زبان مبارک ایشان در اکثر اوقات تر بوده است به کلمه طیبه لا اله الا اللّه، اگر چیزی می خورده اند و اگر سخن می گفته اند و اگر راه می رفته اند الی غیر ذلک» چه این ممد و معاونی قوی است مرسالک را و اگر «ذکر قلبی» را نیز مقارن «ذکر لسانی» سازد به اندک زمانی فتوح بسیار رو می دهد تا می تواند سعی نماید که دم بدم متذکر حق می بوده باشد تا غافل نشود که هیچ امری به این نمی رسد در سلوک، و این مددی است قویّ در ترک مخالفت حق سبحانه به معاصی.
نوزدهم: صحبت عالم و سؤال از او و استفاده علوم دینیه به قدر حوصله خود، تا می تواند سعی کند که علمی بر علم خود بیفزاید اکیس الناس من جمع علم الناس الی علمه صحبت اعلم از خود را فوزی عظیم شمرد و از
حکم او بیرون نرود، و «پیری» که «صوفیه» می گویند عبارت از چنین کسیست، و مراد از علم، علم آخرت است نه علم دنیا و اگر چنین کسی نیابد و اعلم از خود نیز نیابد، با کتاب صحبت دارد و با مردم نیکو سیرت که از ایشان کسب اخلاق حمیده کند و هر صحبتی که او را خوش وقت و متذکر حق و نشأت آخرت می سازد از دست ندهد.
بیستم: با مردمان به حسن خلق و مباسطت مباشرت کردن تا بر کسی گران نباشد و افعال ایشان را محملی نیکو اندیشیدن و گمان بد به کسی نداشتن.
بیست و یکم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.
بیست و دوم: توکل بر حقتعالی کردن در همه امور و نظر بر اسباب نداشتن و در تحصیل رزق اجمال کردن و بسیار به جد نگرفتن در آن، و فکرهای دور به جهت آن نکردن و تا می تواند به کم قناعت کردن و ترک فضول نمودن.
بیست و سیوم: بر جفای اهل و متعلقان صبر کردن و زود آنجا در نیامدن و بد خوئی نکردن که هر چند جفا بیشتر می کشد و تلقی بلا بیشتر می کند زودتر به مطلب می رسد.
بیست و چهارم: امر به معروف و نهی از منکر به قدر وسع و طاقت کردن، و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غم خواری نمودن و با خود در سلوک شریک ساختن، اگر قوت نفسی داشته باشد والا اجتناب از صحبت ایشان نمودن با مدارا و تقیه تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم: اوقات خود را ضبط کردن و در هر وقتی از شبانه روزی وردی قرار دادن که به آن مشغول می شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود.
این است آنچه از ائمه معصومین- علیهم السلام- به ما رسیده که خود می کرده اند و دیگران را فرموده اند، اما چله داشتن و حیوانی نخوردن و ذکر
چهار ضرب کردن و غیر آن که از صوفیه منقول است از ایشان وارد نشده و ظاهرا بعضی از مشایخ، از امثال این ها را به جهت نفوس بعضی مناسب می دیده اند، در سهولت سلوک، بنا بر آن، امر به آن می فرموده اند و مأخذ چله شاید حدیث من اخلص للّه اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة علی لسانه باشد و مأخذ حیوانی لا تجعلوا بطونکم مقابر الحیوانات و نحو آن.
و شکی نیست که گوشت کم خوردن و در خلوت نشستن و به فراغ بال و توجه تام مشغول ذکر بودن، دخلی تمام در تنویر قلب دارد، لیکن به شرط آنکه مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله اموری که عمده است در سلوک، حریت است، اعنی آزاد بودن از شوایب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه، چه سالک را هیچ سدّی عظیم تر از این سه امر نیست و بعضی حکما این ها را رؤسای شیاطین نامیده اند و هر قبیحی که از هر کسی سر می زند چون نیکو می نگری به یکی از این سه امر منتهی می شود:
امّا شوایب طبیعت مثل شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غیر آن تِلْکَ الدَّارُ الآْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً .
و امّا وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه به سبب خیالات فاسده و اوهام کاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله
و ملکات ذمیمه قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً .
و امّا نوامیس عامه مانند متابعت غولان آدمی پیکر و تقلید جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهوای شیاطین جن و انس و مغرور شدن به خدع و تلبیسات ایشان رَبَّنا أَرِنَا الَّذَیْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِیَکُونا مِنَ الْأَسْفَلِینَ .
اما بعض از رسوم و اوضاع در مانند لباس و معاشرت با ناس که در عرف زمان مقرر شده باشد، متابعت جمهور در آن باید کرد به حسب ظاهر تا در پوستین این کس نیفتند، چه امتیاز باعث وحشت و غیبت می شود مگر آنکه متابعت ایشان در آن مخالفت با امر مهم دینی که ترکش ضرر به سلوک داشته باشد که در آن هنگام متابعت لازم نیست مگر از باب تقیّه، و امثال این امور را به رأی بصیر زمان منوط باید داشت .
و هر که این بیست و پنج چیز مذکور را بر خود لازم گرداند و به جد می کرده باشد از روی اخلاص، اعنی ابتغاء لوجه اللّه لا لغرض دنیویی عاجل، روز به روز حالش در ترقی باشد، حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و درجاتش مرفوع. پس اگر از اهل علم باشد، اعنی با مسائل علمیه الهیه از احوال مبدأ و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را کما هو مقصد اقصی داند و کمال اهتمام به معرفت آن دارد و از اهل آن هست که بفهمد، روز به روز معرفتش متزاید می گردد به الهام حق، به قدر کسب
استعدادی که از عبادت و صحبت علما و سخنان ایشان او را حاصل می شود والا به قدر صفای باطنی و دعای مستجابی و نحو آن از کمالات در خور سعی و توجه خود می یابد، و بر هر تقدیر او را قرب به حق تعالی حاصل می شود و محبتی و نوری و محبت کامل و نور وافر مشاهده می شود در این نشأت، چنانکه از حارثة بن نعمان منقولست و حدیث او در کافی مذکور است و محبت هر گاه که اشتداد یافت و به حد عشق رسید و در ذکر حق مشتهر گشت، تعبیر از آن به لقا و وصول و فنای فی اللّه و بقاء باللّه و نحو آن می کنند.
و این است غایت و غرض از ایجاد خلق چنانکه در حدیث قدسی وارد است که کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف و فی التنزیل ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (قیل ای لیعرفون و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفک عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم لئلایتوهم ان المقصود ایة معرفة کانت، بل المعرفة الخاصّة التی لا تحصل الامن جهة العبادة.
وجه معرفت را انواع متعدده و طریق متکثره است و هر معرفتی موجب قرب و وصول نمی شود چه اکثر عامه را نیز معرفتی از راه تقلید حاصل است، و متکلمین را نیز معرفتی از راه دلایل جدلیه که مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات ترکب یافته هست، و فلاسفه را نیز معرفتی از راه براهین عقلیه که مقدمات آن از یقینیات آن مرکب شده است و هیچ یک از این ها موجب وصول و محبت نمی گردد، پس معرفت هر که از راه عبادت او حاصل شد او ثمره شجره آفرینش است و مقصود از ایجاد عالم و دیگران همه به طفیل او موجود است و از خدمت برای اوست.
طفیل هستی عقل اند آدمی و پری - ارادتی بنما تا سعادتی ببری
و لهذا در حدیثی قدسی وارد است خطابا للنبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: لو لاک ما خلقت الا فلاک .
پس هر که همتی عالی دارد و در خود جوهری می یابد، باید که بکوشد تا از راه عبودیت و عبادت و تقوی و طهارت خود را به این مرتبه نزدیک سازد و اشاره به نزدیک شدن به این مرتبه است آنچه حضرت پیغمبر- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- فرموده اند در شأن سلمان که سلمان منا اهل البیت .
گر چه وصالش نه بکوشش دهند - آن قدر ای دل که توانی بکوش
اگر به مقصد رسیدی زهی سعادت، و اگر در این راه مردی زهی شهادت.
اگر در راه او مردی شهیدی - و گر بردی سبق زین العبیدی
وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ .
در غرور این هوس گر جان دهم - به که دل در خانه و دکان دهم
تمت الرساله و التوفیق من اللّه العزیز العلیم.