فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

حکمت ها

در این فصل به کلمات قصار امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم،
و آن گفتارهای کوتاه را که در هر جمله، جهانی حکمت و فلسفه و فکر و فضیلت
با خود بهمراه می آورد، بمیان می آوریم.
و باید بگوییم که قسمتی از این حکمت ها در جلد چهارم ترجمه شده
و اکنون آن قسمت که بجا مانده ترجمه می شود و در انتهای این قسمت
ترجمه کتاب نهج البلاغه تکمیل می گردد: فمرّت بهم امرأة جمیلة
زن زیبایی بر این قوم گذشت، جلوه های هوس انگیز این زن یکباره

چشم ها و دل های انجمن را بدنبال خود کشید.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: این نگاهها، نگاه شهوت است که بسوی زنی شهوت انگیز پر- می کشد.
نگاههای هتّاک و بی باک، نگاههای مسموم و آتشین.
پس غمی نیست. می توانید طغیان غریزه خویش را در آغوش همسر خود آرام سازید، زیرا زن هر چه هست زن است.
جلوه ها و رنگ ها، شخصیّت جنسی وی را دیگرگون نخواهند ساخت.
فاذا نظر أحدکم الی امرأة تعجبه فلیلا مس أهله. در آن دم که از خوابگاه همخوابه خویش بر می خیزید، عشوه های آن زن عشوه گر چشم و دلتان را نخواهد لرزانید
در اینجا مردی که با فرقه خوارج همفکر بود گفت.
نابود باد، چه دانشمند است.
گریبانش را گرفتند تا بجرم اهانت دمار از روزگارش برآورند.
امیر المؤمنین (ع) فرمود: آرام باشید. این دشنامی بیش نبود، و پاسخ دشنام دشنامی بیش نباشد، و حیانا این گناه را با بخشایش کیفر کنند.
انّما هو سبّ بسبّ أو عفو عن ذنب.
و من دشنام وی را ببخشایش کیفر کنم.
خردمند کسی است که راه از چاه باز شناسد و خرد بدین میزان کفایت کند.
کفاک من عقلک ما اوضح لک سبل غیّک من رشدک.
نیکو کار باشید و نیکوکاری را هرگز کوچک مشمارید.
این فضیلت، با کوچکی بزرگ، و با اندکی بسیار باشد.
هرگز نیکوکاری را بر خویشتن مگیرید، و بر سر آن مباشید که این بار سنگین را از دوش خویش بدوش دیگران گذارید.
و هرگز مگویید:
انّ أحدا اولی بفعل الخیر منّی که ناگهان جان سعادتمندی بجنبد و سعادت نیکوکاری را از چنگتان برباید.
آن کس که پنهانش را از فساد و رذیلت تهذیب کند، پیدای وی هم صورت صلاح بخود گیرد.
و آن کس که بخاطر دین خود بکوشد، خداوند مهربان دنیای وی را آباد خواهد داشت.
و آن کس که با خدای خود آشنا باشد، هرگز از بیگانگان زیان نخواهد دید.
بردباری پرده ای عیب پوش است، و عقل همچون شمشیری کارگر.
با پرده بردباری خوی عیبناک خود را بپوشانید و با شمشیر عقل بر ضدّ هوس ها و شهوات خویش مبارزه کنید.
اینان که سرمایه در کف دارند، گنجور این جهان باشند و گنجور تکلیفی جز پاس داشتن و پرداختن ندارد.
یختصّهم اللّه بالنّعم لمنافع العباد.
و آن گنجور که از تکلیف خود سرباززند و وظیفه خویش ادا نکند، از خدمت خویش فرو خواهد افتاد و کلید گنجینه از دست وی بدست دیگری خواهد رفت.
هرگز بتوانگری و توانایی خویش مغرور مباشید.
ناگهان توانگر را درویش و توانا را ناتوان خواهید دید.
و بینا تراه معافی اذ سقم و بینا تراه غنیّا اذ افتقر.
سخن دوست به دشمن مبرید و با نامحرم محرمانه سخن مگویید.
آن کس که حاجت خویش با اصحاب ایمان گوید، چنان باشید که با خداوند گفته باشد.
و من شکاها الی کافر فکأنّما شکا اللّه سبحانه.
این کردار زیبنده نباشد.
تنها آن روزه دار از صفای عید لذّت خواهد برد که روزه اش در پیشگاه الوهیّت پذیرفته شده باشد و عبادتش قبول گردد.
هر آن روزی که خدای را عصیان مورزید، آن روز برای شما عیدی سعید خواهد بود.
حسرتی بی منتهاست که تیره بختی بناحق مال بیندوزد و بمیراث بگذارد، ولی وارث وی این اندوخته را ببینوایان بپردازد.
آن یک که مال اندوخته بدوزخ رود و این یک که به مردم پرداخته مینوی جاویدان بپاداش یابد.
آن تیره بخت را بنگرید که چگونه تن خویش را در راه هوس ها و شهوت ها بفرساید و بالاخره کمال شهوت و هوس را در نیابد و نابهنگام جهان را ترک گوید:
فخرج من الدّنیا بحسرته و قدم علی الآخرة بتبعته.
دیدگان خسته و خسران دیده خویش را از این جهان فرو بندد و در آن جهان بنامه سیاه خویش بگشاید.
روزی روزی خواران در این دنیا بر دو گونه باشد: آن روزی که شما بدنبالش بگردید و آن روزی که خود بدنبال شما بدود.
ألرّزق رزقان: طالب و مطلوب. آن کس که دنیا را بجوید، مرگ در کمینش بنشیند و نادیده دنیا از دنیایش ببرد، ولی آن جان سعادتمند که در جستجوی آخرت باشد، سعادت و شرافت دنیا را خواهد دریافت.
یکدم بمرگ هم بیندیشید.
اذکروا انقطاع اللّذات و بقاء التّبعات.
لذّتها بپایان رسند و گناهان بر روی هم توده گردند.
قال اخبر تقله تا حریف را نیازموده اید، بدشمنی وی بر مخیزید.
مردم همواره با آنچه ندانند عداوت ورزند:
الناس أعداء لما جهلوا پارسایی یک کلمه میان دو کلمه است: پارسایی آنست که: بر آنچه از دست داده اید، حسرت مخورید، و به آن چه در دست دارید، شادمان مباشید.
آن چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرماید: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ.
آن کس که بر گذشته افسوس بخورد و بر گذشته دل ببندد، پارسا نیست.
شما ندانید که این خواب نوشین چگونه دشمن کوششها و مساعی شما باشد.
دل ب آن خاک ببندید که از آب و نانش تمتّع یابید، و میهن شما آنجا باشد که آسایش شما را تأمین کند.
لیس بلد با حقّ بک من بلد، و خیر البلاد ما حملک.
آنجا وطن شماست.
در مرگ مالک اشتر نخعی فرمود: اگر کوه بود آن چنان بلند بود که چهارپایان بر قلّه فلک سایش سم نمی گذاشتند و پرنده بر ارتفاع مهیبش پر نمی زد.
اگر کوه بود در میان کوههای جهان تنها بود.
هنگامی که در بشری خصلتی نیکو یابید، بخصلت های نیکوی دیگرش امیدوار باشید.
از غالب بن صعصعه، پدر فرزدق شاعر معروف عرب، که تهیدست شده
بود، پرسید: بر شتران تو چه رسیده است
بعرض رسانید: در ادای وام مردم پراکنده شده اند. فرمود: برای پراکندن شتران راهی به از این نباشد.
آن کس که در مکاسب خویش از قانون قرآن پیروی نکند، راه خواری بپیش گیرد و تا گلو در شقاوت فرو رود.
آن کس که گناهان کوچک را ناچیز شمارد، خیره سرانه بگناهان بزرگ در افتد.
و آن کس که شخصیّت خویش را شریف شمارد، شهوتها و هوسها را ناچیز خواهد شمرد.
شوخی و شوخ چشمی خرد را خوار سازد.
معشوقی که عاشق خویش را دوست ندارد، نفسی ناقص باشد، و عاشقی که دل بیار نادوستدار بربندد، شخصیّت خویش را حقیر شمرده است. آدمی زاده را کبریا سزاوار نباشد، زیرا در ابتدای تکوین نطفه ای بیش نبوده و بانتهای روزگار نیز مرداری بیش نباشد.
لا یرزق نفسه و لا یدفع حتفه: نه تواند بخویشتن روزی رساند، و نه تواناست که مرگ را از خویشتن براند.
فقر و غنا را در روز رستاخیز باز شناسند، و فقیر و غنی باعتبار اعمال خویش شناخته شوند: الغنی و الفقر بعد العرض علی اللّه.
کسی گفت: یا امیر المؤمنین بزرگترین شعرای عرب کیست
در پاسخ فرمود: اگر چه سخنوران عرب بدلخواه خویش در میدان سخن کمیت معنی نرانده اند، تا پیش تاخته از وامانده شناخته شود، ولی من امرؤ القیس را اشعر شعرای عرب شناسم
فان کان و لا بدّ فالملک الضّلّیل.
آری آن پادشاه گمراه پادشاه شعرای عرب بود.
آزادگان لذّت های دنیا را همچون لقمه نیمخورده بر این سفره رنگین بجای گذارند و جان عزیز خویش را جز بدولت آخرت نفروشند.
انّه لیس لانفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها الّا بها: این کالای عزیز را با مینوی جاویدان آسمانها سودا کنید، تا زیان نبینید.
آن کس بخدا ایمان دارد، که راستی را، هر چه هم که زیان آور باشد، بر دروغ برگزیند، و از دروغ هر چه هم سودمند باشد، پرهیز کند.
کمال ایمان شما آن باشد که بیش از آنچه دانید، مگویید، و در آنجا که از دیگران یاد می کنید، خداوند دانا را فراموش مدارید، یعنی جز بحق مگویید.
تقدیر در همه جا بر تدبیر چیره است.
حتّی تکون الافة فی التّدبیر: تا آنجا که تدبیر را درهم شکند و تصمیم را تغییر دهد.
بنی امیه اکنون در میدان مهلت و فرصت جولان گیرند، و در آن روز که این میدان بانتهی رسد، جولانشان نیز آرام گردد.
در چنین هنگام با کفتاران مردار خوار هم نتوانند رد سیاست باخت.
و لو قد اختلفوا فیما بینهم ثمّ کادتهم الضّباع لغلبتهم.
یعنی تا این اندازه ضعیف و زبون گردند.
در باره مردم مدینه که عنوان انصار دارند، فرمود: این قوم دین اسلام را نیکو پرورش داده اند.
دین اسلام با دست درم بخش و زبان سخنگوی انصار تربیت شده و برشد رسیده است.
مع غنائهم بأیدیهم السّباط و ألسنتهم السّلاط.
دست و زبان مردم مدینه بدین اسلام توش و توان بخشیده است.
چشمان شما کلید عفاف شما باشد، و این کلید را اگر بنا محرم واگذارید، گنج عفّت خویش را از دست داده اید.
روزگاری فرا خواهد رسید که مال مالدار بر گردن وی وبال گردد و همچون ماری جانگزای جان او را بگزد، زیرا از فرمان الهی سر بپیچید و سر نافرمانی گرفت، مگر نه دستور این بود که: وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ الآیة.
بکیفر آنکه برتری و فضیلت در اجتماع فراموش می شود، اوباش و اشرار پا بر سریر حکومت گذارند و زمام امور بمشت گیرند و بر ارباب دین و فرهنگ حکومت کنند:
تنهد فیه الأشرار و یستذلّ فیه الأخیار.
در این هنگام دست بدامن مردم از پای افتاده زنند و چاره کار از بیچارگان جویند:
و قد نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله عن بیع المضطرّین.
پیغمبر بزرگوار (ص) بیعت این قوم را که دست توانا و بازوی کمانکش ندارند، تقبیح فرمود.
آنان که مرا از حدّ وجودم فراتر برند، و در محبّت خویش افراط روا دارند، و آنانکه مرا از حدّ وجود من فروتر کشند، و کار دشمنی را به- ناجوانمردی کشانند، هر دو دسته گمراه باشند.
محبّ مفرط و باهت مفترّ.
توحید در حقیقت اعلای خود آن هنگام تحقّق یابد که از توهّم بدور باشد، و عدل آنست که از آلایش پاک ماند.
در آنجا که سخن بحق گفته می شود، سکوت سزاوار نیست. این سکوت آن چنان باشد که بنا سزاوار سخن گفته شود.
قناعت ثروتی است که هرگز بپایان نمی رسد.
به زیاد بن ابیه فرمود: بعدالت و انصاف گرای و از ظلم و بیداد بپرهیز.
و احذر العسف و الحیف.
شما ندانید که رعیّت مظلوم و مقهور بناچار جلای وطن گوید، و شما ندانید که فشار ظالم عاقبت مظلوم را از جای بجنباند و شور انقلاب برانگیزاند.
فانّ العسف یعود بالجلاء، و الحیف یدعوا الی السّیف.
از آن گناه بپرهیزید که در چشمتان کوچک جلوه کند.
آن چنانکه نادانان را کسب علم ضرورت افتد، دانا نیز مکلّف باشد که مردم نادان را از فیض خویش مستفیض کند.
خداوند متعال پیش از آنکه تحصیل معارف را بر جاهل ایجاب فرماید، تعلیم معارف را بر عالم واجب فرموده است.
آن برادر که ترا بتکلّف اندازد، و از تو توقّع بیهوده دارد، بدترین برادران است.
در آن روز که برادران از یکدیگر توقّع بیجا دارند، و بتکلّفات و تشریفات پردازند، رشته اخوّت از هم گسیخته خواهد بود، و لغت اخوّت دیگر حقیقتی نخواهد داشت.
پایان