فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

سیروا علی اسم اللّه و عونه « بنام خدا و پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید»

علی (ع) با نیروی عراق از کوفه خیمه بیرون زد تا با خوارج
نهروان نبرد کند. در این موقع یکی از ستاره شناسان، که شاید
برادر اشعث بن قیث کندی بود، شرفیاب شد و گفت: با کمال
تأسف عرض می کنم که در این ساعت ستاره مریخ بخانه زحل
نزدیک شده و حمله امیر المؤمنین (ع)، با شکست قطعی برخورد
خواهد کرد و دشمن پیروز خواهد شد.
علی (ع) اندکی خیر بچهره این ستاره شناس نگریست و بعد فرمود: چه بیهوده می اندیشید و چه یاوه می پندارید، من چگونه می توانم ستاره شناسان را تصدیق و قرآن مجید را تکذیب کنم آیا راست است که اگر مرّیخ بخانه زحل رود، جنگها به شکست و کوشش ها به پشیمانی منتهی می شود و آیا دروغ است که بر بالای این ستاره ها و آسمانها، و در محیط کره زمین و اعماق اقیانوس ها و اوج فضاها، نیرویی ما فوق الطّبیعه وجود دارد و جهان را آفریدگاری... خدا... نام باشد و چرخ فلک را گرداننده ای است که بر عرش برین چیره و مسلّط است آیا می توانیم با پشتیبانی فرضیّه های منجمان از کمک پروردگار بزرگ بی نیاز مانیم آیا یک ستاره شناس مطمئنّ است که گردش ستارگان، وی را از حوادث و مخاطرات مهیب زندگی در پناه خویش ایمن خواهد داشت بنا بر این چونست که ستاره شناسان خود کوس الوهیّت نکوبند و خویش را خداوند نخوانند
و ینبغی فی قولک للعامل بأمرک ان یولیک الحمد دون ربّه.
و سزاوار باشد که اصحاب شما ستاره و ستاره شناس را بپرستند و از اطاعت پروردگار بزرگ سرباز زنند.
این چیست که گردش طبیعی کرات و اجرام نورانی فضا را نسبت بهم مؤثّر می شمارید و از نزدیکی مرّیخ به منطقه زحل شکست سربازان مبارز کوفه را که در گوشه ای از کره زمین جهاد میکنند، در می یابید هرگز مپندار که در مقدّرات کائنات جز اراده ایزد متعال نیرویی کارگر باشد و عاملی سود و زیان بخشد.
در این هنگام بجانب پیروان خود روی بگردانید و فرمود: هرگز نپسندم که شما کودکان خود را ب آموزش این فرضیّه های بیهوده بسپارید، تا در مطالعه مباحث نجوم فرصت صرف کنند.
ستارگان آن به که پرده کبود آسمان را از چشم اندازی دور دست زیبا جلوه دهند و ما را آن شایسته و سزاوار که بدین دورنمای بدیع دیده و دل بگذاریم و ظلمت هولناک شب را در فروغ لطیف روشنان آسمانی مقبول تر و مطبوع تر تماشا کنیم.
ساربانانی که شب هنگام شتر بچرانند، از این گوهرهای شبچراغ نوری اندک فرا گیرند و راهی باریک بشناسند و ما را و شتربانان ما را اختران افلاک بیش از این سود نرسانند و هرگز زیان ندارند،
ایّاکم و تعلّم النّجوم الّا ما یهتدی به فی بر او بحر. به گفتار منجّم ایمان می آورید که شاگرد این مکتب بیشتر به کهانت گرویده باشد و کاهن جادوگری بیش نیست و جادوگری هم چندان با کفر و الحاد تفاوت ندارد، بنا بر این چنان می نگرم که منجّم را کافر بدانم.
بخدا پناه می برم از کفر و شرّ نوشتن، که مردم کافر را بدوزخ تباهی و شقاوت سوق دهد.
سربازان رشید من، سخنان یاوه این ستاره شناس را گوش مدارید و بدنبال من برخیزید و بنام خدا با پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید.

لیمنعنی من اللّعب ذکر الموت « یاد مرگ مرا از بازی باز می دارد»

پسر نابغه می پندارد که من مردی شوخ چشم و شوخی پیشه ام، و در ترازوی قضاوت مردم شام شخصیّت مرا سبک می گذارد و بیهوده می- کوشد که کوه کلان را با کاه ناچیز بسنجد.
وی می گوید که: پدر حسن و حسین زندگی را ببازیچه گرفته و با حقایق از در مجاز بیرون آمده و نسبت بهمه چیز سهل انگار و سست اندیشه است. و معتقد است که:
انّی امرؤ تلعابة اعافس و امارس امّا نیکو میداند که گفتارش دروغ و پندارش بیهوده و نارواست.
او دروغ می گوید و از دروغ ناشایسته تر و ننگین تر سخنی سراغ ندارم.
عمرو بن عاص دروغگو و بی ایمان و بداندیش است. می گوید و نمی کند و قسم می خورد، امّا بعهد خویش وفادار و پای بند نیست.
این مرد که در خانه قصاب قریش تربیت شده بهنگام نیاز بسیار اصرار می ورزد تا حاجت خویش برآورد، ولی در آن موقع که مورد نیاز دیگران قرار گیرد، همی ناز کند و همی بر بخل و سخت جانی بیفزاید:
یخون العهد و یقطع الال فاذا کان عند الحرب فایّ زاجر و آمر هو بهنگام هنگامه همکاری از وی برنیاید. نه فرماندهی کارشناس و جنگ دیده باشد که پاس سپاه دارد و فرصت حمله بشناسد و نه سربازی دلیر است که شمشیر بر کفن بندد و از کشته پشته سازد.
أکبر مکیدته أن یمنح القوم سبته.
و این مرد در معرکه نبرد از تمام فنون نظامی بیش از این نمی داند که در وقت عقب نشینی به پشت بر خاک افتد و پاهای خویش ببالا برفرازد و نشیمن خود سپر سازد و بدین ننگ تن در دهد و از چنگ حریف و چنگال مرگ برهد.
آری دروغ گفته اند، علی مردی بازیگر و بازیچه دوست نیست.
علی را یاد مرگ از بازی باز می دارد و عظمت وظیفه قرار و آرام از کف وی می رباید.
آنان، ببازی و بازیگری سزاوارترند که حق نشناسد و حقیقت نجویند. هدف ندارند و ایمان نیاورند.
با معاویه بیعت کنند تا مشتی زر و دامنی سیم بستانند و پای عداوت و شقاوت بر آیات آسمانی گذارند تا در زمین کاخ فرماندهی بسازند و بر آن فرمان برانند.
این پسر عاص است که تا از معاویه حکم حکومت مصر بدست نیاورده با وی دست بیعت نداده است.
حتّی شرط له ان یؤتیه آتیة و یرضح له علی ترک الدّین رضیحة در صورتی که با ما چنین نکردند و ما نیز با کس چنین نکردیم.

لا یهرم خالدها و لا ییأس ساکنها « آنجا که جوانیش به پیری نگراید و فروغ امیدش خاموش نشود»

بر یکتایی وی گواهی می دهم و ایمان می آورم که پیش از او چیزی نبود و پس از او نیز چیزی نخواهد ماند.
جهان با همه عظمت و جبروتش از آن کمتر است که در مقابل هستی مطلق دم از حیات زند و به آغاز و انجام کتاب وجود اندیشد.
پیر خرد، روزگارها در کنج مکتب خویش بسر برد و عمری سر بر زانوی اندیشه گذاشت و لب از گفتگو فرو بست و گوش از شنودن بپرداخت، و هر چه بیشتر اندیشه کرد کمتر راه بمقصود برد، و بالاخره بنادانی و ناتوانی خویش اعتراف نمود.
لا تقع الاوهام له علی صفة و لا تعقد المقلوب منه علی کیفیة.
او که در وحدت مطلق خود جاوید است.
و لا تناله التّجزیة و التّبعیض چگونه در وهم اندیشه گنجد او که
تحیط به الابصار و القلوب در کجا چهره برافروزد و از کدام سوی جلوه نماید
فاتّعظوا عباد اللّه بالعبر النّوافع و بالآی السّواطع شما از گذشته های دیگران عبرت گیرید، حسن نصیحت بپذیرید و به آیات روشن قرآن بگروید و از سرمایه فضیلت و اخلاق گرانبار مشوید.
از کار خویش برحذر باشید که هر چه با آدمی کند کردار وی کند، و هر تیشه که بر ریشه کس فرود آید جز دست و پنجه او عامل دیگری مسئول نیست.
چنگال مرگ با گریبان ما نزدیک است. دیری نپاید که این پنجه مخوف سینه ما بشکافد و شریان حیات ما بفشارد.
آرزوها با همه شکوه و دلربایی خود آن چنان محو و ناپدید شوند که گویی از نخست در افق حیات کس ندرخشید و غمکده دود آلود کس را روشن نساخته بودند.
قدرت ها، عظمت ها، تاج ها و تخت ها ب آسانی در زیر فشار حوادث درهم شکنند و پی سپر مرور زمان و گذشت تاریخ گردند.
و کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ.
این یک جانها را براند و آن یک بر جانها گواه باشد.
اوه... آنجا بهشت است... آنجا مینوی فرّخ آسمانها و آشیان شاداب فرشتگان ملکوتی است.
در آنجا دیدار دوست بی پرده دست دهد، و وصال یار دور از چشم همچشم صورت گیرد.
آنجا با فروغ عشق روشن و با آتش محبّت گرم و دلنواز است. در آنجا همه نعمت و همه نور، همه جوانی و همه کامرانی و فضیلت و همه معرفت است.
نعمت ها پایان نپذیرند و نورها از درخشش باز نمانند. جوانی بپیری نگراید و فروغ عشق خاموش نشود. آنجا بهشت است.
سخنان علی (ع) از نهج البلاغه: بخش چهارم