فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

ما بالکم ما دواؤکم ما طبّکم « بیماری شما چیست و پزشک شما کیست»

پس از حادثه نهروان مردم کوفه آن جنب و جوش و حرارت
نخستین را از دست داده بودند و در پذیرفتن فرمان های عالی
امیر المؤمنین (ع) باهمال و غفلت می پرداختند و در حقیقت
نمی خواستند پیشوای محبوب خویش را پیروی نمایند.
علی (ع) در پیرامون سست عهدی ملت عراق این خطبه را ایراد
فرمود: جمعی پریشان و گروهی پراکنده، تن ها بهم نزدیک و جانها از هم بدور، اندیشه ها گوناگون و عواطف آشفته، در این سینه های پهناور قلبی وجود ندارد و این خونهای یخ زده و افسرده با فروغ عشق و آتش اراده گرم و روشن نیست.
سخن با حلاوت و حرارت ادا می کنید، ولی دلی افسرده و کامی تلخ دارید، آن چنانکه گویی زبان از کسی و دل از کس دیگر باشد.
در نهضت های ملّی و مذهبی بسیار سنگین و سرد باشید و حریف را بدین تظاهرات ننگ آمیز برخود چیره و پیروز سازید.
آنجا که در محفل انس و ساز و بزم بگرد هم در آیید، چنین و چنان گویید، ولی همین که میدان مبارزه از برق شمشیر و گرد سواران تیره و سوزان گردید، نه این و نه آن کنید و در نخستین حمله سپر مقاومت بر زمین گذارید و روی از دشمن برتابید.
آن کس که فریفته گفتار شما باشد، هرگز روی پیروزی نخواهد دید و سر سرفرازی نخواهد برافراشت، و آن دل که به حماسه ها و خودستاییهای شما به روشنی و نشاط گراید، عاقبت نه لذّت نشاط یابد و نه پرتو سعادت پذیرد.
همی بعذر تن آسانی و رنجوری خویش گواه برانگیزید و شاهد بیاورید و همی پوزش خواهید و امروز به فردا افکنید، همچون آن وامدار که وامخواه فراوان دارد و زاد توشه اندک، لب به معذرت باز کند و قلب از کینه و دشمنی بیا کند، در صورتی که جز با قدرت و تصمیم بنیان ظلم نشکند و جز در سایه نیزه و شمشیر گلبن حقّ و عدالت شکفته و خندان نگردد.
گرفتم که کوفه از دست بدهید، آیا توانید در خانه دیگری حقّ خویش بدست آورید و از شخصیّت و مناعت خود دفاع کنید گرفتم که بهمراه من بسیج نکنید و مهاجمان شوخ چشم شام را از پیرامون کوفه پراکنده و پریشان نسازید، آیا پیشوای دیگری می تواند از حمیّت شما پشت گرم و از حمایت شما امیدوار باشد در بازی زندگی شما بدان تیر منحوس سرشکسته مانید که با زیان کمرشکن بدست بازیگر افتد و وی را در دست حریف مغلوب سازد.
اگر همچون نی قامت رسا و راست برمیافرازید، چه حاصل که نیزه ندارید تا بروز جنگ سینه دشمن بشکافد. و اگر مانند تیر همی پرکشید و همی پرواز کنید، سودمند نباشید، زیرا کمال تیر در گرو پیکان اوست، و در تندی شما نفوذ و قدرت پیکان نیست.
بخدای سوگند که دیگر دل بشما نبندم و گفتار شما باور ندارم و بامید جنبش شما دشمن را از خواب غفلت برنینگیزانم و به پیروی شما فریب نخورم.
داروی شما چیست و پزشک شما کیست چه بیماری دارید که درمان پذیر نباشد اینان، سربازان شام، از شما افزون نیستند و بر شما برتری و والایی ندارند.
مردمی بی ایمان و ناپرهیزکار و بداندیشند که صف می آرایند و حمله می آورند، بناحق پیش می تازند و بباطل خون می ریزند.
چرا که شما با حق پیمان بسته و بر حق اتّکا و اعتماد دارید، چنین خموش و افسرده نشسته و بدین خواری و شرمساری تسلیم شده اید

سیروا علی اسم اللّه و عونه « بنام خدا و پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید»

علی (ع) با نیروی عراق از کوفه خیمه بیرون زد تا با خوارج
نهروان نبرد کند. در این موقع یکی از ستاره شناسان، که شاید
برادر اشعث بن قیث کندی بود، شرفیاب شد و گفت: با کمال
تأسف عرض می کنم که در این ساعت ستاره مریخ بخانه زحل
نزدیک شده و حمله امیر المؤمنین (ع)، با شکست قطعی برخورد
خواهد کرد و دشمن پیروز خواهد شد.
علی (ع) اندکی خیر بچهره این ستاره شناس نگریست و بعد فرمود: چه بیهوده می اندیشید و چه یاوه می پندارید، من چگونه می توانم ستاره شناسان را تصدیق و قرآن مجید را تکذیب کنم آیا راست است که اگر مرّیخ بخانه زحل رود، جنگها به شکست و کوشش ها به پشیمانی منتهی می شود و آیا دروغ است که بر بالای این ستاره ها و آسمانها، و در محیط کره زمین و اعماق اقیانوس ها و اوج فضاها، نیرویی ما فوق الطّبیعه وجود دارد و جهان را آفریدگاری... خدا... نام باشد و چرخ فلک را گرداننده ای است که بر عرش برین چیره و مسلّط است آیا می توانیم با پشتیبانی فرضیّه های منجمان از کمک پروردگار بزرگ بی نیاز مانیم آیا یک ستاره شناس مطمئنّ است که گردش ستارگان، وی را از حوادث و مخاطرات مهیب زندگی در پناه خویش ایمن خواهد داشت بنا بر این چونست که ستاره شناسان خود کوس الوهیّت نکوبند و خویش را خداوند نخوانند
و ینبغی فی قولک للعامل بأمرک ان یولیک الحمد دون ربّه.
و سزاوار باشد که اصحاب شما ستاره و ستاره شناس را بپرستند و از اطاعت پروردگار بزرگ سرباز زنند.
این چیست که گردش طبیعی کرات و اجرام نورانی فضا را نسبت بهم مؤثّر می شمارید و از نزدیکی مرّیخ به منطقه زحل شکست سربازان مبارز کوفه را که در گوشه ای از کره زمین جهاد میکنند، در می یابید هرگز مپندار که در مقدّرات کائنات جز اراده ایزد متعال نیرویی کارگر باشد و عاملی سود و زیان بخشد.
در این هنگام بجانب پیروان خود روی بگردانید و فرمود: هرگز نپسندم که شما کودکان خود را ب آموزش این فرضیّه های بیهوده بسپارید، تا در مطالعه مباحث نجوم فرصت صرف کنند.
ستارگان آن به که پرده کبود آسمان را از چشم اندازی دور دست زیبا جلوه دهند و ما را آن شایسته و سزاوار که بدین دورنمای بدیع دیده و دل بگذاریم و ظلمت هولناک شب را در فروغ لطیف روشنان آسمانی مقبول تر و مطبوع تر تماشا کنیم.
ساربانانی که شب هنگام شتر بچرانند، از این گوهرهای شبچراغ نوری اندک فرا گیرند و راهی باریک بشناسند و ما را و شتربانان ما را اختران افلاک بیش از این سود نرسانند و هرگز زیان ندارند،
ایّاکم و تعلّم النّجوم الّا ما یهتدی به فی بر او بحر. به گفتار منجّم ایمان می آورید که شاگرد این مکتب بیشتر به کهانت گرویده باشد و کاهن جادوگری بیش نیست و جادوگری هم چندان با کفر و الحاد تفاوت ندارد، بنا بر این چنان می نگرم که منجّم را کافر بدانم.
بخدا پناه می برم از کفر و شرّ نوشتن، که مردم کافر را بدوزخ تباهی و شقاوت سوق دهد.
سربازان رشید من، سخنان یاوه این ستاره شناس را گوش مدارید و بدنبال من برخیزید و بنام خدا با پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید.

لیمنعنی من اللّعب ذکر الموت « یاد مرگ مرا از بازی باز می دارد»

پسر نابغه می پندارد که من مردی شوخ چشم و شوخی پیشه ام، و در ترازوی قضاوت مردم شام شخصیّت مرا سبک می گذارد و بیهوده می- کوشد که کوه کلان را با کاه ناچیز بسنجد.
وی می گوید که: پدر حسن و حسین زندگی را ببازیچه گرفته و با حقایق از در مجاز بیرون آمده و نسبت بهمه چیز سهل انگار و سست اندیشه است. و معتقد است که:
انّی امرؤ تلعابة اعافس و امارس امّا نیکو میداند که گفتارش دروغ و پندارش بیهوده و نارواست.
او دروغ می گوید و از دروغ ناشایسته تر و ننگین تر سخنی سراغ ندارم.
عمرو بن عاص دروغگو و بی ایمان و بداندیش است. می گوید و نمی کند و قسم می خورد، امّا بعهد خویش وفادار و پای بند نیست.
این مرد که در خانه قصاب قریش تربیت شده بهنگام نیاز بسیار اصرار می ورزد تا حاجت خویش برآورد، ولی در آن موقع که مورد نیاز دیگران قرار گیرد، همی ناز کند و همی بر بخل و سخت جانی بیفزاید:
یخون العهد و یقطع الال فاذا کان عند الحرب فایّ زاجر و آمر هو بهنگام هنگامه همکاری از وی برنیاید. نه فرماندهی کارشناس و جنگ دیده باشد که پاس سپاه دارد و فرصت حمله بشناسد و نه سربازی دلیر است که شمشیر بر کفن بندد و از کشته پشته سازد.
أکبر مکیدته أن یمنح القوم سبته.
و این مرد در معرکه نبرد از تمام فنون نظامی بیش از این نمی داند که در وقت عقب نشینی به پشت بر خاک افتد و پاهای خویش ببالا برفرازد و نشیمن خود سپر سازد و بدین ننگ تن در دهد و از چنگ حریف و چنگال مرگ برهد.
آری دروغ گفته اند، علی مردی بازیگر و بازیچه دوست نیست.
علی را یاد مرگ از بازی باز می دارد و عظمت وظیفه قرار و آرام از کف وی می رباید.
آنان، ببازی و بازیگری سزاوارترند که حق نشناسد و حقیقت نجویند. هدف ندارند و ایمان نیاورند.
با معاویه بیعت کنند تا مشتی زر و دامنی سیم بستانند و پای عداوت و شقاوت بر آیات آسمانی گذارند تا در زمین کاخ فرماندهی بسازند و بر آن فرمان برانند.
این پسر عاص است که تا از معاویه حکم حکومت مصر بدست نیاورده با وی دست بیعت نداده است.
حتّی شرط له ان یؤتیه آتیة و یرضح له علی ترک الدّین رضیحة در صورتی که با ما چنین نکردند و ما نیز با کس چنین نکردیم.