فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

أنتم غرض لنابل و اکلة لاکل « شما افزون از یک لقمه نیستید»

هنگامی که جنگ جمل با پیروزی ارتش کوفه پایان
یافت امیر المؤمنین (ع) این خطبه را ایراد فرمود: شما را بانویی فریب داد و شتری راهنمایی کرد، آن یک بر احساسات زنانه خویش تکیه داشت و این یک را راهبری جز غریزه و عواطف حیوانی در پیش نبود.
هنگامی که
فریب دهنده شما از نعره دلیران و غریو سلحشوران مبارز بترسید، در ارکان سپاهیان ارتعاشی سخت پدید آمد، و همین که آن جانور زبان بسته از دست و پا محروم ماند، شما پشت بمیدان نبرد داده روی بگریزگاهها آوردید و یکباره جبهه جنگ را از صفوف خویش بپرداختید.
شما ای مردم بصره که در کنار آب بسر می برید و از آسمانها با مسافت زیادی بدور می باشید، خود اندک دارید و خیال افزون می پرورانید.
شما بیش از لقمه کوچکی بنظر نمی رسید که ب آسانی از گلوی خورنده فرو روید و بدان نشانه نزدیک و روشن می مانید که تیرانداز را در نخستین تیر از خود خرسند دارید.
خوی شما پست و پیمان شما سست است، دو گویید و دو پندارید، از آب ناگوار بنوشید و زندگی بناگوار بسپرید. ای خوشبخت آن کس که همسایه شما نباشد و با شما پیوند دوستی ندارد.
روزی خواهد رسید که طغیان آب شهر شما را فرا گیرد و این آبادیهای دلفریب در اعماق گردابهای ژرف غرق شود، گویی که هم اکنون مسجد شما را بر آن امواج سهمناک همچون سینه مرغی لرزان می نگرم.
در آن موقع قهر الهی از آسمان بر شهر شما فرو بارد و دست انتقام خدا سطح آرام زمین را در زیر پای شما بلرزش و اضطراب در آورد.
سرزمینی در دل آب فرو رفته، و کاخهایی عالی بنیان از پایه واژگون شده، گروهی دور از روش و منش مردمی بکیفر نهاد ناپسند خویش در غرقاب فنا فرو رفته و اندوخته خود بر باد داده در این جهان زیان دیده و در آن جهان شرمنده و سیاه روی.
آری اینست سرنوشت بصره و چنین است آینده شوم شما که راه بهی نگیرید و سر مردمی ندارید.

ما بالکم ما دواؤکم ما طبّکم « بیماری شما چیست و پزشک شما کیست»

پس از حادثه نهروان مردم کوفه آن جنب و جوش و حرارت
نخستین را از دست داده بودند و در پذیرفتن فرمان های عالی
امیر المؤمنین (ع) باهمال و غفلت می پرداختند و در حقیقت
نمی خواستند پیشوای محبوب خویش را پیروی نمایند.
علی (ع) در پیرامون سست عهدی ملت عراق این خطبه را ایراد
فرمود: جمعی پریشان و گروهی پراکنده، تن ها بهم نزدیک و جانها از هم بدور، اندیشه ها گوناگون و عواطف آشفته، در این سینه های پهناور قلبی وجود ندارد و این خونهای یخ زده و افسرده با فروغ عشق و آتش اراده گرم و روشن نیست.
سخن با حلاوت و حرارت ادا می کنید، ولی دلی افسرده و کامی تلخ دارید، آن چنانکه گویی زبان از کسی و دل از کس دیگر باشد.
در نهضت های ملّی و مذهبی بسیار سنگین و سرد باشید و حریف را بدین تظاهرات ننگ آمیز برخود چیره و پیروز سازید.
آنجا که در محفل انس و ساز و بزم بگرد هم در آیید، چنین و چنان گویید، ولی همین که میدان مبارزه از برق شمشیر و گرد سواران تیره و سوزان گردید، نه این و نه آن کنید و در نخستین حمله سپر مقاومت بر زمین گذارید و روی از دشمن برتابید.
آن کس که فریفته گفتار شما باشد، هرگز روی پیروزی نخواهد دید و سر سرفرازی نخواهد برافراشت، و آن دل که به حماسه ها و خودستاییهای شما به روشنی و نشاط گراید، عاقبت نه لذّت نشاط یابد و نه پرتو سعادت پذیرد.
همی بعذر تن آسانی و رنجوری خویش گواه برانگیزید و شاهد بیاورید و همی پوزش خواهید و امروز به فردا افکنید، همچون آن وامدار که وامخواه فراوان دارد و زاد توشه اندک، لب به معذرت باز کند و قلب از کینه و دشمنی بیا کند، در صورتی که جز با قدرت و تصمیم بنیان ظلم نشکند و جز در سایه نیزه و شمشیر گلبن حقّ و عدالت شکفته و خندان نگردد.
گرفتم که کوفه از دست بدهید، آیا توانید در خانه دیگری حقّ خویش بدست آورید و از شخصیّت و مناعت خود دفاع کنید گرفتم که بهمراه من بسیج نکنید و مهاجمان شوخ چشم شام را از پیرامون کوفه پراکنده و پریشان نسازید، آیا پیشوای دیگری می تواند از حمیّت شما پشت گرم و از حمایت شما امیدوار باشد در بازی زندگی شما بدان تیر منحوس سرشکسته مانید که با زیان کمرشکن بدست بازیگر افتد و وی را در دست حریف مغلوب سازد.
اگر همچون نی قامت رسا و راست برمیافرازید، چه حاصل که نیزه ندارید تا بروز جنگ سینه دشمن بشکافد. و اگر مانند تیر همی پرکشید و همی پرواز کنید، سودمند نباشید، زیرا کمال تیر در گرو پیکان اوست، و در تندی شما نفوذ و قدرت پیکان نیست.
بخدای سوگند که دیگر دل بشما نبندم و گفتار شما باور ندارم و بامید جنبش شما دشمن را از خواب غفلت برنینگیزانم و به پیروی شما فریب نخورم.
داروی شما چیست و پزشک شما کیست چه بیماری دارید که درمان پذیر نباشد اینان، سربازان شام، از شما افزون نیستند و بر شما برتری و والایی ندارند.
مردمی بی ایمان و ناپرهیزکار و بداندیشند که صف می آرایند و حمله می آورند، بناحق پیش می تازند و بباطل خون می ریزند.
چرا که شما با حق پیمان بسته و بر حق اتّکا و اعتماد دارید، چنین خموش و افسرده نشسته و بدین خواری و شرمساری تسلیم شده اید

سیروا علی اسم اللّه و عونه « بنام خدا و پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید»

علی (ع) با نیروی عراق از کوفه خیمه بیرون زد تا با خوارج
نهروان نبرد کند. در این موقع یکی از ستاره شناسان، که شاید
برادر اشعث بن قیث کندی بود، شرفیاب شد و گفت: با کمال
تأسف عرض می کنم که در این ساعت ستاره مریخ بخانه زحل
نزدیک شده و حمله امیر المؤمنین (ع)، با شکست قطعی برخورد
خواهد کرد و دشمن پیروز خواهد شد.
علی (ع) اندکی خیر بچهره این ستاره شناس نگریست و بعد فرمود: چه بیهوده می اندیشید و چه یاوه می پندارید، من چگونه می توانم ستاره شناسان را تصدیق و قرآن مجید را تکذیب کنم آیا راست است که اگر مرّیخ بخانه زحل رود، جنگها به شکست و کوشش ها به پشیمانی منتهی می شود و آیا دروغ است که بر بالای این ستاره ها و آسمانها، و در محیط کره زمین و اعماق اقیانوس ها و اوج فضاها، نیرویی ما فوق الطّبیعه وجود دارد و جهان را آفریدگاری... خدا... نام باشد و چرخ فلک را گرداننده ای است که بر عرش برین چیره و مسلّط است آیا می توانیم با پشتیبانی فرضیّه های منجمان از کمک پروردگار بزرگ بی نیاز مانیم آیا یک ستاره شناس مطمئنّ است که گردش ستارگان، وی را از حوادث و مخاطرات مهیب زندگی در پناه خویش ایمن خواهد داشت بنا بر این چونست که ستاره شناسان خود کوس الوهیّت نکوبند و خویش را خداوند نخوانند
و ینبغی فی قولک للعامل بأمرک ان یولیک الحمد دون ربّه.
و سزاوار باشد که اصحاب شما ستاره و ستاره شناس را بپرستند و از اطاعت پروردگار بزرگ سرباز زنند.
این چیست که گردش طبیعی کرات و اجرام نورانی فضا را نسبت بهم مؤثّر می شمارید و از نزدیکی مرّیخ به منطقه زحل شکست سربازان مبارز کوفه را که در گوشه ای از کره زمین جهاد میکنند، در می یابید هرگز مپندار که در مقدّرات کائنات جز اراده ایزد متعال نیرویی کارگر باشد و عاملی سود و زیان بخشد.
در این هنگام بجانب پیروان خود روی بگردانید و فرمود: هرگز نپسندم که شما کودکان خود را ب آموزش این فرضیّه های بیهوده بسپارید، تا در مطالعه مباحث نجوم فرصت صرف کنند.
ستارگان آن به که پرده کبود آسمان را از چشم اندازی دور دست زیبا جلوه دهند و ما را آن شایسته و سزاوار که بدین دورنمای بدیع دیده و دل بگذاریم و ظلمت هولناک شب را در فروغ لطیف روشنان آسمانی مقبول تر و مطبوع تر تماشا کنیم.
ساربانانی که شب هنگام شتر بچرانند، از این گوهرهای شبچراغ نوری اندک فرا گیرند و راهی باریک بشناسند و ما را و شتربانان ما را اختران افلاک بیش از این سود نرسانند و هرگز زیان ندارند،
ایّاکم و تعلّم النّجوم الّا ما یهتدی به فی بر او بحر. به گفتار منجّم ایمان می آورید که شاگرد این مکتب بیشتر به کهانت گرویده باشد و کاهن جادوگری بیش نیست و جادوگری هم چندان با کفر و الحاد تفاوت ندارد، بنا بر این چنان می نگرم که منجّم را کافر بدانم.
بخدا پناه می برم از کفر و شرّ نوشتن، که مردم کافر را بدوزخ تباهی و شقاوت سوق دهد.
سربازان رشید من، سخنان یاوه این ستاره شناس را گوش مدارید و بدنبال من برخیزید و بنام خدا با پشتیبانی ملکوت آسمانها بسیج کنید.