فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

من ابصر بها بصّرته و من ابصر الیها اعمته « با سرمایه این جهان آن جهان را تأمین نمایید»

پارسایی، در معنی حقیقی خود آرزوی کوتاه و اندیشه بلند است.
پرهیزگار آن کس باشد که آتش هوس در کانون طبیعت خویش فرو نشاند و نعمت های آسمانی را فراوان سپاس گزارد.
پارسا آنست که از ناشایست ها بپرهیزد و با ناشایستگان در- نیامیزد.
مردم پاکدامن در برابر طوفان شهوت و خشم بردبار باشند و با نیروی تقوی بر امیال نفسانی خویش چیره گردند.
هرگز مگذارید که در بنیان شکیبایی و خودداری شما شکست افتد و هرگز سپاس خداوند را از نظر دور مدارید.
فرمان الهی با حجّت های روشن و استوار از آسمانها فرود آمده تا خردمندان در پرتو آن بسیر تکامل خویش سریعتر ادامه دهند و نابخردان با راهنمایی این روشنایی از بیراهه بشاهراه باز آیند.
در آن روز که این دنیا، این نظام ناپایدار، از بنیان واژگون شود و پرتو ابدیّت از افق غیبت بدرخشد، هیچکس در برابر حقایق و راستی های این جهان نتواند پوزش خواهد و نیارد عذر آورد. این خانه فریبنده که بر روی پی سست و پایه نادرست خود قرار گرفته و محیطی محدود و تنگنای را در چشم انداز جمعی شوخ چشم و شوریده مغز بدین دلربایی جلوه داده است، چندان خواستنی و دوست داشتنی نیست. این خانه در آغوش چهار دیوار کوتاه و سبک بنیان خود جز رنج و عذاب و جز تیرگی و تباهی اندوخته دیگری ندارد.
این فصل حزن انگیز از محنت های زمانه شروع می شود و دیر یا زود بمرگ و نیستی پایان می پذیرد.
آنچه را که در این بازار از سرچشمه حلال بدست آید، در آن بازار با ترازوی عدالت سنجیده شود و شمار آن را باز جویند و اگر بحرام و
ناحق ذخیره گردد پاداش و کیفری طاقت فرسا در پیش خواهد داشت.
ما اصف من دار اوّلها عناء، و آخرها فناء، فی حلالها حساب، و فی حرامها عقاب.
یک چنین خانه بتوصیف نیازمند نیست، زیرا توانگران آن بتوان خویش سخت بگروند و سکّه های زرد و سپید را در قبله عبادت خود بگذارند و مستمندان بینواهم همواره اندوهناک باشند و پیوسته غم بینوایی خورند.
یکی در جستجوی آن بکوشد، در پایان راه دور و رنج بسیار، پیکری خسته و دستی تهی باز آورد، و این یک از کار و کوشش باز نشیند و یک نیم گام بجانب مقصود برندارد، امّا شواهد مراد در آغوش کشد.
الا ای بندگان خدای، بهوش باشید و دنیا را جز برای آخرت مخواهید.
بدین صفحه بلورین منگرید، بلکه آن را در پیش چشم فرا دارید تا جمال حقیقت را از آن سوی تماشا کنید، زیرا:
من ابصر بها بصّرته و من ابصر الیها اعمته.
و چنان خواهم که همیشه خداوند هوش و بینش باشید.

أنتم غرض لنابل و اکلة لاکل « شما افزون از یک لقمه نیستید»

هنگامی که جنگ جمل با پیروزی ارتش کوفه پایان
یافت امیر المؤمنین (ع) این خطبه را ایراد فرمود: شما را بانویی فریب داد و شتری راهنمایی کرد، آن یک بر احساسات زنانه خویش تکیه داشت و این یک را راهبری جز غریزه و عواطف حیوانی در پیش نبود.
هنگامی که
فریب دهنده شما از نعره دلیران و غریو سلحشوران مبارز بترسید، در ارکان سپاهیان ارتعاشی سخت پدید آمد، و همین که آن جانور زبان بسته از دست و پا محروم ماند، شما پشت بمیدان نبرد داده روی بگریزگاهها آوردید و یکباره جبهه جنگ را از صفوف خویش بپرداختید.
شما ای مردم بصره که در کنار آب بسر می برید و از آسمانها با مسافت زیادی بدور می باشید، خود اندک دارید و خیال افزون می پرورانید.
شما بیش از لقمه کوچکی بنظر نمی رسید که ب آسانی از گلوی خورنده فرو روید و بدان نشانه نزدیک و روشن می مانید که تیرانداز را در نخستین تیر از خود خرسند دارید.
خوی شما پست و پیمان شما سست است، دو گویید و دو پندارید، از آب ناگوار بنوشید و زندگی بناگوار بسپرید. ای خوشبخت آن کس که همسایه شما نباشد و با شما پیوند دوستی ندارد.
روزی خواهد رسید که طغیان آب شهر شما را فرا گیرد و این آبادیهای دلفریب در اعماق گردابهای ژرف غرق شود، گویی که هم اکنون مسجد شما را بر آن امواج سهمناک همچون سینه مرغی لرزان می نگرم.
در آن موقع قهر الهی از آسمان بر شهر شما فرو بارد و دست انتقام خدا سطح آرام زمین را در زیر پای شما بلرزش و اضطراب در آورد.
سرزمینی در دل آب فرو رفته، و کاخهایی عالی بنیان از پایه واژگون شده، گروهی دور از روش و منش مردمی بکیفر نهاد ناپسند خویش در غرقاب فنا فرو رفته و اندوخته خود بر باد داده در این جهان زیان دیده و در آن جهان شرمنده و سیاه روی.
آری اینست سرنوشت بصره و چنین است آینده شوم شما که راه بهی نگیرید و سر مردمی ندارید.

ما بالکم ما دواؤکم ما طبّکم « بیماری شما چیست و پزشک شما کیست»

پس از حادثه نهروان مردم کوفه آن جنب و جوش و حرارت
نخستین را از دست داده بودند و در پذیرفتن فرمان های عالی
امیر المؤمنین (ع) باهمال و غفلت می پرداختند و در حقیقت
نمی خواستند پیشوای محبوب خویش را پیروی نمایند.
علی (ع) در پیرامون سست عهدی ملت عراق این خطبه را ایراد
فرمود: جمعی پریشان و گروهی پراکنده، تن ها بهم نزدیک و جانها از هم بدور، اندیشه ها گوناگون و عواطف آشفته، در این سینه های پهناور قلبی وجود ندارد و این خونهای یخ زده و افسرده با فروغ عشق و آتش اراده گرم و روشن نیست.
سخن با حلاوت و حرارت ادا می کنید، ولی دلی افسرده و کامی تلخ دارید، آن چنانکه گویی زبان از کسی و دل از کس دیگر باشد.
در نهضت های ملّی و مذهبی بسیار سنگین و سرد باشید و حریف را بدین تظاهرات ننگ آمیز برخود چیره و پیروز سازید.
آنجا که در محفل انس و ساز و بزم بگرد هم در آیید، چنین و چنان گویید، ولی همین که میدان مبارزه از برق شمشیر و گرد سواران تیره و سوزان گردید، نه این و نه آن کنید و در نخستین حمله سپر مقاومت بر زمین گذارید و روی از دشمن برتابید.
آن کس که فریفته گفتار شما باشد، هرگز روی پیروزی نخواهد دید و سر سرفرازی نخواهد برافراشت، و آن دل که به حماسه ها و خودستاییهای شما به روشنی و نشاط گراید، عاقبت نه لذّت نشاط یابد و نه پرتو سعادت پذیرد.
همی بعذر تن آسانی و رنجوری خویش گواه برانگیزید و شاهد بیاورید و همی پوزش خواهید و امروز به فردا افکنید، همچون آن وامدار که وامخواه فراوان دارد و زاد توشه اندک، لب به معذرت باز کند و قلب از کینه و دشمنی بیا کند، در صورتی که جز با قدرت و تصمیم بنیان ظلم نشکند و جز در سایه نیزه و شمشیر گلبن حقّ و عدالت شکفته و خندان نگردد.
گرفتم که کوفه از دست بدهید، آیا توانید در خانه دیگری حقّ خویش بدست آورید و از شخصیّت و مناعت خود دفاع کنید گرفتم که بهمراه من بسیج نکنید و مهاجمان شوخ چشم شام را از پیرامون کوفه پراکنده و پریشان نسازید، آیا پیشوای دیگری می تواند از حمیّت شما پشت گرم و از حمایت شما امیدوار باشد در بازی زندگی شما بدان تیر منحوس سرشکسته مانید که با زیان کمرشکن بدست بازیگر افتد و وی را در دست حریف مغلوب سازد.
اگر همچون نی قامت رسا و راست برمیافرازید، چه حاصل که نیزه ندارید تا بروز جنگ سینه دشمن بشکافد. و اگر مانند تیر همی پرکشید و همی پرواز کنید، سودمند نباشید، زیرا کمال تیر در گرو پیکان اوست، و در تندی شما نفوذ و قدرت پیکان نیست.
بخدای سوگند که دیگر دل بشما نبندم و گفتار شما باور ندارم و بامید جنبش شما دشمن را از خواب غفلت برنینگیزانم و به پیروی شما فریب نخورم.
داروی شما چیست و پزشک شما کیست چه بیماری دارید که درمان پذیر نباشد اینان، سربازان شام، از شما افزون نیستند و بر شما برتری و والایی ندارند.
مردمی بی ایمان و ناپرهیزکار و بداندیشند که صف می آرایند و حمله می آورند، بناحق پیش می تازند و بباطل خون می ریزند.
چرا که شما با حق پیمان بسته و بر حق اتّکا و اعتماد دارید، چنین خموش و افسرده نشسته و بدین خواری و شرمساری تسلیم شده اید