فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

اللّهمّ اغفر لی « خداوندا بر من ببخشای»

بدین کلمات امیر المؤمنین (ع) با خدای خویش راز می گفت: خداوندا بر من ببخشای و در دیوان عمل لغزش های مرا نادیده انگار، تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام، و آنچه را که گذشت روزگار از خاطرم بسترده و در پرده فراموشی پنهانش داشته است، بحساب من مگذار.
خداوندا همی خواهم که اگر تسلیم هوای نفس شوم و بار دیگر توبه خویش بشکنم، تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری.
الهی از نویدهای پنهانی که بشهوت خویش داده ام و بدین نویدها خرسند و آرامش ساختم، از گامهای بلند و خطرخیزی که بسوی خود رایی و خودسری برداشته و نظام اجتماع و انسانیّت را ناچیز انگاشته ام، از نیکوییهایی که قلب من و هوس من نگذاشته اند با دست من تکمیل شود، الهی اکنون پیشانی عجز بدرگاه تو بر خاک می گذارم و از همه این تباهی ها بتوبه می گرایم. خداوندا چشم ما گاهی بناروا گشوده شود و بناروا بهم آید.
خداوندا زبان ما احیانا از منطقه حقّ و وجدان بدان سوی رود و حقایق را باژگون ادا نماید.
خداوندا در قلب ما تمایلات پنهانیست که اگر روزی وجود خارجی یابد و مفهوم بی رنگ آن رنگ مصداق گیرد، جنایتی بزرگ خواهد بود.
خداوندا کلمات یاوه بسیار باشد که آن را نشناسیم و یا از ادای آن پرهیز نتوانیم کرد.
خداوندا اکنون از چشمکهای ناروای چشم و انحراف ناستوده زبان و امیال ناهنجار قلب و سخنان یاوه ب آستان تو پناه می آورم و از تکرار آنچه ناپسند باشد پوزش می خواهم.
اللّهمّ اغفر لی رمزات الالحاظ و سقطات الالفاظ و شهوات الجنان و هفوات اللّسان. خداوندا...

من ابصر بها بصّرته و من ابصر الیها اعمته « با سرمایه این جهان آن جهان را تأمین نمایید»

پارسایی، در معنی حقیقی خود آرزوی کوتاه و اندیشه بلند است.
پرهیزگار آن کس باشد که آتش هوس در کانون طبیعت خویش فرو نشاند و نعمت های آسمانی را فراوان سپاس گزارد.
پارسا آنست که از ناشایست ها بپرهیزد و با ناشایستگان در- نیامیزد.
مردم پاکدامن در برابر طوفان شهوت و خشم بردبار باشند و با نیروی تقوی بر امیال نفسانی خویش چیره گردند.
هرگز مگذارید که در بنیان شکیبایی و خودداری شما شکست افتد و هرگز سپاس خداوند را از نظر دور مدارید.
فرمان الهی با حجّت های روشن و استوار از آسمانها فرود آمده تا خردمندان در پرتو آن بسیر تکامل خویش سریعتر ادامه دهند و نابخردان با راهنمایی این روشنایی از بیراهه بشاهراه باز آیند.
در آن روز که این دنیا، این نظام ناپایدار، از بنیان واژگون شود و پرتو ابدیّت از افق غیبت بدرخشد، هیچکس در برابر حقایق و راستی های این جهان نتواند پوزش خواهد و نیارد عذر آورد. این خانه فریبنده که بر روی پی سست و پایه نادرست خود قرار گرفته و محیطی محدود و تنگنای را در چشم انداز جمعی شوخ چشم و شوریده مغز بدین دلربایی جلوه داده است، چندان خواستنی و دوست داشتنی نیست. این خانه در آغوش چهار دیوار کوتاه و سبک بنیان خود جز رنج و عذاب و جز تیرگی و تباهی اندوخته دیگری ندارد.
این فصل حزن انگیز از محنت های زمانه شروع می شود و دیر یا زود بمرگ و نیستی پایان می پذیرد.
آنچه را که در این بازار از سرچشمه حلال بدست آید، در آن بازار با ترازوی عدالت سنجیده شود و شمار آن را باز جویند و اگر بحرام و
ناحق ذخیره گردد پاداش و کیفری طاقت فرسا در پیش خواهد داشت.
ما اصف من دار اوّلها عناء، و آخرها فناء، فی حلالها حساب، و فی حرامها عقاب.
یک چنین خانه بتوصیف نیازمند نیست، زیرا توانگران آن بتوان خویش سخت بگروند و سکّه های زرد و سپید را در قبله عبادت خود بگذارند و مستمندان بینواهم همواره اندوهناک باشند و پیوسته غم بینوایی خورند.
یکی در جستجوی آن بکوشد، در پایان راه دور و رنج بسیار، پیکری خسته و دستی تهی باز آورد، و این یک از کار و کوشش باز نشیند و یک نیم گام بجانب مقصود برندارد، امّا شواهد مراد در آغوش کشد.
الا ای بندگان خدای، بهوش باشید و دنیا را جز برای آخرت مخواهید.
بدین صفحه بلورین منگرید، بلکه آن را در پیش چشم فرا دارید تا جمال حقیقت را از آن سوی تماشا کنید، زیرا:
من ابصر بها بصّرته و من ابصر الیها اعمته.
و چنان خواهم که همیشه خداوند هوش و بینش باشید.

أنتم غرض لنابل و اکلة لاکل « شما افزون از یک لقمه نیستید»

هنگامی که جنگ جمل با پیروزی ارتش کوفه پایان
یافت امیر المؤمنین (ع) این خطبه را ایراد فرمود: شما را بانویی فریب داد و شتری راهنمایی کرد، آن یک بر احساسات زنانه خویش تکیه داشت و این یک را راهبری جز غریزه و عواطف حیوانی در پیش نبود.
هنگامی که
فریب دهنده شما از نعره دلیران و غریو سلحشوران مبارز بترسید، در ارکان سپاهیان ارتعاشی سخت پدید آمد، و همین که آن جانور زبان بسته از دست و پا محروم ماند، شما پشت بمیدان نبرد داده روی بگریزگاهها آوردید و یکباره جبهه جنگ را از صفوف خویش بپرداختید.
شما ای مردم بصره که در کنار آب بسر می برید و از آسمانها با مسافت زیادی بدور می باشید، خود اندک دارید و خیال افزون می پرورانید.
شما بیش از لقمه کوچکی بنظر نمی رسید که ب آسانی از گلوی خورنده فرو روید و بدان نشانه نزدیک و روشن می مانید که تیرانداز را در نخستین تیر از خود خرسند دارید.
خوی شما پست و پیمان شما سست است، دو گویید و دو پندارید، از آب ناگوار بنوشید و زندگی بناگوار بسپرید. ای خوشبخت آن کس که همسایه شما نباشد و با شما پیوند دوستی ندارد.
روزی خواهد رسید که طغیان آب شهر شما را فرا گیرد و این آبادیهای دلفریب در اعماق گردابهای ژرف غرق شود، گویی که هم اکنون مسجد شما را بر آن امواج سهمناک همچون سینه مرغی لرزان می نگرم.
در آن موقع قهر الهی از آسمان بر شهر شما فرو بارد و دست انتقام خدا سطح آرام زمین را در زیر پای شما بلرزش و اضطراب در آورد.
سرزمینی در دل آب فرو رفته، و کاخهایی عالی بنیان از پایه واژگون شده، گروهی دور از روش و منش مردمی بکیفر نهاد ناپسند خویش در غرقاب فنا فرو رفته و اندوخته خود بر باد داده در این جهان زیان دیده و در آن جهان شرمنده و سیاه روی.
آری اینست سرنوشت بصره و چنین است آینده شوم شما که راه بهی نگیرید و سر مردمی ندارید.