فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

وارستگیها و پند و اندرز

اللّهمّ انّی اعوذ بک. « بتو پناه می برم»

بهنگام بسیج ارتش عراق در صفین چنین فرمود:... بتو پناه می برم و بسوی تو می گریزم.
حملات حوادث سنگین است و در برابر این حملات طاقت فرسا بحصاری شکست ناپذیر و مطمئن روی می آورم و در پناه آن حصار کوه- صفت طوفان بلا و محنت را سبک و آسان می پذیرم.
ترا دارم و از ناداری خویش شکوه ندارم، و ترا جویم چون هر چه گم کرده ام یکجا در وجود تو بدست می آورم.
اینک اراده سفر کرده ایم و کاروان ما سر بسیج دارد، و در راههای دور رنجها بسیار باشد.
خداوندا مشقّت این عزیمت بر ما آسان کن، و از خطر و گمراهی و حیرت ما را ایمن فرمای.
خداوندا فراوان پیش آید که سفر کردگان بهنگام بازگشت، ارمغان غم و اندوه، هدیّه باز آورند. تو آن چنان کن که باز آمدن ما با غم و اندوه توأم نباشد.
ما از خانه بیرون می رویم و خانواده خویش باز می گذاریم، زنان ما، کودکان ما به سرپرستی مطمئن و مهربان سخت نیازمندند. آن چنان خواهیم که خانه های ما از ویرانی و شکست محفوظ ماند و خانواده های ما از پریشانی و تهیدستی بدور باشند.
اللّهمّ انت الصّاحب فی السّفر و انت الخلیفة فی الأهل و این بس حیرت افزا و شگفت انگیز باشد، آن کس که در سفر یار است خانواده را چگونه در پناه گیرد و سرپرست خانه دیگر به سفر نتواند رفت، تا پناه سفر کنندگان باشد، ولی در برابر قدرت و عظمت تو، ای خداوند بزرگ و توانا، هیچ دشواری دشوار نخواهد بود.
تو توانایی و نیکو توانایی، یاری سفر و پرستاری حضر را یکجا جمع کنی.
هم تشنگان بیابانها را به سرچشمه امید و زندگی رسانی و هم بگرسنگان چهار دیوار خانه ها نان و نعمت ارزانی داری.
لا یجمعهما غیرک لأنّ المستخلف لا یکون مستصحبا و المستصحب لا یکون مستخلفا.
امّا آن تویی که همه جا راه کنی و با همه کس همراه باشی و همراهی نمایی.

اللّهمّ اغفر لی « خداوندا بر من ببخشای»

بدین کلمات امیر المؤمنین (ع) با خدای خویش راز می گفت: خداوندا بر من ببخشای و در دیوان عمل لغزش های مرا نادیده انگار، تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام و چه گفته ام، و آنچه را که گذشت روزگار از خاطرم بسترده و در پرده فراموشی پنهانش داشته است، بحساب من مگذار.
خداوندا همی خواهم که اگر تسلیم هوای نفس شوم و بار دیگر توبه خویش بشکنم، تو همچنان بار دیگر قلم بخشایش بر ناشایستگی های من فرو کشی و بار دیگر پوزش مرا بپذیری.
الهی از نویدهای پنهانی که بشهوت خویش داده ام و بدین نویدها خرسند و آرامش ساختم، از گامهای بلند و خطرخیزی که بسوی خود رایی و خودسری برداشته و نظام اجتماع و انسانیّت را ناچیز انگاشته ام، از نیکوییهایی که قلب من و هوس من نگذاشته اند با دست من تکمیل شود، الهی اکنون پیشانی عجز بدرگاه تو بر خاک می گذارم و از همه این تباهی ها بتوبه می گرایم. خداوندا چشم ما گاهی بناروا گشوده شود و بناروا بهم آید.
خداوندا زبان ما احیانا از منطقه حقّ و وجدان بدان سوی رود و حقایق را باژگون ادا نماید.
خداوندا در قلب ما تمایلات پنهانیست که اگر روزی وجود خارجی یابد و مفهوم بی رنگ آن رنگ مصداق گیرد، جنایتی بزرگ خواهد بود.
خداوندا کلمات یاوه بسیار باشد که آن را نشناسیم و یا از ادای آن پرهیز نتوانیم کرد.
خداوندا اکنون از چشمکهای ناروای چشم و انحراف ناستوده زبان و امیال ناهنجار قلب و سخنان یاوه ب آستان تو پناه می آورم و از تکرار آنچه ناپسند باشد پوزش می خواهم.
اللّهمّ اغفر لی رمزات الالحاظ و سقطات الالفاظ و شهوات الجنان و هفوات اللّسان. خداوندا...