فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

لهی احبّ الیّ من امرتکم « این لنگه کفش بیش از پیشوایی ارزش دارد»

عبد اللَّه بن عباس بهمراه امیر المؤمنین (ع) از مدینه بجانب
بصره می رفت تا با نیروی جمل جهاد کند و در ذی قار
که اردوگاه سپاه حجاز بود بخیمه علی (ع) رفت و دید که پیشوای
مسلمانان با دست خویش نعلین خود را اصلاح کند. در این موقع
امیر المؤمنین (ع) یک لنگه از کفش کهنه خود را بطرف وی
انداخت و گفت:
- این بچند می ارزد
- به هیچ...
- این هنگام علی علیه السلام این سخنان را با لحن خطابه ایراد
فرمود: بخداوند بزرگ و بی همتا سوگند یاد میکنم که این لنگه کفش فرسوده و دریده را از پیشوایی شما بیشتر دوست می دارم و در نظر من این کالای بی ارزش و ناچیز از عنوان امیر المؤمنین ارزنده تر و پربهاتر است. پس بدانید که من در فشار این مسؤولیّت شگرف کام نمی جویم و نام نمی خواهم و هدفی ندارم مگر آنکه حق را برانگیزانم و باطل را پست و پایمال سازم.
محمد نازنین پیامبر اسلام سر از ریگزار حجاز برآورد و در میان قبائل نادان و نابکار عرب کلمه توحید را ترویج کرد و نه تنها مردم را به یکتا پرستی دعوت فرمود، بلکه در مکتب عالی خود اصل یگانگی و اتّحاد و تعاون اجتماعی را سرلوحه برنامه اسلام قرار داد، و پراکندگیها و پریشانیها را تحت این تعلیمات آسمانی به یکجای گرد آورد و همه را با هم آشنا و محرم ساخت.
چادرنشینان بی سامان این شبه جزیره خانه دار شدند و خانواده ها با مهربانی و صمیمیّت بهم نزدیک گردیدند و نظام مساوات و عدالت عمومی در میان طبقات گوناگون استوار آمد این پیروزی بزرگ و بی نظیر تنها با تبلیغات و تشریفات بحث و استدلال بدست نیامد، بلکه بارها حاجت بسفارت
تیر و زبان آوری شمشیر افتاد، و باید بگویم که شمشیر برنده و دست شمشیر زن در تحکیم این وحدت و اتّفاق عامل مطمئنّی بود.
من در آن روزگار لشکری را فرمان می دادم و قومی را بجانب مواضع نظامی پیش میراندم.
چندان دور نیست و زیاد دیر نشده است که فراموش کنید. آری شما می توانید بیاد بیاورید که پسر ابو طالب در زندگی سربازی خود بیشتر دستخوش امواج حوادث و شناور دریای مرگ بود.
با افراد خود بر سپاه دشمن حمله می بردم و در کام سهمناک شیر و اژدها فرو می رفتم و از قلب رویین شیر و دهان مسموم اژدها سر بر می آوردم و گوهر پیروزی بر پیشانیم می درخشید. از هیچ حادثه نمی ترسیدم و با هیچ لطمه از پای نمی افتادم. بیک دست پرچم می افراشتم و با دست دیگر شمشیر می کشیدم.
بلوای امروز ما با حوادث دیروز سخت شبیه باشد، و سربازان مبارز من در پیش آمد کنونی باید همه جا بهمراه من باشند و بفرمان من بتازند تا تاریخ صدر اسلام را پس از چهل سال تکرار کنیم و حق را از چنگال بیرحم و ناپاک باطل بدر آوریم.
خداوندا مرا با قبیله
قریش سخت کاری افتاده است که تاریخ زندگانیم از مبارزه با این گروه شروع شده و همچنان با این مبارزه بپایان می رسد.
دیروز این جماعت کافر بودند و بت می پرستیدند و مال مردم بناحق می خوردند و ناموس انسانیّت بناروا برباد می دادند، و امروز همچنان خواهند که بودند، ولی با این شمشیر خمیده، خمیدگیهای افکارشان را راست خواهم کرد و دمار از روزگار این عناصر وحشی و خودخواه و متکبّر و آزمند برخواهم آورد.
ما با قریش نه تنها از نظر مذهب اختلاف داشتیم، بلکه می خواستیم خواه و ناخواه گردنهای برافراشته و ستبرشان را در مقابل نظام اجتماعی خویش، که بر اصل مساوات و آزادی و آزادگی استوار است، درهم بشکنیم.
وه که چه نادان و احمق باشند، و می پندارند تنها با القای کلمه
توحید و تظاهر بایمان در صف مسلمانان قرار گیرند و همچنان هدف جاهلانه خویش را جستجو کنند و بر اصل پوشالی جاهلیّت برقرار بمانند.
ولی ما فریب نمی خوریم و فریفته این تظاهرات نمی شویم. ما این کردارهای ناپسند را بتعارفات فریبنده و ریائی آنان نمی بخشیم، و تا ایمان خود را نسبت به قرآن و اسلام از قول بعمل نیاورند، دریچه صلح نخواهیم گشود و سرآشتی نخواهیم گرفت.

وارستگیها و پند و اندرز

اللّهمّ انّی اعوذ بک. « بتو پناه می برم»

بهنگام بسیج ارتش عراق در صفین چنین فرمود:... بتو پناه می برم و بسوی تو می گریزم.
حملات حوادث سنگین است و در برابر این حملات طاقت فرسا بحصاری شکست ناپذیر و مطمئن روی می آورم و در پناه آن حصار کوه- صفت طوفان بلا و محنت را سبک و آسان می پذیرم.
ترا دارم و از ناداری خویش شکوه ندارم، و ترا جویم چون هر چه گم کرده ام یکجا در وجود تو بدست می آورم.
اینک اراده سفر کرده ایم و کاروان ما سر بسیج دارد، و در راههای دور رنجها بسیار باشد.
خداوندا مشقّت این عزیمت بر ما آسان کن، و از خطر و گمراهی و حیرت ما را ایمن فرمای.
خداوندا فراوان پیش آید که سفر کردگان بهنگام بازگشت، ارمغان غم و اندوه، هدیّه باز آورند. تو آن چنان کن که باز آمدن ما با غم و اندوه توأم نباشد.
ما از خانه بیرون می رویم و خانواده خویش باز می گذاریم، زنان ما، کودکان ما به سرپرستی مطمئن و مهربان سخت نیازمندند. آن چنان خواهیم که خانه های ما از ویرانی و شکست محفوظ ماند و خانواده های ما از پریشانی و تهیدستی بدور باشند.
اللّهمّ انت الصّاحب فی السّفر و انت الخلیفة فی الأهل و این بس حیرت افزا و شگفت انگیز باشد، آن کس که در سفر یار است خانواده را چگونه در پناه گیرد و سرپرست خانه دیگر به سفر نتواند رفت، تا پناه سفر کنندگان باشد، ولی در برابر قدرت و عظمت تو، ای خداوند بزرگ و توانا، هیچ دشواری دشوار نخواهد بود.
تو توانایی و نیکو توانایی، یاری سفر و پرستاری حضر را یکجا جمع کنی.
هم تشنگان بیابانها را به سرچشمه امید و زندگی رسانی و هم بگرسنگان چهار دیوار خانه ها نان و نعمت ارزانی داری.
لا یجمعهما غیرک لأنّ المستخلف لا یکون مستصحبا و المستصحب لا یکون مستخلفا.
امّا آن تویی که همه جا راه کنی و با همه کس همراه باشی و همراهی نمایی.