فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

و فرض علیکم حجّ بیته الحرام « طواف کعبه را بر شما واجب کرده اند»

آنجا، در ملکوت اعلی و مقام شامخ قدس فرشتگان پاک همچون پروانه های سبکبال بدور عرش پروردگار طواف کنند و در پیرامون شمع عشق، عاشقانه پرپر زنند و در این عشقبازی همی خواهند، با معشوق خویش متّحد گردند، و در غرقاب کمالات و فضائل فرو افتند و در ابدیّت مطلق فانی و محو شوند.
مقدّر بود که این دلربایی و دلباختگی از آسمان روشن بر زمین تیره نقش ثابتی افکند و پاکدلان خاک همچون روشن روانان افلاک مهری بورزند و عشقی ببازند.
فرمان رسید که خانه مقدّس کعبه را قبله عبادت خود قرار دهیم و مطاف محبت خود بدانیم، ای خوش آنانکه زاد سفر و توشه راه دارند و می توانند بیابانها در پیچند و مسافتها در نوردند و به موسم از زیارت و طواف این خانه عزیز برخوردار شوند.
چه خوش می نگرم که برهنه پایان حجاز بر ریگهای تفتیده و صحراهای سوزان قدم گذارند و در پرتو گدازنده خورشید بهنگام چاشت سایبان نخواهند و از ظلمت موّاج شب نهراسند، دیوانه صفت راه پیمایند و مجذوبانه بجانب کعبه عشق پیش تازند. به کبوتران تشنه مانند که ساعتها در فضای گرم و عطش انگیز هوا بال و پر گشوده از فراز کوههای آتشفشان و دشت های بی آب و سبزه در پرواز باشند و ناگهان در کنار چشمه سرشار و گوارا و سایه وسیع و روح افزا فرود آیند حج گزاران حلال خوار و پاکدامن، همین که خانه محبوب را از دور تماشا کنند، در مقابل جبروت و جمال الهی سر فرود آرند و لب بتمجید و تقدیس بگشایند، در پیرامون این خانه پیامبران نماز گذاشتند و ملائکه بال و پر برخاک نهادند.
این مشتی خاک و گل را که از مجد و عظمت اسلام نشانه باشد و پرچم پیروزی محمد (ص) را با اقتداری شکست ناپذیر برافرازد، احترام کنید، و فراموش مکنید که بدین حج گزاری و طواف رشته الفت در اقوام مختلف استوار شود و وحدت مرام و عقیده میان مسلمانان برقرار گردد.

لم ار کالجنّة نام طالبها « بر قلب عاشق، خواب حرام است»

ناگهان سر بردارند و چشم بگشایند، جوانی را برباد رفته و زندگی را سپری شده و دنیا را از فروغ نشاط تیره و جان را از تب و تاب آرام بیابند.
بیندیشید که دیگر دوران عمر بسر رسیده و طومار حیات درهم پیچیده شده است. باید سفر را بسیج کرد و اجل را پذیره نمود دنیا، دنیای زیبا و دل آرا، آن جلوه و جمال فریبند را از کف داده و با آن همه حرارت و خروش افسرده و خاموش مانده است و از دورنمای آن سرای دیده را برباید و دل را برانگیزاند.
الا ای بندگان خدای، بدانید که با سپیدی روزها و سیاهی شبها و مرور ماهها و گذشت روزگار کودک خردسال جوان گردد و جوان شاداب به پیری بگراید، و بالاخره دنیا پشت کند و آخرت روی بنماید.
امروز که قامت ها موزون و خونها گرم و قلبها زنده و روشن است باید برای فردا، فردایی که اعتدال اندام آشفته شده و حرارت و خون بسردی میل کرده و فروغ قلب کدورت یافته، اندیشه نمود و ساز آینده را بساخت نیکو بنگرید که اسبهای دونده و چالاک را به منظور میدان مسابقه چگونه تربیت کنند و گوی سبقت را از همگنان چون ربایند پرنده روح را بال و پر بگشایید و اوج ملکوت را بدو نشان دهید، بگذارید این مرغ پای بسته و قفس نشسته یک لحظه روی آزادی بیند و یک نفس در فضای آزاد پر و بال زند.
بگذارید که هم اکنون بدنبال فرشتگان بهشت این شاهباز تیز پرواز پر بگشاید و در آنجا که حریم قدس و محرمخانه عشق و فضیلت است، آشیان گیرد.
پیش بتازید و از همه پیش برانید، تا بدان جایزه گرانبها که ویژه جوانمردان پاکباز و دلباختگان آشفته است، دست یابید.
به توبه گرایید و بجانب عصمت و عفّت باز گردید، زیرا سیل زمان بدون درنگ در جریان است و همین که از این سیر سریع باز ایستاد دیگر توبه کس نپذیرند و گذشت کس قبول ندارند.
روزگار می گذرد و هنگام کار از دست می رود و هنگامه زندگی آرام می گیرد.
شما را که آرزو بسیار است، ولی کوشش و کار اندک، همان بهتر که از آرمان دور و دراز خویش بکاهید و بر فعّالیّت و استقامت بیفزایید.
آن را که در کشاکش زندگی با شاهد مقصود هم آغوش شد، از مرگ باک نیست، زیرا بدنبال بازمانده آه نمی کشد و بخاطر ناکامی خویش اشک نمی ریزد.
بدان آزادمرد درود فرستم که در بیم و امید کار کند و هرگز از پیشروی باز نماند. شما در آن دم که بیمناکید، دل به تصمیم و تن بکار سپارید، تا مبادا از تن آسانی زیان بینید، ولی همین که فروغ امید هاله یأس و اندوه را از رخسارتان بدور ساخت، از پای بایستید و بر جای بنشینید. من همی خواهم که قلب امیدوار گرمتر و سوزانتر از خاطر مردم بیمناک باشد.
بهشت زیبا که جز آغوش دوست و سرای محبوب جای دیگر نیست، آن جان را می پذیرد که در هوای جانان یک لحظه آرام ندارد و یک دم قرار نگیرد.
بهشت و باغ، سبزه و صفا، جز وصال او نعمت دیگری نخواهد بود، و این نعمت را دیدگانی که زود بهم برآید نخواهد دید و قلبی که زود در غرقاب خواب فرو رود، نخواهد یافت.
هرگز ندیده ایم که عاشق آشفته را خواب باشد و سر پرشور بر بالین آرام یابد، آن چنانکه از ترس دوزخ گروهی قرار نگیرند و شب همه شب در بیم و اندوه بسر برند.
الا ای بندگان خدای، هر که را حقیقت سود ندهد باطل زیان آورد، و کاروانی که با چراغ راهنمایی براه نگراید گمراه خواهد بود.
هم اکنون مشعل اخلاق برافراشتم و در راه شما پیش گرفتم و همی خواهم که بدنبال من بشتابید و راه را از بیراهه باز شناسید.
مرا خوی خودخواهی و عاطفه خودپرستی شما در این راه بیش از همه مخاطرات نگران می دارد، و از آن می ترسم که حبّ ذات و طغیان شهوت و آتش غضب از سیر تکامل بازتان دارد و بر مسیر شما موانع و مشکلات ایجاد کند.
دنیا را بصورت مکتب کمال بدانید و در آزادی و نعمت آن مغرور ممانید، و تا می تواند از فرصت استفاده کرده در آن جهان برای خویش آزادی و نعمت ذخیره سازید و سعادت جاوید را برای خود تأمین نمایید.

لهی احبّ الیّ من امرتکم « این لنگه کفش بیش از پیشوایی ارزش دارد»

عبد اللَّه بن عباس بهمراه امیر المؤمنین (ع) از مدینه بجانب
بصره می رفت تا با نیروی جمل جهاد کند و در ذی قار
که اردوگاه سپاه حجاز بود بخیمه علی (ع) رفت و دید که پیشوای
مسلمانان با دست خویش نعلین خود را اصلاح کند. در این موقع
امیر المؤمنین (ع) یک لنگه از کفش کهنه خود را بطرف وی
انداخت و گفت:
- این بچند می ارزد
- به هیچ...
- این هنگام علی علیه السلام این سخنان را با لحن خطابه ایراد
فرمود: بخداوند بزرگ و بی همتا سوگند یاد میکنم که این لنگه کفش فرسوده و دریده را از پیشوایی شما بیشتر دوست می دارم و در نظر من این کالای بی ارزش و ناچیز از عنوان امیر المؤمنین ارزنده تر و پربهاتر است. پس بدانید که من در فشار این مسؤولیّت شگرف کام نمی جویم و نام نمی خواهم و هدفی ندارم مگر آنکه حق را برانگیزانم و باطل را پست و پایمال سازم.
محمد نازنین پیامبر اسلام سر از ریگزار حجاز برآورد و در میان قبائل نادان و نابکار عرب کلمه توحید را ترویج کرد و نه تنها مردم را به یکتا پرستی دعوت فرمود، بلکه در مکتب عالی خود اصل یگانگی و اتّحاد و تعاون اجتماعی را سرلوحه برنامه اسلام قرار داد، و پراکندگیها و پریشانیها را تحت این تعلیمات آسمانی به یکجای گرد آورد و همه را با هم آشنا و محرم ساخت.
چادرنشینان بی سامان این شبه جزیره خانه دار شدند و خانواده ها با مهربانی و صمیمیّت بهم نزدیک گردیدند و نظام مساوات و عدالت عمومی در میان طبقات گوناگون استوار آمد این پیروزی بزرگ و بی نظیر تنها با تبلیغات و تشریفات بحث و استدلال بدست نیامد، بلکه بارها حاجت بسفارت
تیر و زبان آوری شمشیر افتاد، و باید بگویم که شمشیر برنده و دست شمشیر زن در تحکیم این وحدت و اتّفاق عامل مطمئنّی بود.
من در آن روزگار لشکری را فرمان می دادم و قومی را بجانب مواضع نظامی پیش میراندم.
چندان دور نیست و زیاد دیر نشده است که فراموش کنید. آری شما می توانید بیاد بیاورید که پسر ابو طالب در زندگی سربازی خود بیشتر دستخوش امواج حوادث و شناور دریای مرگ بود.
با افراد خود بر سپاه دشمن حمله می بردم و در کام سهمناک شیر و اژدها فرو می رفتم و از قلب رویین شیر و دهان مسموم اژدها سر بر می آوردم و گوهر پیروزی بر پیشانیم می درخشید. از هیچ حادثه نمی ترسیدم و با هیچ لطمه از پای نمی افتادم. بیک دست پرچم می افراشتم و با دست دیگر شمشیر می کشیدم.
بلوای امروز ما با حوادث دیروز سخت شبیه باشد، و سربازان مبارز من در پیش آمد کنونی باید همه جا بهمراه من باشند و بفرمان من بتازند تا تاریخ صدر اسلام را پس از چهل سال تکرار کنیم و حق را از چنگال بیرحم و ناپاک باطل بدر آوریم.
خداوندا مرا با قبیله
قریش سخت کاری افتاده است که تاریخ زندگانیم از مبارزه با این گروه شروع شده و همچنان با این مبارزه بپایان می رسد.
دیروز این جماعت کافر بودند و بت می پرستیدند و مال مردم بناحق می خوردند و ناموس انسانیّت بناروا برباد می دادند، و امروز همچنان خواهند که بودند، ولی با این شمشیر خمیده، خمیدگیهای افکارشان را راست خواهم کرد و دمار از روزگار این عناصر وحشی و خودخواه و متکبّر و آزمند برخواهم آورد.
ما با قریش نه تنها از نظر مذهب اختلاف داشتیم، بلکه می خواستیم خواه و ناخواه گردنهای برافراشته و ستبرشان را در مقابل نظام اجتماعی خویش، که بر اصل مساوات و آزادی و آزادگی استوار است، درهم بشکنیم.
وه که چه نادان و احمق باشند، و می پندارند تنها با القای کلمه
توحید و تظاهر بایمان در صف مسلمانان قرار گیرند و همچنان هدف جاهلانه خویش را جستجو کنند و بر اصل پوشالی جاهلیّت برقرار بمانند.
ولی ما فریب نمی خوریم و فریفته این تظاهرات نمی شویم. ما این کردارهای ناپسند را بتعارفات فریبنده و ریائی آنان نمی بخشیم، و تا ایمان خود را نسبت به قرآن و اسلام از قول بعمل نیاورند، دریچه صلح نخواهیم گشود و سرآشتی نخواهیم گرفت.