فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

کابر هواه و کذّب مناه « با هوس جهاد کند و آرزوها را دروغ پندارد»

از خداوند خواهم بر آن بنده رحمت آورد که پند بشنود و حکمت پذیرد و راهنما شود و راه راست گیرد.
بدامن راهبران صاحبدل آویزد و از پیچ و خم گمراه کننده جهالت ب آسانی بگذرد. خدای خویش را بزرگ و عزیز شمارد و از هیچ چیز جز از گناهان خویش اندیشه ندارد.
با همه ویژه و صمیم باشد و از دست وی جز نیکویی و نیکوکاری بدیگران نرسد. در دنیا برای آخرت ذخیره کند و آخرت را جهت دنیا تباه نسازد، هدف نادرست نگیرد و تیر ناراست نگشاید، با هوس خویش جهاد کند و آرزوهای بیهوده را دروغ پندارد و بر مرکب بردباری و شکیبایی بنشیند و پرهیزگاری را مطمئن ترین پناهگاه شناسد، بر راه راست گام نهد و از فروغ مشعل هدایت بهره ور گردد.
تا فرصت باقیست غفلت نورزد و تا تواناست دست ناتوان گیرد و بناتوانی خویش بیندیشد.

انّا باللّه عائدون و الیه راجعون « بخدای پناه می بریم و بسوی وی باز می گردیم»

این خطبه را غرا می نامند و از برجسته ترین خطابه های
امیر المؤمنین (ع) شمرده می شود. قسمتی از این لایحه مقدس در
بخش اول از سخنان علی (ع) آنجا که بعنوان انسان آغاز
می شود (ص 133 تا 137) ترجمه شده و اکنون ببازمانده اش
می پردازیم تا ترجمه این خطبه شیوا تکمیل گردد.
ستایش ما ویژه ملکوت اعلای اوست که در دوری نزدیک و در نزدیکی دور است. همه موهبت از او باشد و همه فضیلت بدو باز گردد.
بهنگام حادثه آستانه وی پناه دهد و هم پیدایش حوادث با اراده وی صورت گیرد و به مصلحت آفرینش پایان یابد.
احمده علی عواطف کرمه و سوابغ نعمه بخشش بی منتهای وی را سپاس گوییم و نعمت سرشارش را شکر گزاریم، بدو ایمان آریم که ابتدا را بوجود آورده و بالاتر از گذرگاه زمان و عالی تر از کون و مکان بر عرش ازلیّت قرار داشته است.
باو راه جوییم که دانا و تواناست و بدو راه بریم که منبع وجود و سرچشمه علم و عرفان است.
و اتوکّل علیه کافیا و ناصرا با اعتماد بر قدرت و عظمت وی از بدی های روزگار ایمن مانیم.
و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله که با فرمان پیامبری از آسمان فرود آمد و با پیروزی و روسپیدی ب آسمانها بازگشت. و اکنون شما را ای بندگان خدای بپرهیزگاری و پاکدامنی وصیّت کنم و نعمتهای پروردگار متعال که از آمار شمار افزون باشد بر شما بشمارم.
ضرب لکم الأمثال و وقّت لکم الآجال و البسکم الرّیاش و ارفع لکم المعاش.
درهای علم و حکمت بر وی شما گشود و بهر یک نوبتی ویژه گذاشت که نیکو بپوشید و نیکو بنوشید، ولی در همین حال از روز بازپرس غافل نمانید. شما را عزیز داشتند و هدایای نیکو بدادند و خلعتهای نیکو بخشیدند تا قدر نعمت بدانید و سپاس خداوند نعمت بگزارید.
از فرستادگان عالیمقام پروردگار و نوامیس مقدس آسمانها بگویم. که بمنظور تربیت فکر و تهذیب اخلاق شما ملکوت اعلی را ترک گفته در کنار شما زانو گذاشتند، و در راه پرورش جان و آموزش اندیشه شما چه زحمت ها که نکشیدند و چه تلخی ها و ناگواری ها که جوانمردانه نوش نکردند.
این همه خدای خواست و این همه خدای کرد، شما را یکایک بشمرد و در لوح محفوظ نام بنگاشت
وظّف لکم مددا فی قرار خبرة و دار عبرة کائنات را در این خانه عبرت افزا جای داد و بدنبال سپیدی روز و سیاهی شب بسوی مقدّراتشان پیش راند. پس أنتم مختبرون فیها، و محاسبون علیها اینجا آزمایشگاه عواطف و احساسات شماست و بر آنچه می اندیشید و بجای می آورید سنجیده خواهید شد و تحت محاسبه و مؤاخذه قرار خواهید گرفت.
الا ای انسان. ای که دل بدین زرق و برق ها بسته ای و خاطر بلذّتها و تمتّعات جهان گرو گذاشته ای، چه خوب بود که می دانستی این آبگیر همیشه تیره باشد و همواره با گل و لای توأم گردد.
این نمای دلفریب که از دور خاطر برآشوبد، بنزدیک زهره برباید و بهنگام آزمایش بسیار سست و نادرست افتد.
فریبنده و نیرنگ باز است، نوری اندک و زودگذر دارد و سایه ای کوتاه و ناپایدار افکند.
بر این دیوار کهنه تکیه مکنید که از بالا خمیده و از پایین ویران و شکسته است.
وای بر آن کس که لحظه ای در اینجا بیارامد و خاطری که در این گذرگاه بیاساید.
آن پرتو دروغین خاموش شود و آن سایه فروپایه برطرف گردد و تکیه گاه سست نهادش از اساس واژگون و از بالا سرازیر شود و تکیه کننده را در زیر مشتی سنگ و خاک دفن کند: بپرهیزید که این صیاد محرمانه کمین کند و زورمندانه کمان کشد. بپرهیزید که این تیر ناگهان پر زند و تا پر در هدف فرو نشیند.
از روز واپسین حذر کنید و بتنگنای گور و تیرگی راه و دوری مسافت و وحشت باراندازها و شبگیرها بیندیشید، در آن موقع که ترازوی عدالت بیاویزند و کردار یکایک بسنجند، نیکویی را بنیکی پاداش دهند و زشتی را بزشتی کیفر گزارند.
و کذلک الخلف یعقب السّلف و بهمین ترتیب آیندگان از دنبال گذشتگان فراز آیند و پس از اندکی اقامت بانگ رحیل برآورند.
این دندان مرگ است که هرگز کند نشود و این چنگال اجل است که برای همیشه بگریبان این و آن در افتد و ریشه جان و رشته قلب بگسلاند و همگان را دیر یا زود بردارد و بچاه عدم فرو اندازد.
حتّی إذا تصرّمت الامور و تقضّت الدّهور و ازف النّشور اخرجهم من ضرائح القبور: زمان بگذرد و مکان درهم فرو ریزد و رستاخیز بزرگ برپا گردد.
گمگشتگان اعصار و قرون سر از بیغوله های گور برآورند و روی بصحرای قیامت گذارند.
از آب و خاک و هوا، از اندرون جانوران بیابان و سینه پرندگان هوا، از اینجا و از آنجا ذرّات وجود انسانی بیکجا جمع شود و بصورت نخستین باز گردد و بازپرسی نهائی را میان بیم و امید آماده گردند. همه ایستاده و همه آرام، همه اندیشه ناک و همه هراسان، گردنها فرو- خمیده و دیدگان فرا گشوده.
بدرخشش جمال و عظمت ابدیت نگرند و حیران و بهت زده بلوائی چونان را در پیش بینند، از دست تهی و روی سیاه خویش شرم دارند و در عین شرم و پریشانی برحمت بی پایان الهی امیدوار باشند.
چه بسا ذلّت که در آن روز بر جای عزّت نشیند و چه بسیار بلندی و اعتلاء که در آن صحنه خوفناک به پستی و کوتاهی گراید.
دیگر درهای نیرنگ و تزویر را بروی فریبکاران فرو بندند تا کس را بر فکر و تذبیر خویش اتّکا نباشد.
قلب ها از فرط حمایت و ترس فرو افتد و آوازها با همه خشونت و اوج خویش در آن روز نارسا باشند.
و الجم العرق و عظم الشّفق و خضر الفلق قطرات عرق از دو جانب پیشانی زنجیروار حلقه بسته و دهان را از دو سوی لگام کنند و وحشت و هراس از چهار طرف جان را بفشارد و اضطرابی عمیق دلها را در اعماق خود فرو برد، در گوشها بانگی بکردار رعد صدا کند و آن فرشته که ارواح را به پیشگاه عدالت پیش خواند فریاد کشد و پاداش و کیفر بفرا- خور نیکوییها و بدیها آماده باشد و هر کس سهم و نصیب خویش را دریافت دارد.
وه که آن ترازو چه حسّاس و چه دقیق است که حقّ کس تباه نکند و وام کس بگردن نگیرد.
وه که انسان چه ضعیف و ناتوان باشد و بیهوده دم از توش و توان زند، بیچاره را بنگرید که بی اراده خویش بوجود آمد و همچنان علی- رغم تمایل خود نابود شد. ناگزیر در گهواره آرمید و ناچار بمغاک گور پناه برد و در آن روز که سر از زیر لحد برآورد و قدم در معرکه رستاخیز گذارد یک دم از خود اختیار ندارد و یک لحظه از آن خویش نباشد.
عباد مخلوقون اقتدارا و مربوبون اقتسارا و مقبوضون احتضارا و مضمّنون أجداثا و کائنون رفاتا و مدینون جزاء و ممیّزون حسابا.
اینست آن کس که بر بالهای فریبنده احلام نشیند، و مغرورانه در اوج تخیّلات پرواز کند و بخویشتن شخصیّت و تعیّن بخشد، این چند روزه که بدو مهلت و فرصت داده اند، نداده اند که سر خیرگی و خیره سری بپیش گیرد و تیزتک بسوی ظلمت جهل و تیرگی فساد بشتابد، نداده اند که پنجه در پنجه مستمند افکند و چنگال بگریبان دردمند در اندازد، نداده اند که خویشتن را بیاد دارد و خویشان را از یاد ببرد.
قد امهلوا فی طلب المخرج و هدوا سبیل المنهج و عمرّوا مهل المستغتب و کشفت عنهم سدف الرّیب این نوبت جز بمنظور تکمیل نفس و تهذیب اخلاق و آموزش دانش و پرورش اندیشه و روشنایی جان و صفای خاطر اعطا نشده است. اوه... سخنان من چه دلنشین باشد و کجاست آن صاحبدلی که با من نشیند و بمن گوش فرا دهد نیکو گویم و نیکو اندیشم، پندهای من قلب افسرده را بنشاط آورد و جان مرده را دیگر بار زندگی و نیرو بخشد.
امّا...
لو صادفت قلوبا زاکیة و اسماء واعیة و آراء عازمة و البابا جازمة و بدنبال دلی چونین و گوشی چونان همی بشتابم و هر چه بیشتر جستجو کنم، کمتر بجویم.
بپرهیزید و پرهیزگاری پیشه کنید، آن چنان بتقوی و طهارت گرایید که گویی نادیده ها را با چشم همی بینید و ناگفته ها را با گوش همی دریابید.
آرزو کنم که شما بشنوید و بترسید و پند گیرید و اعتراف کنید و پشیمان شوید و بجبران پشیمانی خویش پردازید و از ناشایسته ها اجتناب ورزید و بشایسته ها مبادرت جویید و ایمان آورید و ایمان خویش استوار سازید و عبرت جویید و اطاعت کنید و بپروردگار بزرگ باز گردید و پیشوایان صالح اخلاق و علم را پیروی نمایید.
آرزو دارم که چون شما را پیش خوانند، واپس نروید، و هنگامی که بشاهراه هدایت شده اید، روی برمتابید، و از رسیدن بکمال و پیروزی بر هدف سرباز مزنید.
بهوش باشید که سود آن جهان بسودای این جهان از دست مگذارید و از یاد آینده ای که در ابر ابهام و ظلمت وحشت پنهان باشد، خاطر میاسایید.
فاتّقوا اللّه عباد اللّه جهة ما خلقکم له و احذروا منه کنه ما حذّرکم من نفسه.
بهدف آفرینش خویش پی برید و آفریدگار توانا را تعظیم و تقدیس کنید، کتاب خدای را بخوانید و از ناخشنودی و خشم او برحذر باشید.
کاری کنید که از نویدهای وی بهره برگیرید و از تهدیدهای وی ایمن مانید در خمیدگی های گوش شما نیروی شنیدن نهاده اند که از موج هوا ادراک صوت کند و از فاصله های دور و نزدیک آهنگ ها را فرا گیرد.
ادراک شنوایی اگر تنها بشنیدن قناعت نماید، کاری از پیش نبرد و سودی بدست نیاورد. شنیدن ها باید با بکار بستن ها مقرون گردد و در لوح ضمیر خاطراتی فناناپذیر و فراموش نشدنی نقش بندد.
بشنوید و فکر کنید و بدانید و بکار بندید، تا از گوش خویش بر هوش خویش بیفزایید.
و همچنان بر این گنبد سرسبز که
سر نامیده می شود، شمع فروزان نشانیده اند، و در پشت پرده ای چند از پوست و میان قطره ای چند از آب چراغ هدایت برافروخته اند. یعنی بشما چشم داده اند تا ببینید و و بیندیشید و عبرت گیرید، تا راه را از چاه و زشت را از زیبا و سیاهی را از سپیدی باز شناسید و کورکورانه از پرتگاه حوادث فرو- نغلطید. موی و روی شما، سر و سینه و اندام شما، دست شما و پای شما و بالاخره عضو عضو و جزء جزء پیکر شما که هر یک بکاری گمارده شده و نوبتی در ادامه حیات باختیار دارند، بدین سامان بدیع بیهوده آفریده نشده اند.
همی خواستند که آدمیزاد را در آزمایشگاه حیات مورد امتحان قرار دهند، وی را سری و سروری بخشند تا قدر نعمت بشناسد و سپاس خداوند انعام بگزارد.
تا دیده خرد بگشاید و راه سعادت و سلامت در پیش گیرد.
تا بگذشتگان اعصار و قرون فکر کند و از پستی ها و بلندیهای تاریخ درس زندگی فرا گیرد.
آری آنان روزگاری قرین نعمت و پرورده ناز بوده اند، سری داشتند و سامانی داشتند.
آرزوهای دراز و امیال وسیع و وزینی در دل خویش می پروریدند، در غرقاب شهوت و آز دمبدم فروتر می شدند و هر لحظه بر شدّت مستی و غریو عربده می افزودند، تا این که ناگهان گرگ اجل بر گریبانشان چنگال مرگ فرو برد و بیک عمر غفلت و بی خبری آنان خاتمه بخشید.
اوه... این جوانی را با همه زیباییها و دلرباییهایش بگذارید که چه زود جای خود را به زشتیها و ناهمواریهای پیری خواهد گذاشت و ناکام و محروم خواهد گذشت.
گیسوانی که همچون مشک تر رنگین و معطّر باشند دیری نگذرد که جلوه کافوری بخود گیرد و سرد و سپید شود، چشمان جذّاب و روشن، از حرارت گیرایی و فروغ حیات تهی ماند، و دهان گرم و شیرین، افسرده و تلخ مزه دهد، و قامت های رعناور است، در زیر بار حوادث بخمیدگی و پستی میل کند، و رویهمرفته بر شگفتنگاه گل، زبان خار بدرآید، و آتشکده سوزان دل سرما خورد و یخ بندان کند.
وه که در پس بهار دلکش چه پاییز دل آزاری روی نماید، و در پشت این پرده فریبنده چه چشم اندازی زهره ربا و مخوف پنهان باشد.
اینست رؤیای جوانی و آنست پایان رؤیایی که هرگز تعبیر نگردد و یکدم در صحن محسوسات رنگ تحقّق بخود نگیرد.
بروید بپادشاهان تاجدار که بر تخت های گوهر آگین قرار گرفته و بر بالش پرند و پرنیان تکیه نهاده اند بگویید که دست توانا و بلند شما با همه توانایی و بلندی باوج فلک نرسد، و بر مجرای تاریخ و گذرگاه روزگار و مسیر شبهای سیاه و روزهای سپید سنگ ممانعت نگذارد.
این جریان قهری زمین است که خواه و ناخواه صورت گیرد، و این آفتاب روز و مهتاب شب است که در پی یکدیگر فروغ افشانند و دلخواه کس نجویند، این همه برخود منازید و از خویشتن مغرور مباشید.
شما را یار و یاور بسیار است، ولی کو آن یار و کو آن یاوری که بروز تیره بختی و بینوایی دست حمایت از آستین بیرون دارد و بجانب شما پیش آورد این مگس های فرومایه در بازار زندگی حلوا فروش بسیار دیده اند و شیرین کاری بسیار کرده اند و شیرینی بسیار چشیده اند.
ناتوانند و بال و پری ناتوان تر دارند، نتوانند پر زنند و پرواز کنند و بر سطح بلندتری قرار گیرند و بتماشای چشم انداز زیباتری دل بسپارند.
اینان نه آن همای اوج مناعت و سعادت باشند که در کنج قناعت گنج سلامت بیابند و استخوان خورند و جانور نیازارند، نه همچون شاهباز همّت عالی و طبیعت شامخ دارند که بر اتلال بلند فرا شوند و شکار بزرگ فرود آورند، در آن روز که روزگار سلطنت شما بسر رسد و از مسند عزّت بر خاک مذلّت فرو افتید، دیگر این چاپلوسان را در پیش روی و پشت خویش نبینید و تنها در گرو کرده ها و گفته ها و پنداشته های خود قرار گیرید و از کاخی فراخ و شکوهمند بمغاکی تیره و تنگ رخت برکشید.
در آن غمکده هر چه بینید خاک باشد و هر چه جویید خاک بچنگ آید، ولی زنهار بر آن خاکها با چشم توهین و تحقیر منگرید.
آری خاک است، ولی خاکی که روزی بر سر سروری جای داشت، خاکی که روزی در آغوش دلبری بود.
خاک است، امّا یادگار نعمت ها و نازها و قدرت ها و زیباییهای تاریخ است. خداوندا، چه نابخرد مردمی باشند که بدین حقایق، خونسردانه لبخند زنند و با همه چیز سر شوخی و شوخ چشمی گیرند قلبها سنگین و جانها گرانبار و عواطف آلوده و مغزها فرسوده و از کار افتاده است.
نه در سینه ها دلی حسّاس و گرم می طپد و نه در دلها فروغ عشق می درخشد.
باید بدانید در آن بازار که کالای دو جهان عرضه گردد، جز عشق و عفّت، جز گذشت و ایثار، جز ترحّم و جوانمردی هیچ فراورده ای بهیچ ارز خریداری نگردد و در محفل صاحبدلان آشفته آن همنشین که دلی شیفته نداشته باشد سخت رسوا و شرمنده خواهد بود.
در آن گذرگاه که
صراط نامیده می شود و کاروان ارواح پیش و دنبال بناچار از آن گذرند، اگر چراغ محبّت و وفا فروغ نیفشاند راهگذران سبک بلغزند و سخت فرو افتند.
پس یک قدم بنشینید و یکره همچون خردمندان بیندیشید، بنشینید و چاره خویش بسازید و بیندیشید، دست و دامن از محصول دانش و فضیلت گرانبار سازید تا نکند که بروز تهیدستی در صف تهیدستان قرار گیرید.
شبهای دراز بیکار بمانید و روزهای فراوان بکار و کوشش پردازید.
پروردگار خویش را بشناسید و بطاعت و عبادتش میان بربندید.
فاتّقوا اللّه تقیّة ذی لبّ شغل التّفکّر قلبه و أنصب الخوف بدنه و اسهر التّهجّد غرار نومه.
همچون خردمندانی که دل باندیشه سپرده و خاطر اندیشه ناک داشتند، بندگی کنید و بگذارید که دیو شهوت شما با زنجیر بیم ببند افتد و چراغ امید شما از فروغ ابدیّت روشنایی گرفته و دمبدم بیشتر نور بیفشاند.
آن جهانهای پاک که با ملکوت اعلی راز و نیاز دارند، بر امیال منحوس بشری غلبه کرده و یکباره از تعلّقات مادّی دامن در کشیدند و بر هر چه جز دوست آستین برافشاندند، در سیر تکامل خود روی اشتباه نمی دیدند و بلغزش دچار نمی شدند.
پیروز بودند و ایمنی داشتند، چون همواره با موانع جهاد می کردند و همسایگان را امنیّت و آسایش می بخشیدند.
قد عبر معبر العاجلة حمیدا و قدّم زاد الآجلة سعیدا و بادر من وجل و اکمش فی مهل.
از این سرای، ستوده روش و ستوده کردار، بگذشتند و بدان سرای در آغوش سعادت و رحمت فرو رفتند.
اینان از ترس فوت وقت و سرعت زمان بدامن فرصت در افتاده یک لحظه دست طلب از گریبان عمر خویش، نیروی خویش، مال و مقام خویش، باز نکشیده برای زندگی جاویدان خود تا حدّاکثر از این مهلت دو روزه بهره بردند، و هنگامی که جای می پرداختند همچون: مرغ قفس شکسته بسوی بهشت بپرواز در آمدند.
اوصیکم بتقوی اللّه الّذی اعذر بما انذر و احتجّ بما نهج و شما را سفارش میکنم که پرهیزگار باشید و از پروردگار خویش غفلت منمایید.
آری آن خداوندی که گفتنی ها باز گفت و فرستادنی ها باز فرستاد، خویش را معذور داشت و بندگان را پای بند مسؤولیّت ساخت، بروز رستاخیز آدمیزاده را در برابر میزان عدالت باز دارد و بر او حجّت خویش تمام نماید.
دیگر در آن روز پوزش نپذیرند و گرو نستانند.
نیکویی خواهند و نیکوکاری جویند، تا کدام جان خوشبخت نیکو روی و نیکوکار بر بالهای فرشتگان نشیند و در سایه عرش الهی آشیان گیرد.
بترسید. از هوس ها بترسید. از شهوت رانی و خویشتن خواهی بر حذر باشید. زنهار بدکس نپسندید و بدخواه کس مباشید.
این اهریمن تباهکار است که زشتی ها را زیبا جلوه دهد و تباهی ها را بدلخواه بیاراید.
او همی گوید که: ستم کنید و از ناله مستمندان لذّت برید و بر قلبها و سینه های خون آلود پای گذارید و بر نعش شهدای اجتماع کاخ فرماندهی برآورید.
او امروز چنین گوید، ولی فردا بباژگونه پردازد و گفتار خویش دیگرگون نماید.
حتّی له اذا استدرج قرینته و استغلق رهینته أنکر ما زیّن و استعظم ما هوّن و حذّر ما أمّن.
همین که دمار از روزگار خیره سران برآورد، تلقین های ناشایست خویش را انکار کند و با دست خود آن پرده فریبنده را که بر عفریت هوس و شهوت افکنده بود بردارد، در این موقع خویشتن نیز دچار وحشت و اضطراب گردد و بیهوده پیروان گمراه خود را بترساند.

نسأل اللَّه منازل الشّهداء « همی خواهم در صف شهیدان در آییم»

خداوند در کلام مجید، آسمان را سرچشمه روزی اهل زمین یاد کرده آنجا که می گوید:
هر چه می خواهید در آسمان است.
بقطرات درشت باران بنگرید که چگونه از دامن ابرها فرو میبارد و بر صفحه خاک فرو می ریزد و بیندیشید که همچنان مواهیب وجود از منبع سرشار ازلیّت پیوسته دربارش و ریزش است.
جانها بفراخور استعداد خویش از این برکات بهره می برند و در مبدأ متعال که فیّاض هستی و نور است خودداری و تنگدستی نیست.
یکی را رحمت آسمانی اندک بدست می آید و دیگری سود بسیار می برد، یکی را صدگونه نعمت می بخشند و دیگری را نانی جوین عطا میکنند، نه باین مهر می ورزند و نه به آن کینه می آورند.
این را بیشتر زیان آورد و آن را کمتر کافی نباشد، تا وسعت استعداد و قابلیّت ماهیّت در قلب ها و جانها بر چه میزان تواند بود و خواهندگان چه توانند خواست.
چشمان کوتاه بین و دلهای تنگ، همین که در زندگی دیگران وسعتی افزون یافت، بیهوده بر خویش بخروشد و در خود بجوشد و دهان بناروا بگشاید و دست بناشایست پیش برد، در صورتی که بزرگان چنین نکنند و صاحبدلان چنین نپسندند.
آن را که نفسی منیع و هدفی بزرگ باشد، در بازی زندگی از پیروزیهای خود خردمندانه فایده برد و همی بکوشد تا بر مراد کامل خویش دست یابد.
انسان با ایمان از خداوند بزرگ دو چیز خواهد که آن تمتّع دنیا و تنعّم آخرتست.
همی خواهد که در این جهان با خانه و خانواده خویش خوشبختانه بسر برد و همی تمنّا کند که در آن جهان بر بال فرشتگان نشیند و در کنار پیامبران مسکن گزیند، الا ای بندگان خدای، از شهوت فاسد نفس بپرهیزید و هرگز گرد دورویی و دوگویی مگردید و نفاق و نامردمی را از جان خود دورباش کنید. ما از خداوند مهربان همی خواهیم که در صف شهیدان در آییم.