فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

قاتلکم اللّه، فعلی من اکذب « مرگ بر شما باد که بناروا مرا دروغگو دانید»

ای مردم کوفه که بنامردی و نامردمی نامبردارید، سزاست شما را بدان زن باردار تشبیه کنم که بار خویش نابهنگام فرو گذارد و شوی خویش بناکامی از دست بدهد و میراث خویش را بناحقّ بهره دورترین و بیگانه ترین کسانش باز گرداند.
این منم که هرگز دل در حکومت شما نبستم و تمنّای مسند خلافت را بخاطر راه ندادم.
این شما بودید که مرا بسوی این وظیفه پرحادثه سوق داده اید و بقبول این مسؤولیّت طاقت فرسا ناگزیر ساخته اید.
چون شد که امروز مرا دروغگو خوانید و گفتار درست مرا نادرست شمارید مرگ بر شما باد که سخنانم را راست نمی پندارید و مرا براستی باور ندارید.
و لقد بلغنی انّکم تقولون: علیّ یکذب.
علی چگونه دروغ گوید و بر چه کس دروغ بندد آیا من آن نیستم که پیش از همه پیشانی یکتاپرستی بر خاک گذاشته ام و گرمتر و مهربانتر از همه انگشتان پاک محمد (ص) را بنام پیمانی شکست ناپذیر فشرده ام اعلی اللّه فأنا أوّل من آمن به من که در اسلام نخستین کسم بر خدای دروغ نبندم، ام علی رسول اللّه فأنا أوّل من صدّقه پس بر پیامبر هم دروغ روا ندارم، چون پیش از همه لب بتصدیقش گشوده ام.
نیکو بنگرید که در باره من چه سگالید و مرا چون پندارید آری من لحن دروغین و لهجه فریب و نیرنگ ندارم و این شمایید که شایسته همنشینی و هم آهنگی من نباشید و این منم که بیهوده در شهر کوران آیینه بدست گیرم و با استخوان های فرسوده گورستان راز دل باز گویم:
ویل امّة، کیلا بغیر ثمن، لو کان له وعاء ای وای... چه آرزومندم شما را پیمانه ها برایگان عطا کنم ولی در صورتی که بفراخور بخشش من گنجایش قلب شما وفا کند و افسوس می خورم که این سینه های تنگ و تیره و این قلب های سخت و افسرده هرگز با فروغ عشق و نور علم گرم و فروزان نخواهد گردید و دیر یا زود روزی فرا رسد که ببازار حقیقت قدم گذارید و خجلت زده و تهی دست گفتار مرا بیاد باز آرید
و لتعلمنّ نبأه بعد حین.

انّها کفّ یهودیّة « هر چه این دست ببندد استوار نمی ماند»

مروان حکم که در حادثه جمل یکی از فرماندهان نیروی
بصره بود، پس از شکست عایشه بدست سربازان اسیر شد، ولی
امیر المؤمنین (ع) دستور داد که آزادش کنند.
پسران پیغمبر (ص) از مروان در حضور پدر شفاعت کردند
و باضافه درخواست نمودند که بیعت مروان تجدید شود، ولی این
درخواست پذیرفته نیفتاد، و علی (ع) فرمود: مگر این همان مروان نیست که در مدینه با من بیعت کرد و پنجه مرا بنام یک پیمان جاوید و ناشکستنی بمشت گرفت هنگامی که عثمان کشته شد و دربار وی درهم فرو ریخت، مروان در برابر من زانو بر زمین گذاشت و در پناه من از چنگال انتقامجوی ملّت ایمن ماند.
چه زود که آن عهد مقدّس را بزیر پای نهاد و با همان دست که مدیون بیعت من بود، بروی من شمشیر مخالفت برآهیخت
لا حاجة لی فی بیعته مرا دیگر به پیمان سست وی نیازی نباشد. چون دست او به دست یهودان سوداگر و دوره گرد می ماند که همه بدزدی و دروغ آلوده و همه بنیرنگ و تزویر مشهورند.
اگر هم اکنون دست بدست من ساید و بهمراهی من سوگند یاد کند، فردا که اندکی اطمینان و آسایش یافت آن کند که در پای شتری ناچیز کرده است. آری، او را هم روزگاری نوبت فرمانروایی باشد و دمی که بسیار زود و کوتاه گذرد، بر مسند خلافت تکیه نماید.
سگ را بنگرید که چگونه در یک چشم زدن بینی خود را بلیسد، و بدانید مدّت این حکومت هم بیش از یک زبان زدن سگ بطول نینجامد.
ولی از دامن وی چهار پسر برخیزند که بچهار قوچ جنگی شبیه تر باشند.
و هو ابو الأکباش الأربعة.
خدای مهربان بر امت محمد (ص) ترحم کند در آن عصر که این قوچها یکی بعد از دیگری زمام امور بمشت گیرند و روزگاری همرنگ خود در عالم اسلام بوجود آورند.
مروان بنام خونخواهی عثمان از عهد خود بازگشته در صورتی که پیشینه مقدّس و مشعشع من در اسلام دامنم را از آلایش این تهمت پاک کند و حقّ را آشکار سازد.
شما بهتر می دانید و بنی امیه مرا نیکو شناسند که زبان من گویاترین و مطمئن ترین مفسّر قرآن است و خداوند با منطق من حق را از باطل هویدا دارد و با راهنمایی من راه را از بیراهه آشکار فرماید. آن منم که با ناشایسته ها بمبارزه برخیزم و حیرت زدگان را از حیرت بدر آورم.
من در انجام وظیفه خلافت از عثمان سزاوارتر بودم، ولی بپاس حرمت اسلام و شرافت خون مسلمانان دست بر روی دست نهادم و حقّ خود را بدیگران گذاشتم.
نگریستم که اگر پرخاش کنم، در ملّت اسلام اختلاف پدید آید، و اگر خاموش نشینم، بتنهایی ستم کشم. من این ستم را بخاطر آزادی ستمگران و ارضای شهوت آنان نپذیرفتم، بلکه در راه امنیّت خانواده ها و آرامش شهرها از خویش و حقّ خویش چشم پوشیدم.
من گذشت کردم تا ببهانه خلافت کینه های جاهلیّت با شعله های جهنّمی خود آتش نفاق نیفروزد و آیات مقدّس قرآن را نسوزد.
این زرق و برقها کوچکتر است از آنکه علی را فریب دهد و در نتیجه از هدف مقدّس و محترمش باز دارد
و لم یکن فیها جور الّا علیّ خاصّة و من این جور را با رضایت خاطر قبول کردم، ولی باید دانست که:
علی کتاب اللّه تعرض الأمثال و ما فی الصّدور تجازی العباد آری بر کتاب خداوند زشتی ها و زیباییها عرضه شود و کردارها برستاخیز با میزان عدالت سنجیده گردد و بهشت و دوزخ را در سینه های پاک و ناپاک برانگیزانند.

أنا جامع لکم امره حادثه « عثمان را بر شما گزارش می دهم»

من فرمان نداده ام که آن پیر لاغر اندام و سپید موی را در خون بکشند، و نیز کشندگان وی را از حمله و هجوم باز نداشته ام و دست حمایت بجانب پیشوایی که بر پیروان خود ستم می کرده پیش نبرده ام.
پیداست که اگر بدستور من خون عثمان ریخته می شد، در شمار کشندگان وی قرار می گرفتم و در صورتی که از مسند حکومت و نفوذ خلافت او دفاع می کردم گفته می شد: علی یار عثمان است نه این گفتم و نه آن کردم، ولی اکنون می خواهم ملت اسلام بداند که یاران عثمان را یارای همسنگی و هم- آهنگی من نیست، و هیچیک از آن کسان که در مقابل خلیفه خویش سپر دفاع برداشتند، نتوانند بر پیشینه درخشان من در اسلام و ایمان شکست ناپذیرم به محمد (ص) و قرآن برتری و پیشی جویند.
اینک بگویم که چون شد، و بدانید که چگونه خشم توده بجنبد و قهر الهی فرود آید و جامعه ای را بکیفر غفلت و طغیان خویش برساند.
بشما حادثه عثمان را گزارش دهم و بگویم که بداندیشید و بدخواست و بد کرد. خویش را همی بیشتر دوست داشت و همی سنگین تر بر مقام والای توده تحمیل نمود. خویشان خود را بر مردم حکومت بخشید و استبداد بنی امیه را بر آزادی ملت اسلام رجحان داد. گروهی برآشفتند و بخاکش در انداختند و در خونش بکشیدند.
اینان نیز بد کردند، زیرا نابهنگام کاسه صبر خویش لبریز ساختند و در غیر فرصت رشته بردباری و تحمّل از دست فروهشتند.
خداوند بروز رستاخیز عثمان را بر انگیزاند و کشندگان وی را نیز محشور سازد و سپس در میان آنان قضاوت کند و حق پایمال شده را بار دیگر زنده و شاداب فرماید.
در آن روز بر فرمان خدای خرده مگیرید و میزان عدالت وی را دستخوش هوس و دلخواه مدانید.