فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

و الله لا أری اصلا حکم بافساد نفسی « بخدا سوگند من از وجدان و شرافت خود چشم نمی پوشم»

تا بکی با شما مدارا و ملایمت روا دارم و تا کجا این چنین خسته بدنبال شما راه بسپرم.
شتران جوانی که به بیماری جذام مبتلا شوند، شتربان را بمدارا و ملایمتی طولانی و خاطرفرسا مبتلا سازند.
آن طاقه حریر که با گذشت زمان، فرسایش یابد، از هر سو که رفو گردد، سوی دیگر چاک شود و دوزنده را ملول کند.
نه شما آن شتر بیمار باشید تا مرا بتیمار خواری خویش ناگزیر سازید، و نه آن پرده ابریشمین که نادوخته از هم دریده و پاره پاره گردد.
وه... که دلم از دست شما مالامال خون است و جانم از گرانجانی و تن آسانیتان همی خواهد یکباره ترک تن گوید و دور از فضای غمناک و آشیان غمکده شما بال و پر بگشاید همین که نیروی شام بر مرزهای عراق حمله آورد بیدرنگ درهای خانه فرو بندید و در کنج عزلت در کنار پیرزنان ناتوان و عروسان حجله نشین بیاسایید و یکباره مردی و مردانگی خویش را از یاد ببرید.
الا ای سوسمارهای گریزپای تا بچند می توانید در سیاه چال ننگ بسر برید و نعمت نور و هوا برخود حرام سازید بدان گفتارهای زبون و فرومایه ماننده باشید که نادیده دشمن راه فرار گیرند و نارفته ببند از فضای آزاد بگریزند و بسوراخ تنگ و تاریک بخزند، آنرا که یاری دهید پیروز نگردد و آن کس که با دست سست و ناهموار شما تیر بگشاید هرگز به نشان نگذارد.
انّکم و اللّه لکثیر فی الباحات، قلیل تحت الرّایات.
همین که محفلی بمنظور عیش و نوش منعقد گردد، هزار هزار باشید، ولی در پیرامون پرچمی که مردان شجاع و غیور را بمرگ و افتخار دعوت کند، یک از هزار هم گرد نیایید
و انّی لعالم بما یصلحکم و یقیم اودکم.
چه نیکو می دانم که داروی شما چه و درمان شما چیست امّا افسوس آن دارو و درمان که شما را شفا بخشد ما را بیمار سازد و من هرگز در راه رضای شما از وجدان و شرافت خویش چشم نخواهم پوشید بگذارید که لب بنفرین بگشایم و از خداوند بزرگ خواری و ناتوانی شما را درخواست نمایم.
بگذارید بگویم که اضرع اللّه خدودکم و أتعس جدودکم تا دیگر چهره بافتخار و مناعت نیفروزید و قامت بکبریا و شهنت می فرازید.
آن چنانکه باطل را می شناسید با حق بیگانگی دارید و تا آنجا که بنابودی و فنای حق می کوشید دوست نمی دارید که ناحقّ از میان برداشته و نابود گردد.

فقال: ادع علیهم « فرمود که شما را نفرین کنم»

در آن شب که سپیده دم جام شهادت نوشید یک چشم بخواب
رفت و سراسیمه بیدار شد و حیرت زده فرمود: مرا خواب کوتاهی در ربود و چشم دلم بروی پیغمبر (ص) گشوده گردید.
از دست شما بدو شکایت بردم و ناکامیهای خویش پیش او باز شمردم.
فقلت: یا رسول اللّه ما ذا لقیت من امّتک من الأولاد و اللّدد با پیامبر بزرگ از کجی ها و کجرفتاریهای امّت داستانها گفتم تا آنجا که دستور نفرین از وی باز گرفتم و لب بنفرین بگشودم.
خداوندا بر من ترحم کن و قومی دیگر که با من سازگارتر باشند و با قلبم آشنایی بیشتر گیرند بسوی من بران. خداوندا بکیفر آنچه با من رفت بر جای من کسی را بنشان که برای آنان از من ناسازگارتر و بیگانه تر باشد.

قاتلکم اللّه، فعلی من اکذب « مرگ بر شما باد که بناروا مرا دروغگو دانید»

ای مردم کوفه که بنامردی و نامردمی نامبردارید، سزاست شما را بدان زن باردار تشبیه کنم که بار خویش نابهنگام فرو گذارد و شوی خویش بناکامی از دست بدهد و میراث خویش را بناحقّ بهره دورترین و بیگانه ترین کسانش باز گرداند.
این منم که هرگز دل در حکومت شما نبستم و تمنّای مسند خلافت را بخاطر راه ندادم.
این شما بودید که مرا بسوی این وظیفه پرحادثه سوق داده اید و بقبول این مسؤولیّت طاقت فرسا ناگزیر ساخته اید.
چون شد که امروز مرا دروغگو خوانید و گفتار درست مرا نادرست شمارید مرگ بر شما باد که سخنانم را راست نمی پندارید و مرا براستی باور ندارید.
و لقد بلغنی انّکم تقولون: علیّ یکذب.
علی چگونه دروغ گوید و بر چه کس دروغ بندد آیا من آن نیستم که پیش از همه پیشانی یکتاپرستی بر خاک گذاشته ام و گرمتر و مهربانتر از همه انگشتان پاک محمد (ص) را بنام پیمانی شکست ناپذیر فشرده ام اعلی اللّه فأنا أوّل من آمن به من که در اسلام نخستین کسم بر خدای دروغ نبندم، ام علی رسول اللّه فأنا أوّل من صدّقه پس بر پیامبر هم دروغ روا ندارم، چون پیش از همه لب بتصدیقش گشوده ام.
نیکو بنگرید که در باره من چه سگالید و مرا چون پندارید آری من لحن دروغین و لهجه فریب و نیرنگ ندارم و این شمایید که شایسته همنشینی و هم آهنگی من نباشید و این منم که بیهوده در شهر کوران آیینه بدست گیرم و با استخوان های فرسوده گورستان راز دل باز گویم:
ویل امّة، کیلا بغیر ثمن، لو کان له وعاء ای وای... چه آرزومندم شما را پیمانه ها برایگان عطا کنم ولی در صورتی که بفراخور بخشش من گنجایش قلب شما وفا کند و افسوس می خورم که این سینه های تنگ و تیره و این قلب های سخت و افسرده هرگز با فروغ عشق و نور علم گرم و فروزان نخواهد گردید و دیر یا زود روزی فرا رسد که ببازار حقیقت قدم گذارید و خجلت زده و تهی دست گفتار مرا بیاد باز آرید
و لتعلمنّ نبأه بعد حین.