فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

احتجّوا بالشّجرة و أضاعوا الثّمرة « در سایه درخت بیاسودند و میوه آن تباه ساختند»

هنگامی که حادثه سقیفه بپایان رسید و خلافت از محل مشروع
خود منحرف شدید و گفتند که: طایفه انصار دعوی حکومت
داشتند: منّا أمیر و منکم أمیر. امیر المؤمنین (ع)
فرمود: پس با سفارش پیغمبر (ص) چکنیم که در حقّ انصار دستور می دهد:
بنیکوکاران آنان پاداش دهید و خطا کار را ببخشایید یکی تفسیر این سخن خواست که چگونه وصیت پیغمبر (ص) حق خلافت را از انصار سلب کند علی (ع) چنین فرمود: اگر این طایفه شایسته امامت بودند هرگز بسفارش نیاز نداشتند.
آن گاه از قریش گله ها گذاشت: بدین قوم خیره سر و تباهکار بنگرید که رقیب خویش را از میدان فعّالیّت بنیروی خویشاوندی پیغمبر (ص) بیرون راند، ولی خویشاوندان نزدیکتر را فراموش کند.
قریش گوید که:
نحن شجرة رسول اللّه و در سایه این درخت بیاساید، امّا میوه های آنرا که نزدیکان محمد (ص) باشند و در خانواده وحی و نبوّت بسر برند تکذیب کند و محروم سازد.

فلقد کان الیّ حبیبا « وی را دوست می داشتم»

هنگامی که محمد بن ابی بکر در مصر بدست سپاه شام کشته شد
علی (ع) چنین فرمود: همی خواستم حکومت مصر را به هاشم بن عتبه باز گذارم و سرداری چنان شجاع و آزموده را برسان کوهی پولادین در آن سرزمین بنشانم،
و لو ولیته ایّاها اگر چنین می کردم، هرگز کشور مصر از دست نمی رفت و سپاه عراق درهم نمی شکست لمّا خلّی لهم العرصة و لا انهزهم الفرصة، هاشم مردی دلاور و تواناست که میدان برای دشمن تهی نگذارد و مرز بروی مهم آسان نگشاید.
هاشم افسر لایق و رشید مادر عملیات سربازی خود یک لحظه از فرصت غافل نمی ماند و یکدم نوبت بحریف نمی سپارد.
امّا باید بگویم که تمجید من در باره هاشم بن عتبه نکوهش در حقّ محمد بن ابی بکر نیست. من این پسر را که از خون ابو بکر بوجود آمده ولی در آغوش من پرورش یافته و با فکر و احساسات من خو گرفته همچون فرزندی برومند و عزیز دوست می دارم و از وی که در سنین جوانی بناکامی در جبهه شرافت و افتخار بخاک و خون غلطیده با صمیمیّت تمام خرسندم.

و الله لا أری اصلا حکم بافساد نفسی « بخدا سوگند من از وجدان و شرافت خود چشم نمی پوشم»

تا بکی با شما مدارا و ملایمت روا دارم و تا کجا این چنین خسته بدنبال شما راه بسپرم.
شتران جوانی که به بیماری جذام مبتلا شوند، شتربان را بمدارا و ملایمتی طولانی و خاطرفرسا مبتلا سازند.
آن طاقه حریر که با گذشت زمان، فرسایش یابد، از هر سو که رفو گردد، سوی دیگر چاک شود و دوزنده را ملول کند.
نه شما آن شتر بیمار باشید تا مرا بتیمار خواری خویش ناگزیر سازید، و نه آن پرده ابریشمین که نادوخته از هم دریده و پاره پاره گردد.
وه... که دلم از دست شما مالامال خون است و جانم از گرانجانی و تن آسانیتان همی خواهد یکباره ترک تن گوید و دور از فضای غمناک و آشیان غمکده شما بال و پر بگشاید همین که نیروی شام بر مرزهای عراق حمله آورد بیدرنگ درهای خانه فرو بندید و در کنج عزلت در کنار پیرزنان ناتوان و عروسان حجله نشین بیاسایید و یکباره مردی و مردانگی خویش را از یاد ببرید.
الا ای سوسمارهای گریزپای تا بچند می توانید در سیاه چال ننگ بسر برید و نعمت نور و هوا برخود حرام سازید بدان گفتارهای زبون و فرومایه ماننده باشید که نادیده دشمن راه فرار گیرند و نارفته ببند از فضای آزاد بگریزند و بسوراخ تنگ و تاریک بخزند، آنرا که یاری دهید پیروز نگردد و آن کس که با دست سست و ناهموار شما تیر بگشاید هرگز به نشان نگذارد.
انّکم و اللّه لکثیر فی الباحات، قلیل تحت الرّایات.
همین که محفلی بمنظور عیش و نوش منعقد گردد، هزار هزار باشید، ولی در پیرامون پرچمی که مردان شجاع و غیور را بمرگ و افتخار دعوت کند، یک از هزار هم گرد نیایید
و انّی لعالم بما یصلحکم و یقیم اودکم.
چه نیکو می دانم که داروی شما چه و درمان شما چیست امّا افسوس آن دارو و درمان که شما را شفا بخشد ما را بیمار سازد و من هرگز در راه رضای شما از وجدان و شرافت خویش چشم نخواهم پوشید بگذارید که لب بنفرین بگشایم و از خداوند بزرگ خواری و ناتوانی شما را درخواست نمایم.
بگذارید بگویم که اضرع اللّه خدودکم و أتعس جدودکم تا دیگر چهره بافتخار و مناعت نیفروزید و قامت بکبریا و شهنت می فرازید.
آن چنانکه باطل را می شناسید با حق بیگانگی دارید و تا آنجا که بنابودی و فنای حق می کوشید دوست نمی دارید که ناحقّ از میان برداشته و نابود گردد.