فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

کونوا قوما صیح بهم فانتبهوا « چنان باشید که بیک فریاد بیدار شوید»

بپرهیزگاری و تقوی بگروید و عمر کوتاه خود را با کارهای بزرگ و سودمند جاویدان دارید. نیکو بنگرید که در این دنیا آنچه میپاید چیست و ناپایدار کدام است و بعد ناپایدار را در راه پایدار فدا سازید.
بسیج سفر کنید پیش از آنکه طبل بسیج فرو کوبند و با کاروان راه افتید تا از رهروان سبک سیر بازپس نمانید.
برای مرگ آماده باشید، چون این حادثه در زندگی هر جانور حتمی و غیر قابل پرهیز است و در ردیف خوابیدگانی آرام گیرید که بیک فریاد بیدار میشوند و خیره در گرداب شهوت و مستی فرومانده و غرق نباشند.
آنانکه آزاده زیسته اند و آزاد مانده اند، دنیا را خانه جاوید خویش نشمرده و ابدیّت را از یاد نبرده اند.
الا ای بندگان خدای، آفرینش را با این عظمت و اعتلا کوچک مگیرید و آفریدگار را در این خلقت بدیع بی هدف مدانید.
شما را ببازیچه نیافریده اند و با همال و غفلت نگذاشته اند. بهشت محبّت و نیکوکاری را از دوزخ بدبینی و کینه توزی بیش از یک نفس فاصله نیست و آن هم لحظه ای است که در پایان زندگی سپری شود.
بهوش باشید و بهشتی بدین صفا و سلامت را بدوزخی با آن رنج و عذاب مفروشید.
شبها سیاه باشند و روزها سپید، این سیاهی ها و سپیدی ها بی آنکه یکدم قرار گیرند، بدنبال هم تکرار شوند.
شب آید و جهان در غرقاب ظلمت و سکون فرو رود و روز آید و گیتی از نور و حرارت سرشار گردد.
بیش از این از گردش روزگار و جلوه های ماه و خورشید چه بینید.
ولی صاحبدلان از این جریان طبیعی عبرت گیرند و فرصت غنیمت شمارند.
با گذشت این سیاهی ها و سپیدی ها موها سیاه و سپید گردد و چهره های سپید تیره و پژمان شود.
اوه... چه تند می گذرد و چه بی آرام می گردد، آیا می توان از این گذران سریع غفلت داشت و با این اضطراب هولناک آرام و آسوده ماند در پشت این تیرگیها و روشنیها، سعادت ها و شقاوت ها پنهان است، و ای خوش بر آن کس که همیشه روسپید باشد و همواره سربلند و شاداب بماند. دل از دنیا بردارید و بکار دنیا بگذارید، وظیفه امروز بفردا میفگنید، و در لذّت کنونی ابهام آینده را از چشم خود بدور مدارید.
آن بنده پرهیزگار و محبوب باشد که با خویشتن راست گوید و با خویشتن براستی گراید.
چونست که نابخردان خود را فریب می دهند و با چشم بینا خویش را نابینا می شمارند آن کوته نظر که از تحوّلات محیط و سیر تاریخ غافل است، نتواند بهوشیاری و بیداری دیگران بیندیشد و همه را چون خویش پندارد.
جوانمرد باشید و فداکاری کنید، عفریت شهوت را با زنجیر اراده دربند کشید و آرزوهای دور و دراز را از مغز و جان خویش بدور افکنید.
اهریمن ناپاک همواره کوشش کند که رهروان را از راه باز دارد و ببیراهه در اندازد.
وی در ایفای این نقش منحوس بوسیله های گوناگون دست یازد و هزاران نیرنگ و فریب بکار برد، گناهان را از آن سوی که زیباتر و دلرباتر است، در چشم دیگران جلوه دهد و هرگز نگذارد دیده کس بدرون این پرده فریبنده راه یابد و آن منظره زشت و هول- انگیز آشکار شود. اهریمن ناپاک نگذارد که گناهکار از پروردگار خویش آمرزش گیرد و بدرگاه وی پیشانی پوزش بر خاک گذارد.
همی کار امروز بفردا افکند و همی از تمتّع و عیش و نوش سخن گوید تا بناگهان تیره بخت را از اوج احلام فرو اندازد و حقایق را با نمای سهمناک و وحشت آورش بدو نشان دهد.
اینجاست که فریادها بیهوده بفلک رود و اشک ها بیهوده سرازیر شود.
اینجاست که کتاب زندگی با آن خاطرات شیرین از شادیها و شادمانیها همچون کوهی کلان بر کاهی سبک و باریک فشار می آورد و پشت ناتوان در سنگینی این بار گران سخت درهم شکند.
از خداوند مهربان می خواهم که ما را در پناه خویش ایمن گذارد و دست اهریمن را از گریبان ما کوتاه کند.
آری، چنان خواهیم که مست نعمت و مغرور قدرت نباشیم و از اطاعت پروردگار بزرگ غفلت نکنیم و در نتیجه این مستی و غفلت بپشیمانی ابدی دچار نگردیم.

احتجّوا بالشّجرة و أضاعوا الثّمرة « در سایه درخت بیاسودند و میوه آن تباه ساختند»

هنگامی که حادثه سقیفه بپایان رسید و خلافت از محل مشروع
خود منحرف شدید و گفتند که: طایفه انصار دعوی حکومت
داشتند: منّا أمیر و منکم أمیر. امیر المؤمنین (ع)
فرمود: پس با سفارش پیغمبر (ص) چکنیم که در حقّ انصار دستور می دهد:
بنیکوکاران آنان پاداش دهید و خطا کار را ببخشایید یکی تفسیر این سخن خواست که چگونه وصیت پیغمبر (ص) حق خلافت را از انصار سلب کند علی (ع) چنین فرمود: اگر این طایفه شایسته امامت بودند هرگز بسفارش نیاز نداشتند.
آن گاه از قریش گله ها گذاشت: بدین قوم خیره سر و تباهکار بنگرید که رقیب خویش را از میدان فعّالیّت بنیروی خویشاوندی پیغمبر (ص) بیرون راند، ولی خویشاوندان نزدیکتر را فراموش کند.
قریش گوید که:
نحن شجرة رسول اللّه و در سایه این درخت بیاساید، امّا میوه های آنرا که نزدیکان محمد (ص) باشند و در خانواده وحی و نبوّت بسر برند تکذیب کند و محروم سازد.

فلقد کان الیّ حبیبا « وی را دوست می داشتم»

هنگامی که محمد بن ابی بکر در مصر بدست سپاه شام کشته شد
علی (ع) چنین فرمود: همی خواستم حکومت مصر را به هاشم بن عتبه باز گذارم و سرداری چنان شجاع و آزموده را برسان کوهی پولادین در آن سرزمین بنشانم،
و لو ولیته ایّاها اگر چنین می کردم، هرگز کشور مصر از دست نمی رفت و سپاه عراق درهم نمی شکست لمّا خلّی لهم العرصة و لا انهزهم الفرصة، هاشم مردی دلاور و تواناست که میدان برای دشمن تهی نگذارد و مرز بروی مهم آسان نگشاید.
هاشم افسر لایق و رشید مادر عملیات سربازی خود یک لحظه از فرصت غافل نمی ماند و یکدم نوبت بحریف نمی سپارد.
امّا باید بگویم که تمجید من در باره هاشم بن عتبه نکوهش در حقّ محمد بن ابی بکر نیست. من این پسر را که از خون ابو بکر بوجود آمده ولی در آغوش من پرورش یافته و با فکر و احساسات من خو گرفته همچون فرزندی برومند و عزیز دوست می دارم و از وی که در سنین جوانی بناکامی در جبهه شرافت و افتخار بخاک و خون غلطیده با صمیمیّت تمام خرسندم.