فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

لو کنّا تأتی ما آتیتم ما قام للّدین عمود « ما در زندگی سربازی همچون شما تن آسان نبوده ایم»

در آن موقع که سرباز بوده ام و پرچم کم پهنای اسلام بر بالای سر ما سایه می افگند و بهمدوشی چند تن از پیروان پاکدامن و جوانان پاکیزه رای در مقابل حملات جهل و بت پرستی جهاد می کردیم، بیاد دارم که هدف مقدّس خویش را بالاتر از هر چیز، عزیزتر از هرکس می شمردم و همی خواستم که جهانی در راه و مسلک عقیده ام قربانی شود.
آری بهمراه پیامبر بزرگ اسلام و پیشوای محبوب خویش محمد (ص) پیش می رفتیم و شمشیر ما بروی مخالف، هر که و هر چه بود، برهنه و برآهیخته بود. پدران خود، پسران خود، برادران و برادرزادگان خود، اعمام و بنی اعمام و دایی و دایی زادگان خود و خلاصه خویشاوندان دور و نزدیک خویش را بدستور قرآن گردن می زدیم و خنده کنان بر آن بدنهای آغشته بخون و آلوده بخاک قدم می گذاشتیم.
ایمان ما استوار و قلب ما مطمئن بود. ما را گریه مادران داغدیده و زاری خواهران بی برادر و اشک سالخوردگان و آه خردسالان از راه راست خویش باز نمی گردانید و این همه موانع در جریان تصمیم ما تأثیر نداشت.
گرسنه بودیم، تشنه بودیم، برهنه بودیم، پیاده بودیم و راه ما دور و پای ما خسته بود، زخم داشتیم و خون ما اندک و بار ما سنگین بود، معهذا می رفتیم و پیش می رفتیم، می تاختیم و پیش می تاختیم و با پیکر نیمه جان خود همچنان تشنه و گرسنه مانند بلای آسمانی بر سر دشمن فرود می آمدیم،
صبرا علی مضض الألم و جدّا فی جهاد العدو

رجل رحب البلعوم « مردی که گلویی فراخ دارد»

از دوران حکومت معاویه و ستمهایی که از دست وی بر جان ملت
اسلام خواهد رفت پیشگویی می کند تا باشد که علاج واقعه قبل از
وقوع صورت گیرد و مسلمانان از غلبه بنی امیه ایمن بمانند: من از میان شما خواهم رفت و بخداوند بزرگ و مهربان خود باز خواهم گشت و شما خواهید ماند و حوادثی شگرف و شگفت انگیز خواهید دید.
پس از مرگ من مردی گلو گشاد، با شکمی آماس کرده و خروشان بنفع خود از فرصت استفاده کند و با آشفتگی اوضاع فرصت مناسبی بدست آورد که بر کرسی خلافت بنشیند و زمام امور بچنگ گیرد.
وی جانوری آزمند و افزون خواه باشد که هر چه بدست آورد بلع کند و آنچه بدست نیاید از اینجا و آنجا باز جوید و از این و آن باز خواهد، وی را زنده مگذارید، چون شما را زنده نخواهد گذاشت. امّا آن چنان که می اندیشم کس را یارای کشتن وی نباشد و آن فداکاری و شهامت که در این هنگامه ها بکار آید در زعمای قوم وجود نخواهد داشت تا دست قدرت از آستین برآورند و گردن بدخواه را با مشت پولادین درهم شکنند.
شما را آن گذشت و ایثار نیست که بتوانید بلای معاویه را از جان خویش بدور سازید و حریم ناموس و دین خود را از تعرّض بیگانگان پاس دارید. آن چنان نزدیک و محقّق بنظر می آید و هم اکنون با دیدگان روشن می بینم، آری می بینم که معاویه شما را ببدگویی و بدسگالی در حقّ من بناحق فرمان دهد و شما ندانید که چگویید و چکنید تا آنجا که با من آشنا بوده اید و با پیشینه من در تاریخ اسلام آشنایی دارید، سزاوار مدانید لب بدشنام من گشایید و بر خلاف انسانیّت و انصاف بر من نفرین و لعنت فرستید.
ولی از جانب دیگر اقتدار معاویه و شمشیر کارگردانان حکومت بر بالای سر شما سایه افکنده تار و پود وجود شما را سخت مرتعش و لرزان خواهد ساخت. از من بشنوید و آنچه گویم بکار بندید. در آن هنگام که ناگزیر باشید، مرا دشنام گویید و از سبّ و شماتت در باره من خویشتن مدارید. ولی هرگز از من و روح من و دین و روش من برائت مجویید.
امّا السّبّ فسبّونی فانّه لی زکاة و لکم نجاة و امّا البراءة فلا تتبرّوا منّی.
از من بیزاری و برائت مجویید، چون روح من پاک است و دین من بر اساس عدل و وجدان قرار دارد. من بد کس نخواسته ام و کینه کس نجسته ام. من مهربان بوده ام و بمهربانی و جوانمردی فرمان داده ام.
مرا همچون فرومایگان تبهکار هدف برائت خویش قرار مدهید.
و امّا السّبّ فسبّونی فانّه لی زکاة و لکم نجاة ولی بهنگام ضرورت آنچه می توانید مرا بناسزا و دشنام یاد کنید، چون مطمئنّم که این سخنان ناشایست بر بلندی نام و اعتلای تاریخم بیفزاید و امیدوارم که شما نیز در نتیجه این سب گویی از ظلم حکومت ایمن بمانید. آری مرا بناهنجار یاد کنید، ولی از من برائت مجویید، چون پسر ابو طالب از پدری پرهیزگار و شرافتمند و مادری پاکدامن و نجیب بوجود آمده و بر دامن محمد (ص) پرورش یافته و از پستان تقوی و فضیلت شیر مکیده است. از من برائت مجویید، فانّی ولدت علی الفطرة و سبقت الی الایمان و الهجرة. و فراموش مکنید که نخستین بار من به پیغمبر- اسلام گرویده ام و نخستین مسلمان با ایمان و فداکار من باشم.
آن کس که پیش از همه دعوت توحید را پذیرفت و ندای محمد (ص) را پاسخ مثبت داد و چشم از یار و دیار پوشیده ترک خاک بطحا گفت و روی بجانب یثرب نهاد و در سرآغاز مهاجران نخستین قرار گرفت، جز علی بن ابی طالب کیست بنا بر این عدالت و انصاف، حقیقت و وجدان و خدا و پیامبر رضا نباشند که مسلمانان از چنین برادر با شهامت و رشید و با گذشتی دوری و برائت جویند

ستلقون بعدی ذلّا شاملا و سیفا قاتلا « در آینده محکوم به مرگ و ذلت خواهید بود»

خوارج عده ای از پرهیزگاران و علمای عراق بوده اند که
در مسأله تحکیم دچار اشتباه شده علی (ع) را تکفیر کردند،
چون مشروع نمی دانستند که عمرو بن عاص و ابو موسی
باجتهاد خود بر مقدرات مسلمانان حکومت نمایند. امیر المؤمنین(ع) با این فرقه در ضمن یک مذاکره مبسوط می فرماید: مرا تکفیر مکنید و مطمئن باشید آن کس که بارها جان و سر خویش در راه اعتلاء و عظمت اسلام قربان ساخته روی از اسلام باز نگرداند.
پس از آنکه ایمان من بخداوند مهربان و پیامبر گرامی با خاطرات روزگار کودکیم توأم شده و بهمراه شیر مادر با شیره جانم در آمیخته و موی سیاه مرا با گذشت شب و روزها سپید ساخته و بیش از نیم قرن بر عواطف و عقل و احساساتم حکومت کرده است بهیچ قیمت و در برابر هیچ حادثه ای شکست نخواهد یافت و از دست نخواهد رفت بیهوده اصرار مورزید که من بر نفس خود اقرار بکفر کنم و آن گاه لب به توبه و پوزش بگشایم. تا دستهای بیعت شکن و سست عهد شما یک بار دیگر انگشتان مرا دوستانه بفشارند و یک بار دیگر با من پیمان مودّت و صمیمیّت برقرار سازند.
ل قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ.
در این هنگام من پیشوایی گمراه خواهم بود و چگونه توانم حراست راهبری و راهنمایی قومی را بعهده گیرم برگردید که دیگر روی شما را نبینم و سخن مگویید تا دیگر آواز شما را نشنوم.
الهی که برای همیشه روی آشنا نبینید و سخن از آشنایی و وفا نشنوید.
بر نخلستانهای شما صرصری هولناک و خشمگین بگذرد تا نخل ها را یکباره از ریشه برکند و دهگانان شما را تهی دست و بیچاره سازد.
اما انّکم ستلقون بعدی ذلّا شاملا و سیفا قاتلا. آن چنان باور شدنی و آشکار است که گویی آینده شما را تحت فرمان ذلّت و مرگ هم امروز می بینم و هم اکنون احساس میکنم که بعد از من زهر اجل را با سرشکستگی و خواری تمام می نوشید و بجای جامه افتخار در کفن آلوده به ننگ فرو می افتید و بی نام و نشان به بیغوله گورستان پناه می برید.
ستمکاران بر شما سروری کنند و قانون ستم را سیاست دولت خویش و میزان لیاقت و ارزش شما قرار دهند.
باز گردید، باز گردید که بازگشت شما همیشه با عذاب و محنت مقرون باد.
در این موقع گوینده ای چنین گفت:
بر امیر المؤمنین درود باد، نیروی خوارج از آب نهروان گذشتند و در این سوی نهر موضع گرفته اند و چنان می نماید که بجانب کوفه پیشروی میکنند و چنین پاسخ گرفت: هرگز چنین نباشد و خوارج چنان نکنند. مهندس تقدیر کشتار گاه این قوم را در می دانی دیگر نقشه کشیده و این مهندس هرگز در هندسه خویش دستخوش اشتباه و غلط نگردد.
آری از دیرباز سرزمین آن سوی نهر بانتظار نوشیدن خون خوارج تشنه مانده و گودالهای خویش را خشک و تهی گذاشته است تا از اجساد
اینان انباشته گردد و با خون و عرقشان سرشار شود.
بخدا سوگند یاد کنم که قربانی شما در این پیکار به ده تن نرسد و از دشمنان شما ده نفر نتوانند از این معرکه بسلامت بیرون جهند.
دیگری پرسید:
آیا پس از این مبارزه جهان از وجود این مردم پرداخته و پاک باشد علی (ع) در جواب فرمود: هرگز جهان روی دوستی و صفا نبیند و پیوسته میدان مبارزه ها و محفل اختلافات باشد، خوارج بدین چند هزار که اکنون بر ساحل نهروان متمرکز شده اند منحصر نیست، این عقیده ای است که با جانها و مغزها آمیزش گرفته و هسته ای است که در میان نطفه ها پدید آمده با جریان اعصار و قرون از پشت مردها بشکم زنها راه یابد و در هر دوره بنامی ویژه مرکز انقلاب ها و محور دسیسه ها گردد. ولی هیچگاه به هدف نرسند و یک لحظه روی پیروزی نبینند و مزه کامیابی نچشند.
کلّما نجم منهم قرن قطع. هر نهالی که از این ریشه فاسد سرکشد، هنوز بوی بهار نشنیده و رنگ نور ندیده با تیشه حوادث قطع گردد و بالاخره کار بجایی انجامد که نام خوارج در صفحه تاریخ بعنوان راهزن ثبت شود و برنامه آنان بیش از دزدی و یغماگری ارزشی بخود نگیرد.
دیگری گفت:
آیا مصلحت باشد که بار دیگر با این طایفه پیکار کنیم. علی (ع) پاسخ منفی داد: پس از مرگ من اینان را بحال خویش واگذارید نه مشت زد بر سینه شان بکوبید و نه پنجه دوستی در پنجه شان در افکنید.
خوارج را مکشید چون قومی مصمّم و با ایمان باشند، گو این که به
باطل ایمان دارند.
من ایمان را در نفس خود تقدیس میکنم و مرد صمیم و راستگو را دوست همی دارم.
خوارج در این عقیده که مرا دستخوش الحاد می دانند، بباطل می روند، ولی بدین باطل از صمیم قلب ایمان دارند.
من نمی توانم بدین ویژگی و صمیمیّت با چشم تحقیر بنگرم.
امّا معاویه با فضیلت و برتری من محرمانه آشناست، ولی بصورت ظاهر بیگانگی میکند و خویش را بر من ترجیح می بخشد و مردم را با دروغ و نیرنگ می فریبد مردم شام که دانسته راه نادانی پیش گرفته اند، بشکست و سرکوبی شایسته ترند، چون دانسته و شناخته بر ضدّ حقّ و عدالت قیام کرده اند.
فلیس من طلب الحقّ فاخطاه، کمن طلب الباطل فادرکه.
برادران نهروان ما حق می جویند، ولی از بیراهه می روند، در صورتی که پیروان معاویه باطل می طلبند و پیروز میشوند.
عربی پابرهنه و بیابانی فریاد برکشید:
یا امیر المؤمنین خویش را پای و از حیله دشمن پرهیز کن. بدو فرمود: بر پیکر پسر ابو طالب از کارگاه تقدیر جوشنی پولادین پوشانیده اند که گزندگان را بدو راه نباشد و تیر و شمشیر در آن کار نکند. در آن روز که روزم فرا رسد این زره مطمئن و استوار از دوشم فرو افتد و راه بروی حوادث گشوده گردد.
فحینئذ لا یطیش السّهم و لا یبرء الکلم.
اینجاست که تیرها یکراست بهدف نشینند و زخمها هرگز بالتیام و بهبود نگرایند.
اینجاست که باید برای همیشه دیده از دیدار فرو بست