فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

روّوا السّیوف من الدّماء ترووا من الماء « شمشیرها را از خون سیراب کنید تا از آب سیراب شوید»

لشکر شام پیش دستی کرده بودند، شط فرات بدست دشمن افتاده و ارتش عراق تشنه مانده بود.
امیر المؤمنین (ع) به نیروی دلاورش چنین گفت: سرباز در جبهه مرگ و افتخار چنین کند و فرصت را در باریکترین لحظاتش غنیمت شمارد.
سرباز نیرنگ زند و پیشی جوید و شبیخون آرد و در راه پیروزی خویش دلیری ها و فداکاری ها بروز دهد.
سپاه معاویه از نوبت خویش استفاده کرد و بر آبگیرها پیش تاخت و نهری بدین وسعت و موج را در اقتدار نظامی خویش بروی شما بست.
شما تشنه اید و می توانید تشنه بمانید و همچنان آرزوی آب و افتخار را با خود بگور برید.
آری می توانید بنشینید و با گلوی خشکیده و دهان پژمرده با ذلّت و پستی جان بسپارید و می توانید... و می توانید مردانه برخیزید و دلاورانه بکوشید. نخست شمشیر را بخون دشمن و سپس اندرون را از زلال گوارای فرات سیراب سازید.
فاقرّوا علی مذلّة و تأخیر محلّة، او روّو السّیوف من الدّماء ترووا من الماء و باید بدانید که زندگی با ننگ شکست و آلایش مذلت مرگی منحوس و ملعون است، و مردن در راه عظمت و مجد زندگی شرافتمند و جاوید. معاویه گروهی از گمراهان را با خویش در این سرزمین گرد آورده که ابتدا سینه عدالت و حقیقت را آماج تیر قرار دهد و بعد پیکر پیروان تیره بخت خود را ابلهانه به تیغه شمشیر بسپارد.
پسر ابو سفیان جمال حق را در پشت پرده تزویر و نیرنگ بپوشانید و ملّت جاهل و شوخ چشم شام را کور کورانه بدنبال خویش فرا خواند و همچنان تا پرتگاه شقاوت و فنا پیش تاخت. بنام خدا برخیزید و بسوی خدا پیش تازید که پیروزی و افتخار آن است.

لو کنّا تأتی ما آتیتم ما قام للّدین عمود « ما در زندگی سربازی همچون شما تن آسان نبوده ایم»

در آن موقع که سرباز بوده ام و پرچم کم پهنای اسلام بر بالای سر ما سایه می افگند و بهمدوشی چند تن از پیروان پاکدامن و جوانان پاکیزه رای در مقابل حملات جهل و بت پرستی جهاد می کردیم، بیاد دارم که هدف مقدّس خویش را بالاتر از هر چیز، عزیزتر از هرکس می شمردم و همی خواستم که جهانی در راه و مسلک عقیده ام قربانی شود.
آری بهمراه پیامبر بزرگ اسلام و پیشوای محبوب خویش محمد (ص) پیش می رفتیم و شمشیر ما بروی مخالف، هر که و هر چه بود، برهنه و برآهیخته بود. پدران خود، پسران خود، برادران و برادرزادگان خود، اعمام و بنی اعمام و دایی و دایی زادگان خود و خلاصه خویشاوندان دور و نزدیک خویش را بدستور قرآن گردن می زدیم و خنده کنان بر آن بدنهای آغشته بخون و آلوده بخاک قدم می گذاشتیم.
ایمان ما استوار و قلب ما مطمئن بود. ما را گریه مادران داغدیده و زاری خواهران بی برادر و اشک سالخوردگان و آه خردسالان از راه راست خویش باز نمی گردانید و این همه موانع در جریان تصمیم ما تأثیر نداشت.
گرسنه بودیم، تشنه بودیم، برهنه بودیم، پیاده بودیم و راه ما دور و پای ما خسته بود، زخم داشتیم و خون ما اندک و بار ما سنگین بود، معهذا می رفتیم و پیش می رفتیم، می تاختیم و پیش می تاختیم و با پیکر نیمه جان خود همچنان تشنه و گرسنه مانند بلای آسمانی بر سر دشمن فرود می آمدیم،
صبرا علی مضض الألم و جدّا فی جهاد العدو

رجل رحب البلعوم « مردی که گلویی فراخ دارد»

از دوران حکومت معاویه و ستمهایی که از دست وی بر جان ملت
اسلام خواهد رفت پیشگویی می کند تا باشد که علاج واقعه قبل از
وقوع صورت گیرد و مسلمانان از غلبه بنی امیه ایمن بمانند: من از میان شما خواهم رفت و بخداوند بزرگ و مهربان خود باز خواهم گشت و شما خواهید ماند و حوادثی شگرف و شگفت انگیز خواهید دید.
پس از مرگ من مردی گلو گشاد، با شکمی آماس کرده و خروشان بنفع خود از فرصت استفاده کند و با آشفتگی اوضاع فرصت مناسبی بدست آورد که بر کرسی خلافت بنشیند و زمام امور بچنگ گیرد.
وی جانوری آزمند و افزون خواه باشد که هر چه بدست آورد بلع کند و آنچه بدست نیاید از اینجا و آنجا باز جوید و از این و آن باز خواهد، وی را زنده مگذارید، چون شما را زنده نخواهد گذاشت. امّا آن چنان که می اندیشم کس را یارای کشتن وی نباشد و آن فداکاری و شهامت که در این هنگامه ها بکار آید در زعمای قوم وجود نخواهد داشت تا دست قدرت از آستین برآورند و گردن بدخواه را با مشت پولادین درهم شکنند.
شما را آن گذشت و ایثار نیست که بتوانید بلای معاویه را از جان خویش بدور سازید و حریم ناموس و دین خود را از تعرّض بیگانگان پاس دارید. آن چنان نزدیک و محقّق بنظر می آید و هم اکنون با دیدگان روشن می بینم، آری می بینم که معاویه شما را ببدگویی و بدسگالی در حقّ من بناحق فرمان دهد و شما ندانید که چگویید و چکنید تا آنجا که با من آشنا بوده اید و با پیشینه من در تاریخ اسلام آشنایی دارید، سزاوار مدانید لب بدشنام من گشایید و بر خلاف انسانیّت و انصاف بر من نفرین و لعنت فرستید.
ولی از جانب دیگر اقتدار معاویه و شمشیر کارگردانان حکومت بر بالای سر شما سایه افکنده تار و پود وجود شما را سخت مرتعش و لرزان خواهد ساخت. از من بشنوید و آنچه گویم بکار بندید. در آن هنگام که ناگزیر باشید، مرا دشنام گویید و از سبّ و شماتت در باره من خویشتن مدارید. ولی هرگز از من و روح من و دین و روش من برائت مجویید.
امّا السّبّ فسبّونی فانّه لی زکاة و لکم نجاة و امّا البراءة فلا تتبرّوا منّی.
از من بیزاری و برائت مجویید، چون روح من پاک است و دین من بر اساس عدل و وجدان قرار دارد. من بد کس نخواسته ام و کینه کس نجسته ام. من مهربان بوده ام و بمهربانی و جوانمردی فرمان داده ام.
مرا همچون فرومایگان تبهکار هدف برائت خویش قرار مدهید.
و امّا السّبّ فسبّونی فانّه لی زکاة و لکم نجاة ولی بهنگام ضرورت آنچه می توانید مرا بناسزا و دشنام یاد کنید، چون مطمئنّم که این سخنان ناشایست بر بلندی نام و اعتلای تاریخم بیفزاید و امیدوارم که شما نیز در نتیجه این سب گویی از ظلم حکومت ایمن بمانید. آری مرا بناهنجار یاد کنید، ولی از من برائت مجویید، چون پسر ابو طالب از پدری پرهیزگار و شرافتمند و مادری پاکدامن و نجیب بوجود آمده و بر دامن محمد (ص) پرورش یافته و از پستان تقوی و فضیلت شیر مکیده است. از من برائت مجویید، فانّی ولدت علی الفطرة و سبقت الی الایمان و الهجرة. و فراموش مکنید که نخستین بار من به پیغمبر- اسلام گرویده ام و نخستین مسلمان با ایمان و فداکار من باشم.
آن کس که پیش از همه دعوت توحید را پذیرفت و ندای محمد (ص) را پاسخ مثبت داد و چشم از یار و دیار پوشیده ترک خاک بطحا گفت و روی بجانب یثرب نهاد و در سرآغاز مهاجران نخستین قرار گرفت، جز علی بن ابی طالب کیست بنا بر این عدالت و انصاف، حقیقت و وجدان و خدا و پیامبر رضا نباشند که مسلمانان از چنین برادر با شهامت و رشید و با گذشتی دوری و برائت جویند