فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

و هی حلوة خضراء « وه که چه سبز و شیرین است»

خداوندا از رحمت تو نومید نیستیم و به نعمت تو چشم طمع داریم.
تو بخشایش کنی آن چنانکه ریشه یأس از قلب ها برافکنی و روزی رسانی تا پایه ای که کس را محروم نگذاری. از عبادت تو سرنپیچیم و انعام ترا خوار نشماریم و بلطف و نوازش تو خرسند باشیم.
نیکو بنگرید، در این خانه که ما بسر می بریم آرزوها فراوان باشد و آرمانها بدور و دراز کشد.
الدّنیا دار منی لها الفناء ولی این آرزوها دیر نپاید و زود نابود شود و آن آرمانها کوتاه گردد و آهسته آهسته از اوج احلام میل نزول کند و در فرو رفتگی های تاریک حوادث سر نیستی و فنا گیرد.
و لأهلها منها الجلاء آرزومندان دنیا که در حصارهای بلند و استوار کاخها خویش را ایمن شمارند، زودا که بناچار جلای وطن اختیار کنند و بخانه غربت رخت کشند و دور از آشنایان با بیگانگان بیارامند.
وه که چه چراگاه سبز و چه نونهال شیرین ثمری است، امّا هر چه شاداب و سیراب باشد به پژمردگی و خشکسالی خویش نمی ارزد و خردمندان شیرینی آغاز را بتلخی انجام نمی پذیرند.
دنیادار و دنیا دوست همی شتاب کند و همی بتکاپو و تکادو پردازد، ولی آنانکه فیلسوفانه بدین آز و نیاز می نگرند، انگشت حیرت بدندان گیرند و خواهندگان نابخرد را در جستجوی دلخواه خویش کوته فکر شناسند.
فَارْتَحلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ.
بخویش آیید و هوش باز آرید و ببینید که از عشق و حقیقت و تقوی و فضیلت، از علم و معرفت، از نیکورایی و نیکوکاری چه دارید دارایی خویش را با خویش بردارید و دنیا را بدنیا داران بگذارید.
بیش از حدّ کفایت مخواهید و افزون از روزی روزانه مجویید و این جهان را در راه آن جهان پلی بیش مشمارید، تا رستگار باشید.

و قد رأیت ان اقطع هذه النّطفة « همی خواهم که این نهر سرشار را زیر فرمان گیرم»

در آن موقع که طلیعه خونین شفق حاشیه افق را برنگ گل سرخ در می آورد، تا آن هنگام که موج ظلمت این نقش بدیع را در غرقاب شب فرو می برد، من لب بستایش تو می گشایم و زبان بنام تو می گردانم.
من با آن روشندلان طنّاز که از پشت این پرده نیلگون گاهی پیدا و پنهانند و همچون شکوفه های سپید در لابلای سبزه های چمن سایه و روشن می نمایند و در اوج عزّت و دریای نور یک لحظه از ستایش تو خموش نیستند، هم آهنگ و هم آوازم. الهی ترا باید پرستید که نعمت اندک ندهی و منّت بسیار نگزاری.
ترا باید ستود که همی بخشی و همی بخشایی، بی آنکه دست نیاز پیش آورند و لب بتمنا گشایند.
آری ای کوفه، ای آخرین وطن من آن چنانست که گویی اکنون بینم همچون چرم عکائی ترا از سویی بسوی دیگر کشند و بر امتداد درازا و پهنای پهلوی تو بیفزایند و شهری بکوچکی و کوتاهی ترا شهرستانی فراخ دامن و پهناور سازند.
باران محنت ها و حادثات بر سینه بردبار تو فرو بارد و بلای زلزله پایه های استوار ترا سخت مرتعش سازد و آرامش ترا برهم زند. تو آن سرزمین مقدّس و مبارکی که از صفحه خاک محو نخواهی شد و دست گستاخ انقراض و فنا از گوهر وجود تو برای همیشه کوتاه خواهد ماند.
هیچ حکومت ظالم در این شهرستان بوجود نیاید، مگر آنکه هر چه زودتر درهم شکسته و پریشان شود، و هیچ شخصیت مقتدر و شکوهمند جابرانه بر سینه این زمین میدان نگیرد، مگر آنکه از اوج عزت و مناعت بگردن فرو افتد، و با خاک راه پست گردد.
ما ارادَ بِکَ جَبَّارٌ سُوءً الَّا ابْتِلاهُ اللَّهُ بِشاغِلٍ اوْ رَماهُ بِقاتِلٍ به طلایه سپاه دستور داده ام که با افراد بر سواحل فرات تسلّط یافته شریعه ها را تحت نظر قرار دهند.
چنان مصلحت دیدیم که از این نطفه یعنی فرات یعنی سرمایه حیات، بخشی به خشکسالان پیرامون دجله بخشم و آنان را بر ضدّ دشمنان عدالت و قانون که در مرزهای شام متمرکز شده اند بسیج نمایم و ارتش عراق را با پشتیبانی سربازان ایران زمین در مقابل تهاجم دشمن استوار نگاه دارم.

روّوا السّیوف من الدّماء ترووا من الماء « شمشیرها را از خون سیراب کنید تا از آب سیراب شوید»

لشکر شام پیش دستی کرده بودند، شط فرات بدست دشمن افتاده و ارتش عراق تشنه مانده بود.
امیر المؤمنین (ع) به نیروی دلاورش چنین گفت: سرباز در جبهه مرگ و افتخار چنین کند و فرصت را در باریکترین لحظاتش غنیمت شمارد.
سرباز نیرنگ زند و پیشی جوید و شبیخون آرد و در راه پیروزی خویش دلیری ها و فداکاری ها بروز دهد.
سپاه معاویه از نوبت خویش استفاده کرد و بر آبگیرها پیش تاخت و نهری بدین وسعت و موج را در اقتدار نظامی خویش بروی شما بست.
شما تشنه اید و می توانید تشنه بمانید و همچنان آرزوی آب و افتخار را با خود بگور برید.
آری می توانید بنشینید و با گلوی خشکیده و دهان پژمرده با ذلّت و پستی جان بسپارید و می توانید... و می توانید مردانه برخیزید و دلاورانه بکوشید. نخست شمشیر را بخون دشمن و سپس اندرون را از زلال گوارای فرات سیراب سازید.
فاقرّوا علی مذلّة و تأخیر محلّة، او روّو السّیوف من الدّماء ترووا من الماء و باید بدانید که زندگی با ننگ شکست و آلایش مذلت مرگی منحوس و ملعون است، و مردن در راه عظمت و مجد زندگی شرافتمند و جاوید. معاویه گروهی از گمراهان را با خویش در این سرزمین گرد آورده که ابتدا سینه عدالت و حقیقت را آماج تیر قرار دهد و بعد پیکر پیروان تیره بخت خود را ابلهانه به تیغه شمشیر بسپارد.
پسر ابو سفیان جمال حق را در پشت پرده تزویر و نیرنگ بپوشانید و ملّت جاهل و شوخ چشم شام را کور کورانه بدنبال خویش فرا خواند و همچنان تا پرتگاه شقاوت و فنا پیش تاخت. بنام خدا برخیزید و بسوی خدا پیش تازید که پیروزی و افتخار آن است.