فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

فلم ار لی الّا القتال أو الکفر « یا نبرد باید کرد و یا از فرمان خدای سر برتافت»

در آغاز خلافت علی (ع) و زمزمه مخالفت معاویه، جریر بن
عبد اللَّه بجلی سردار معروف عراق مأموریت یافت که با اهل
شام از طرف امیر المؤمنین (ع) بگفتگو پردازد و تا آنجا که
ممکن است از پیش آمدهای ناگوار داخلی جلوگیری کند. جریر در
دمشق اقامت گزید و معاویه پاسخ وی را بامروز و فردا می انداخت
تا بتواند در طول این مدت طولانی قوای خود را بسیج و تجهیز کند.
این خطابه را علی (ع) در باره جریر ایراد کرده است: سربازان رشید و افسران با شهامتم اصرار می ورزند که دیگر بانتظار بازگشت جریر روز نشماریم و هر چه زودتر سیل سپاه و سلاح بخاک شام گسیل داریم، ولی این عجله چندان در نظر من بصلاح مقرون نیست.
چند روزی بیش نیست که فرستاده ما بجانب دمشق رفته و شاید هنوز فرصت دیدار معاویه و گفتگو با رجال شام را بدست نیاورده است.
ما نخستین پیک صلح و آشتی بجانب برادران شامی خویش فرستاده ایم و دست دوستی بدان سوی پیش بردیم، مردی را نزیبد و از جوانمرد بدور باشد که پیش از گفت و شنود و دیدار و نوید قبضه- های شمشیر بفشارد و نیش نیزه ها را باهتزاز در آرد. من اگر بدین شتاب بر مرز شام حمله کنم، مردم آن کشور سخت مضطرب گردند و سراسیمه به تجهیز خویش و دفاع حوادث پردازند و نتیجه چنین شود که در اثر تهاجم و تاختن ما جنگ خانگی برپا گردد و آتش خانمانسوز شعله کشد.
در این موقع مردم شام بشدّت برآشوبند، و برآشفتگی اوضاع بیفزایند، و اگر در گذشته سرصفا و مهربانی داشتند، دیگر از هر چه صفا و مهربانی است سر برتابند. ما با این قوم مهلتی در میان گذاشتیم و ناگزیریم اندکی بیشتر بیارامیم تا آن مهلت بپایان رسد و هنگام حمله فراز آید.
ما که نمی خواهیم کسی را بفریبیم و وجدان خویش را شرمنده سازیم، نیازی به شکستن پیمان و گسستن پیوند نداریم.
درست است که معاویه با ما همفکر نگردد و همدم نشود و عاقبت دوزخ جنگ را در برزخ شام و کوفه بتابد و نیز ممکن است در جریان رسالت جریر وی بتجهیز سپاه مشغول گردد، ولی با این همه ما را بیم و باکی نیست، چون پیروزی آسمانی و حمایت الهی با ماست. من شما را از آمادگی و تجهیز منع نکنم، بلکه همی خواهم دمبدم قویتر و روز- افزون آماده تر باشید. زیرا تا آنجا که پشت و روی کار را نگریستم و از اندیشه های قوم اطّلاع بدست آوردم، چاره ای جز این دو راه نیست: یا نبرد باید کرد، و یا از فرمان خدای سر برتافت.
بیاوه گویان بنی أمیه و ریزه خواران سفره ظلم و استبداد گوش مدهید که بیهوده اشک بیفشانند و بباطل ماتم بپا دارند. پیراهن چاک چاک عثمان بر نیزه اندازند و بمنظور خونریزی و آشوب درفشی خونین برافرازند، اینان نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که پیشوای سپید موی
اموی مردی ستمگر و سیاه روی بود.
در دین خدا بدعت می نهاد و با خلق خدای بد میکرد و تا آنجا کار ناشایست و ناروا را کشانیده بود که بالاخره قلبها برآشفت و خونها بجوشید انقلاب بوجود آمد، خلیفه از جانب امّت معزول و بعد مقتول گردید.

فعل فعل السّادة و فرّ فرار العبید « بلند نظر بود، ولی به پستی گرایید»

مصقله پسر هبیره شیبانی، اسیران بنی ناجیه را از سردار
عراق که گماشته امیر المؤمنین (ع) بود، خریداری کرد و آزاد
ساخت، ولی نتوانست بهای آنان را بپردازد. نیمه شب رخت سفر
بربست و بجانب معاویه گریخت. در باره وی فرماید: وه چه زشت اندیشید و چه نکوهیده بکار برد مردی بلند نظر بود که گروهی اسیر را از دست دشمن باز خرید، ولی بهای آنان باز- نداده از کوفه بسوی شام فرار کرد و ننگ گریز و ذلّت ترس را از خود بجای گذارد.
دلیر و با شهامت نبود تا لختی باز ایستد و اندیشه ما را در باره خویش بازجوید، اگر قرار را برفرار برمیگزید و همچنان که کرداری جوانمردانه نشان داد شهامت جوانمردان ابراز می داشت، محبوب تر بود.
کارگزاران ما تا آنجا که میسر بود ارزش اسیران باز می ستاندند و نامیسر را بدو ارزانی می داشتند.
وی را در پیرامون ما ستایندگان بسیار بود. امّا این گریز ننگ آمیز ستایش آنان را درهم شکست و گفتار گویندگان را ناتمام گذاشت.
آن کس که مصقله را می شناخت و در وصف خصلت های وی داد سخن می داد، اکنون برپندار خویش و کردار وی اشک ندامت ریزد و خود را در حسن عقیدت خود ملامت نماید.
فما انطق مادحه حتّی اسکته و لا صدّق واصفه حتّی بکّته.
این مصقله است که نگذاشت ستایش مردم در باره وی دوام یابد و هم اوست که ارباب عقیدت را در حقّ خود بدگمان و بدبین ساخت.

و هی حلوة خضراء « وه که چه سبز و شیرین است»

خداوندا از رحمت تو نومید نیستیم و به نعمت تو چشم طمع داریم.
تو بخشایش کنی آن چنانکه ریشه یأس از قلب ها برافکنی و روزی رسانی تا پایه ای که کس را محروم نگذاری. از عبادت تو سرنپیچیم و انعام ترا خوار نشماریم و بلطف و نوازش تو خرسند باشیم.
نیکو بنگرید، در این خانه که ما بسر می بریم آرزوها فراوان باشد و آرمانها بدور و دراز کشد.
الدّنیا دار منی لها الفناء ولی این آرزوها دیر نپاید و زود نابود شود و آن آرمانها کوتاه گردد و آهسته آهسته از اوج احلام میل نزول کند و در فرو رفتگی های تاریک حوادث سر نیستی و فنا گیرد.
و لأهلها منها الجلاء آرزومندان دنیا که در حصارهای بلند و استوار کاخها خویش را ایمن شمارند، زودا که بناچار جلای وطن اختیار کنند و بخانه غربت رخت کشند و دور از آشنایان با بیگانگان بیارامند.
وه که چه چراگاه سبز و چه نونهال شیرین ثمری است، امّا هر چه شاداب و سیراب باشد به پژمردگی و خشکسالی خویش نمی ارزد و خردمندان شیرینی آغاز را بتلخی انجام نمی پذیرند.
دنیادار و دنیا دوست همی شتاب کند و همی بتکاپو و تکادو پردازد، ولی آنانکه فیلسوفانه بدین آز و نیاز می نگرند، انگشت حیرت بدندان گیرند و خواهندگان نابخرد را در جستجوی دلخواه خویش کوته فکر شناسند.
فَارْتَحلُوا مِنْها بِاَحْسَنِ ما بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ.
بخویش آیید و هوش باز آرید و ببینید که از عشق و حقیقت و تقوی و فضیلت، از علم و معرفت، از نیکورایی و نیکوکاری چه دارید دارایی خویش را با خویش بردارید و دنیا را بدنیا داران بگذارید.
بیش از حدّ کفایت مخواهید و افزون از روزی روزانه مجویید و این جهان را در راه آن جهان پلی بیش مشمارید، تا رستگار باشید.