فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

لا حکم الّا للّه « حکومت ویژه خداوند است»

ماجرای تحکیم یکی از حوادث بزرگ قرن اول هجرت
و پدید آورنده فرقه خوارج در دیانت اسلام است.
مقرر شده بود جنگ صفین با حکومت دو نماینده که
از جانب نیروی عراق و سپاه شام انتخاب میشوند به صلح انجامد و
این دو تن نیز مطابق متن قرآن وظیفه خطیر خویش را انجام
دهند. اتّفاقا عمرو بن عاص، نماینده شام، ابو موسی اشعری
برگزیده عراق را فریب داد و در لشکر امیر المؤمنین (ع)
تولید اختلاف کرد و گروهی از پرهیزگاران و اعیان کوفه و
بصره بنام این که علی (ع) و معاویه بر ضد قانون اسلام حکومت
کرده اند، فریاد بر آوردند که لا حکم الا للّه و بیعت خویش
را درهم شکسته علم مخالفت برافراشتند، امیر المؤمنین(ع)
در این حادثه، بیانات مفصل و متعددی ایراد فرمود که اینک
ترجمه می گردد:
پروردگار بزرگ را ستایش و هم وی را سپاس سزاوار است که حوادث شگرف برمی انگیزاند و زورمندان را در مقابل آن می آزماید.
ما از صمیم قلب به یگانگی و عظمت
او اعتراف داریم و ایمان می آوریم که جز او وجودی نیست و هر چه هست سایه ای از آن فروغ ملکوتی است و نیز بر محمد (ص) درود فرستیم و پیروان ثابت قدم و پاکدامنش را تقدیس کنیم، آن گاه به برادران عهدشکن و سست پیمان خود چنین گوییم: آن کس که اندرز اندرزگویان نمی شنود و بدانشمندان کارآزموده و صالح گوش نمی دهد جز حسرت و پشیمانی سودی نخواهد برد و بیش از زیان و شکست نتیجه ای نخواهد دید.
من در آغاز این حادثه نظر خود را بی پرده ابراز داشتم و در آن موقع که لشکر شام، قرآن بر فراز نیزه ها نصب کرده و در مقابل حملات سنگین ما به تظاهرات فریبنده پناه آورده بودند، از حقایق سخن گفتم ولی سودی نداشت، چون شما را دیده تیزبین و مغز عاقبت اندیش نبود.
همی پنداشتم که اینان به محمد (ص) ایمان دارند و آیین وی را حرمت گذارند.
باری به حکومت
حکمین تسلیم شدید و چه زود فریبکار را شناخته بخطای ابو موسی و اشتباه خویش پی بردید. اینک چه خواهید گفت و چه خواهید کرد اگر دین شما و وجدان شما ایجاب میکند که با عوامل
تحکیم جهاد نمایید همان بهتر که شمشیر بر وی خویش بیازید و تبر بر سینه خود فرو برید، زیرا این شما بودید که با پیشوای خود دهان بمخالفت گشوده وی را بامضای پیمان
تحکیمناگزیر ساختید حکایت من با شما به این بیت شعر که از سراینده قبیله هوازن بیادگار مانده شبیه است.
در منعرج اللوی بشما دستور داده ام که از دشمن بر حذر باشید، آن قدر به اهمال و سهل انگاری بسر بردید تا کار به چاشت فردا رسید و دمار از روزگارتان برآمد. مردمی سبک مغز و کوته فکر و کوتاه بین باشید، همّت کوچک دارید و هدف کوچک شناسید.
استخوان شما را کم وزن می یابم و آرزوهای شما را بیشتر به رؤیا احلام همانند می بینم.
هم اکنون تکرار کنم که بار دیگر خویش را پایید و از ناکامی این جهان و تیره بختی آن جهان کناره کنید.
ولی افسوس که باز هم گوش ندارید و بر عقیده ناروای خود پای فشارید و عاقبت در ساحل این نهر که نهروان نامیده می شود، آلوده بخاک و آغشته بخون فرو افتید، در صورتی که نه خدای از شما راضی باشد و نه تاریخ نام شما را به نیکویی و جوانمردی یاد کند.
بخدای برگردید و اندکی بیندیشید، این من نبودم که از حکمیت پسر عاص و احمق اشعری بیزاری و نفرت ابراز کرده ام و فریب مردم شام را بر شما آشکار ساختم و بالاخره در نتیجه اصرار و لجاج و فشار شما با نگرانی تمام بدین حکومت ناحق تسلیم شدم پدر مباد شما را، من که زیان اسلام نخواسته ام و ناموس قرآن نشکسته ام پس این مخالفت و عناد را که نسبت بمن و برادران خویش روا می دارید، بر چه اساس بگذارم و مولود کدام عامل بشمارم

کلمة حقّ یراد بها الباطل « حق می گویند و ناحق می خواهند»

هنگامی که یکی از افسران خوارج شعار لا حکم الا للَّه را بفریاد
گوشزد کرد، امیر المؤمنین (ع) چنین فرمود: آری حکم و حکومت ویژه پروردگار بزرگ است، ولی شما از این حق گویی جز ناحق اندیشه دیگری ندارید. درست است که قرآن مجید را در اختلافات مسلمانان حکومت مطلق باشد، ولی آیا به تنها کتابی که از لختی سپیدی و سیاهی افزون نباشد و سخن نگوید و برهان نیاورد می توان اکتفا کرد آیا قرآن صامت را مفسّری ناطق بایسته نیست که معضلات آن را توضیح دهد و مشکلاتش را تفسیر فرماید آیا پیروان محمد (ص) به پیشوایی دانشمند، دادگر و پاکدل و پاکدامن نیاز ندارند که در سایه قدرت و اندیشه وی اصلاحات داخله کشور تأمین شود و تجهیزات خارجی لشکر با پیروزی و موفّقیّت مقرون گردد آیا تنها این کتاب مقدس کافی است که امور مالی و اقتصادی مسلمانان را تمشیت و ترمیم نماید قوی بر ضعیف می تازد و کارفرما بر کارگر ستم می دارد و همسایه حقّ همسایه فرو می گذارد و تا بازویی توانا و قلبی حق شناس و روشن در میان نباشد، احکام قرآن اجرا نمی گردد و تساوی حقوق بر پایه
مطمئن و جاوید خویش استوار نمی ایستد.
آری حکومت ویژه قرآن و ویژه پروردگار است و من همان حکم نافذ و صریح را در باره شما انتظار می برم.
زودا که دستگاه فجور و ناشایست درهم بشکند و پایه های خون- آلود و آتشین ظلم واژگون گردد و بر اطلال خرابه های فسق و فساد بهشت امنیّت بنیان گردد و تا مدّتی که بابدیّت خدای پیوسته است فرمانروایی و حاکمیّت ویژه خدا و قرآن و حقیقت باشد.
آری من بدان روز فرخنده امیدوارم.

فلم ار لی الّا القتال أو الکفر « یا نبرد باید کرد و یا از فرمان خدای سر برتافت»

در آغاز خلافت علی (ع) و زمزمه مخالفت معاویه، جریر بن
عبد اللَّه بجلی سردار معروف عراق مأموریت یافت که با اهل
شام از طرف امیر المؤمنین (ع) بگفتگو پردازد و تا آنجا که
ممکن است از پیش آمدهای ناگوار داخلی جلوگیری کند. جریر در
دمشق اقامت گزید و معاویه پاسخ وی را بامروز و فردا می انداخت
تا بتواند در طول این مدت طولانی قوای خود را بسیج و تجهیز کند.
این خطابه را علی (ع) در باره جریر ایراد کرده است: سربازان رشید و افسران با شهامتم اصرار می ورزند که دیگر بانتظار بازگشت جریر روز نشماریم و هر چه زودتر سیل سپاه و سلاح بخاک شام گسیل داریم، ولی این عجله چندان در نظر من بصلاح مقرون نیست.
چند روزی بیش نیست که فرستاده ما بجانب دمشق رفته و شاید هنوز فرصت دیدار معاویه و گفتگو با رجال شام را بدست نیاورده است.
ما نخستین پیک صلح و آشتی بجانب برادران شامی خویش فرستاده ایم و دست دوستی بدان سوی پیش بردیم، مردی را نزیبد و از جوانمرد بدور باشد که پیش از گفت و شنود و دیدار و نوید قبضه- های شمشیر بفشارد و نیش نیزه ها را باهتزاز در آرد. من اگر بدین شتاب بر مرز شام حمله کنم، مردم آن کشور سخت مضطرب گردند و سراسیمه به تجهیز خویش و دفاع حوادث پردازند و نتیجه چنین شود که در اثر تهاجم و تاختن ما جنگ خانگی برپا گردد و آتش خانمانسوز شعله کشد.
در این موقع مردم شام بشدّت برآشوبند، و برآشفتگی اوضاع بیفزایند، و اگر در گذشته سرصفا و مهربانی داشتند، دیگر از هر چه صفا و مهربانی است سر برتابند. ما با این قوم مهلتی در میان گذاشتیم و ناگزیریم اندکی بیشتر بیارامیم تا آن مهلت بپایان رسد و هنگام حمله فراز آید.
ما که نمی خواهیم کسی را بفریبیم و وجدان خویش را شرمنده سازیم، نیازی به شکستن پیمان و گسستن پیوند نداریم.
درست است که معاویه با ما همفکر نگردد و همدم نشود و عاقبت دوزخ جنگ را در برزخ شام و کوفه بتابد و نیز ممکن است در جریان رسالت جریر وی بتجهیز سپاه مشغول گردد، ولی با این همه ما را بیم و باکی نیست، چون پیروزی آسمانی و حمایت الهی با ماست. من شما را از آمادگی و تجهیز منع نکنم، بلکه همی خواهم دمبدم قویتر و روز- افزون آماده تر باشید. زیرا تا آنجا که پشت و روی کار را نگریستم و از اندیشه های قوم اطّلاع بدست آوردم، چاره ای جز این دو راه نیست: یا نبرد باید کرد، و یا از فرمان خدای سر برتافت.
بیاوه گویان بنی أمیه و ریزه خواران سفره ظلم و استبداد گوش مدهید که بیهوده اشک بیفشانند و بباطل ماتم بپا دارند. پیراهن چاک چاک عثمان بر نیزه اندازند و بمنظور خونریزی و آشوب درفشی خونین برافرازند، اینان نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که پیشوای سپید موی
اموی مردی ستمگر و سیاه روی بود.
در دین خدا بدعت می نهاد و با خلق خدای بد میکرد و تا آنجا کار ناشایست و ناروا را کشانیده بود که بالاخره قلبها برآشفت و خونها بجوشید انقلاب بوجود آمد، خلیفه از جانب امّت معزول و بعد مقتول گردید.