فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

حوادث

فرّوا الی اللّه « هم بجانب خدای بگریزید»

بدو خبر رسید که یسر بن ارطاة امیر لشکر شام بر یمن حمله
برده و بقتل و غارت پرداخته و افراد غیر مسلح را هدف تعرض
مسلحانه خود قرار داده است. دلتنگ و خشمناک بر منبر بر آمده
چنین فرمود: این شهرستان کوفه است که یکدم بدست گیرم و یکدم از دست فرو گذارم و تنها با این محیط کم پهنا و مردم نافرمان بتوانم منافع کشورهای اسلام را حفظ کنم و جان مسلمانان را از خطر تعرض بدور دارم الا ای کوفه آباد ممانی اگر نتوانی جهانی آباد داشت، و شما که در مرکز حکومت اسلام گرد آمده اید و از حمایت مسلمانان جهان شانه تهی می سازید، همان به که همیشه پریشان باشید.
چنان می نماید که شاعر عرب حال کنونی ما را در این بیت تعریف کرده است:
ای عمرو بجان پدرت سوگند که از این جام سرشار جز اندکی درد ناگوار بهره نبرده ایم بما می گویند که یسر بن ارطاة بر کشور یمن تاختن برده و از شقاوت و قساوت چیزی فرو گذار نکرده است.
بدانکس که جان مرا بفرمان دارد، از حق چشم نپوشم و بباطل دل نبندم. در این جهاد مقدّس که برای حفظ مساوات اسلام و اجرای فرمان خدای به پیش گرفته ام، یک لحظه سستی نکنم و یکدم از فعّالیّت و کوشش فرو ننشینم.
خدای را فرا یاد آورید و قرآن را عزیز بشمارید، و اگر خواهید همی گریخت، هم بسوی خدای بگریزید، و با چنگ توسّل و اعتصام به زنجیر حقایق بیاویزید. از آن سوی روید که مشعل هدایت می کشند و بدان جانب بگرایید که پیشوایان پاکدامن دین گرویدند.
از جای برخیزید و پرچم وحدت و اتّفاق برافرازید
علی ضامن شما و گروگان رستگاری و سعادت شما خواهد بود.
این پیروزی و سعادت اگر در آغاز بدست نیاید، همانا سرانجام نصیب خواهد شد و اگر بزودی کامیاب نشده اید، اندکی دیرتر بکام خواهید رسید.

غلب و اللّه المتخاذلون « بخدای سوگند که سرافکندگان شکست خواهند خورد»

بار دیگر صلای جهاد در مردم عراق در افتاد و بار دیگر سر از فرمان
پیشوای شجاع و پرهیزگار خود باز زدند، این سستی و سرافکندگی
امیر المؤمنین (ع) را بر آن داشت که این خطابه را ایراد فرماید:
وای بر شما که مرا از کوشش و پیشرفت باز می دارید و از شما خرسند نخواهم بود، چون دیگر پند و ملامت را شوخی و سرسری پذیره می کنید.
بزندگانی ننگین دنیا رضا داده اید و نام افتخار را بدیگران باز گذاشته اید.
همی راحت خواهید و همی آسایش جویید، اگر چه این راحت و آسایش بقیمت حقّ و عدالت و سربلندی و شرافت محیط بدست آید.
هرگز ندیده ام که جوانمردان در مقابل دشمن زانو زنند و عزّت را با ذلّت مبادله نمایند چه شگفت انگیز است آن هنگام که شما را به جهاد و مبارزه فرا- می خوانم و دیدگانتان را از فرط وحشت و ترس در اضطراب سکرات مرگ می نگرم چنین پندارم که قلب شما در پشت حجابهای ستبر از ظلمت و غفلت با ضربان نامحسوس کار میکند و بر مغز شما اندیشه های خوفناک و زهره ربا چیره شده است.
حیران و تهمت زده همچون کاروان گمشده از این سوی بدان سوی می گریزید و منادی مجد و عظمت و استقلال خویش را پاسخ نمی گویید.
چرا آن اندازه مردی و مردانگی ندارید که پشتیبان و پناه توده باشید و چه شد که دیگر ایمان مرا از امانت و پرهیزگاری خویش سست کرده اید و نمی گذارید که با شما همدست روز و همدست شب باشم.
شما آن اندازه شخصیّت و تصمیم ندارید که اساس عزّت و عظمت خود را بر دوش خویش قرار دهید و ب آن شتران مهار گسیخته و پراکنده می مانید که اگر از یک جانب گرد آیند از جانب دیگر پریشان شوند.
پروردگار بزرگ را گواه می گیرم که آتش اختلاف و نفاق در صمیم قلب اسلام شعله کشیده و با مخوف ترین چهره، کابوس فنا و انقراض جلوه کرده و خطر سقوط نزدیک شده است.
شما را می فریبند و از شما فریفته نمی شوند. از حریم نفوذ و دامنه تسلّط و اقتدار شما دمبدم می کاهند و دست دفاعتان از آستین برنمی آید شما را غبار جهل و خودپرستی از راه به بیراهه برده و گوهر فضیلت و مردمی را از شما بار گرفته است.
بخداوند سوگند یاد میکنم که سرافکندگان و شکسته دلان در مقابل خفیف ترین حوادث شکست می خورند و تاریخ خویش را به ننگ و رسوایی باز می گذارند و همی ترسم که این سرافکندگی و شکسته دلی بدین عاقبت منتهی شود.
گمان می برم که اگر با چنین قلب افسرده و پیکر بی نشاط بهمراهی من بسیج کنید، در روز جنگ ننگ بار آورید و از پیرامون میدان همچون برگهای طوفان زده پراکنده و پریشان گردید.
بار دیگر بعظمت و حشمت خداوند قسم می خورم که در پیش پای دشمن زانو گذاشتن و گوشت و استخوان خویش برایگان در اختیار وی سپردن و بچیرگی و رشادت وی اعتراف کردن جز زبونی و پست همّتی و نامردی نتیجه نخواهد داشت.
شما به مرزهای مجهّز و مسلّح عراق مهاجمان شام را، در نخستین حمله راه داده اید و برابر افسران و افراد آن کشور سر تعظیم و تسلیم فرو- کشیده اید و ب آسانی و ارزانی فرصت بخشیده اید که چنگال دشمن پوست از پیکرتان بدر آورد و گوشت از سینه و پهلویتان برباید و استخوانتان را در زیر سم اسبان پایمال و پست سازد.
الا ای ملت عراق اگر خواهی این چنین باش، ولی پسر ابو طالب چنین نخواهد بود.
من آن سرباز رشید و دلاورم که میدان وسیع جنگ را یک تنه در اختیار گیرم و پنجه پولادین به دسته شمشیر در اندازم و چنان در صفوف سپاه حریف غرق شوم که از هیچ جانب پدیدار نکردم و آن سان از چپ و
راست تیغ زنم که از دشمن بدخواه سرهای ماجراجو و بازوان کمانکش را در موج فضا بپرواز در آورم و همچنان بر حمله و دلیری بیفزایم تا در آغوش عروس پیروزی فرو روم و یا گلگون جامه در خاک میدان دفن گردم.
شما را بر من حقّی بیش از این نباشد که مسؤولیّت راهنمایی و اصلاح امور و عدالت و فداکاری و تعلیمات عالیه اسلام را بنام یک پیشوای ملی در میان مردم ایفا نمایم و مراهم بر شما افزون از وفای بوعده و ثبات و پایداری در حفظ پیمان و احترام بیعت و همکاری در فکر و عمل و هم آهنگی در پیش رو و پشت سر و رشادت در مبارزه با حوادث و همراهی تا آنجا که بصلاح و سود توده باشد نیست.
و اعتراف کنید که من مسؤولیّت خویش را بدرستی و صمیمیّت انجام می دهم ولی شما در ادای وظائف خود بیشتر سر ناسازگاری و نابکاری می گیرید.
من آماده ام که هم اکنون شمشیر بر گیرم و سپر بر بندم و رو بمعرکه کارزار آورم، ولی شما...