فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

آفرینش

ثمّ نفخ فیها من روحه فتمثّلت انسانا « جان خویش را در او بدمید و بدو مقام انسانیت بخشید»

هنگامی که دست آفرینش با مشتی خاک و اندکی آب صورت بدیع آدم را ترسیم فرمود، جان خویش را در کالبدوی بدمید تا بخود بجنبید و بخود بیندیشید. سرشتی شگفت انگیز از کارگاه خلقت بصورت انسان بدر آمد که با عواطف مختلف و احساسات ناسازش زشت ترین و زیباترین و پاکترین و ناپاکترین موجودات باشد و بر عوامل طبیعت پیروز و مسلّط گردد.
تا این موقع فرشتگان آسمان که در نور و نعمت بهشت آشیان داشتند، خویش را اشرف مخلوقات می شناختند و آفرینش را با وجود خود کامل و تمام می دانستند.
پیکر خاک آلود آدم در صومعه ملکوت اعلی نهاده شد و پروردگار متعال فرمان داد که آن پیشانی های روشن و فروزان در برابر این عنصر تیره و افسرده بعلامت سجود فرود آید و فرشتگان سپید پوش و پاکدامن موجودی سیاه رنگ و سیه بخت را در قبله عبادت خود قرار دهند.
اهریمن خیره سر، دهان بناهنجار گشود و سر ناسازگاری در پیش گرفت.
خداوندا آیا چه مصلحت است که نور در امواج ظلمت نابود گردد و آتش سوزان بخاک افسرده احترام گزارد ولی آدم سر برداشت و در پرستشگاه فرشتگان لب به سخن باز کرد و حدیث عشق و فضیلت بمیان آورد. نام دلبر باز گفت و راز دلبری ابراز داشت. در این موقع فرشتگان بحکمت جهان آفرین تسلیم شدند و آدم را با طبیعت مرموزی بشناختند ولی اهریمن از پیشگاه قدس و قرب مطرود گردید و به لعنت جاوید کیفر شد.
در باغ بهشت خانه کن و همسر خویش را ب آغوش گیر و بافسون شیطان گوش مکن و اندیشه های ناروا در مغز خود روا مدار، دست بدین درخت میاویز و از میوه آن شیرین کام مباش، چون بیم آنست که آشفته و فریفته گردی. امّا چه زود که عنصر بشری سر نافرمانی گرفت و بدین نتیجه رسید که از حریم کبریا رانده و بدوری بهشت زیبا و دلارای خداوند دچار شد.
جهان پدید آمد و جهانیان پدید آمدند، نسل آدم فزونی یافت خانواده ها تشکیل شدند.
آهسته آهسته نژادها و خونها رنگی ویژه گرفت و نشانی ویژه بر خود بست، دوره وحدت بسر رسید و پیوند یگانگی و اتّفاق از هم بگسست. عهدها بشکستند و رشته وفا بدریدند. قهر بر جای مهر قرار گرفت و در محیط آرام صلح و فضای آسوده آشتی و آشنایی غریو جنگ در افتاد غریزه شهوت، خواستنی ها بخواست و عاطفه مخوف غضب بر ضدّ دوستی و مهربانی همچون جهنّم زبانه زد و شعله کشید.
مصلحت این بود که در ظلماتی بدین خیرگی و انبوهی، مشعلی آسمانی بدرخشد و چراغ هدایت فرا راه گمشدگان قرار گیرد، لذا پیامبران پاک برانگیخته شدند و آیین انسانیّت تدوین کردند و قانون اجتماع بنوشتند.
اینان بر اسرار ابدیّت امانت داشتند و در میان امّت امامت یافتند و با خوی های اهریمنی و اندیشه های دوزخی اقوام به مبارزه و جهاد پرداختند و تا آنجا به فداکاری و جان فشانی ادامه دادند که خداوند را از خود خرسند و بندگان خدای را به معالم حقّ و حقیقت آشنا ساختند.
چه نامرد مردمی بوده اند آنان که از راهبری و راهنمونی پیشوایان خویش سود نبردند و نعمت خدای را از یاد بستردند.
نابخردان همچنان در تیرگی جهل بماندند و با گذشت روزگار و سیر تاریخ عاقبت ره بسر منزل مقصود نیافتند.
هرگز روی زمین از وجود آیتی آسمانی خالی نباشد و رهروان انسانیّت یک لحظه از راهنمایی جانی پاکتر و فکری روشنتر و چشمی دوربین تر بی نیاز نمانند.
شاید شمار اینان بسیار اندک آید، ولی نیرویشان هرگز شکست نپذیرد.
آن جان مجسم و نفس کامل که براهبری ملت ها و نژادها بر پای خیزد، در انجام وظیفه دشوارش رنج ها برد و سختی ها کشد، وی را دروغگو و خودخواه و نامجو خوانند و بر دامن پاکش سیل تهمت فرو- ریزند. امّا این تهمت ها و تکذیب ها بیهوده ماند، زیرا نه ب آنان سود رساند و نه باین زیان وارد آورد.

حوادث