فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

غیر ناکل عن قدم و لا واه فی عزم « از رای خود باز نمی گشت و بر اراده خویش استوار بود»

در این خطبه امیر المؤمنین (ع) دستور می فرماید که پیامبر عزیز را چگونه باید درود فرستاد و تقدیس کرد.
ای آنکه گسترانیده ها را از هم بگسترانیدی و پیچیده ها را در هم فرو پیچیدی، سپهر برین را برافراشتی و گوی زمین را در فضائی ساده و سبک معلّق گذاشتی و در سینه های تاریک چراغ قلب برافروختی و در غمکده های دل فروغ عشق فرو تافتی و آنجا را که از شادی و شادابی بی بهره بود شاد و شاداب ساختی.
الهی، بهترین و پاکترین درود خود را بهمراهی برکت های آسمان و رحمت های ملکوت بر جان مقدس محمد (ص) فرو فرست، و نام وی را چندین بار بیش از آنچه باشد بلند و گرامی دار.
خداوندا، محمد برای تو بنده ای پرهیزگار و روشندل بود.
ترا براستی پرستش کرد و مردم را بدرستی فرا خواند. محمد واپسین فرستادگان آسمان و بزرگترین پیشوایان زمین باشد که مشکلات نا- گشوده در زندگی بشر بگشود و پرده فریب و تزویر از جمال دلارای حقیقت فرو انداخت.
با منطق حق، حق را آشکار ساخت و با نیروی ایمان و صمیمیّت بنیان ناحق درهم شکست و آوای گمراه کننده را خاموش ساخت و صلای نیک- رایی و نیکوکاری در محیطی که جز تباهی و زشتی نظامی نداشت در انداخت، آن چنانکه از سوی تو فرمان داشت فرمان برد و بدانچه پسندیده و برازنده بود فرمان داد.
خداوندا بر قلب پاک و بزرگ محمد درود باد که جز رضای تو نجست و جز خشنودی تو نخواست، یکدم از رای خود باز نمی گشت و همیشه بر اراده خویش استوار بود.
اسرار عشق ترا در سینه پهناور خویش نیکو نگاه می داشت و بهنگام فرصت برازداران صاحبدل حدیث عشق نیکو می گذاشت. پیمان ترا با ریشه جان و رشته قلب خویش آن چنان سخت در پیچیده بود که گذشت روزگار با حوادث سنگین و سهمناک خود نتوانست در آن بستگی و پیوستگی شکست وارد سازد.
کوشش کرد و بر پشتکار بیفزود تا آن گاه که
اوری قبس القابس و اضاء الطّریق للخابط تا آن گاه که این آتش خاموش ناشدنی را بر افروخت و شاهراه حقیقت را از پیچ و خم کوچه های باطل بروی رهروان باز فرمود. گمگشتگان بیابانها از دور مشعل هدایت را برافروخته و درفش دانش و داد را برافراخته دیدند، فرا تاختند و کار از پیش بردند.
آن دلها که سالها در زاویه خاموش غفلت و جهل غنوده بودند و جز سیاهی و تباهی محرمی نداشتند، یکباره زنده و بیدار بجنبیدند و سر از روزنه چشم بر آورده محو تماشای دلدار شدند. خداوندا بر محمد آفرین باد که ما را بدانش و فضیلت راهبری فرمود و بهشت عشق و عفّت را بروی ما بگشود.
محمد گنجور گنجینه اسرار تو بود و این گنج را نیکو پاس داشت و ب آشنایان تو چندان که سزا باشد و سزاوار باشند نیکو وا گذاشت.
فهو امینک المأمون و خازن علمک المخزون و شهیدک یوم الدّین و بعیثک بالحقّ و رسولک الی الخلق.
در میان آن جانهای پاک که دل از ملکوت دلکش آسمانها کنده در ویرانسرای زمین آشیان ساخته بودند تا با عفریت جهل و وحشت مبارزه کنند و ارواح سرگشته را راه آسمان بنمایند، جان محمد از همه سبکبالتر و بلند پروازتر بود که فرمان حق را بخلق و حاجات خلق را بحق می گذاشت و واسطه فیض در فاصله آسمان و زمین بود.
خداوندا بدانجا که عرش عالیمقام تو پایگاه دارد، محمد را نشیمن فرمای و تا آنجا که نیکوییها و فضائل وسعت گیرد بر جان وی درود فرست.
الهی چنین خواستی که وی پس از همه پیامبران پیام ترا آورد و بعد از هزاران سخنگوی آسمانی سخنان تو گوید.
پس قرآن وی را بر کتابهای دیگر برتری بخش و مرام او را بر مرامهای دیگران پیروز ساز.
بگذار که در سرچشمه نور مطلق و هستی محض، جان او از نعمت روشنایی و کمال کامیاب شود و بخشش های تو در باره وی تکمیل گردد.
الهی بگذار بروز رستاخیز محمد گواهی دهد و گواهی وی را باحترام دل راست پندار و زبان راستگویش بپذیر.
خداوندا چنان کن که آیات قرآن از حجّت دیگران استوارتر و از منطق اصحاب استدلال مطمئن تر و قویتر بماند.
ای پروردگار مهربان بر ما بخشایش فرمای و خوشبختی دیدار محمد را در آن سرای بما ارزانی دار تا در خوشی ها و خوشحالی های بهشت با وی شریک باشیم و از تمتّع ها و لذّتهای آسمانی کام دل برگیریم.
خداوندا همی خواهیم که در این جهان بزیر سایه پرچم محمد (ص) بسر بریم و در آن جهان با وی همسایه باشیم و از آن آسایش و اطمینان که جان او را نوازش می دهد بهره مند گردیم.
گفتار ما بشنو و خواهش ما بپذیر که: انَّکَ سَمیعٌ مُجیبٌ

فرمان آسمانی

و خلّف فیکم کتاب ربّکم « کتاب خدا یادگار اوست»

اینک قرآن مجید است که بنام محمد (ص) و اسلام در پیش روی ما قرار دارد و چراغ فروزانی است که در ظلمات جهل گم- گشتگان را راهبری کند.
در این نظام متین و ناموس شریف کژی و کاستی نیست. حلال را بیان کند و حرام را برشمارد. از واجبات گوید و سخن در حقایق احکام راند.
ناسخ را از منسوخ، ویژه را از ناویژه، باز نماید و کلام الهی باز خواند.
یکسره بداستانهای باستان پردازد و از گمشدگان قرون و اعصار حکایت کند، حدیث فرسوده ملوک و فرمانروایانی را که چندی بر جهان خداوند بوده اند و در عین کامیابی بناکامی از جهان رخت بربسته اند تازه سازد و جمله ها را با شهادت تاریخ و پندهای عبرت انگیز بیامیزد و غفلت- زدگان را از مستی لذّت ها و رؤیای جهل بهوش آورد.
به دردهای بیدرمان زندگی دارو بخشد و بر جراحت های مهلک قلب مرهم شفا گذارد. قرآن از همه در سخن گفت، تا آنجا که کلمه ای ناگفته نگذاشت، و گذشته ها را بیاد آورد، چندان که حادثه ای را فراموش ننمود، و آینده مرموز بشریت را به سعادت و سلامت تضمین کرد، در صورتی که فرمان وی را بپذیرند و راه خوشبختی را از وی بجویند.