فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

أنتم علی شرّ دین فی شرّ دار « با روشی نکوهیده در سرایی ناپسند»

در آن موقع که پرچم عالی اسلام با دست پیشوای محبوب ما محمد (ص) در ریگزار حجاز برافراشته شد و مکتب عشق و عفّت و مساوات و عدالت در این صحرای تفتیده بروی قومی خشن و آدمخوار گشوده گردید، شما یکتاپرست و نیکومنش نبودید، شما در برابر مجسمه- هایی ساخته از سنگ و چوب زانو می زدید و مخلوق خویش را پرستش می کردید.
الا ای اقوام عرب در آن روزگار شما از همه ملت های جهان فروتر می زیستید و با دشوارترین راهها امرار معاش می کردید.
در خلال سنگ ریزه ها و صخره ها شتر میراندید و در خمیدگی دره هایی بی آب و پهنای دشت هایی بی علف با کفی نان جوین و جرعه ای آب تیره رنگ و ناگوار گوسپندانی چند را از این سوی بدانسوی میراندید، باشد که آن شکم های فرو رفته را از مشتی گیاه خوشیده بیانبارید و آن اندام لاغر را اندکی به توش و توان آورید.
پدر را بی ادبانه هدف ناسزا و تعرّض قرار می دادید و برادر را بخاطر پشیزی ناچیز خون می ریختید.
قطع رحم و بریدن از دوستان و بیوفائی در پیمان آشنایی بطور عادی و طبیعی در مراسم شما جریان داشت.
فقط بت را که نه زبانی گویا و نه چشمی بینا داشت می پرستیدید و از پای تا بسر در گرداب گناه و خیره سری غرق بودید.
خورشید اسلام با این که در فجر طلوع خود فروغی کم رنگ و ضعیف داشت، معجزآسا بر جان شما بتابید، تیرگیهای دیرین را بر طرف ساخت و روشنایی صفا و محبّت در قلب ها و مغزها بر افروخت پراکندگیها بهم پیوست و بجای اختلافات قومی وحدت کلمه و مرام و مسلک استقرار یافت.
دیگر پدران بی احترام و مادران منفور نبودند، دیگر رشته برادری بهیچ وجه از هم نمی گسست و مهر خویشاوندی، مورد اهانت و تمسخر قرار نمی گرفت.
روزگاری بدین منوال سپری شد و پیامبر گرامی ما آن چنانکه پاک از آسمانها فرود آمده بود، همچنان پاک ب آسمانها پرواز کرد و بخدای خود بازگشت.
بخود نگریستم و خویش را تنها یافتم و جز چند تن از افراد خاندان رسالت کس را هواخواه و طرفدار خود ندیدم.
فداکاری های من فراموش شده بود و نسبت نزدیک و هم آهنگی بی- مانند و جانفشانی بهت انگیز من در راه اسلام دیگر در پیش کس ارزش نداشت. باز هم صبر کردم و چشمان خار خورده خود را با دشواری و رنج فراوان فرو خوابانیدم و بر استخوان درشتی که گلوگاه مرا بسختی می فشرد، با ناگواری تمام، تحمّل کردم، آری صبر نمودم، در صورتی که وزن آن از کوههای کلان سنگین تر و از خار مغیلان جانگزاتر بود، در صورتی که صبر من از
عقلم تلخ تر و زننده تر مزه می داد.
بالاخره صبر کردم تا نوبت بمن رسید، و بخاطر دارم که بیعت کنندگان خویش را جز بحقّ و عدالت نوید دیگری ندادم، ولی آن نابکار مرد که با موی سپید و روی سیاه بجانب حاکم شام دست تبعیّت پیش برد، نخست تمنّای حکومت مصر و گنج فراعنه کرد و آن گاه انگشتان امام خویش را بفشرد. اینان دین خود می فروشند و دنیا می خرند، اینان مردمی از فضیلت و مناعت بدورند که در امانت خیانت می آورند. و بروز کارزار روی پیروزی نمی بینند.
اکنون برخیزید و جنگ را بسازید، بدانسوی بنگرید که شعله های خانمانسوز نبرد بدامن آسمان زبانه می کشد و بر چهره ماه و مهر دود می آلاید. آن چنانکه من بر حوادث طاقت فرسای تاریخ صبر کردم و با کمک بردباری و مردانگی بر مشکلات چیره شدم، شما نیز می توانید با نیروی صبر و استقامت موانع را از پیش بردارید.

غیر ناکل عن قدم و لا واه فی عزم « از رای خود باز نمی گشت و بر اراده خویش استوار بود»

در این خطبه امیر المؤمنین (ع) دستور می فرماید که پیامبر عزیز را چگونه باید درود فرستاد و تقدیس کرد.
ای آنکه گسترانیده ها را از هم بگسترانیدی و پیچیده ها را در هم فرو پیچیدی، سپهر برین را برافراشتی و گوی زمین را در فضائی ساده و سبک معلّق گذاشتی و در سینه های تاریک چراغ قلب برافروختی و در غمکده های دل فروغ عشق فرو تافتی و آنجا را که از شادی و شادابی بی بهره بود شاد و شاداب ساختی.
الهی، بهترین و پاکترین درود خود را بهمراهی برکت های آسمان و رحمت های ملکوت بر جان مقدس محمد (ص) فرو فرست، و نام وی را چندین بار بیش از آنچه باشد بلند و گرامی دار.
خداوندا، محمد برای تو بنده ای پرهیزگار و روشندل بود.
ترا براستی پرستش کرد و مردم را بدرستی فرا خواند. محمد واپسین فرستادگان آسمان و بزرگترین پیشوایان زمین باشد که مشکلات نا- گشوده در زندگی بشر بگشود و پرده فریب و تزویر از جمال دلارای حقیقت فرو انداخت.
با منطق حق، حق را آشکار ساخت و با نیروی ایمان و صمیمیّت بنیان ناحق درهم شکست و آوای گمراه کننده را خاموش ساخت و صلای نیک- رایی و نیکوکاری در محیطی که جز تباهی و زشتی نظامی نداشت در انداخت، آن چنانکه از سوی تو فرمان داشت فرمان برد و بدانچه پسندیده و برازنده بود فرمان داد.
خداوندا بر قلب پاک و بزرگ محمد درود باد که جز رضای تو نجست و جز خشنودی تو نخواست، یکدم از رای خود باز نمی گشت و همیشه بر اراده خویش استوار بود.
اسرار عشق ترا در سینه پهناور خویش نیکو نگاه می داشت و بهنگام فرصت برازداران صاحبدل حدیث عشق نیکو می گذاشت. پیمان ترا با ریشه جان و رشته قلب خویش آن چنان سخت در پیچیده بود که گذشت روزگار با حوادث سنگین و سهمناک خود نتوانست در آن بستگی و پیوستگی شکست وارد سازد.
کوشش کرد و بر پشتکار بیفزود تا آن گاه که
اوری قبس القابس و اضاء الطّریق للخابط تا آن گاه که این آتش خاموش ناشدنی را بر افروخت و شاهراه حقیقت را از پیچ و خم کوچه های باطل بروی رهروان باز فرمود. گمگشتگان بیابانها از دور مشعل هدایت را برافروخته و درفش دانش و داد را برافراخته دیدند، فرا تاختند و کار از پیش بردند.
آن دلها که سالها در زاویه خاموش غفلت و جهل غنوده بودند و جز سیاهی و تباهی محرمی نداشتند، یکباره زنده و بیدار بجنبیدند و سر از روزنه چشم بر آورده محو تماشای دلدار شدند. خداوندا بر محمد آفرین باد که ما را بدانش و فضیلت راهبری فرمود و بهشت عشق و عفّت را بروی ما بگشود.
محمد گنجور گنجینه اسرار تو بود و این گنج را نیکو پاس داشت و ب آشنایان تو چندان که سزا باشد و سزاوار باشند نیکو وا گذاشت.
فهو امینک المأمون و خازن علمک المخزون و شهیدک یوم الدّین و بعیثک بالحقّ و رسولک الی الخلق.
در میان آن جانهای پاک که دل از ملکوت دلکش آسمانها کنده در ویرانسرای زمین آشیان ساخته بودند تا با عفریت جهل و وحشت مبارزه کنند و ارواح سرگشته را راه آسمان بنمایند، جان محمد از همه سبکبالتر و بلند پروازتر بود که فرمان حق را بخلق و حاجات خلق را بحق می گذاشت و واسطه فیض در فاصله آسمان و زمین بود.
خداوندا بدانجا که عرش عالیمقام تو پایگاه دارد، محمد را نشیمن فرمای و تا آنجا که نیکوییها و فضائل وسعت گیرد بر جان وی درود فرست.
الهی چنین خواستی که وی پس از همه پیامبران پیام ترا آورد و بعد از هزاران سخنگوی آسمانی سخنان تو گوید.
پس قرآن وی را بر کتابهای دیگر برتری بخش و مرام او را بر مرامهای دیگران پیروز ساز.
بگذار که در سرچشمه نور مطلق و هستی محض، جان او از نعمت روشنایی و کمال کامیاب شود و بخشش های تو در باره وی تکمیل گردد.
الهی بگذار بروز رستاخیز محمد گواهی دهد و گواهی وی را باحترام دل راست پندار و زبان راستگویش بپذیر.
خداوندا چنان کن که آیات قرآن از حجّت دیگران استوارتر و از منطق اصحاب استدلال مطمئن تر و قویتر بماند.
ای پروردگار مهربان بر ما بخشایش فرمای و خوشبختی دیدار محمد را در آن سرای بما ارزانی دار تا در خوشی ها و خوشحالی های بهشت با وی شریک باشیم و از تمتّع ها و لذّتهای آسمانی کام دل برگیریم.
خداوندا همی خواهیم که در این جهان بزیر سایه پرچم محمد (ص) بسر بریم و در آن جهان با وی همسایه باشیم و از آن آسایش و اطمینان که جان او را نوازش می دهد بهره مند گردیم.
گفتار ما بشنو و خواهش ما بپذیر که: انَّکَ سَمیعٌ مُجیبٌ

فرمان آسمانی