فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

پیامبر

و صلّ علی محمّد « بر روان محمد آفرین باد»

خداوندا، بر آفریدگان خود منّت نهادی و ظلمتکده جهان را با فروغ هدایت خویش روشن ساختی.
در جامه ای که هر دسته دست تمنّا و هوس پیش آورد و هر کس دستخوش عواطف خود باشد و عنان زندگی در اختیار احساسات گذارد، تیرگی نفاق و فساد از چهار جانب همچون ابرهای متراکم بهار برخیزد و بر بام آن اجتماع سنگ تفرقه و وحشت ببارد و نظام تعاون و تمدّن را از هم بگسلاند، در این موقع پیامبران پاک همچون فرشتگان بهشت از وراء انبوه تاری و تیرگی با مشعل کتاب و قانون جلوه گر شوند و پیام عشق رسانند و آیات رحمت و مهر بر آن جانهای افسرده تلاوت نمایند.
پراکندگیها جمع شود و نکبت تنهایی و خودخواهی از میان برخیزد و جای آن نعمت اتّحاد و یگانگی قرار گیرد.
قلب هایی که تا آن وقت از سوزش عشق و فروغ وفا تهی بودند و آهن صفت جز سیاهی و سردی رنگ و آبی نداشتند، آهسته آهسته حرارت زندگی و نور محبّت یافتند و بر بنیه عشق و الفت اجتماع بیفزودند.
پیامبران ترا تقدیس کنیم و بروان آن کس که خورشیدسان از افق توحید و اخلاق سر برآورد و با کتاب بزرگ و نظام جاوید خود سلسله نبوّت را بپایان رسانید، رحمت و درود فرستیم.
بر روح پاک و توانای محمد آفرین باد که بر آسمان فضائل درخشیدن گرفت و آثار انبیای گذشته را در پرتو خیره کننده خود پنهان و محو ساخت.
محمد (ص) با تعلیمات مقدّس و قرآن مجید خویش در وحشتکده حجاز بهشت عشق و آشنایی بوجود آورد و آن ریگزار سوزان و تفتیده را بنام بزرگترین و عالیترین مدارس فضیلت و علم بجهان معرفی فرمود.
محمد (ص) بدنبال تمام پیامبران بدنیا آمد و پیشاپیش همه پیامبران قرار گرفت و فرمان مهتری و برتری خویش را با دست خداوند بامضا رسانید.
محمد (ص) را پدری نجیب و شجاع پدید آورد و مادری پرهیزگار و مهربان شیر نوشانید.
کودکی که در آغاز زندگی از نعمت دیدار پدر و نوازش مادر محروم مانده در مکتب طبیعت درس زندگی خوانده، عمری را بچوپانی و بازرگانی گذرانید و عرب را با آن خیره سری و بدخویی در مقابل شخصیّت خود بزانو در آورده از جانب ملکوت اعلی دستور یافت که با تن تنها برخیزد و یکتاپرستی را بر دنیایی بت پرست و خودخواه تلقین فرماید.
محمد (ص) چنین کرد و چنان پیروز شد که گمراهان راه جستند و درندگان خوی آدمی گرفتند و دیو صفتان خصال فرشتگان یافتند محمد (ص) حقّ رسالت ادا کرد و وظیفه سنگین و طاقت فرسای خود را بپایان رسانید و سرانجام پیروان خود را بقرآن و قرآن را بخدای بزرگ سپرد و رخت از این جهان بدان جهان کشید.

أنتم علی شرّ دین فی شرّ دار « با روشی نکوهیده در سرایی ناپسند»

در آن موقع که پرچم عالی اسلام با دست پیشوای محبوب ما محمد (ص) در ریگزار حجاز برافراشته شد و مکتب عشق و عفّت و مساوات و عدالت در این صحرای تفتیده بروی قومی خشن و آدمخوار گشوده گردید، شما یکتاپرست و نیکومنش نبودید، شما در برابر مجسمه- هایی ساخته از سنگ و چوب زانو می زدید و مخلوق خویش را پرستش می کردید.
الا ای اقوام عرب در آن روزگار شما از همه ملت های جهان فروتر می زیستید و با دشوارترین راهها امرار معاش می کردید.
در خلال سنگ ریزه ها و صخره ها شتر میراندید و در خمیدگی دره هایی بی آب و پهنای دشت هایی بی علف با کفی نان جوین و جرعه ای آب تیره رنگ و ناگوار گوسپندانی چند را از این سوی بدانسوی میراندید، باشد که آن شکم های فرو رفته را از مشتی گیاه خوشیده بیانبارید و آن اندام لاغر را اندکی به توش و توان آورید.
پدر را بی ادبانه هدف ناسزا و تعرّض قرار می دادید و برادر را بخاطر پشیزی ناچیز خون می ریختید.
قطع رحم و بریدن از دوستان و بیوفائی در پیمان آشنایی بطور عادی و طبیعی در مراسم شما جریان داشت.
فقط بت را که نه زبانی گویا و نه چشمی بینا داشت می پرستیدید و از پای تا بسر در گرداب گناه و خیره سری غرق بودید.
خورشید اسلام با این که در فجر طلوع خود فروغی کم رنگ و ضعیف داشت، معجزآسا بر جان شما بتابید، تیرگیهای دیرین را بر طرف ساخت و روشنایی صفا و محبّت در قلب ها و مغزها بر افروخت پراکندگیها بهم پیوست و بجای اختلافات قومی وحدت کلمه و مرام و مسلک استقرار یافت.
دیگر پدران بی احترام و مادران منفور نبودند، دیگر رشته برادری بهیچ وجه از هم نمی گسست و مهر خویشاوندی، مورد اهانت و تمسخر قرار نمی گرفت.
روزگاری بدین منوال سپری شد و پیامبر گرامی ما آن چنانکه پاک از آسمانها فرود آمده بود، همچنان پاک ب آسمانها پرواز کرد و بخدای خود بازگشت.
بخود نگریستم و خویش را تنها یافتم و جز چند تن از افراد خاندان رسالت کس را هواخواه و طرفدار خود ندیدم.
فداکاری های من فراموش شده بود و نسبت نزدیک و هم آهنگی بی- مانند و جانفشانی بهت انگیز من در راه اسلام دیگر در پیش کس ارزش نداشت. باز هم صبر کردم و چشمان خار خورده خود را با دشواری و رنج فراوان فرو خوابانیدم و بر استخوان درشتی که گلوگاه مرا بسختی می فشرد، با ناگواری تمام، تحمّل کردم، آری صبر نمودم، در صورتی که وزن آن از کوههای کلان سنگین تر و از خار مغیلان جانگزاتر بود، در صورتی که صبر من از
عقلم تلخ تر و زننده تر مزه می داد.
بالاخره صبر کردم تا نوبت بمن رسید، و بخاطر دارم که بیعت کنندگان خویش را جز بحقّ و عدالت نوید دیگری ندادم، ولی آن نابکار مرد که با موی سپید و روی سیاه بجانب حاکم شام دست تبعیّت پیش برد، نخست تمنّای حکومت مصر و گنج فراعنه کرد و آن گاه انگشتان امام خویش را بفشرد. اینان دین خود می فروشند و دنیا می خرند، اینان مردمی از فضیلت و مناعت بدورند که در امانت خیانت می آورند. و بروز کارزار روی پیروزی نمی بینند.
اکنون برخیزید و جنگ را بسازید، بدانسوی بنگرید که شعله های خانمانسوز نبرد بدامن آسمان زبانه می کشد و بر چهره ماه و مهر دود می آلاید. آن چنانکه من بر حوادث طاقت فرسای تاریخ صبر کردم و با کمک بردباری و مردانگی بر مشکلات چیره شدم، شما نیز می توانید با نیروی صبر و استقامت موانع را از پیش بردارید.