فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

المأمول مع النّقم و المرهوب مع النّعم « همه امید بدو و همه بیم از اوست»

همیشه بر یکسان بوده و همواره بر یکسان باشد. همچنین این چنین بماند و گردش روزگار دیهیم خداوندیش را نگرداند و سیر تاریخ در ملکوت مقدّسش راه نیابد.
آنجا که اوست، کمیت نیست. تا روزی سبک و روزی سنگین گردد و روی فزونی و کاهش بیند و آن حال که او راست از مقوله
کیف نباشد تا دستخوش تحوّلات باشد و گوناگون جلوه کند.
پیدا است پیش از آنکه پنهان باشد، و پنهان باشد پیش از آنکه آشکارا جلوه کند.
طلیعه وجود مطلق را سرآغازی نیست، تا گفته شود که سپیده ازل چگونه دمیده و تاریخ آفرینش را از کدام صفحه گشوده است و این اقیانوس بیکران کرانه ای ندارد تا کس یک لحظه بساحل اندیشد و ماورای زندگی را باز بیند.
یکتاست و جز او یکتایی موجود نیست، عزیز است و عزّت نفس را آن چنانکه بجاویدان پایدار بماند ویژه خود ساخته است.
پروردگارا تو توانایی و جز تو هر که را بینم ناتوان باشد، و تو توانگری، تا آنجا که توانگران دست نیاز بسوی تو دراز کنند. ای داننده که خورشید فروزان علم، فروغ کم رنگی از اشعّه وجود تست.
ای دارنده ای که جهان بداری و گیتی را جز تو خداوندی دیگر نباشد.
تو بشنو که دیگران را نیروی شنوایی اندک است و جز تو کسی به آوای نارسای مستمندان در آرامش سحرگاه گوش نتواند داد و تو ببین که بینندگان بیشتر خویشتن بینند و دیده بصیرت ندارند. آن رنگ ها را که کیمیاگر وجود در دل صخره ها و لفّافه امواج تعبیه کرده و نقش رنگین قوس و قزح را چنین بدیع و ظریف ترسیم نموده جز تو ای هسته جاویدان وجود چه کسی تواند ساخت و بدان اجسام لطیف و ساده که در لطافت و سادگی از نور و هوا گرو ببرند، جز نگاه عمیق و نافذ تو کدام نگاه راه تواند یافت.
هر چه پنهانست در پنهانی تو آشکار باشد و آنچه هویداست در مقابل جلوه خیره کننده تو چه کند اگر پنهان نگردد از این آفرینش سودی نجسته ای و کمکی نخواسته ای.
تو که از کس نیندیشی، تا با گردش چرخ آفرینش خاطر بیاسایی، و تو که از دشمن نهراسی، تا از نیروی کائنات بسیج نبرد ساز کنی و مبارزه آغاز فرمایی. ترا که رقیب و انباز نباشد، ناچشم و همچشم را در برابر کالای خویش خیره کنی. همه بندگانند و همه بندگانیم، آن سرهای آسمان سا و این گردنهای برافراشته، آن بر آستان عظمت تو پیشانی بر خاک نهد و این در پیشگاه قدرت و حکومت تو خمیده و خوار باشد. لم یحلل فی الاشیاء فیقال.
هو فیها کائن از کائنات بدور است تا بگویند: وی با آفریده خویش توأم شده و در اجسام حلول کرده است.
و لم ینأ عنها فیقال:
هو منها بائن بکائنات نزدیک است که دیگر آفتاب از تابش خود جداست.
زمین را بدین سنگینی بر فضا می آویزد و آسمان را بدان بلندی ببالا می افرازد و غوغائی این چنین مخوف و مهیب در میان بوجود می آورد، و تا آن دم که خود مصلحت داند این خانه را آباد دارد و بر آن هیاهو همچنان بیفزاید و هرگز خسته و فرسوده نگردد.
و لا وقف بعجز عما خلق و لا وتجت علیه شبهة فیما قضی.
نه بناتوانی افتاد و نه دستخوش تردید و اشتباه گردید.
حکمتی فروزان و حکومتی پاینده که آن با نور دانش روشن و این با دست عدالت استوار و جاوید باشد.
همه امید بدو و همه بیم ازوست.

پیامبر

و صلّ علی محمّد « بر روان محمد آفرین باد»

خداوندا، بر آفریدگان خود منّت نهادی و ظلمتکده جهان را با فروغ هدایت خویش روشن ساختی.
در جامه ای که هر دسته دست تمنّا و هوس پیش آورد و هر کس دستخوش عواطف خود باشد و عنان زندگی در اختیار احساسات گذارد، تیرگی نفاق و فساد از چهار جانب همچون ابرهای متراکم بهار برخیزد و بر بام آن اجتماع سنگ تفرقه و وحشت ببارد و نظام تعاون و تمدّن را از هم بگسلاند، در این موقع پیامبران پاک همچون فرشتگان بهشت از وراء انبوه تاری و تیرگی با مشعل کتاب و قانون جلوه گر شوند و پیام عشق رسانند و آیات رحمت و مهر بر آن جانهای افسرده تلاوت نمایند.
پراکندگیها جمع شود و نکبت تنهایی و خودخواهی از میان برخیزد و جای آن نعمت اتّحاد و یگانگی قرار گیرد.
قلب هایی که تا آن وقت از سوزش عشق و فروغ وفا تهی بودند و آهن صفت جز سیاهی و سردی رنگ و آبی نداشتند، آهسته آهسته حرارت زندگی و نور محبّت یافتند و بر بنیه عشق و الفت اجتماع بیفزودند.
پیامبران ترا تقدیس کنیم و بروان آن کس که خورشیدسان از افق توحید و اخلاق سر برآورد و با کتاب بزرگ و نظام جاوید خود سلسله نبوّت را بپایان رسانید، رحمت و درود فرستیم.
بر روح پاک و توانای محمد آفرین باد که بر آسمان فضائل درخشیدن گرفت و آثار انبیای گذشته را در پرتو خیره کننده خود پنهان و محو ساخت.
محمد (ص) با تعلیمات مقدّس و قرآن مجید خویش در وحشتکده حجاز بهشت عشق و آشنایی بوجود آورد و آن ریگزار سوزان و تفتیده را بنام بزرگترین و عالیترین مدارس فضیلت و علم بجهان معرفی فرمود.
محمد (ص) بدنبال تمام پیامبران بدنیا آمد و پیشاپیش همه پیامبران قرار گرفت و فرمان مهتری و برتری خویش را با دست خداوند بامضا رسانید.
محمد (ص) را پدری نجیب و شجاع پدید آورد و مادری پرهیزگار و مهربان شیر نوشانید.
کودکی که در آغاز زندگی از نعمت دیدار پدر و نوازش مادر محروم مانده در مکتب طبیعت درس زندگی خوانده، عمری را بچوپانی و بازرگانی گذرانید و عرب را با آن خیره سری و بدخویی در مقابل شخصیّت خود بزانو در آورده از جانب ملکوت اعلی دستور یافت که با تن تنها برخیزد و یکتاپرستی را بر دنیایی بت پرست و خودخواه تلقین فرماید.
محمد (ص) چنین کرد و چنان پیروز شد که گمراهان راه جستند و درندگان خوی آدمی گرفتند و دیو صفتان خصال فرشتگان یافتند محمد (ص) حقّ رسالت ادا کرد و وظیفه سنگین و طاقت فرسای خود را بپایان رسانید و سرانجام پیروان خود را بقرآن و قرآن را بخدای بزرگ سپرد و رخت از این جهان بدان جهان کشید.