فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

سبق فی العلوّ و قرب فی الدّنوّ « در بلندی از همه بالاتر و در نزدیکی از همه محرمتر»

با اسرار پنهان آشنایی دارد و بر معالم آشکارا و پیدا خورشید- سالن بدرخشد. از چشمان بیننده بدور است، اما با فروغ بینایی و بصیرت نزدیک.
بطن خفیات الامور و دلت علیه اعلام الظهور.
آن دیده کوتاه بین که اوجی بدین بلندی را نتواند در نوردد، بر بینایی خویش و جلوه وی اعتراف نماید، و آن قلب تیره رنگ و افسرده خون که تجلّیات زیبای او را در صفحه خود منعکس نسازد، از سیاهی و تیرگی خویش خجل باشد و بر جمال دلارایش خرده نگیرد.
آن کس که او را در بهشت احلام و آسایش رؤیا مشاهده میکند، یارایی ندارد که از سیر و تماشای خود سخن باز گوید، و آن قلب که آیینه سان جلوه گاه او باشد، در برابر نامحرم پرده از روی خویش فرو نیندازد.
بر اوج کمال و آسمان عظمت و جبروت چنان بالا رفته که شاهباز اندیشه را در پیرامون آن سرادق مقدّس یارای پرواز نباشد و با ریشه جان و رشته قلب چنان پیوند یافته که گویی با همه توأم و در همه آمیخته شده است.
نه آن بالا و بلندی ملکوت وی را از دسترس نیازمندان فرومایه بدور دارد و نه این آمیزش شدید عرش الوهیت او را از پایگاه عالی آسمانها فرود آورد، استاد خرد کجا تواند درس عشق گوید و مکتب فضیلت بگشاید و دم از
اسماء و
صفات او بر آورد.
و قضاوت وجدان کی اجازه دهد که کس حقیقتی بدین روشنی و فروغ را نادیده انگارد.
فهو الذی تشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود.
بگذارید که نابخردان تیره بخت از آستان خداوندی وی سرباز زنند و بنگرید که مظاهر وجود چه در اعماق اقیانوسها و چه در اوج آسمانها پیشانی تسلیم بر پیشگاه بی نیازی و قدرت وی فرو گذاشته پیمان بندگی خویش را امضاء می نمایند.
تعالی اللّه عما یقولون المشتبهون به و الجاحدون له علوّا کبیرا.

المأمول مع النّقم و المرهوب مع النّعم « همه امید بدو و همه بیم از اوست»

همیشه بر یکسان بوده و همواره بر یکسان باشد. همچنین این چنین بماند و گردش روزگار دیهیم خداوندیش را نگرداند و سیر تاریخ در ملکوت مقدّسش راه نیابد.
آنجا که اوست، کمیت نیست. تا روزی سبک و روزی سنگین گردد و روی فزونی و کاهش بیند و آن حال که او راست از مقوله
کیف نباشد تا دستخوش تحوّلات باشد و گوناگون جلوه کند.
پیدا است پیش از آنکه پنهان باشد، و پنهان باشد پیش از آنکه آشکارا جلوه کند.
طلیعه وجود مطلق را سرآغازی نیست، تا گفته شود که سپیده ازل چگونه دمیده و تاریخ آفرینش را از کدام صفحه گشوده است و این اقیانوس بیکران کرانه ای ندارد تا کس یک لحظه بساحل اندیشد و ماورای زندگی را باز بیند.
یکتاست و جز او یکتایی موجود نیست، عزیز است و عزّت نفس را آن چنانکه بجاویدان پایدار بماند ویژه خود ساخته است.
پروردگارا تو توانایی و جز تو هر که را بینم ناتوان باشد، و تو توانگری، تا آنجا که توانگران دست نیاز بسوی تو دراز کنند. ای داننده که خورشید فروزان علم، فروغ کم رنگی از اشعّه وجود تست.
ای دارنده ای که جهان بداری و گیتی را جز تو خداوندی دیگر نباشد.
تو بشنو که دیگران را نیروی شنوایی اندک است و جز تو کسی به آوای نارسای مستمندان در آرامش سحرگاه گوش نتواند داد و تو ببین که بینندگان بیشتر خویشتن بینند و دیده بصیرت ندارند. آن رنگ ها را که کیمیاگر وجود در دل صخره ها و لفّافه امواج تعبیه کرده و نقش رنگین قوس و قزح را چنین بدیع و ظریف ترسیم نموده جز تو ای هسته جاویدان وجود چه کسی تواند ساخت و بدان اجسام لطیف و ساده که در لطافت و سادگی از نور و هوا گرو ببرند، جز نگاه عمیق و نافذ تو کدام نگاه راه تواند یافت.
هر چه پنهانست در پنهانی تو آشکار باشد و آنچه هویداست در مقابل جلوه خیره کننده تو چه کند اگر پنهان نگردد از این آفرینش سودی نجسته ای و کمکی نخواسته ای.
تو که از کس نیندیشی، تا با گردش چرخ آفرینش خاطر بیاسایی، و تو که از دشمن نهراسی، تا از نیروی کائنات بسیج نبرد ساز کنی و مبارزه آغاز فرمایی. ترا که رقیب و انباز نباشد، ناچشم و همچشم را در برابر کالای خویش خیره کنی. همه بندگانند و همه بندگانیم، آن سرهای آسمان سا و این گردنهای برافراشته، آن بر آستان عظمت تو پیشانی بر خاک نهد و این در پیشگاه قدرت و حکومت تو خمیده و خوار باشد. لم یحلل فی الاشیاء فیقال.
هو فیها کائن از کائنات بدور است تا بگویند: وی با آفریده خویش توأم شده و در اجسام حلول کرده است.
و لم ینأ عنها فیقال:
هو منها بائن بکائنات نزدیک است که دیگر آفتاب از تابش خود جداست.
زمین را بدین سنگینی بر فضا می آویزد و آسمان را بدان بلندی ببالا می افرازد و غوغائی این چنین مخوف و مهیب در میان بوجود می آورد، و تا آن دم که خود مصلحت داند این خانه را آباد دارد و بر آن هیاهو همچنان بیفزاید و هرگز خسته و فرسوده نگردد.
و لا وقف بعجز عما خلق و لا وتجت علیه شبهة فیما قضی.
نه بناتوانی افتاد و نه دستخوش تردید و اشتباه گردید.
حکمتی فروزان و حکومتی پاینده که آن با نور دانش روشن و این با دست عدالت استوار و جاوید باشد.
همه امید بدو و همه بیم ازوست.

پیامبر