فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

یکتا پرستی

تعالی اللّه عمّا یقولون « او بالاتر از اندیشه هاست»

ای آنکه از پشت حجابهای غیبت بر پیدا و پنهان ما آگاهی و در ماورای نور و ظلمت اسرار ناگفته را می شنوی و ارتعاش اندیشه را در پرده های لطیف مغز می بینی.
ترا بیگانگی و عظمت می شناسم و بر آستان شکوه و قدرت تو پیشانی بندگی بر خاک می گذارم.
ترا با دیدگان بینا نمی بینند، ولی نادیده ات نیز نمی انگارند. فروغ جمال تو در قلب ها و عواطف شعله عشق می افروزد، امّا جلوه دلبری تو از چشم انداز مستور است.
دستگاه خداوندی تو آن چنان بلند است که پرواز اندیشه از پیرامون آن محال باشد، ولی دست دلنواز و مهربان تو در اعماق دریاها و خمیدگی دره ها کوچکترین و پست ترین ذرّات وجود را مشمول نوازش و مهربانی خود قرار می دهد.
خداوندا نه آن بلندی پر اوج و پنجه های ضعیف دست ما را از دامن لطف تو کوتاه می سازد و نه این رحمت عمیق و پهناور پایه عرش الوهیّت تو را فرو می آورد. در فرازی که از فرود جدا نیست، خانه داری و با دورترین فاصله از نزدیکترین نزدیکان با جان ما همخانه و همسایه ای.
حکیم خردمند ترا می شناسد، ولی از حقیقت وجود و اسرار الوهیت تو آگاه نیست. بدو عصائی چوبین بخشیده اند تا استدلال کند و در ظلمات اوهام راه را از چاه باز شناسد. امّا آن شاهپر بلند پرواز ویژه پروانگان عشق باشد که تا سرادق جلال تو بال زنند و در گردا- گرد شمع حقیقت بگردند و یک لحظه آسیمه سر تسلیم شعله وصال گشته در امواج بیکران نور و هستی شخصیّت خود را محو سازند و پرتو آسا بخورشید بی زوال وحدت باز گردند.
ای پروردگار بزرگ، هنگامی که شب فرا می رسد و از گریبان خون آلوده شفق عفریت ظلمت سر بیرون می کشد، ترا سپاس می گزارم و ترا می ستایم.
در سپیده دم که پنجه های ظریف آفتاب بر پیشانی افق با قلم طلا آیات نور می نگارد، بیاد تو هستم و ترا می پرستم. هر آن ستاره فروزنده که از گوشه چادر شبرنگ سپهر یکدم آشکار و یکدم نهان می شود و دور نمای بدیع خود را بدین عشوه ها جذّاب تر جلوه می دهد از بزرگی و قدرت تو غافل نیستم.
همه جمال تو می بینم، چون دیدگانم بروی جهان باز شود، و از پای تا بسر یک پاره قلب می مانم که عاشقانه با تو راز گویم.
از هر در که سخن گویند، فرسوده و خسته شوم، ولی همین که نوبت بحدیث تو افتد، نشاطی از نو گرفته و داستان را از سر آغاز کنم.
ترا می ستایم و بدین ستایش همی خواهم که ابرهای رحمت بر ما بسیار ببارد و در این موفّقیّت نعمت تو تکمیل گردد.
با این ستایش جان خود را بپیشگاه عزّت تو تسلیم می سازم و در حصار عصمت تو از لغزش و گناه پناه می جویم.
مرا بتوانگری خویش نیازمند کن، اما از توانگران بی نیاز ساز.
تو راه بنمای تا من گمراه نشوم و تو دوست باش تا از فریب دشمنان ایمن بمانم.

سبق فی العلوّ و قرب فی الدّنوّ « در بلندی از همه بالاتر و در نزدیکی از همه محرمتر»

با اسرار پنهان آشنایی دارد و بر معالم آشکارا و پیدا خورشید- سالن بدرخشد. از چشمان بیننده بدور است، اما با فروغ بینایی و بصیرت نزدیک.
بطن خفیات الامور و دلت علیه اعلام الظهور.
آن دیده کوتاه بین که اوجی بدین بلندی را نتواند در نوردد، بر بینایی خویش و جلوه وی اعتراف نماید، و آن قلب تیره رنگ و افسرده خون که تجلّیات زیبای او را در صفحه خود منعکس نسازد، از سیاهی و تیرگی خویش خجل باشد و بر جمال دلارایش خرده نگیرد.
آن کس که او را در بهشت احلام و آسایش رؤیا مشاهده میکند، یارایی ندارد که از سیر و تماشای خود سخن باز گوید، و آن قلب که آیینه سان جلوه گاه او باشد، در برابر نامحرم پرده از روی خویش فرو نیندازد.
بر اوج کمال و آسمان عظمت و جبروت چنان بالا رفته که شاهباز اندیشه را در پیرامون آن سرادق مقدّس یارای پرواز نباشد و با ریشه جان و رشته قلب چنان پیوند یافته که گویی با همه توأم و در همه آمیخته شده است.
نه آن بالا و بلندی ملکوت وی را از دسترس نیازمندان فرومایه بدور دارد و نه این آمیزش شدید عرش الوهیت او را از پایگاه عالی آسمانها فرود آورد، استاد خرد کجا تواند درس عشق گوید و مکتب فضیلت بگشاید و دم از
اسماء و
صفات او بر آورد.
و قضاوت وجدان کی اجازه دهد که کس حقیقتی بدین روشنی و فروغ را نادیده انگارد.
فهو الذی تشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود.
بگذارید که نابخردان تیره بخت از آستان خداوندی وی سرباز زنند و بنگرید که مظاهر وجود چه در اعماق اقیانوسها و چه در اوج آسمانها پیشانی تسلیم بر پیشگاه بی نیازی و قدرت وی فرو گذاشته پیمان بندگی خویش را امضاء می نمایند.
تعالی اللّه عما یقولون المشتبهون به و الجاحدون له علوّا کبیرا.