فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

استعیذوا باللّه من لواقح الکبر کما تستعیذونه من طوارق الدّهر « از تکبر و خودستایی بخدا پناه برید، آن چنانکه از حوادث جهان بدوپناهنده می شوید»

در این خطبه که معروف به قاصعه است امیر المؤمنین (ع) از عادات جاهلیت سخت بانتقاد می پردازد، و با طولانی بودن ترجمه اش حتی المقدور باختصار پرداخته شده.
اهریمن خود خواه و خیره سر گوهر آدمیّت را رایگان و ناچیز انگاشت و در مقابل وظیفه گردن کشی آغاز کرد و سرانجام بگردن در آمد.
نخست آن عفریت بدمنش و ناپاک روش ناروای کبر و نخوت را بجهان آورد و بر آزادگان بنی آدم چند افسون و افسانه خواند تا جمعی همچون خویشتن در میان آنها پدیدار کرد.
این نازکنان را که اکنون پای بند مفاخر موهوم می نگرید سنّت نفرت انگیز طبقاتی را از مکتب شیطان آموخته و از او درس خودپسندی و خویشتن دوستی فرا گرفته اند.
تیره بختان بیجهت خود را عزیز می پندارند و بار سیادت و احترام خود را خواه و ناخواه بر جهان تحمیل می کنند، با آنکه از هر گونه صلاحیّت در برتری و بزرگی تهی نهاد و درویشند.
آنکه آدم آفرید و عالم پدید آورد، کاخ عظمت و جلال خود را بر دوش عرش گذاشت و مهر و ماه را ببندگی خویش روشن- روی و سرافراز فرمود، بر بندگان خود همی بعطوفت و مهربانی بنگرد و به آنها در حقوق و وظائف طریق مساوات گیرد، چنانکه حقّ خود را بر بندگان اطاعت قرار داد و حقّ بندگان را بر خویش بهشت جاودان و آغوش مغفرت پس این ناز پروردگان خودخواه چه می- خواهند و در برابر ناموس الهی چگونه بر مشتی موهومات و خرافات بنای افتخار و شخصیّت گذارند و دیگران را با نظر کبر و غرور بنگرند.
زنهار، زنهار، ای بندگان خدای هرگز گرد هرزه، گرد هوس مگردید، و از اهریمن جهل و نادانی دورباش کنید.
ملل گذشته و امم پیشین را درس عبرت قرار دهید که از ناز و نعمت، از کبر و نخوت سودی نبردند و همچنان دستخوش خودخواهی و تشخّص موهوم خویش گردیدند.
الا ای ملت اسلام بر اراده خویش متکی باش و آبروی پربهای خود را برایگان بر خاک راه مریز.
ب آن مهتری که بر اصل رذالت طبع و پستی فطرت همی خواهد برتو ناز بفروشد و با آن کس که متکبر و خودپسند است، سخت متکبر و خودپسند باش.
اینان، این دون پایگان سزاوار مهی و مهتری نیستند که از فروتنی و تواضع دیگران سوء استفاده کنند و در جهان خیرگی و سرکشی پیش گیرند.
نانجیب وقتی که سری در مقابل خود آویزان و خمیده بیند پندارد که همی گران و بزرگ شده است. اشتباه کند و جوهر خود را بر جوهر دیگر آدمیزادگان امتیاز بخشد و برای خویشتن تعیّن و مقام قائل گردد، آن گاه بر سرهای افکنده و گردن های متواضع رحم نکند و سراسر را با شمشیر از پیکر بدور دارد.
پس همین که در مهتران خویش گردنی بیش از حدّ شایستگی افراشته بینید، زنهار، زنهار گردن خم مکنید و تا آن عفریت خیره سر، روزگار بر شما سیاه نکرده روزگار بر او سیاه کنید و سر آسمان ستایش را آغشته بخون با خاک تیره پست نمایید.
ای بندگان خدای گوش فرا دارید که قرآن عزیز می فرماید:
بنی آدم را از نر و ماده آفریدیم و امتیازات قبایل را فقط بمنظور نژاد و نسل برقرار کردیم، هیچ کس را بر دیگری فضیلت و حرمت نیست جز بتقوی.
قرآن، آیین احساب و افتخارات خانوادگی را که مولود دوران جاهلیت و فترت بشر بود، برانداخت و نظام نیکوی مساوات و برابری را جای آن بنا گذاشت. پس چاپلوسان ننگین که در برابر متکبّر خاضع و لرزان جلوه میکنند، نخست شرف اسلام و سپس شرافت نفس را بیاوه و بیهوده از دست می دهند.
وای بر آنها که دنیا را سیاه و ننگین و آخرت را سیاه تر و ننگ بارتر بجهت خود تمام میکنند.
وای بر تو ای متکبر، ای خودستا، ای خودپسند.
ای که بروزگار پریشانی و مذلّت، بیچاره ای و هنگام دولت مغرور، اگر خداوند متعال بنده ای را شایسته کبر و عزّت می دانست، همانا پیغمبران از همه شایسته تر و لا یقتر بوده اند.
محمد (ص) ناموس الهی، محمد افسر پیامبران و پیشوایان بزرگ خداپرستی و توحید، محمد برجسته ترین نوابغ جهان و طراز هستی و آفرینش.
او همچون بندگان زر خرید متواضع و سرافکنده بود، یا بندگان سیاه و زبون مدینه بر خاک می نشست و سر سفره ناچیز آن ها میهمان می شد.
از شدّت فروتنی بر الاغ برهنه سوار می شد و دیگری را ردیف خویش سوار میکرد.
این همان محمد است که آیین مساوات را از آسمان فرود آورد و و قانون سنگین طبقات را حذف و ملغی فرمود.
همین محمد که این چنین با رعیّت خویش دوست و مساوی بود، گردنکشان عرب را ذلیل کرد، و سر سرفرازان جهان را بر خاک و خار کشید.
بیاد پیکارهای خونین آن عصر افتادم که اشراف قریش را دسته دسته در برابر مسلمانان گردن می زدم. و آن سرهای ریاست- طلب و سروری خواه را با همین شمشیر که می نگرید در موج خون غرق می کردم.
بگردنکشان اهریمن خوی حدیث موسی و فرعون بخوانید که پشمینه پوشی، عصا بدست، خداوند مصر را بعبادت خداوند جهان دعوت کرد.
آن خیره سر که تاج و تخت، حشمت و دولت خود را با قیافه درویشانه موسی برابر کرد، سخت بخندید و با لهجه مسخره آمیز گفت:
چه می شد اگر فرستاده خدای هم مانند سفرای شاهان طوق زرین برگردن داشت و کمر گوهر دوزبر میان می بست. چیزی نگذشت که سفیر پشمین جامه با عصای خویش ملّت یهود را از مصر بیرون برد و صاحب تاج و تخت در سینه خروشان نیل غرق و نابود گردید.
وای خدایا، چرا پند نمی گیرند چرا اندرز نمی شنوند چرا از گذشتگان درس عبرت نمی خوانند چرا... بخدا پناه می برم من و بخدا پناه ببرید ای مسلمانان، از عاقبت ظلم و نتیجه تکبر که اهریمن فریبکار بدین وسیله دمار از روزگار بنی آدم برآورد و از فرزندان بشر بسختی انتقام کشد، دنیا را ناچیز سازد و دین را تباه کند.
زنهار، ای بندگان خدای کفر نعمت مکنید و الطاف خداوند را هم بخداوند باز مفروشید که سخت در این سودا زیان می بینید، تکبّر و نخوت سرچشمه رذائل و کردارهای ناستوده است و این ارمغان نامبارک را پیشوای خودپرستان، شیطان، از آن جهان باین جهان آورده است.
پروردگار متعال نماز را بر بندگان واجب ساخته و مقرر فرموده است که: نمازگزار شریفترین اعضای خود را بر روی خاک فرو گذارد، بدین وسیله از منتهای عجز درویشی خود بدرگاه حضرت بیچون حکایت کند. تا بر پیشانی نیازمندان که از عرق شرم گوهر آبروی بر خاک می ریزند و سر تواضع پیش می آورند ترحّم کند و زیان مستمندان روا ندارد.
بشری راضی نشود همانند خود را ذلیل و بیچاره بیند، تا از حقارت و سرافکندگی نوع خویش لذت نبرد.
بخدا، آن کس که بازوی توانا و پنجه مردافکن بمردان نبرد داد، نداد که با آن بازوان لاغر را درهم شکنند، نداد که استخوان ضعیف را خاک کنند، نداد که تعدّی و ستم روا دارند.
آنکه توانگر را توانگر کرد، از او همی خواهد که بدرد درویشان رسد و دست تهی دستان فرو گیرد.
مال و ثروت شما، جوانان رشید شما، اقتدار و تسلّط شما و بالاخره آن همه مواهب و امتیازات که بشما اعطا شده گروهی از آن محروم مانده اند، آزمایشی است که ناسرگان را از ناب تشخیص دهد و پاکان را از ناپاک بدور دارد.
برای اینست که وسعت حوصله و لیاقت آدمیزاده آشکار شود.
آیا خداوند زر شایسته آن باشد که زر بکف گیرد و زور بکس روا ندارد آیا توانا می تواند که ناتوان را نیازارد و دل مستمندان بخون نکشد آیا آنکه سواره است، بر پیادگان شفقت روا همی دارد و بر پاهای پر آبله رحمت همی آورد اینست که حکمت ابدیت یکی را کارفرما و دیگری را کارگر قرار داد، یکی را شاه و دیگری را ملّت نام گذاشت.
این یک را بی نیاز و آن دیگر را نیازمند فرمود و الا چونست که این ترجیح و امتیاز در محصول آفرینش تقریر شده و همانندگان بدین پایه بفراز و فرود افتادند نیست مگر امتحان در این موقع متکبر از فلسفه بهت آور خلقت بیخبر باشد و خود را بر خداوند بزرگ بسی بزرگتر و عزیزتر عرضه کند بدیگران جور روا دارد و بر بینوایان تعدّی و ستم آغاز نماید.
اهریمن غرور و نخوت، ناشایسته های او را سخت زیبا و دلربا در چشم اندازش جلوه گر کند و با همه نخوت و تکبّر او را باز هم بخود پسندی تشنه تر سازد تا در نزدیکترین فرصت پیمانه اش را لبریز کرده دمار از روزگار منفورش بر آورد و با بیچارگی او را بر خاک مذلّت اندازد شیطان را بنگرید که حین بازپرسی با خدای خود چه گفت:
پروردگارا مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک، آیا سزاوار است که جوهری گرم و روشن در برابر عنصری سرد و سیاه سر تعظیم فرود آورد و احترام گزارد تیره بختان شیطان صفت هم چنین گویند و بمال و مقام همی بالند و خود را از دیگران برتر و بزرگتر فرض کنند ای کاش که پایه افتخار خویش را بر فضائل و کمال نفس تکیه می گذاشتند. ای کاش بر عظمت روح خویش فخر می کردند تا بگویند ما پاکدامن و ستوده کرداریم، ما باوفا و سخت پیمانیم، ما خوش کیش و مهربانیم، ما زیردستان نمی آزاریم، ما دل نمی شکنیم، ما را زرق و برق دنیا نمی فریبد، چشم خطا پوش و پرگذشت داریم، ماییم بندگان سپاسگزار که شکر نعمت بجا آوریم و حقّ منعم فرو گزاریم.
باری اگر چنین باشند هرگز سرکشی نمی کنند و در جهان آتش فتنه و فساد را دامن نمی زنند، پاک و محبوبند هم در این سرای و هم..
پایان بخش اول سخنان علی (ع) از نهج البلاغة
بخش دوم
ما مسلمانان ناگزیریم که
بهر چه غیر از آزادی و
مساوات است، پشت پا زنیم
و همگان را با همه، همسر و
هموزن دانیم.
(صفحه 222 این کتاب)
در دولت ما هیچ عزیزی از
عدل و داد عزیزتر نیست.
(صفحه 224 این کتاب)
رادمردان در مقابل ظلم و
ستم خاموش ننشینند و
سیرت نابکاران را هم با
دست و هم با زبان مخالفت
کنند.
(صفحه 287 این کتاب)
پیکار جویان در وظیفه
دشواری که بعهده گرفته-
اند، هرگز خسته نمی شوند،
و وسوسه زشت گویان در
اراده آهنین ایشان اثر
نمی کند. سرزنشها و
ملامتها را از دهان هر کس
که خارج شود، ناچیز می-
پندارند، و همچنان بفعالیت
خود ادامه می دهند و مردانه
بجانب مقصود پیش می روند.
(صفحه 287 و 288 این کتاب)

فرمان به محمّد بن ابی بکر

محمد پسر نخستین عتیق بن عثمان، ابی بکر، بود که در سال حجة الوداع متولد شد.
از کودکی در خانه علی (ع) بسر می برد و در زیر دست او پرورش یافت.
مادرش اسماء نیز پس از مرگ ابو بکر بعقد امیر المؤمنین (ع) در آمد.
محمد جوانی شجاع و دلیر بود که همه جا امیر المؤمنین (ع) را یاری می کرد.
پس از نبرد صفین، محمد بفرمانداری مصر گماشته شد و در اول رمضان سال 38 بدانسوی بسیج کرد.
اما یک ماه نگذشت که معاویه پسر ابو سفیان بخیال فتح مصر افتاد و از شام قشون بدانسوی کشید.
محمد پس از جنگ از سپاهیان شام، که بسرداری عمرو پسر عاص، می جنگیدند، شکست خورد و بدست معاویه پسر خدیج کشته شد.
مرگ او شجاعانه بود، زیرا پس از دستگیر شدن یکایک بدیها و شقاوتهای دشمنان خود معاویه پسر خدیج و عمرو عاص را رو در روی ایشان بر شمرد.
معاویه نیز بکین خواهی عثمان سر او را برید و جسدش را در شکم الاغ مرده ای جای داد و ب آتش سوزان خاکستر کرد.
محمد ابی بکر بدینسان در 28 سالگی شهید شد، امیر المؤمنین علی (ع) از شنیدن خبر قتل او سخت اندوهناک گردید زیرا محمد را بسیار عزیز می داشت بطوری که در باره او می فرمود:
این پسر من است که از پشت ابو بکر آمده است. اینک ترجمه فرمانی که از جانب امیر- المؤمنین (ع) هنگام انتصاب محمد بن ابی بکر بفرمانداری مصر بنام او شرف صدور یافته است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
جوانا برخیز و بجانب مصر بسیج کن و دنیای فراعنه را مطابق قوانین مقدّس اسلام آباد و منظّم فرمای.
ای محمد بموجب این فرمان که خود برنامه حکمرانی مصر است، بفرمانداری مصر مفتخر شدی، و نباید فراموش کنی آن چنان که حکومت در کشوری مایه مباهات و سرافرازی است، عدل و داد موجب رضای خدا و آسایش مردم است. این افتخار اخیر که تا پایان جهان زینت بخش تاریخ است، بمراقبت و احتیاط سزاوارتر خواهد بود.
ای پسر ابی بکر چون به مصر قدم گذاشتی، نخست امور فرمانداری را بنظام کن و سپس باحوال مردم آن سامان پرداز.
با مصریان ملایم و مهربان باش و همواره دیدار کنندگان را با قیافه باز و لبان خندان دیدار کن.
الا ای محمد ما پیروان صمیم و ثابت قدم حضرت محمد بن عبد اللّه (ص) پیشوای محبوب اسلام و علمدار مساوات و آزادی بشریم. بنا بر این سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصول مقدّس مساوات را نصب العین قرار دهیم. مصریان، چه سیاه و چه سفید، چه توانگر و چه تهیدست، همه با هم برادر و برابرند.
چنین است، اسلام زشت و زیبا نمی شناسد و بطبقات موهوم اشراف احترام نمی گذارد.
ما مسلمانان ناگزیریم که بهر چه غیر از آزادی و مساوات است، پشت پا زنیم و همگان را با همه، همسر و هموزن دانیم.
آن چنان میان مردم عدل و داد کن که اشراف چشم طمع بر نفوذ حکومت ندوزند و تیره بختان از دستگیری اولیای مملکت نومید نگردند.
الا ای حکومتها چه غفلت زده و آسوده نشسته اید خداوند بیمانند را چشمانی بیدار است که بر بارگاههای سلطنت و کاخهای حکومت همواره مراقبت می نماید.
نه پرده سیاه شب دیده بان آسمان را از دیده بانی من باز می دارد، و نه محرمان دربار می توانند از بازرسان دربار رازی نهان کنند.
ای پسر ابو بکر هیچ می دانی که هوشیاران زیرک چه کرده اند آنان از لذائذ دنیا حدّ اعلا را برداشتند، و برستاخیز هم در بهشت جاوید جای گزیده اند، آنان برای خویشتن افتخار تاریخ و نام نامی باز گذاشته و بنام پرافتخارتری در آن سرای دست یافته اند.
در همین دنیا که قرنها بر آن گذشته و خیرگان کنونی و آینده را بخود مغرور ساخته، توانستند بنوشند و بنوشانند، بپوشند و بپوشانند، همچون پادشاهان مقتدر بودند ولی غم درویشان می خوردند.
توان داشتند و یاد ناتوانان می کردند، بهنگامی که از این جهان رخت بر می بستند، پروانگان سبکبالی بودند که از باغی بباغ دیگر می خرامند و از این چمن بدان چمن می روند.
نه همچون ریاکاران دامن از تنعّمات دنیا می پیچیدند، و نه مانند ستمکاران بیباک دین و وجدان را فدای شهوات پست خویش می داشتند.
الا ای کاخ نشینان مصر، الا ای کاخ نشینان دنیا.
در هر لذّتی که بسر می برید و با هر جامه ای که خود همی آرایید دمی هم به آخرین لحظه عمر بپردازید و روز بسیج از این جهان را از نظر بدور مدارید.
من هم می دانم که پروردگار را راحتی بی پایان و شفقتی پدرانه است، ولی با آه ستمدیدگان چونید الا ای محمد فراموش مکن که خداوند بزرگ ستم را هر چه کوچک باشد بزرگ می داند و هر بیداد که خرد بنظر آید کلان کیفر کند.
ای پسر ابی بکر، من اکنون که ترا بفرمانداری مصر بر می گزینم، نخبه ارتش اسلام را در اختیار فرمان تو می گذارم، و تو هر که باشی باید بدانی که سرباز در چشم من بسیار عزیز و محترم است.
تو انسانی و انسان خودخواه است. تو جوانی و عجیب نیست اگر خویشتن دوست بداری و بیش از دیگران باحوال خود پردازی. وظیفه تو آنست که هر آن گاه میل سپاهی رشید من با تمایلات مقام حکومت تو تماس یابد، پای بر هوس خویش گذاری و بدرد سرباز بپردازی.
ای محمد تا آخرین لحظه زندگی با حقایق حقّ قیام کن و آن دقیقه عزیز از عمر را نیز براه عدالت و دادگری قربان فرمای، زیرا در دولت ما هیچ چیز از عدل و داد عزیزتر نیست.
ای محمد از مردم ریاکار و دو دل سخت بپرهیز و فراموش مکن که این طایفه نانجیب از همه طبقات توده بویرانی اصول مملکت قویتر و خیره ترند.
شما کودک بودید که پیغمبر نازنین چنین فرمود:
من در آن هنگام که از جهان می روم، بر امت خویش از هیچکس نگران نیستم، مگر از مردم منافق که دو دل و دو زبانند، دو گویند و دو کنند و هرگز مورد اعتماد و وثیقه اطمینان نباشند.
ای محمد شئون دینی و مراسم مذهبی خود را در کشور مصر بدقّت رعایت کن.
نماز بهنگام گزار و آداب اسلام بموقع ایفا کن.
در محضر عدالت بی پیرایه بنشین و سخن از نیازمندان صمیمانه بشنو. بجانب مصر کوچ کن که خداوند مهربان نگهبان تو باد.

فرمان به مالک اشتر

مالک پسر حارث نخعی بود، در یکی از پیکارها تیری بر گوشه چشمش اصابت کرد و اثری از آن بجای ماند و بدین جهت او را مالک اشتر نامیدند.
مالک اشتر در تاریخ سرداران اسلام یادگارهایی بر جسته دارد و می توان گفت فتوحات اسلام در شام و آسیای صغیر مرهون فعالیت و فداکاری او بوده است.
مالک از صمیمی ترین و خدمت گزارترین یاران امیر المؤمنین علی علیه السلام بود و در همه کار او را یاری می نمود.
آن گاه که قشون شام برای تصرف مصر بدان دیار شتافت و محمد بن ابی بکر والی جوانسال آنجا شکست یافت، امیر المؤمنین علی علیه السلام مالک را بفرمانداری مصر بر گزید و با دستورات کامل بدانسوی فرستاد.
اما هنوز به مصر نرسیده بود که بتحریک معاویه بوسیله نافع یکی از غلامان عثمان که در خدمت او بود و کینه اش را بدل داشت، مسموم گردید.
مالک را در خدمت امیر المؤمنین (ع) مقامی ارجمند و عزیز بود، بدانسان که پس از مرگش اشک ریزان می فرمود:
مالک برای من چنان بود که من برای رسول خدا بودم.
و باز می فرمود:
مالک کیست که چون مالک تواند بود او بازوی من بود که در مرز کشور مصر از دوشم بیفتاد و در خاک نهان شد.
اینک ترجمه فرمانیست که امیر المؤمنین علی (ع) هنگام اعزام او به مصر صادر فرموده است و جامع ترین دستورات جهانبانی را در بر دارد:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
این فرمانی است که بنده خدا علی، امیر المؤمنین، به مالک پسر حارث نخعی معروف به اشتر عطا میکند و بموجب آن فرمانداری کشور مصر و خزانه خراج آن را بدو می سپارد و نیز اختیارات سپاه اسلام را که در آنجا متمرکزند تحت فرمان او می گذارد.
باستناد این فرمان، مالک اشتر مأمور است که شئون اجتماعی و اقتصادی مصریان را تحت نظر مستقیم خویش در آورده به آبادی و عمران آن مملکت جدّا قیام کند.
ما در این فرمان بیش از همه چیز پسر حارث را بپرهیزگاری و اطاعت خداوند متعال وصیّت می کنیم و از او انتظار داریم که در انجام اوامر الهی دقیقه ای فرو گذار نکند.
ما باز خاطر نشان می نماییم که سعادت هر دو جهان به رضای خداوند گروگان است، آن چنانکه بی خشنودی خدا، هیچ طاعت پسندیده و مقبول نخواهد افتاد.
فرماندار مصر موظف است که از احکام مقدّس اسلام، با تمام وسایلی که در دست دارد، طرفداری کند و ب آن کمک نماید، تا در مقابل بیاری و نصرت ایزد متعال امیدوار باشد. فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان پیوسته بزنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد، زیرا عفریت نفس آتشی است خاموش نشدنی و فروزان. اگر دمی انسان را غفلت زده بیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.
یوسف مصر در دادگاه عشق، با همان دامان پاک و گریبان دریده که بر عصمتش دو گواه صادق بودند، چنین گفت:
من خود را تبرئه نمیکنم و یکباره بار گناه را بر دوش ظریف زلیخا نمی گذارم، زیرا اهریمن نفس همواره افسون کند و آدمی را بناشایست وا دارد، جز در پناه خداوند مهربان کس از وسوسه او ایمن نتواند بود.
ای مالک هیچ می دانی آنجا که اکنون با سیطره و سلطنت تو اداره می شود کجاست آنجا کشور مصر است، آنجا سرزمین فراعنه و بارگاه پادشاهان بزرگست که فراخنای جهان در جولان کمیت ایشان می دانی تنگ و نارسا بود.
مصر کشوری کهنسال و دیرین است که با روزگار کشتی ها گرفته و با تمام گرما و سرمای جهان نبرد کرده است، تا امروز همچون تو حکمرانی را بر سینه وسیع و پرطاقت خویش مشاهده می کند.
او در زندگی طولانی خود پادشاهان دادگر دید و هم چنان تاجداران بیدادگر، آگاه باش که در تاریخ روزگار نام تو در صفحه بیدادگران بننگ نگاشته نیاید.
آن چنانکه تو در کار پیشوای پیشین خود نگران بودی، مردم نیز رفتار ترا با دقّت بیشتری مراقبت میکنند و از کار و کردار تو غافل نیستند، و آنچه تو در باره وی می گفتی، بشنو که در باره تو نگویند.
خداوند را گوشی شنواست که گفتار بندگان خویش را همی شنود و بداد دادخواهان رسیدگی و توجّه همی فرماید. بنده پرهیزگار ناگزیر است سخت حسّاس و بیدار باشد، تا زبان کسان بدشنام و تشنیع او آلوده نگردد.
ای مالک برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکو- کاری می توانی گذارد آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادار- تر تواند بود پس بر غضب و شهوت خویش مقتدر باش و از آنچه بر تو حلال نیست سخت بپرهیز.
دانی که نفس پرهیزگار کدام است آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملا بی طرف و میانه رو باشد.
ای مالک مهربان باش و رعیّت را با چشمی پر عاطفه و سینه ای لبریز از محبّت بنگر.
زنهار نکند ای چوپان که در جامه شبانی گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف چنگال های دلخراش و جانفرسا پنهان داری الا ای فرمانفرما، فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند: یا مسلمانانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و همجنسند.
ای بشر، آنها هم بشرند. همچنان که ترا در زندگی لغزشی در پیش است، آنها نیز بدون لغزش نخواهند بود. پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقّع داری خداوند در تو بنگرد.
ای مالک، تو بر مصر حکومت میکنی و امیر المؤمنین بر تو، ولی پروردگار بی همتا بر ما همه، یعنی بر عالم وجود حاکم مطلق و پادشاه تواناست. او که ما را امام و والی بر بندگان خود قرار می دهد، آزمایش همی کند تا چگونه این وظیفه خطیر را بپایان می رسانیم.
تو ای سلحشور، تو ای قوی پنجه، با هر که نبرد می کنی با خدای نتوانی جنگید. او توانا و مقتدر است، نه هیچ کس از دست انتقامش تواند گریخت و نه از لطف و مرحمتش بی نیاز تواند بود ای مالک از لغزش هر لغزشکار که بخشیدی پشیمان مباش و هر کرا بعقوبت کشیدی شادی مکن.
هر چه میدان را فراخ می بینی، جولان مده و هر چه از دست توانایت برآید شتاب مکن. هر آن امری که از ما فوق می شنوی، با امر خدای بسنج.
چنانچه خداوند ترا از آن عمل نهی میکند، زنهار فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قربان مکن.
هرگز مگو که من مأمورم و معذور، هرگز مگو که بمن دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم. هرگز طمع مدار که ترا کور کورانه اطاعت کنند.
هرگز بپشتیبانی مقام خلافت سروری خود را بر دیگران تحمیل مکن. اگر چنین گویی و چنان کنی آیینه قلبت زنگ آلود و تاریک می شود و روح دین داری و تقوای تو پست می گردد، از خدای بدور می افتی هر چه با بنده نزدیک باشی.
تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست و کشور مصر را بزیر فرمان خواهی آورد و سپاه بیکران اسلام را در صحرای وسیع آفریقا سان خواهی دید.
نکند که این ابهت و حشمت ترا فراموشی آورد، یعنی فراموش کنی که تو مالکی و پدرت حارث نام داشته است. او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت و بکاروان مرموز ارواح متّصل خواهی شد.
مالکا، هر قدر که خود را فعال و قادر می بینی بیاد دار که خداوند از تو فعّالتر و قادرتر است، هر چه مصر را وسیع و با شکوه می یابی، چشمی بکشور وسیع تر و با شکوه تر ایزد متعال بگشا و در همه حال بیاد خدا باش. یاد خدا خاطر را روشن کند و چراغ خرد را بر افروزد و اشتعال هوس و غضب را فرو نشانده.
کبریا و بزرگی ویژه خداوندگار است، زنهار تو مبادا بمناعت و تکبّر در همانندگان خویش که روزی چند رعیّت و زیر دست تواند بنگری و خود را از پایه بندگی فراتر افراشته خیال خدائی در خاطر بپروری با خبر باش که آفریدگار تواند سرکشان متکبّر را زود در هم شکند و گردنفرازان را سخت بگردن در اندازد.
مالکا، انصاف و عدل سر لوحه برنامه حکومت است.
تو که با خانواده و عشیره خود به مصر می روی و ممکن است برخی از مصریان را بیش از دیگران دوست بداری، هرگز در قضاوت و داوری این گونه تعلّقات را مراعات مکن.
دادگاه خانه ملت است و قانون حق عموم.
در مقابل قرآن خویشاوندی و علاقه خصوصی هرگز موقعیّت و احترام نخواهد داشت.
اسلام منادی آزادی و مساوات است و عموم مسلمانان باید از این ندای آسمانی برخوردار گردند.
ای پسر حارث، اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری، بر بندگان خدای ظلم کرده ای و خداوند توانا را بدشمنی خویش برانگیخته ای.
آری هر کس ستم کند، دشمن خدا خواهد بود. دشمنی با خدا
کار آسانی نیست. وای بر آن کس که آفریدگار کائنات بر خصومتش اراده کند، چه زود که دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه کند.
ای پسر حارث، خدای خود را غافل مپندار که او همیشه در کمین ستمکاران است. فریاد بندگان را بدقّت گوش کند و کوچکترین مظلمه را از بزرگترین کسان صرفنظر نفرماید. می دانی که محبوبترین صفتها برای زمام دار در همه حال چیست آن که همواره در راه زندگی میانه رو و متوسط باشد و عدلش مانند ابر رحمت سراسر کشور را در سایه گیرد و با جدّیّت تمام بکوشد که زیر دستانش را راضی و خشنود سازد.
ای مالک، از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند قهار است.
همیشه مقرّبان و نزدیکان خود را فدای مصلحت عموم کن، زیرا ویژگان هر چه از تو برنجند هرگز با رنجش توده قابل مقایسه نیست.
چاپلوسان ثناگو را از خود بدور دار زیرا آن ناکسان همیشه طالب نعمت و آسایشند و در روز سختی چه آسان ترا بچنگ بلا سپرده خود بگرد دیگری حلقه زنند.
ای نیست باد آن یار همدم که هنگام دولت نزدیک باشد و بگاه نکبت دور.
آنکه در موقع تنعّم و آسایش پهلوی تست و هنگام بلا مزاحم تو، آنکه عدالت و انصاف ترا دوست ندارد و نامت را بمبالغه و گزاف یاد کند، آنکه در برابر نعمت سپاس نگزارد و در میدان پیکار سست و هراسان باشد، چنین کسی هر قدر با تو نزدیک و بدربارت محرم باشد، دشمن جان تو و بلای حکومت تست. زنهار او را از خود بدور کن چنانکه خدایش از فضیلت انسانیّت بدور کرده است.
ای مالک، با تمام وسائلی که در اختیار داری و با منتهای نیرویی که در جان تست، بجلب رضایت عموم و خرسندی جامعه بکوش، زیرا که اکثریت، نگهبان مملکت و حصار کشور است.
همیشه با توده باش، با شادی آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن.
مالکا از آن زیر دست بپرهیز که دیگران را در محضر تو بزشتی یاد کند و در معایب جماعت زبان بگرداند.
ای فرماندار، رعایای تو از عیب منزّه نیستند، ولی حقّ تست که همچون پدری غیور و مهربان بر نقائص اولاد خود پرده کشی و بشرمساری آنها رضایت ندهی.
هرگز از اسرار محرمانه رعیت آن چه را که مربوط بمصالح کشور نیست دخالت مده و بر کشف راز مردم حریص مباش زیرا وظیفه تو حفظ قوانین اجتماع و انتظام مسائل معاشرت در میان ملّت است تا آن حدود که آشکارا باشد.
ای آنکه از خداوند راز پوش طمع داری پرده از اسرارت فرو نیندازد، پرده از اسرار مردم فرو مینداز.
فرماندار همچون رئیس خانواده ای است که عیوب اعضای خانواده را باید برای خود نقیصه و عیب بداند.
پس آن چنانکه نقایص خود را می پوشانی، نقایص دیگران را نیز بپوشان. دستی بسوی دل شکستگان دراز کن و آن غمکده های ویران را عمران نما و مرمّت کن.
در دلهای شکسته که از فروغ امید و شور فرح تهی و خاموش است، جمال ابدیّت جلوه می کند.
آری قلب شکسته عرش خداست، پس هر آن کس که آن سراچه ویران را تعمیر کند، کعبه مقدس را آبادان ساخته است.
گره از کار رعیّت بگشا و اختلافات توده را با احتیاطی هر چه تمامتر که شایسته احترام حقّ عمومی است فیصل کن.
ای مالک، اکنون که پای بر مسند فرمانداری گذاشته ای، خواه و ناخواه باید اغراض شخصی و هدفهای خصوصی را ترک گویی.
آن چنانکه ملت برای تو است، تو نیز برای ملت باش.
از آن مردم باش تا مردم از آن تو باشند. پناه بخدا اگر اندکی در زندگانی حکمرانی نظر شخصی و خصوصی تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار دست توانای خود را بنام دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو کوبد، آن چنان که دیگر نتوانی سر از جیب مذلّت و تیره بختی بر افرازی.
ای مالک تو حکمرانی و حکمران همچون پدر است، پس ای پدر ناگزیری که بسیاری از لغزشهای فرزندان خود را ندیده انگاری و با چشم آکنده از گذشت با محبّت بچهره اولاد خود بنگری.
چنین است که در هر شهر چون فرمانداری نوین از مرکز حکومت قدم گذارد و زمام امور بدست گیرد، گروهی از اوباش فرصت غنیمت شمارند و از بیگانگی حاکم استفاده کنند، مقاصد شخصی خود را بصورت مصالح اجتماعی جلوه دهند و دشمنان خویش را دشمنان توده معرّفی کنند.
این پست فطرتان که در گرد حاکم جدید بسعایت و سخن چینی حلقه می زنند، می خواهند که قدرت حکومت را آلت اجرای هدفهای شخصی خود نمایند.
در این موقع وظیفه حکمران فعّال آنست که فتنه انگیز را از خود بدور دارد و در دعاوی توده با منتهای دقّت بازجویی و داوری کند.
بهوش باش که سخن چین قیافه حکما و اصلاح طلبان بخود گیرد و در نتیجه مقاصد ناشایست و زیان آور خویش را در گوش تو فرو خواند، هرگز نصیحت این طایفه را بگوش مگیر.
الا ای والی مصر، ترا با استفاده از اندیشه خیر اندیشان و عناصر صالح وصیّت می کنم.
تبادل افکار را، در صورتی که از مغزهای بزرگ و قلوب پاک تراوش کند، در حل امور کشور تأثیری بسزاست، ولی نخست باید سنجید، آن گاه از اسرار مملکت سخن راند.
با بخیل مشورت مکن، زیرا او پیوسته از گدایی دم زند و ترا از رادمردی و گشاده دستی باز دارد.
ترسو و جبان را در مجلس شورای خویش راه مده که این عنصر ضعیف، هم خود می ترسد و هم کوشش می کند تا پایه تصمیم و اراده اصحاب مشورت را سست و ناچیز کند.
با آزمندان همنشین مباش که این جماعت همواره سخن از سود شخصی کنند و ترا بظلم و ستم در راه کسب مال و ذخیره زر تشویق نمایند.
این تیره بختان، یعنی بخیلها، یعنی مردم حریص و ضعیف النّفس بر عظمت و قدرت خدا اتّکا ندارند و از پروردگار خویش همواره بدگمان و آشفته خاطرند.
بخل، ترس و حرص سه غریزه مختلف اند، امّا ممکن است که در یک واژه جمع شوند و آن عدم اعتماد و سوء ظنّ نسبت بایزد تواناست.
اینان اگر خدای را تا اندازه ای که بزرگ و مهربانست، بخدایی بشناسند، بخیل نمی شوند، چون معتقدند که خداوند مردم را بفراخور لیاقت ایشان روزی دهد و نعمت را از هیچ کس بی مصلحت سلب نفرماید.
نمی ترسند، زیرا یقین دارند که اجل محتوم چون فرا رسد هیچ نیرویی نمی تواند از او ممانعت کند.
حرص نمی زنند، زیرا می دانند روزی بندگان مقسوم است و خداوند بخشنده همواره زنده و پایدار و خزانه آفرینش هرگز پایان پذیر نیست آنکه آفرید، روزی آفریدگان خود را هم تضمین کرده است.
ای مالک، هیچ می دانی بدترین وزیران در دولت تو از کدام هیأت انتخاب می شوند هیچ می دانی در وزرای تو کدام کس بدخواه حکومت تو و دشمن جان تست آن وزیر شریر و آن عنصر پستی که در دربار ستمکار پیش از تو وزارت داشته و مصدر امور بوده است ای مالک، از آن نانجیب سخت بر حذر باش.
ای مالک، از آن وزیر سخت بترس. بترس از او که بارای تیره درباری را ویران کرده است و اکنون تیشه برداشته می خواهد بنیان حکومت تو را ویران سازد. بترس از او که حکومتی را بر باد داده بار دیگر بر پریشانی حکومتی دیگر میان بسته است.
ای مالک، اینان از پستان ستم شیر خورده اند و جرثومه های بیداد و ظلم در ذرّات وجودشان خانه کرده و ریشه دوانده است.
اینان برادران شقاوت و بیرحمی هستند، مپندار که در نکبت دو روره خوی جبلی را از نهاد خود بزدایند.
تو می توانی در میان خردمندان قوم وزیرانی کارآزموده و لایق انتخاب کنی که دامنشان از خون شهیدان بیگناه پاک است و دست پرهیز- گار و نجیبشان بمال مستمندان دراز نشده.
همین افراد با تقوی و خیراندیش بگاه مشورت از بیدادگران دوره پیشین شایسته تر اندیشه می کنند، در حالی که نه خون یتیمان خورده اند و نه خونابه از دیده بیوه زنان بیفشانده اند.
باید وزیران تو از آن کسان تشکیل شوند که نه ستم کرده اند و نه ستمگر را بدست و زبان کمک و یاری داده اند.
آری اینها، همین اصحاب عصمت روح و عفّت نفس، زیان تو روا ندارند و آزار کس نخواهند، ترا در مسائل کشوربانی نیکو کمک کنند و با تو در همه حال یار و برادر باشند. با تو صمیم و دلسوز شوند و در پنهان با دشمنان تو پیمان الفت و دوستی نبندند.
چون بدین رویّه که فرمان داده ام، هیأت وزیران تشکیل شد، در میان وزراء آن کس را از همه محترمتر بدان که در حق گویی از همه بی پرواتر و شجاع تر باشد.
بر آن وزیر آفرین باد که چون خداوند تاج و تخت را در پرتگاه ظلم بیند از خشم شاه اندیشه نکند و فرمان خدا و مصالح عموم را بر تملّق و چاپلوسی ترجیح دهد. بی پرده پیش رود و خیره سر را از آن پرتگاه خطرناک و مهلکه مهیب رهایی بخشد، یعنی از کردار ناشایست کشوردار که با تیره بختی کشور و سقوط دولت همراهست مردانه جلوگیری کند. باری تا می توانی با پرهیزگاران درآمیز و در معاشرت عناصر صالح پایه دولت خویش استوار کن، ولی در عین حال فراموش مکن که آنها هم بشرند و از غرائز رذیله و وسوسه نفس منزّه نیستند.
یعنی در همان حال که همنشینان دانشمند و با تقوای خود را می نوازی، بیدار باش تا چشم طمع بر دین تو نگشایند و از مقامت سوء استفاده نکنند.
علاوه بر این، باید دانست که افراط در مهربانی رعیّت را مغرور کند و بکبر و نخوتش سوق دهد، تا درجه ای که کار را بجاهای باریک بکشاند.
ای پسر حارث، در عملیّات کارکنان حکومت خود نیک بازرسی و دقّت کن. آنکه با فداکاری انجام وظیفه می نماید، باید قولا و عملا تشویق شود، حتّی کوچکترین اقدام ستوده اش را هم نباید ندیده انگاشت. و در مقابل از بدکاران نیز لازم است مطابق مقرّرات اسلام انتقام کشی و کیفر جویی.
ای مالک، مباد که در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشند، زیرا خادمی که در ازای خدمت خود مزد و مرحمت نبیند، دلسرد و بیقید گردد، و خائنی که جزای خیانت خود را بحدّ کمال نیابد، کردار زشت خویش را با جرأت بیشتری تکرار کند.
ای والی مصر، بدان که بهترین حکمرانان آن کس است که نسبت برعایای خویش صمیم و یکدل باشد و آزار آنها نخواهد و بکارهای پر مشقّت وادارشان نکند. با زیردستان خود برادری پیش گیرد، تا بروز محنت از آنها برادرانه همّت و کمک بیند، تو آن گاه که بروی مصر باب راستی و صفا بگشایی درهای حقیقت و دوستی بروی تو بگشایند، و چون ترا با خود خالص بینند، جز خلوص تلافی نکنند.
ای مالک، از آن قوانین و آدابی که گذشتگان اسلام از خود باز گذاشته اند، سرباز مزن، و رعیّت را هرگز در پیروی و تقلید از عادات پسندیده باز مدار.
اجتماعات اسلام را محترم دار و تا حدودی که با مصالح دولت تماس پیدا نکند از مجامع عمومی جلوگیری مکن، زیرا این اجتماعات ملت را بوحدت کلمه نزدیک کند و عظمت اتفاق و اتحاد را در چشم توده جلوه گر سازد.
تا می توانی با دانشمندان و علمای پاکدامن معاشر باش و از حکمت حکمای کشور خویش بحدّ کافی استفاده کن.
آری دانشمندان و ارباب حکمت ترا در تحکیم مبانی مملکت کمک کنند، و با نیروی فضیلت و کمال اختلاف مردم را رفع و پریشانیها را بیک جای گرد آورند. علما برای تو از حکّام پیشین و امم گذشته داستانها گویند و تو خوب می توانی از آن افسانه ها درس کشوربانی بیاموزی و رموز حکمرانی و سلطنت تحصیل کنی.
تاریخ بدان جهت خواندنی و عزیز است که از پیشینیان سخن گوید، معایب ایشان آشکار کند و فضائل آنها را تقریر نماید. تو این نکات را باید از گفتار علمای مصر استفاده کنی و تاریخ گذشتگان را بدیده عبرت بنگری.
الا ای پسر حارث، بدان که در هیچ کشور مردم یکسان نتوانند بود، بلکه ناموس طبقات در همه جا ثابت و محکم است.
مصر نیز مشمول امتیازات ملل جهان است، یعنی: در آنجا هم اصناف مختلف تشکیل امّتی می دهند که تحت فرمانروایی تو زندگانی میکنند. هم اکنون سازمان رعیّت آن دیار را برای تو تشریح میکنم: گروهی سرباز و سپاهی اند، عدّه ای حکّام و امرا، جمعی قضات و طبقه ای بازرگان و پیشه ور، و پایین تر از همه این طوائف مستمندان و تهیدستان جای دارند که بلا می کشند و محنت می بینند. همواره شکسته- دل و خسته پیکرند.
این طبقات مختلف را که می نگری، دمی هم باعضای پیکر خویش بنگر. همان طور که دست غیر از پاست و چشم از گوش جدا و بدور است و در عین حال وظائف زندگی را بکمک و معاضدت یکدیگر ایفا میکنند، دسته های متعدّد ملّت هم در عین جدایی باز بسوی مقصد واحد پیش می روند و بپشتیبانی یکدیگر یک هدف را تعقیب می نماید.
خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه این طبقات حدود و مقرّراتی وضع فرمود و همگان را از برکت قانون و مساوات برخوردار کرد.
احکام پروردگار همیشه در پیشگاه ما محترم و رفتار پسندیده پیشوای عظیم الشأن ما حضرت محمد بن عبد اللّه (ص) تا بدامنه محشر سرمشق امّت اسلام است. ما نمی توانیم از آن اسلوب مقدّس کوچکترین اغماض و تخطّی روا داریم.
افسر من، تو سربازی و بیش از همه بعظمت مقام سربازی آشنایی داری، و بحرارت خونی که در زیر حلقه های زره و کاسه سر تو جوش می زند پی می بری.
تو خوب می دانی که سپاهی را از چه ساخته اند و قلب گرم و شجاعی که در پشت پیراهن سربازی کار میکند چقدر حسّاس و غیور است.
سرباز دژ محکم و حصار پولادینی است که همچون سلسله جبال حیات و ناموس محیط خویش را در پناه گرفته با قدرتی بهت آور از پناهندگان خود دفاع میکند.
سرباز زینت کشور و افتخار تاج و تخت است.
سرباز نگهبان دین و پاسدار شرف و حرمت قانون است.
سرباز مدار امنیت راه و حافظ کاروانیان شب پیماست.
سرباز یعنی ستونی که کاخ استقلال و عظمت مملکت بر دوش او استوار و پابرجاست.
ولی همین سرباز در صورتی که از معاش منظّم و خیالی آسوده بی بهره باشد، در صورتی که امور زندگیش باختلال و پریشانی مقرون گردد، نه تنها ملّت را فراموش میکند، بلکه نفس خویش را نیز از یاد می برد.
زندگی سپاه و قوام ارتش بحکّام و قضات که در مسائل حیاتی ملّت دست در کارند و بشئون مادّی و اجتماعی قوم می پردازند، مربوط است، زیرا که اینان بوسیله ثروت ملّت معیشت لشکر را تضمین میکنند. بدیهی است که تا چه اندازه بازرگانان و پیشه وران و خداوندان صنعت و هنر در حیات اقتصادی و مالی کشور دخیل و سودمندند.
لازم بتذکار نیست که انتظام بازار و رونق صنایع چگونه گروگان برق شمشیر و قعقعه سلاح سربازان دلیر میباشد، بنا بر این ارتباط طوائف مختلف بهمدیگر و همکاری آنها در عمران بلاد مسأله ای روشن و آشکار خواهد بود.
اما دل شکستگان تهیدست و مستمندان تیره بخت، همانهایی که پسر ابو طالب پیوسته بیاد ایشان است و همواره تیمار آنان می برد و غم آنان می خورد، آنها مرغان بی بال و پری هستند که در عین ناتوانی شرار آه را می توانند تا دامن سرادق الوهیت شعله ور سازند آنها شب زنده داران پارسا و سحر خیزان پرهیزگارند که در محضر مردم ضعیف اند، ولی در پیشگاه ایزد توانا مقامی محترم و بزرگ دارند.
آنها را خداوند بدست تو ای فرماندار سپرده و در حمایت تو ای صاحب تاج و تخت قرار داده است، مباد که از پرستش آن دلهای دردمند غفلت کنی. مباد که از تعمیر عرش خدا بی نصیب و محروم مانی.
خداوند متعال آفریدگار همگانست. این طبقات مختلف را خود آفریده و زمام مقدّرات و حیاتشان را تنها بدست قدرت خویش گرفته است.
پروردگار با یک نظر در همه می نگرد و جامعه را چه توانگر و چه درویش، چه پادشاه و چه گدا، در برابر عدالت و قانون خداوندی خود مساوی و بی امتیاز میداند. از همین است که ملّت مصر بر درگاه فرمانداری مساوی و در برابر قرآن برابرند و هر یک بنوبه خود بر گردن تو که در رأس ملّت قرار داری حقّی ویژه و ثابت دارند.
هر آنگه که نیروی خویش را بسیج فرمایی و طبق قانون لشکری بگردانهای متعدّد و هنگهای منظّم تقسیمشان کنی، بهوش باش که در انتخاب افسران و سران سپاه باشتباه و غلط نروی.
افسر باید پرهیزگارترین سپاهیان و نجیب ترین افراد باشد.
افسر باید همچون تو غم لشکر خورد و بر سربازان خویش پدری مهربان و فرماندهی آگاه و بیدار باشد.
افسر باید بعظمت روح و شجاعت قلب سرآمد همه سپاه بوده نقشه های جنگ را آن چنان تنظیم نماید که پیروزی خویش و حفاظت خون سربازان را حتّی المقدور ضمانت کند.
از افسر پسندیده نیست که باندک ناروایی خشمناک و عصبانی گردد.
افسر فعال و مقتدر آن کس تواند بود که خشم را با بردباری و ملایمت را با متانت بخوبی بیامیزد.
افسر باید بچشم سرباز در عین سنگین دلی مهربان و در حال مهربانی با مهابت و مخوف جلوه کند.
من آن افسر را دوست می دارم که با ناتوانان و بیچارگان فروتن، و با گردنکشان همچون قهر الهی بی رحم و متکبّر باشد.
ای مالک، تا می توانی افسران سپاه را از خانواده های نجیب و دودمانهای با شرافت و اصیل انتخاب کن، مخصوصا تاریخ پیشینیان و اجداد فرماندهان سپاه باید بدقّت رسیدگی شود، تا مبادا آلوده نژادان و پست- فطرتان بمقام سرداری رسند و موقعیّت حسّاس افسری را اشغال کنند.
آری، ناموس توارث و نژاد در روحیات اشخاص تأثیری بسزا دارد.
و تربیت خانوادگی شالوده پرورش هایی است که در دبستان اجتماع انجام می شود، بنا بر این باید دقّت کنی تا افسران نجیب از خانواده های پاک و شریف بر سپاهیان بر گماری و نیروی خود را که عهده دار سنگین ترین وظائف حیاتی کشور مصرند بیش از همه چیز با مهمات فضائل و اخلاق تجهیز کنی.
ای پسر حارث، واحدهای خود را با مراعات دقایق جنگ سان ببین و ستون های لشکر را همچون باغبانی که چمن آراید و سرو و صنوبر بر کنار جویبار بنشاند بصف کن. آن گاه بر هنگ ها و افواج فرماندهان برگزیده و نخبه برگمار.
اگر خواهی سربازان از افسران خود مهربانی و عطوفت ببینند.
نخست تو بر افسران مهربان و با شفقت باش.
بر سرداران فداکاری که دست نشانده و پرورش یافته تو هستند، پدر باش، تا آنان هم بر سپاه پدری کنند.
ای افسر، تو اگر براه حفظ شرافت سربازان جان ببازی، سزاوار است، زیرا عملا ب آنان درس فداکاری و صمیمیّت می آموزی.
آنچه را که بافراد سپاه وعده میکنی، لازم است بهر قیمت که باشد وفا کنی.
تو سرداری، اگر بر عهد و پیمان ارزش نگذاری، چگونه وفاداری و ثبات از سربازان زیردست توقّع خواهی داشت هنگامی که تو خود را فرماندهی مهربان و باوفا و مصمم و صمیم بلشکریان معرّفی کنی، بر اصل احترامی که روح سرباز بفرمانده خود می گذارد، مطمئن باش که سپاهیان تو عموما از فضائل اخلاقت پیروی میکنند و هر فرد از آنها آیینه ای می شود که صفات پسندیده ترا همه جا جلوه گر سازد.
در آن موقع که باوضاع امور لشکر بازرسی میکنی، کوچکترین نکته را مستحقّ صرف نظر و اغماض مدار.
مپندار که تفتیش در کلیّات مطالب از جزئیات بی نیازت میکند.
آری باید مو بمو بزندگی لشکر رسیدگی نمایی و نسبت بهیچ قضیه هر اندازه هم که خرد و ناچیز باشد، بی اعتنایی روا مداری.
ای پسر حارث، در میان سرداران سپاه آن افسر را از همه بیشتر دوست بدار که سربازان را از همه چیز بیشتر دوست بدارد، و در انتظام معیشت و زندگی سپاهیان بذل مساعی کند.
بر آن افسر اعتماد کن که نجیب و پرهیزگار است، چشم طمع بمال کس ندوخته و دست هرزه بدامن ناموس کس نینداخته است.
ب آن افسر احترام کن که شجاع و جسور است در مقابل طوفان حوادث همچون کوهی پولادین ایستادگی و مقاومت میکند.
سرباز را آن چنان بی نیاز و چشم و دل سیر نگاهدارد که گوهر را با خاک فرق ننهد و ثروت جهان در نظرش خاشاکی ناچیز جلوه نماید.
وای بر تو، وای بر مصر، وای بر ملت اگر سربازان و سپاهیانش گرسنه و بینوا باشند. تهیدست را ب آسانی می توان فریب داد.
تهیدست قلبی تهی و روحی افسرده دارد. چه زود که در نخستین دیدار دشمن دست از پیکار بکشد و میدان نبرد را جولانگاه حریف قرار دهد.
سپاه در آن موقع بافسر خود راست می گوید که از افسر راست شنیده باشد، آن هنگام بزیر دست مهربانی میکند که از زیردست لذّت عطوفت و مرحمت را ادراک کرده باشد.
بر سرباز سخت مگیر و او را بکارهای پست و ننگین مگمار، بگذار که روح سرباز شریف و نظرش عالی باشد.
همیشه بدفتر سپاه رسیدگی کن. راضی مباش که سپاهی بیش از میعاد مقرّر خویش در اردو اقامت کند.
می خواهم بگویم که سربازخانه را در چشم سرباز نباید بصورت زندانخانه در آورد، نباید سپاهی را خسته و بیزار نمود، نباید گذاشت که در نتیجه فشار بیهوده آتش عشق و فداکاری در کانون سینه سرباز افسرده و خاموش گردد.
سردار من اگر سربازان تو در لشکرگاه بیشتر از مدّتی که باید خدمت نمایند، هر قدر هم که مدّت زائد کوتاه و ناچیز باشد، در نظر ایشان بسیار بلند و طاقت فرسا جلوه میکند. این بیقیدی از افسر بی- اطلاع، سرباز را در استحکام اصول مقرّرات و آیین سربازی بتردید انداخته از راستگویی فرمانده خویش بد گمان می سازد. پس باید مرام لشکری را، چه بزحمت و چه ب آسایش سپاه منتهی شود، محترم و لازم الاجرا دانست.
از من بیاد دار که بزرگترین وظیفه افسر ایراد نطق های آتشین و سخنرانیهای مؤثّر در برابر صفوف سپاه است. فرمانده موظّف است که با لهجه ای گرم و پر حرارت افراد خود را باستقامت و شجاعت تهییج کند.
فرمانده باید فداکاری سربازان خویش را در محضر عموم لشکریان با بیانی سپاس آمیز بمیان آورد.
هر مرد سپاهی که عملی فوق العاده از خود نشان داد، مقتضی است در پیش عموم سپاه معرّفی گردد و افسر مربوط باید سرباز برجسته صف را با عبارات گرم و مهیّج در پیشگاه لشکر نام برد و بقدری که لازمه تشویق میباشد در باره او فرو گذار نکند.
این عمل یعنی تشویق و تقدیر سربازان فعّال علاوه بر آنکه خاطرشان را شاد میکند و روح وظیفه شناسی را در آنان بیدار می نماید، مسلّما افراد تنبل و بی قید را بر شک آورده بجدّیت و فداکاری برمی انگیزاند.
تأکید میکنم خدمتکاران صمیم و با وفا اعمّ از لشکری و کشوری باید عملا نیز تشویق شوند و آن چنان در اعطای جایزه بفرمانبران جدّی احتیاط بعمل آید که خود شیرین کنان بیکار از فرصت استفاده نکنند و بیرنج بگنج نرسند.
در آن موقع که یا بزبان و یا بعطا از کارکنان دولت تشویق میکنی، راضی نیستم که شخصیت افراد را در پاداش کار دخالت دهی.
توضیح می دهم که چون یک نفر متعیّن و شریف خدمتی کوچک انجام داد، جزای او هم کوچک خواهد بود و موفقیّت اجتماعی و خانوادگیش در ایفای وظیفه دخالتی نخواهد داشت.
و همچنین بینوایی که کارهای بزرگ بپایان رساند، مقتضی است پاداش بزرگ دریافت دارد و بر اشراف و صدر نشینان رجحان یابد.
ای فرماندار مصر، بهنگامی که امور ملّت را تمشیت می دهی و اختلافات توده را فیصل می کنی، ممکن است در بعضی موارد معلومات شما یعنی حکّام و قضات، بمنظور داوری و رسیدگی کفایت نکند، و در نتیجه بحیرت افتید. اینجاست که قرآن مجید وظیفه حیرت زدگان را روشن می نماید آنجا که می فرماید:
ای مسلمانان خدا و رسول و أئمه خود را اطاعت کنید و اختلافات امور زندگی را بخداوند و پیغمبر خود باز گردانید.
شما هم اطاعت کنید و مشکلات مسائل دینی و دنیایی خود را بوسیله قرآن و سنّت پسندیده پیغمبرتان بگشایید.
یعنی آیات محکمات کلام اللّه را مطالعه کنید و از یادگارهای اخلاقی پیغمبر پاک استفاده نمایید، و در نتیجه نواقص کار را جبران و نقایص امور را رفع سازید.
در کشور مصر بجهت تکمیل سازمان دولت از ایجاد دادگاهها و مراکز عدالت ناگزیر خواهی بود.
آری ترا بقضات کافی و پرهیزگار نیازی شدید است. ولی با چه زبان سفارش کنم که داوران قضایا را باید از نخبه دانشمندان اسلام که بزینت علم و فضیلت اخلاق تا حدّ نهائی آراسته باشند، انتخاب کنی. در ملّت مصر بنگر، آنکه از همه پرهیزگارتر و داناتر است، بنام قاضی برگزین.
قاضی باید چنین باشد:
الف- دانشمند و با تقوی باشد، آن چنان عالم که تمام مسائل فقه و آیات قرآن را با اندک توجّه بخاطر آورد، و آن چنان پرهیزگار که زر را با خاکستر برابر داند.
ب- لازم است که قاضی مردی پر حوصله و خونسرد باشد، زیرا اشخاص عصبانی و پر حرارت کمتر می توانند دقّت و احتیاط کنند.
بدیهی است که در داوری احتیاط و کنجکاوی رکن اعظم است.
ج- کسی که بر مسند داوری نشسته باید بقوت قلب و قدرت بیان آراسته باشد، نیکو سخن گوید و آشکارا بیان کند. غالبا یک تن از متداعیین و گاهی هر دو نطّاق و زبان آور افتند. در صورتی که قاضی نتواند با آنان بگفتگو پردازد و مخصوصا در هنگام احقاق حق بر حریف سخنران خویش پیروز شود، مسلما عمل قضاوت را درست انجام نتواند داد.
د- قاضی فراموشکار خوب نیست، دادرسی عملی سخت دقیق و باریک است. دادرس اگر بمدّت خاطر و جمعیّت حواس مجهّز نباشد، چگونه از اشتباه محفوظ می ماند بقضات سفارش کن که در محاکم عدالت ارباب رجوع را نیکو بشناسند و دلائل طرفین را کاملا بیاد داشته باشند.
ه- پناه بر خدا اگر قاضی آزمند و طمع کار افتد در این موقع دزدان جامعه خوب می توانند انگشت بر نقطه حساس کشور گذاشته دست غارت از آستین برون آورند. زیرا آسانست قاضی را تطمیع کنند و اموال دیگران را بربایند.
و- اگر قاضی دستخوش احساسات و عواطف گردد و بگاه مرافعه سر در قدم دل گذارد و تسلیم هوسهای ناهنجار و عفریت شهوت شود، روزگار بر امّت اسلام تیره خواهد شد و احکام الهی معطّل خواهد ماند.
ز- قاضی نمی تواند در اولین لحظه که حقّانیّت یک تن از متداعیین را احساس کرده بیدرنگ حکم صادر نماید. زیرا ممکن است نظر بدوی بخطا رود. آن کس که در خون و مال و ناموس و حیات جامعه دست فرو می برد و با یک سخن یکی را حاکم و دیگری را محکوم معرّفی می نماید، باید در منتهای دقت و دوراندیشی پایان کار را تا هر کجا که منتهی می شود، بمدّ نظر آورد.
ح- خوب است که قضات از جسارت مدعیین دلتنگ نشوند و آن چنان که اسیر شهوت نیستند گرفتار غضب هم نباشند. با ملایمت و بردباری بحلّ و عقد امور اقدام نمایند.
ط- از من بقاضی بگویید که در کشف مطالب چندان تعجیل مکن، بگذار به آهستگی حقیقت مطلب آشکار شود، زیرا مطمئن نیستم کاری که با شتاب انجام گیرد بحقیقت مقرون باشد.
ی- در آن موقع که محکمه عدالت بصدور حکم تصمیم می گیرد، باید همچون کوهی محکم، آهنین و نظیر شمشیر هندی برنده و قاطع باشد، و هرگز جائز نیست که محکمه در فتوای خویش دستخوش تردید و حیرت گردد.
ک- اگر قضات مردمی خودپسند و خویشتن خواه باشند، کافیست غارتگری بهنگام داوری بمدح و ثنای قاضی زبان گشاید و آن تیره بخت را با مشتی الفاظ و شطری تملّق و چاپلوسی بدام خویش دربند کشد.
ل- اگر قضات ساده دل و زود باور انتخاب شوند، زود فریب خورند و بی تأمل باور کنند و حقوق بیچارگان بیهوده و ناچیز گردد.
این گونه قاضی که تعریف کرده ام، سخت کمیاب و گمنام باشد و دیر بدست آید، امّا تو ای والی مصر، ای مسئول بندگان خدای، ناگزیری که تمام این شرایط را در انتخاب قاضی رعایت کنی.
الا ای مالک، ترا وصیّت می کنم که همواره کارمندان دولت خود را سیر نگاهداری، بویژه قضات را.
هرگز مگذار که عمّال مصر محتاج و درویش باشند، زیرا در این وقت دست خیانت برآورند و بهر عنوان که باشد مال مردم بخورند.
آن چنان قاضی را ببذل مال و افزایش حقوق توانگر ساز که در دادرسی مردم دهان برشوه نیالاید و محکمه عدالت را قلعه دزدی قرار ندهد. قاضی را از دیگر عمّال دولت محترم تر بشمار و در محضر خویش از او تجلیل کن، تا با پشت گرمی مقام حکومت، خویش را از تهدید بزرگان مصر ایمن داند و در داوری دادگر و عادل باشد، زیرا ممکن است جهّال قوم که مردمی بی شرم و کم آبرویند، دادگاه را بافسار گسیختگی و بی پروایی خویش تهدید نمایند و از انصاف و عدالت منحرف سازند.
مگر نمی دانی که ترس همچون احتیاج بر اراده و تقوی غالب شود و زمام اختیار را از دست برون برد این نصیحت بدان گفتم که لختی خاطر ترا باوضاع دیروز باز گردانم.
کشور ما در خلافت گذشته محیطی پر فجایع و افتضاح آمیز بود.
اشرار حکومت می کردند و اوباش بر کرسی فرمانفرمایی متّکی بودند.
دین ما در دست مشتی دون فطرت و نانجیب اسیر بود و تشکیلات ممالک اسلام بر محور هوس و شهوت چرخ می خورد.
در آن دوره نکبت بار، متنفذان و اعیان بنی أمیه که بر اندام ضعیف آن خلیفه پیر تکیه داده بودند، هر چه می خواستند می کردند و هر کرا بچنگ می آوردند می کشتند، مالی نمانده بود که غارت نکنند و ناموسی نه که پرده احترامش را با چنگال توحّش ندرانند. در همان دوره یکی از حربه های شقاوت که از دست این طایفه بر پیکر قرآن و قانون فرود می آمد تهدید قضات بود.
آنها می خواستند که بر مظالم خانمان برانداز خویش پرده حقانیت بپوشند. خدا را اغفال نمایند و تاریخ را فریب دهند.
بروی همین پندار ناپاک و عقیده ملعون، ناگزیر بودند که از محاکم عدالت و فتاوی قضات استفاده کنند.
اکنون که دولت ما دست دور باش بر سینه اراذل و نانجیبان زد و از عظمت و غرورشان بحضیض تیره بختی فرو کشانید، نکند که بار دیگر چنگ توسّل به دامن عدالت زنند و قضات را بوعده یا وعید از احقاق حق منحرف سازند ای مالک اکنون در باره حکّام و عمّال تو که در مصر انجام وظیفه می نمایند، سخن می گویم: همچنان که در سازمان ارتش و دادگستری ترا مکرّر بانتخاب مردم آزموده و شریف سفارش کردم، راجع بفرمانداران آن کشور نیز پیش از همه چیز همان سفارش را تجدید میکنم، یعنی می گویم که: حکّام و نمایندگان تو در شهرستانها و ایالات سرزمین کهن سال مصر باید از احرار و نجبا انتخاب شوند.
زنهار، زنهار، ای پسر حارث مبادا از اعمال خویش، هر که باشد، دیناری بهدیه قبول کنی، زیرا این عمل دلالت بر آن میکند که حاکم خویشتن هدیّه می پذیرد و تملّق دوست می دارد.
من حکمرانی را که این چنین باشد، دوست نمی دارم. عمّال تو باید از نظر تاریخ خانوادگی نجیب و شرافتمند باشند.
باید در محیط عصمت و تقوی پرورش یافته باشند ای پسر حارث تا می توانی تازه مسلمانان را بحکمرانی برمگزین. آنانی که از دیرباز بدین شریف اسلام سر تسلیم فرود آورده اند، مردمی عفیف و پاک دامن و روشنفکر و مهربانند، آنها از نظر طول سابقه در اسلام بناموس و مال مردم با چشمی پر حیا می نگرند و دست خیانت بسوی دارایی غیر دراز نمی کنند.
آری دیربازی است که همای فرخنده شریعت محمد (ص) بر سر آنها سایه انداخته و آهنگ دلنواز قرآن در پرده گوششان صدا کرده است. آنها اسیر شهوت و پای بند هوسند. لازم است یک بار دیگر متذکّر شوم که حکّام دولت تو باید از حطام دنیا کامیاب و بی نیاز باشند.
تو چون درباریان خویش را سیر نگاهداری، گرسنگان از تطاول آنان محفوظ مانند. گذشته بر این، کارمندی که از خزانه کشور حقوق کافی دریافت می دارد، همین که بمقتضای رذالت خیانت کند، در محضر دادگاه معذور نخواهد بود، و از چهار طرف راه بهانه بروی او مسدود خواهد شد. ولی حاکم بیچیز اگر چیزی از بیت المال غصب کند، ممکن است پریشانی خویش را شفیع گناه خود قرار دهد.
الا ای مالک، هرگز از جریان امور کشور و طرز سلوک حکّام با رعیّت لحظه ای غافل مباش، بجزئیّات امور شخصا رسیدگی کن و گزارشهای کشور را تا آخرین کلمه با کمال دقّت بشنو.
مقتضی است بمنظور انجام این مسئولیت بزرگ بر عمّال خویش گروهی باز رسان مخفی بگماری تا پنهانی ترا از چگونگی مملکت مستحضر دارند. بازرسان باید رفتار حاکم را در حوزه مأموریّت او با منتهای احتیاط مراقبت کنند و کوچکترین خلاف را بی درنگ بمرکز حکومت مصر گزارش دهند.
این عمل چنان فرمانداران ترا در ایفای تکلیف محتاط و دقیق خواهد کرد که از بیم بازرسان پنهان در غیاب و حضور بر هیچ حرکت مخالف اقدام ننمایند.
برعیّت ظلم نکنند و در رسیدگی بمظالم و شکایات قوم خونسردی و تعلّل روا ندارند. در آن موقع که بازرسان بر خیانت حاکمی شهادت دادند، اجازه داری که آن دون فطرت پست را در کمال مذلّت و خجلت بسوی خود فرا خوانی، آنچه را که از دیگران ربوده، تا آخرین دینار، از او بازگیری و بدان شکنجه و عذاب که قرآن مجید دستور داده کیفرش دهی، او را برای همیشه از خدمات دولتی محروم سازی و داغ ننگین خیانت را آن چنان بر پیشانیش بگذاری که تا قیامت بهیچ وسیله سترده نشود و آن اندازه در فضیحت و رسواییش اصرار نمایی که تا جهان باقیست سرافکنده و شرمسار بماند، تا همه او را بشناسند و از سرگذشت او درس عبرت خوانند و در نتیجه از حدود حقّ و حقیقت منصرف نشوند.
الا ای پسر حارث، در امور مالیّه کشور نیک بیندیش و متصدّیان خراج را سخت مراقب باش.
دارایی روح مملکت است، و سازمان معیشت و حیات جامعه بر ثروت آن گردش میکند، بنا بر این اگر اوضاع مالی قوم آشفته باشد، انتظام مصر را توقّع مدار.
مملکت بمثابه خانه ای است که ملت خانواده آن را تشکیل می دهند. دارایی آبروی آن خانه و مدار زندگی آن خانواده است.
آری کلیّه نیازمندیها و حوائج مردم بر خراج مملکت تحمیل می شود.
تو مبانی مالی را محکم کن تا رشته جان و رگ حیات مصریان استوار باشد.
بتو و همه فرماندارانم امر میکنم که قبل از اقدام در استفاده از مالیات کشور بعمران و آبادی بپردازید. نخست زمین را اصلاح و آماده کنید، آن گاه بکشاورزی و درو بپردازید.
نخست خانه بسازید، سپس در آنجا نشیمن گیرید. دوست می دارم که حوزه حکومت شما معمور و آباد باشد، کلبه های فقرا و کوخهای دهگانان از فروغ توانگری و نشاط روشن باشد.
راستی وقتی که در کشوری نیازمندان و درویشان کمتر اوفتند و بازار زندگی رواج باشد، حاجتی بتشکیلات مالیّه نیست.
ما مالیات را برای مردم می خواهیم، ما خراج را می گیریم که بارباب حاجت و بیچارگان برسانیم. آن موقع که همه ثروتمند و توانگر باشند، چه نیازی بدریافت خراج خواهیم داشت در آن وقت مطمئنّم که سراسر کشور خزانه و همه جا صندوق معتبر و آبرومند دولت ماست. ای حکومت ها، آیا می دانید که کس نتواند از ملک ویران خراج ستاند آیا می دانید که چون مستمندان را بادای مالیات الزام کنند، ناگزیرند که آخرین سرمایه هستی خود را به خزانه دولت تسلیم نمایند آیا در این صورت ببقای مملکت امیدی و بر شرافت حکومت اعتمادی باقیست در تشکیلات ما آن حکمران که پیش از آبادی حوزه مأموریّت خود باخذ خراج پردازد، کسی است که تیشه برداشته همی خواهد ریشه حیات کشور را قطع کند.
ما ب آن نابخرد پاداش بزهکاران خواهیم داد.
بنا بر این اگر در نتیجه حادثه ای از حوادث روزگار زندگی بر کشاورزان مصر تباه شود، مثلا باران از آسمان نبارد یا شط نیل از طغیان سودمندش فرو نشیند، کشتزاران خشک و بی آب مانده برزگران تهیدست و ناچیز شوند، وظیفه فرمانداران است که بامرای خراج و کارمندان امور مالی در باره مصریان سفارش کنند و تا حدودی که نخست بمصلحت ملّت و در درجه دوم بصلاح دولت منتهی می گردد، از مالیات توده
کسر و بوامداران تخفیف بخشند.
توهمی پنداری که این تخفیف، خزانه مصر را تهی خواهد ساخت و بر دولت ما زیان خواهد رساند، ولی ما بمصالح عالیه کشور اسلام از همگان دقیق تر و آشناتریم.
باید تکرار کنم که: دولت ما، با تمام وسائلی که در دست دارد، مصمّم است ب آبادی مملکت و آسایش رعیّت پردازد و بیان آشکارترش آنست که امیر المؤمنین با تمام قوای خود وامدار و گروگان رفاه و آسایش ملّت اسلام است. آن خراج که تهیدستی در اثر فشار عمّال دولت بخزانه تسلیم می کند، شعله آتشی است که در توده پنبه همی افکند.
ما پنبه را با کمال احتیاط از آتش بدور داریم.
ای فرماندار، از بار گران ملت لختی بردار و بگذار که پرتگاه حوادث و ظلمات انقلاب را کاروان ما آسانتر طی کند و بار وظیفه را سالمتر بمنزل رساند.
نگران مباش که سالی خزانه مصر تهی باشد و در مقابل مصریان آسوده خاطر و توانگر باشند.
چون چنین کنی و مالیات بمقتضای ثروت کشور و در آمد سال دریافت داری، همی بینی که رعیّت خرسند باشد و مملکت توانگر و با نشاط.
حدود حکمرانی تو آباد شود و یاد نیکوی تو بر زبانها جاری گردد و مهر دولت در اعماق قلوب جامعه ریشه دواند، آن چنانکه بروزگاران یادگار عدل و داد ما از تاریخ کشور مصر سترده نشود.
بگذار حکومت ها هر چه می خواهند بگویند، حکومت ما معتقد است که هرگز کشور خراب نشود، مگر آنکه کشور داران با دست جور تیشه برداشته کاخ سعادت ملت را بر سر تهی مغز خویش ویران کنند.
من مطمئنّم همین که حوزه فرمانروایی تو از مهربانی و عدالت فرمانروای خویش اطمینان یابد، فرمان ترا هر چه باشد بجان خواهد خرید و عاشقانه در اوامر تو قیام خواهد کرد.
بیا با تو حدیث حاکم ظالم باز گویم و اندیشه ناپاک ستمگر را آن چنانکه دریافته ام، داستان کنم: تیره بختی که سود خویش همواره در زیان دیگران می بیند و بجز خویشتن کس را دوست نمی دارد، خدای را نمی شناسد و از ننگ رسوایی حذر نمی کند، روزی چند زمام جمعی بمشت گیرد و خود را در فرصت کوتاهی می یابد که باید با تمام نیرو باستفاده و ذخیره پردازد، او بیدادگر است و بیداد را مهلتی طولانی نیست.
او این حدیث را شنیده و نیز از افسانه های پیشین عبرت گرفته است. بنا بر این دست ستم بیرون کند و مظلمه آغاز نماید.
بزرگترین عوامل دزدی و خیانت در حکومت ها عدم اطمینان و سستی اعتماد بر بنای حکومت است.
آنکه حکومت خود را دو روزه میداند، چه کند اگر در این دو روزه عمری را منظور ندارد و معیشت خویش را تا دورترین آینده ها تأمین نکند پس ای پسر حارث، بهوش باش و مردم آزمند و سفله را که بر نفس خویش اتّکا ندارند و پایه فرمان خویش را استوار نمی دانند، بافتخار کارگزاری ما سربلند مساز.
مالکا، یکی در دبیرخانه قدم گذار و از احوال دبیران حکومت لختی باز پرس. دبیرخانه در سازمان حکومت نقطه ای بس حسّاس و خطیر است. تا نکند که نویسندگان زشت کردار و فاسد در دارالانشاء تو قلم برگیرند و ستم کنند دایره رمز را در دبیرخانه بمردم پرهیزگار و پاکدامن بگذار. آنان را که دارای قلبی رویین و فکری درخشانند، و نیز بمصالح امور لشکر و کشور ایمان و علاقه دارند، رازدار حکومت کن و گنجینه رمز را بدست احتیاط آنان باز گذار.
ای پسر حارث، از آن کس بیندیش که راز کشور بداند، و روزی که مقتضیات حکومت خاتمه خدمتش را ایجاب میکند، بر تو بپا شود و اسرار نگفتنی را در میان دوست و دشمن فاش کند، وظیفه حاکم آنست که شئون دفترخانه خویش را با دقّتی تمام منظّم کند و بکوچک ترین امور مکاتبات با اهتمامی بیشتر رسیدگی فرماید. هرگز مگذار نامه ای از عمّال مصر بلا جواب ماند، یا گزارشی دستخوش بی اعتنائی و غفلت شود. پیمانهای خود را با دول همسایه بدقّت و احتیاط استوار کن و مقرّرات کشور مصر را بصورت آیین نامه تنظیم و بوسیله دبیرخانه منتشر ساز.
مالکا، آنچه تو بستی نباید بدست دبیران حکومت گشوده شود و آنچه را که تو گشادی دیگران حقّ بستن ندارند. دبیر حکومت باید علاوه بر خصلت مقدّس پرهیزگاری و پاکدامنی، مردی خودشناس و آبرومند باشد. می خواهم بگویم: تا شخص بمقدار خویش ارزش نگذارد، بمقدار هیچ چیز ارزش نتواند گذاشت.
ای مالک، نه تنها نویسندگان و دبیران حکومت، بلکه عموم عمّال تو باید بفضیلت خودشناسی آراسته باشند، یعنی قبل از آنکه دیگران را بشناسند، بموفّقیت خود معرفت یابند. زیرا آن کس که نسبت بنفس خویش جاهل باشد، در باره دیگران جاهل تر خواهد بود.
کارمندی که موقعیّت وظیفه خود و شرافت سازمان دولت را چنانچه شایسته است نداند، بر کار خود ارزش نگذارد و در نتیجه امور مملکت مختل و معطّل ماند.
اگر چه ضمن اشاره بوضعیّت دبیرخانه مصر و منشیان تو این دستورات از جانب ما القاء می شود، ولی باید بدانی که بویژه این طایفه نیست، بلکه کلیه اعضای فرمانداری مشمول این شرایط و امتیازات خواهند بود.
حکمرانا، در آن هنگام که دبیری را بمنظور انجام کارهای دفتری استخدام میکنی، ممکن است بر تظاهر دلفریب مستخدم و حسن ظنّ خود در این استخدام تکیه کنی، ولی بهوش باش که بر راه غلط همی روی.
داوطلبان خدمات دولتی قومی چاپلوس و خود آرایند. بیشتر ظاهری آراسته و باطنی از فضائل تهی دارند. گندم می نمایند، ولی جو می فروشند. خود را در موضوع خدمت مرجوعه متخصّص و کارآمد نشان می دهند و غالبا در کار خود فرو می مانند. در این موقع ناگزیری که پای بر احساسات خود و چرب زبانی چاپلوسان گذاری و موقعیّت داوطلب را در جامعه بازیابی.
نیکو بنگری که این خدمت گزار در دولت پیشین چه پیشینه ای دارد و طرز سلوک و رفتارش با مردم مصر بر چه منوال بوده است و علما و پرهیزگاران در باره او چه می گویند همین که بر حسن وجهه و محبوبیّت کارمندان در خارج اعتماد کردی، بیدرنگ زمام کار بکفّ با کفایت او گذار.
اگر با رعایت این شرایط عضوی بخدمت بر گماری، خدای از تو راضی و مصریان ترا سپاسگزار باشند. علاوه بر این اگر نعوذ بالله کار بر وجهی دیگر برگردد. و امین ملّت دست خیانت دراز کند، شرافت حکومت محفوظ نخواهد ماند و تو در پیشگاه پروردگار و جامعه معذور نخواهی بود.
در آن هنگام که بر خانواده های مصری و قبائل مختلف آن کشور ولی و رئیس بر می گماری، حتّی المقدور هم از آن قبیله یک تن را انتخاب کن و مگذار بیگانه ای در عشیره بیگانه فرمانروا و حاکم باشد. زیرا در این موقع بیم آنست که اهل قبیله از اطاعت بیگانه سرپیچی کنند و فرمانش را بزیر پای گذارند و این عمل ترا مجبور کند که با تمام نیروی خود، بنام حفظ اوامر حکمرانی، عشائر گردنکش را سرکوب سازی و مقرّرات دولت را القاء کنی. پیش از آنکه کار بجاهای باریک کشد و ترا بکشمکشهای داخلی گرفتار سازد، در اندیشه عاقبت کار باش و انتظام امور قبائل را هم برؤسای قبائل گذار.
ای مالک گوشدار که اکنون نوبت ببازرگانان و ارباب پیشه و هنر رسیده است. بدان ای پسر حارث که رشته حیات کشور در دست بازرگانان و هنرمندان است. این طائفه سرچشمه منافع و در آمد جامعه می باشند که بدون آنها مملکت تهیدست و بینوا گردد و گرفتار فقر و فلاکت شود.
ترا سفارش میکنم که در باره تجّار و صنعتگران از هر گونه مساعدت و تشویق خودداری مکن و آنان را که پیوسته بنفع مملکت و ملّت کار میکنند نیک احترام گزار.
الا ای فرماندار مصر، بازرگانان آن سامان خزانه های متحرّک دولت مصرند که پیوسته با کاروانیان خشکی و کشتی رانان دریا اینجا و آنجا بسود کشور جلب منفعت میکنند و مبانی اقتصادی و مالی دیار اسلام را استوار و محکم می دارند.
این جماعت را می توانم سربازان اقتصاد نام بگذارم که در سینه پهناور اقیانوس ها و آغوش دره های ژرف و حتّی قلّه آسمانسای کوهها مرکب میرانند و با فقر و فلاکت میهن خویش مبارزه و پیکار میکنند.
هیچ می دانی، دیگران را یارای آن نیست که وظیفه بازرگانان را انجام دهند بعلاوه تجّار کشور مردمی صالح و خیر اندیشند که سر آشوب و فکر فتنه ندارند. آنان بیش از سایر طبقات ب آرامش و سکون محیط خود علاقه مندند، زیرا نخستین حربه ای که از دست انقلاب بر پیکر جامعه وارد می شود، بازار کسبه و تجّار را درهم خواهد شکست. از این رو اینان بسیار صلح طلب و ملایمند، ولی باید دانست که در این طایفه دون طبعان و پست- فطرتان بسیارند. بازرگان غالبا بخیل و کوتاه نظر افتد و تا درجه ای در حرص و آز حدّ افراط پیماید که از مردمی بدور باشد. نه خویش خورد و نه بدرویشان باز گذارد. بزرگترین عیب های بازرگان خصلت پست و نکوهیده احتکار است که: چون بر متاعی دست یابد، بیدرنگ در انبار پنهانش کند و همی در استتارش بکوشد، تا از گردش روزگار استفاده کرده آن ذخیره را با بهایی هر چه گرانتر ببندگان خدای بفروشد.
در آن ایالت که تجّار محتکر پیدا شوند، پیداست که زمام امور را حکمرانی دون طبع و ذلیل بدست دارد، آن چنانکه از عهده وظائف کشوربانی بخوبی بر نیاید و نتواند مردم بازارنشین را در برابر قانون خاضع و مطیع سازد.
ای پسر حارث، بموجب این فرمان مأموری که جدّا از عمل پست و ناهنجار احتکار در بازار مصر ممانعت کنی، زیرا که پیغمبر عزیز (ص) جدّا احتکار را تحریم فرموده است.
باید عمل داد و ستد طوری انجام شود که سود متعاملین بقدر نسبت محفوظ ماند و نظام معاملات تأمین گردد. باید مراقب باشی که مطابق موازین عدالت، قانون ارزها بر قرار گردد و بایع و مشتری با رضایت خاطر از هم جدا شوند.
تاکید میکنم که: محتکران را عفو مکن و چون بر آن ناکسان دست یافتی، ایشان را طبق مقرّرات شرع کیفر فرمای، ولی فراموش مکن که هرگز مجازات را نباید از حدود مقرّرات در گذرانید. هم اکنون ترا در این فرمان بتهیدستان و خانواده های پریشان خاطر وصیت میکنم: زنهار، زنهار، ای سردار نخعی این طایفه را که قومی عاجز و مسکین اند و همواره در احتیاج و بینوایی بسر می برند، از اندیشه بدور مدار.
در میان درویشان مردمی یافت میشوند که با کمترین نوایی قناعت کنند و همّت بلند آنها بنیروی حیا مانع است که دست نیاز بر در ثروتمندان دراز کنند، و نیز گروهی که تکدّی نمایند و بقیمت آبروی خویش نان بدست آرند و شکمهای گرسنه را بدین وسیله راضی سازند.
خداوند متعال تو و همه توانگران و ارباب نعم دنیا را بسر پرستی بینوایان سفارش فرمود که از حال تهیدستان بیخبر نمانید، پس بر سفارش خدا قیام کنید و میان باجرای اوامر پروردگار بندید.
در آن هنگام که به تقسیم بیت المال اقدام میکنی، بیچارگان مصر را، چه آنها که در مرکز حکومت مقیم اند و چه آنان که ساکن ماورای صحراها و فلواتند، از بهره کافی فراموش مکن و میان نزدیک و دور فرق مگذار.
نکند که جلال حکومت تو بر فقرای مصر تحمیل شود و عظمت وظیفه بینوایان را از پیرامون تو بدور افکند حکومتها معتقدند: اگر در انجام وظیفه خود کبریا و نخوت فروشند، معذور باشند، چون بقول خودشان تکلیفی بس مهم را انجام می دهند. بحکّام خویشتن خواه و مغرور از جانب من بگویید که: وظیفه چه کوچک و چه بزرگ محترم است. شما با تمام جدّیّتی که در انتظام امور کشور قیام می کنید، اگر در خلال عمل کوچکترین دلی را بیازارید وظیفه خود را ناقص انجام داده اید و در پیشگاه عدل خدا و دربار امیر المؤمنین مسئول و سزاوار کیفر خواهید بود. شخصا بداد دادخواهان پشمینه پوش برپا شو. چون که آن کهن جامگان را ببارگاه حکومت بار ندهند و مظالم آنان را بعرض ملوک و زمامداران دیر رسانند. در بین کارمندان مصر گروهی را که بر امانت و دیانتشان خاطری استوار داری برگزین، و آن گروه را بویژه جهت رسیدگی بعرایض مستمندان برگمار، و با این وصف خود در کوی و برزن بجستجوی ارباب حاجت برخیز و مخصوصا پریشانان را که در هر محیط از همه مظلوم تر و از همه خاموش ترند، هنگام تشکیل دادگاه بر دیگران مقدّم دار.
الا ای مالک یتیمان را می شناسی کودکان خردسالی که در حسّاس ترین سنین عمر پرستار را از دست می دهند و همچون نونهالی که در آغاز رستن بی باغبان ماند پژمرده می- شوند، در هر کشور که باشند پدری جز حکومت وقت ندارند.
پس ای حکومت مصر، کودکان در بدر را یکجا گرد آور و در تربیت آنها دقیقه ای فرو مگذار.
مالکا، از پیران کهنسال، که بگذشت روزگار موی مشکین را همچون کافور سرد سفید کرده اند، احترام و تجلیل کن. آدمیزاده که عمری طولانی را بسر برد، بار دیگر ب آغاز زندگی باز می گردد، یعنی برای نوبت دوم کودک و کوچک می شود.
پیران دلی نازک و زود رنج دارند، اندامشان نحیف و آوایشان کوتاه و بی اثر است.
چگونه کودکان را می نوازی بر همان منوال پیران را بنواز وصیت های من بر مقام محترم حکومت بس گران می آید، ولی چه باید کرد انجام اوامر پروردگار و ایفای تکالیف انسانیّت مشکل است رادمردانی که وظیفه شناس و خدا پرستند، این برنامه را با همه دشواری و اشکال بسیار آسان انجام می دهند، چون بخاطر طهارت طینت و بزرگی روح یزدان مددکار و کمک آنهاست.
مالکا، با همه سفارشها که در این فرمان بمنظور عمّال و قضات ایراد شده است، باز هم مطمئن نتوانم بود، مگر در موقعی که در برنامه شخصی خود هر ماهه یک روز بار عام دهی و عموم مردم را یک جای ملاقات کنی و مخصوصا حاجتمندان و دادخواهان را بنام پیش خوانی و باصرار از تظلّم و عرایض آنها تحقیق کنی.
بهنگام بار عام لازمست که شدیدا قانون طبقاتی لغو باشد.
و همگان بدون کوچکترین امتیاز یکجا گرد آیند.
در آن روز ترا، ای مالک، نیازی بسرباز و پاسبان مسلّح نیست. و نیز سپاهیان خود را اجازت مفرمای که گرداگرد تو حلقه زنند، زیرا این سازمان ایجاب میکند که ضعفا و بیچارگان از تشریفات مقام حکومت هراسان گردند و هنگام عرض تظلّم بلکنت زبان و اضطراب خاطر گرفتار شوند و در نتیجه عمل دادرسی عقیم ماند.
ای پسر حارث، اگر تو بیاد نداری، مرا فراموشی نیست.
آن چنانکه گویی هم اکنون پیغمبر نازنین (ص) با آهنگ دلنواز خود در گوش من می فرماید:
تقدیس نمی کنیم آن توده را که حق مستمندان از نیرومندان باز نگیرند. ویران باد آن عدالتخانه که اعتماد دادخواه ضعیف بر پاکدامنی قضات استوار نباشد و بهنگام دادخواهی همچون بیمناکان بریده و نادرست سخن گوید، از آن دادگاه و از آن ملت تا برستاخیز خشنود نیستم و پروردگار من نیز هرگز از آنان خشنود مباد.
با ارباب رجوع آن چنان مدارا و ملاطفت کن، که هر چه دانند باز گویند و هر چه توانند تظلّم کنند، و مطمئن باش که خداوند دادگر ترا پاداش گران خواهد داد.
در آن وقت که عرض مظالم صورت گیرد و بار عام داده شود، فرصت خوبیست که بر پای خیزی و در کمال فصاحت و اختصار احکام الهی بازگویی و منهیّات و منکرات را آن چنانکه لازم است یاد نمایی.
نکته ای که لازم است در این فرمان یادآور شوم، موضوع نامه هایی است که از طرف حکّام مصر با مرکز حکومت مبادله می شود. تسهیلاتی که حکمرانان حوزه تو بمنظور ایفای وظیفه و تسریع در اجرای امور از تو درخواست می کنند، باید سریعا اجابت شود و نیز باید آگاه باشی که کلّیّه مراسلات اداری را دبیرخانه حکومت از عهده نتواند برآید، لذا لازمست که نامه های حسّاس و فوری را شخصا بنگاری و در تحریک چرخهای امور کشور اهمال روا مداری.
دبیرخانه را در انجام وظایف خود آزاد و رها مگذار، زیرا اعضای آن ممکن است در بعضی امور دستخوش کینه و حسد شوند، و حقوقی که باید در نتیجه فرمان حکومت بصاحبان حقّ باز گردد، معطّل ماند.
آن چنان کار را بروزها قسمت کن که روزانه مطابق برنامه انجام وظیفه شود و امور در اثر عدم انضباط و ترتیب مختل و آشفته نماند.
با آنکه تو بهنگام رتق و فتق امور کشور، خدای خود را عبادت و اطاعت میکنی و احکام مقدّس قرآن را بگردش و جریان می گذاری، باز ایزد متعال را بر تو حقوقی ویژه و ثابت است، یعنی: تنها انجام کارهای اداری فریضه نماز و مراسم بندگی را از ذمّه تو ساقط نمی کند.
بنا بر این چون بانگ نماز در دهند، بمسجد قدم رنجه فرمای و با مسلمانان در پیشگاه خداوند رکوع و سجود کن.
خوشا بحال تو ای مالک که پس از تنظیم امور جامعه و اصلاح معاش آنان همچنان با مردم بنماز بر می خیزی و با صمیمیّت کامل دستهای پاک خود را بسوی خداوند بیچون دراز میکنی.
نه آن چنان در ادای مستحبّات نماز و زوائد پردازد که پیشه وران و صنعتگران از کار خویش باز مانند، و نه آن اندازه عجله و شتاب روا دار که قوائم مقدّس عبادت ضایع و شکسته گردد.
الا ای پسر حارث، حکومت های کسری و قیصر از مردم روی همی پوشانیدند و از مجامع عمومی و غمکده های مستمندان گریزان همی بودند.
امّا تو ای حاکم مسلمان، نباید از ملّت خود محجوب و پنهان باشی، تو باید بیش از همه با مردم تماس و آمیزش داشته باشی تا جزئیّات زندگی ملّت در نظرت آشکار و واضح باشد.
مگر حکمران بشر نیست مگر او را نمی توانند فریب دهند مگر ممکن نیست در پیشگاه تو حق باطل و باطل حق جلوه کند در آن موقع که شخصا در معرکه مصریان قدم گذاری، چنان بر احوال قوم واقف شوی که از فریب و نیرنگ خیانتکاران محفوظ و بر کنار مانی.
مالکا، حق را نشان و علامت نیست که در برابر دیدگان جلوه کند و شخصیت خود بنمایاند.
پیکر حق همیشه در پیراهن باطل پوشیده و پنهان است، رادمردی باید که دست تحقیق و تتبّع دراز کند و آن پیکر پاک را از جامه نارسا و آلوده فریب عریان سازد.
ای پسر حارث، از این دو صفت بیرون نخواهی بود: اگر مردی بلند همّت و بخشنده باشی چه پنهان و چه آشکار دست نیازمندان به جانب تو دراز خواهد بود، و اگر کوتاه نظر و پستی، چه پنهان و چه آشکار کسی بحاجت حلقه بر درت نخواهد زد، بنا بر این از دیگران چهره چه پوشی و در کنج کاخ پشت پرده های فروهشته و درهای فرو بسته چه نشینی مالکا، من آن چنانکه از پیادگان موکب حکّام و پیرامون گردان دربار حکومت، اندیشناکم، هرگز از حاکم اندیشه ندارم. وای که این طایفه چه ناپاک سرشت و پست فطرت افتند بنام حاجب و خدمت گزار باشند، ولی هزار بار بیش از پادشاه کبریا و نخوت فروشند بر بندگان خدای سخت گیرند و احترام طبقات منظور ندارند.
من نمی گویم که تو یکباره نام این جماعت را از دیوان حکومت مصر حذف کن، و از خدمت آنان بی نیاز باش، بلکه می خواهم که حاشیه- نشینان و درباریان تو با ملّت تماس مستقیم نداشته باشند و جز وظیفه خود، بکارهای دیگر دست دراز نکنند.
حکومتها در دولت من اجازه ندارند که نسبت بدرباریان و چاپلوسان کاخ فرمانداری بخششهای ناستوده کنند و مرحمتهای بیجا مبذول دارند.
حکومتها اجازه ندارند که پیروان خود را بی پروا و آزاد بگذارند تا در شئون زندگی ملّت و مصالح عالی دولت دخالت کنند.
حکام نباید که کوچکترین تحمیلی بر افراد ملّت روا دارند تا کارمندان حکومت از این رویّه سرمشق گیرند و مستقیما بر خون و مال مردم فرمان صادر کنند. در هر حکومتی که عاملی ستمگر پیدا گردد یا خادمی لجام گسیخته و خود سر قد برافرازد، حاکم را آن چنان کیفر کنم که هزار بار حقّ ستمدیدگان جبران شود، و خرابی مستخدمان و عمّال جزء مرمّت گردد زیرا مسئول مستقیم ملّت حکمرانست، نه خدمتکار. اگر پیروان تو ظالم و نابکار افتند، نو در پیشگاه عدالت ما و صفحات تاریخ مسئول خواهی بود.
آیندگان ترا مذمّت کنند و نگرندگان آن ظلم و ستم از چشم تو بینند.
الا ای پسر حارث، در اجرای اوامر الهی میان خویش و بیگانه فرق مگذار و پسر خود را بر سیاهان صحرای مصر رجحان مده حق سنگین است و برداشتن آن دشوار. استخوانی آهنین و اندامی از پولاد می- خواهد که در زیر بار گران حق فرسوده و خمیده نشود.
تو ای آهنین پیکر، از سنگینی حق منال و بار طاقت فرسای وظیفه را مردانه بمنزل برسان.
اگر روزی در طیّ انجام وظیفه باشتباه پای از حدود حق بیرون گذاری و ملّت مصر از لغزش تو آگاه شوند، بر خطای خود اعتراف کن و در مسجد صلای عام در دم و بی پروا از جامعه پوزش خواه.
این عمل مصریان را حقگو و پرهیزگار بار می آورد و در انتظام امور مملکت ترا یاری و کمک می دهد. مردم یقین می کنند که لغزش از هر که صادر شود، ناپسند و قبیح است و همین که بزشتی و نکوهیدگی گناه واقف شوند، حتّی المقدور از آن بر کنار خواهند ماند.
همی خواهم که کلمه ای چند از مراسم پیکار و جنگ و سیاست خارجی کشور مصر سخن گویم و در این فرمان بنام تو یادآور شوم.
در میدان نبرد بسیار افتد که نیروی دشمن سفره صلح اندازد و پرچم دوستی و آشنایی برافرازد، همین که مطابق آزمایشهای سیاسی بر راستی گفتار دشمن اعتماد کردی و رضای خدای و مصلحت کشور را در صلح یافتی، بیدرنگ صلح کن، زیرا صلح هر چه باشد از جنگ ستوده تر و بهتر است.
صلح آسایش ارتش و آرامش و سور خواهد بود. در روزگار صلح سرباز بر جان خویش ایمن و کشور در امور خود آزاد و راحت است. امّا زنهار پس از امضای صلح از دشمن خود غافل و بیخبر مباش دشمن هر چه باشد، دشمن است. مصالح میدان جنگ و رموز لشکر- کشی خصم خونخوار را بر آن وا می دارد که بجای پیکان زهرآلود بوسه محبّت پیشکش کند و بر چهره غضبناک و دهان آتشفشان خود، پرده بشاشت و فروغ لبخند بگذارد. او چنین کند تا شما ب آسودگی و اطمینان شمشیر از کمر بگشایید و بندهای جوشن باز کنید، آن گاه یکباره از کمین برخیزد و دمار از روزگار غفلت زدگان بر آورد.
اما مالکا، در پیشگاه من مسئول خواهی بود که چون عهدی با دشمن بستی آن را بزیر پای گذاری و حریف خود را هر که باشد بفریب و نیرنگ از پای در آوری.
عهدنامه محترم است و آن چنانکه سرباز از شرافت خود و کشور خویش دفاع میکند، وظیفه دارد که مضامین عهدنامه را با هر که بسته شده است تجلیل و احترام نماید.
بعقیده من ملتی که بر عهد خویش پایدار نباشد و بر پیمان و میثاق خود وفا ندارد، چه بزرگ و عظیم و چه کوچک و ناچیز، هر اندازه هم که نیرومند باشد، در نزدیکترین آینده محکوم به انقراض و فنا خواهد بود.
من دوست نمی دارم که ملّت اسلام این چنین ننگین و سست پیمان باشد.
وه که چه شرم آور است بت پرستان بر عهد خود وفا کنند و خدا شناسان با آن تعلیمات گرامی و محکم که از قرآن مجید و پیغمبر- محبوب خود گرفته اند، فریبکار و دروغ زن جلوه نمایند.
دشمن هر که باشد، نیکوتر آنکه بزور بازوی تو از پای در آید و به نیرنگ و مکر ذلیل نشود. با هر که عهد بستی بدانکه نام خدای در آن برده می شود و بناموس عقیده و کیش مربوط می گردد.
بنا بر این عهد شکن در هر حال عهد خدای را شکسته است و هر که باشد بزهکار و روسیاه خواهد بود.
قلعه پیمان قلعه ای محکم است، که در پناه آن آسودن، از هر نیرنگ و حیله ای محفوظ ماندن است.
مالکا، ممکن است که پس از امضای پیمان، کشور مصر دچار مضیقه و اشکال شود و مقتضیات وقت ایجاب کند که پای بر عهدنامه گذاری و رشته صلح و صفا را قطع کنی. من دستور می دهم که بر سنگینی فشار صلح صبر کن و عهد خدای را محترم بدار. زیرا دوران صلح مطابق پیمانی که بسته شد، زودا که بسر آید و دست های زنجیر شده رها گردد، امّا شکستن عهد لکّه ای ناپاک و زشت خواهد بود که تا ابد بر دامن اقوام عهد شکن باقی و بهیچ وسیله سترده و شسته نخواهد شد. ای مالک از ریختن خون های ناحق سخت بر حذر باش.
هیچ ستم بقدر خونی که بناسزا بر خاک ریخته شود، در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست.
در روز رستاخیز نخستین محاکمه ای که در محضر عدل الهی پیش می آید موضوع خونهایی است که بر زمین ریخته شده است.
در قرآن مجید می فرماید:
هر کس که انسانی را بیگناه بکشد، آن چنانست که عموم فرزندان آدم را کشته باشد.
مبادا که سطوت حکومت و عظمت مقام، تو را بر آن وادارد که خونی بدون جرم بر خاک بریزی و زنده ای بیگناه را از مرکب حیات فرو اندازی. دولت اسلام موظّف است که خون بیگناهان را از خونریزان باز ستاند.
هر چند هم مقتول شمشیر ظلم تو پست و ناچیز باشد، ما ترا بقصاص آن خون خواهیم کشت، و خداوند بروز محشر از تو در کمال غضب مؤاخذه و بازپرسی خواهد کرد.
عنان خشم را محکم نگاهدار که باید بگویم اگر بر کسی بهنگام غضب مشت بکوبی و بدینوسیله روزگارش بپایان آوری، با آنکه عمل قتل مسبوق بتصمیم تو نبود، در دادگاه ما محکوم باعدام خواهد بود. زیرا بنظر من، مشت زدن، همین که از یک تجاوز کند، شمشیر زدن نام دارد.
شما ای حکومت ها چه گمان می کنید آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که بافتخار شما گذاشتیم، برای آن نیست که خون مردم بریزید یا دسترنج بیچارگان بخورید.
در صورتی که اولیای مقتول بگرفتن دیت رضایت دهند، قاتل هر که باشد باید آن را در کمال میل ادا نماید و نیز سپاسگزار و پوزش خواه باشد.
مالکا، بهترین فرصتی که شیطان با تو خلوت میکند، می دانی کدام فرصت است آن موقع که جامه نخوت و تکبّر پوشی و از نفس خویش خرسند و شاداب گردی. پس مباد که در مدّت عمر بهر وضعیّت که می گذرانی خود را از موجودی برتر و بالاتر شناسی.
وظیفه تو خدمت برعیّت و انتظام امور ملّت است. نکند که ادای وظیفه در پیش چشم تو صورتی دیگر گیرد که وادار شوی در مقابل انجام تکلیف خود بر ملّت ناز بفروشی و منّت بگزاری تو هر که هستی برای مسلمانان افزون از خدمت گزاری نخواهی بود.
مالکا، بهر که هر چیز وعده کردی، در موعد مقرّر وفا کن.
زیرا خداوند خلف وعده را سخت دشمن می دارد، آنجا که در قرآن مجید می فرماید:
این که بگویید و نکنید، سخت خدا را بخشم می آورد.
از عجله و شتاب بپرهیز و در انجام وظیفه از لغزش و سقوط بر حذر باش. کارها را برفق و ملایمت برگذار کن و هرگز راضی مباش که بلجاج و فشار امری صورت پذیرد. زیرا سرانجام نتیجه مطلوب نخواهد داد. همچنان مسائل کشوربانی را سست و ناچیز تلقّی مکن و در همان حال که بمدارا می پردازی جدّی و فعّال باش.
هر کس را بکاری که در خور اوست بر گمار و هر چیز را بجای خود بگذار. بدون فضیلت افراد و رعیّت را بر هم ترجیح مده و بدین غفلت حرارت اتّحاد و همکاری را میان توده افسرده و خاموش منما. در تمام کارها دقّت کن و هرگز در ایفای وظائف حکمرانی بی اعتنا و سهل انگار مباش. اگر در کارهای تو نقصی پنهانست، در پنهانیش مکوش و از رعیّت خویش امری را مخفی مدار.
پادشاه بر اصل نخوت و جبروت مقام سلطنت بسیاری از معایب خود را ندیده می انگارد و همی پندارد که دیگران بر نقایص او آگاه نیستند. امّا روزی فرا رسد که پرده در روزگار پرده از عیوب تاجدار بردارد و در انتظار دوست و دشمن خوار و خفیفش سازد.
ای مالک بر نفس خویش مسلط باش و زمام عقل و اراده را بدست هرزه گرد هوس مسپار. دست نگاهدار و زبان را در اختیار بگیر.
چون بزهکاری را بدرگاه حکومت حاضر کنند، سخت خشمناک شوی، همی بجوشی و همی بخروشی. زنهار در آن هنگام بکیفر فرمان مکن. زیرا دستگاه مغز و اعصاب تو سخت آشفته است و بیم آن می رود که حکمی بر خلاف حق بر زبان جاری کنی. اندکی بیاسای و بگذار که فکر تو آرام گیرد و عقل تو باز جای آید، آن گاه بدانچه وظیفه داری اقدام کن. و در چنین موقع تأکید می کنم که پیش از هر چیز روز رستاخیز را بیادآر و خود را در صف بزهکاران بدیوان عدل الهی ایستاده بنگر.
در حین انجام وظیفه، از سیرت گذشتگان صالح استفاده کن و ملوک پیشین را که در جهان عدل و داد بگستردند و گیتی آبادان کردند، بپیشوایی برگزین. بویژه سنّت فاضله پیغمبر نازنین ما حضرت محمد (ص) را همواره نصب العین قرار ده.
مالکا، بکوش که مضامین این فرمان را بدقّت انجام دهی و مسؤولیّت خطرناک خویش را بپاکدامنی و آرامش برگذار کنی.
من بوظیفه خویش عمل کردم و آنچه را که لازمه سفارش بود در این فرمان بیاد آوردم. اکنون نوبت تست که حکم ما را بدست گیری و با رعایت آیات مقدّس قرآن بحلّ و عقد امور کشور مصر بپردازی.
من از خداوند مهربان مسألت میکنم که من و تو هر دو را به خشنودی خویش دلالت کند و نام نیکوی ما را در جهان جاویدان بگذارد و نعمت و کرامت خویش را بر ما کامل و تمام فرماید.
من و تو هر دو سربازیم و سزاوار است بنام عزیزترین آرزوهای خود از مقام الوهیّت درخواست کنیم که عمر ما را در خاک و خون میدان پیکار بپایان رساند و فضیلت شهادت نصیبمان کند، تا در آن جهان گلگون کفن و سپید روی از خاک برخیزیم.
ای پسر حارث، در اینجا فرمان ما بپایان همی رسد و سرانجام ترا همان سخن گویم که رسول اطهر در پایان زندگانیش بمن گفت:
ای پسر ابو طالب نماز بگزار و از مال خویش تهیدستان و مستمندان را بهره مند ساز و بر زیردستان مهربان و مشفق باش.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا. و السلام علی رسول الله و لا قوة الا بالله العلی العظیم.