فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

لا یخدع اللّه عن الجنّته « خدا را نمی توان فریب داد»

امیر المؤمنین (ع) در ایام خلافت خود، پس از انجام امور کشور، با همان لباس ساده و بی پیرایه در بازار گردش میکرد و این آیت شریف را از کلام مجید به آوای بلند تلاوت می فرمود:
پیمانه و ترازوی خود را اصلاح کنید و امور داد و ستد را بدقت انجام دهید و مشتریان خود را در معامله متضرر و مغبون مسازید و بدین رفتار شنیع بر روی زمین فتنه و فساد روا مدارید، ولی این خطابه را بویژه راجع ببازار و بازرگانان ایراد فرمود: ای بندگان خدای شما و هر چه که آرزو دارید در این دنیا میهمانانی هستید که پیش و دنبال میهمانسرای خود را ترک خواهید گفت و با جهانی آمال و امید در دل خاک دفن می شوید.
در آنجا، در گور تیره و تنگ از کردارتان بدقّت بازپرس می شود.
و اگر وامی در این جهان بر گردن گرفته و بسرای جاودان شتافته اید، سنگینی و رسوایی آن را بحدّ کمال احساس خواهید کرد. عمری کوتاه و زودگذر که بسرعت برق رو بمرگ می رود، جهانی پرفتنه و آشوب که گهواره آسا مرتعش و لرزان است.
خیر و برکت بدنیا پشت کرده و نکبت فساد عالم را در آغوش کشیده است. شیطان هم با همه وسائلی که در دست دارد، بگمراه کردن مردم پرداخته است.
روزگاری سخت تاریک و وحشتناک است که از هر جانب دیده می گشاییم تهیدستان را در پریشان ترین احوال مشاهده می کنیم و توانگران را با حرارت عجیبی بدنیا دلبسته و علاقه مند می نگریم.
بخیلان پست فطرت و نانجیبی که حقوق بیچارگان را با قلّابهای آهن و پولاد حبس کرده بدین عمل ننگین و شرم آور بر دارایی خود می افزایند، و در حقیقت وامدار فقرای محیط خود می باشند. زیرا اگر آنچه را که خداوند بمنظور بی نوایان در مال ثروتمندان حق و حساب معلوم کرده بپردازند، هرگز یکتن تهیدست در هیچ شهر دیده نمی شود این متمرّدان خیره سر را ببینید که باحکام خداوند و نصایح بلیغ و سودمند پیشوایان پاک، گوش فرا نمی دارند و خود را برای اصلاح و نیکوکاری آماده نمی سازند، چنانکه گویی کرند ای آزادمردان شما کجایید آری، کجایند آن عناصر صالح و نیکوکار، آن بخشندگان ابر- صفت که عالمی از فیض وجودشان سرسبز و خرم بود آنهایی که در کسب و کار خود، در پیشه و حرفه خویش، حلال کار و با تقوی بوده اند و دین خود را از همه چیز بیشتر دوست می داشتند و بموقع خود عالمی را در راه عقیده و ایمان خویش فدا می کردند افسوس که از جهان رخت بربستند و دنیای ناپایدار را که بوجود آن جوانمردان سخت نیازمند بود ترک گفتند.
شما بازماندگان همان آزادگانید و این چیست که شیمه پاک و رفتار درخشان آنها را در شما نمی بینم گروهی دزد و غارتگر روح خبیث شیطان را در پیکری آدم- صفت و قیافه ای حقّ بجانب پنهان کرده و نمای ظاهر فریب خود را در خیانت دیگران وسیله قرار داده اند.
شگفتا، شما می پندارید که بهشت زیبای خداوند را می توان بمکر و حیله بدست آورد و همچون پروردگار کسی را مانند مشتریان ساده دل گول زد.
شما می خواهید که دوستی خدا را با این سر و وضع ژولیده و مکر آمیز بخود ببندید و از اولیاء اللّه و مقرّبان درگاه ایزد متعال باشید، پس: الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا هرگز چنین اندیشه مکنید، زیرا خداوند را نمی توان فریب داد و جز بوسیله طاعت و بندگی نمی توان رضایت حضرت الوهیّت را جلب کرد.
خدا لعنت کند تبه کاران ناسزا و خائنینی را که برای مردم قیافه گرفته به آنها امر بمعروف و نهی از منکر میکنند در حالتی که بهر چه منکر است آلوده و از هر چه معروف است بدورند.

استعیذوا باللّه من لواقح الکبر کما تستعیذونه من طوارق الدّهر « از تکبر و خودستایی بخدا پناه برید، آن چنانکه از حوادث جهان بدوپناهنده می شوید»

در این خطبه که معروف به قاصعه است امیر المؤمنین (ع) از عادات جاهلیت سخت بانتقاد می پردازد، و با طولانی بودن ترجمه اش حتی المقدور باختصار پرداخته شده.
اهریمن خود خواه و خیره سر گوهر آدمیّت را رایگان و ناچیز انگاشت و در مقابل وظیفه گردن کشی آغاز کرد و سرانجام بگردن در آمد.
نخست آن عفریت بدمنش و ناپاک روش ناروای کبر و نخوت را بجهان آورد و بر آزادگان بنی آدم چند افسون و افسانه خواند تا جمعی همچون خویشتن در میان آنها پدیدار کرد.
این نازکنان را که اکنون پای بند مفاخر موهوم می نگرید سنّت نفرت انگیز طبقاتی را از مکتب شیطان آموخته و از او درس خودپسندی و خویشتن دوستی فرا گرفته اند.
تیره بختان بیجهت خود را عزیز می پندارند و بار سیادت و احترام خود را خواه و ناخواه بر جهان تحمیل می کنند، با آنکه از هر گونه صلاحیّت در برتری و بزرگی تهی نهاد و درویشند.
آنکه آدم آفرید و عالم پدید آورد، کاخ عظمت و جلال خود را بر دوش عرش گذاشت و مهر و ماه را ببندگی خویش روشن- روی و سرافراز فرمود، بر بندگان خود همی بعطوفت و مهربانی بنگرد و به آنها در حقوق و وظائف طریق مساوات گیرد، چنانکه حقّ خود را بر بندگان اطاعت قرار داد و حقّ بندگان را بر خویش بهشت جاودان و آغوش مغفرت پس این ناز پروردگان خودخواه چه می- خواهند و در برابر ناموس الهی چگونه بر مشتی موهومات و خرافات بنای افتخار و شخصیّت گذارند و دیگران را با نظر کبر و غرور بنگرند.
زنهار، زنهار، ای بندگان خدای هرگز گرد هرزه، گرد هوس مگردید، و از اهریمن جهل و نادانی دورباش کنید.
ملل گذشته و امم پیشین را درس عبرت قرار دهید که از ناز و نعمت، از کبر و نخوت سودی نبردند و همچنان دستخوش خودخواهی و تشخّص موهوم خویش گردیدند.
الا ای ملت اسلام بر اراده خویش متکی باش و آبروی پربهای خود را برایگان بر خاک راه مریز.
ب آن مهتری که بر اصل رذالت طبع و پستی فطرت همی خواهد برتو ناز بفروشد و با آن کس که متکبر و خودپسند است، سخت متکبر و خودپسند باش.
اینان، این دون پایگان سزاوار مهی و مهتری نیستند که از فروتنی و تواضع دیگران سوء استفاده کنند و در جهان خیرگی و سرکشی پیش گیرند.
نانجیب وقتی که سری در مقابل خود آویزان و خمیده بیند پندارد که همی گران و بزرگ شده است. اشتباه کند و جوهر خود را بر جوهر دیگر آدمیزادگان امتیاز بخشد و برای خویشتن تعیّن و مقام قائل گردد، آن گاه بر سرهای افکنده و گردن های متواضع رحم نکند و سراسر را با شمشیر از پیکر بدور دارد.
پس همین که در مهتران خویش گردنی بیش از حدّ شایستگی افراشته بینید، زنهار، زنهار گردن خم مکنید و تا آن عفریت خیره سر، روزگار بر شما سیاه نکرده روزگار بر او سیاه کنید و سر آسمان ستایش را آغشته بخون با خاک تیره پست نمایید.
ای بندگان خدای گوش فرا دارید که قرآن عزیز می فرماید:
بنی آدم را از نر و ماده آفریدیم و امتیازات قبایل را فقط بمنظور نژاد و نسل برقرار کردیم، هیچ کس را بر دیگری فضیلت و حرمت نیست جز بتقوی.
قرآن، آیین احساب و افتخارات خانوادگی را که مولود دوران جاهلیت و فترت بشر بود، برانداخت و نظام نیکوی مساوات و برابری را جای آن بنا گذاشت. پس چاپلوسان ننگین که در برابر متکبّر خاضع و لرزان جلوه میکنند، نخست شرف اسلام و سپس شرافت نفس را بیاوه و بیهوده از دست می دهند.
وای بر آنها که دنیا را سیاه و ننگین و آخرت را سیاه تر و ننگ بارتر بجهت خود تمام میکنند.
وای بر تو ای متکبر، ای خودستا، ای خودپسند.
ای که بروزگار پریشانی و مذلّت، بیچاره ای و هنگام دولت مغرور، اگر خداوند متعال بنده ای را شایسته کبر و عزّت می دانست، همانا پیغمبران از همه شایسته تر و لا یقتر بوده اند.
محمد (ص) ناموس الهی، محمد افسر پیامبران و پیشوایان بزرگ خداپرستی و توحید، محمد برجسته ترین نوابغ جهان و طراز هستی و آفرینش.
او همچون بندگان زر خرید متواضع و سرافکنده بود، یا بندگان سیاه و زبون مدینه بر خاک می نشست و سر سفره ناچیز آن ها میهمان می شد.
از شدّت فروتنی بر الاغ برهنه سوار می شد و دیگری را ردیف خویش سوار میکرد.
این همان محمد است که آیین مساوات را از آسمان فرود آورد و و قانون سنگین طبقات را حذف و ملغی فرمود.
همین محمد که این چنین با رعیّت خویش دوست و مساوی بود، گردنکشان عرب را ذلیل کرد، و سر سرفرازان جهان را بر خاک و خار کشید.
بیاد پیکارهای خونین آن عصر افتادم که اشراف قریش را دسته دسته در برابر مسلمانان گردن می زدم. و آن سرهای ریاست- طلب و سروری خواه را با همین شمشیر که می نگرید در موج خون غرق می کردم.
بگردنکشان اهریمن خوی حدیث موسی و فرعون بخوانید که پشمینه پوشی، عصا بدست، خداوند مصر را بعبادت خداوند جهان دعوت کرد.
آن خیره سر که تاج و تخت، حشمت و دولت خود را با قیافه درویشانه موسی برابر کرد، سخت بخندید و با لهجه مسخره آمیز گفت:
چه می شد اگر فرستاده خدای هم مانند سفرای شاهان طوق زرین برگردن داشت و کمر گوهر دوزبر میان می بست. چیزی نگذشت که سفیر پشمین جامه با عصای خویش ملّت یهود را از مصر بیرون برد و صاحب تاج و تخت در سینه خروشان نیل غرق و نابود گردید.
وای خدایا، چرا پند نمی گیرند چرا اندرز نمی شنوند چرا از گذشتگان درس عبرت نمی خوانند چرا... بخدا پناه می برم من و بخدا پناه ببرید ای مسلمانان، از عاقبت ظلم و نتیجه تکبر که اهریمن فریبکار بدین وسیله دمار از روزگار بنی آدم برآورد و از فرزندان بشر بسختی انتقام کشد، دنیا را ناچیز سازد و دین را تباه کند.
زنهار، ای بندگان خدای کفر نعمت مکنید و الطاف خداوند را هم بخداوند باز مفروشید که سخت در این سودا زیان می بینید، تکبّر و نخوت سرچشمه رذائل و کردارهای ناستوده است و این ارمغان نامبارک را پیشوای خودپرستان، شیطان، از آن جهان باین جهان آورده است.
پروردگار متعال نماز را بر بندگان واجب ساخته و مقرر فرموده است که: نمازگزار شریفترین اعضای خود را بر روی خاک فرو گذارد، بدین وسیله از منتهای عجز درویشی خود بدرگاه حضرت بیچون حکایت کند. تا بر پیشانی نیازمندان که از عرق شرم گوهر آبروی بر خاک می ریزند و سر تواضع پیش می آورند ترحّم کند و زیان مستمندان روا ندارد.
بشری راضی نشود همانند خود را ذلیل و بیچاره بیند، تا از حقارت و سرافکندگی نوع خویش لذت نبرد.
بخدا، آن کس که بازوی توانا و پنجه مردافکن بمردان نبرد داد، نداد که با آن بازوان لاغر را درهم شکنند، نداد که استخوان ضعیف را خاک کنند، نداد که تعدّی و ستم روا دارند.
آنکه توانگر را توانگر کرد، از او همی خواهد که بدرد درویشان رسد و دست تهی دستان فرو گیرد.
مال و ثروت شما، جوانان رشید شما، اقتدار و تسلّط شما و بالاخره آن همه مواهب و امتیازات که بشما اعطا شده گروهی از آن محروم مانده اند، آزمایشی است که ناسرگان را از ناب تشخیص دهد و پاکان را از ناپاک بدور دارد.
برای اینست که وسعت حوصله و لیاقت آدمیزاده آشکار شود.
آیا خداوند زر شایسته آن باشد که زر بکف گیرد و زور بکس روا ندارد آیا توانا می تواند که ناتوان را نیازارد و دل مستمندان بخون نکشد آیا آنکه سواره است، بر پیادگان شفقت روا همی دارد و بر پاهای پر آبله رحمت همی آورد اینست که حکمت ابدیت یکی را کارفرما و دیگری را کارگر قرار داد، یکی را شاه و دیگری را ملّت نام گذاشت.
این یک را بی نیاز و آن دیگر را نیازمند فرمود و الا چونست که این ترجیح و امتیاز در محصول آفرینش تقریر شده و همانندگان بدین پایه بفراز و فرود افتادند نیست مگر امتحان در این موقع متکبر از فلسفه بهت آور خلقت بیخبر باشد و خود را بر خداوند بزرگ بسی بزرگتر و عزیزتر عرضه کند بدیگران جور روا دارد و بر بینوایان تعدّی و ستم آغاز نماید.
اهریمن غرور و نخوت، ناشایسته های او را سخت زیبا و دلربا در چشم اندازش جلوه گر کند و با همه نخوت و تکبّر او را باز هم بخود پسندی تشنه تر سازد تا در نزدیکترین فرصت پیمانه اش را لبریز کرده دمار از روزگار منفورش بر آورد و با بیچارگی او را بر خاک مذلّت اندازد شیطان را بنگرید که حین بازپرسی با خدای خود چه گفت:
پروردگارا مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک، آیا سزاوار است که جوهری گرم و روشن در برابر عنصری سرد و سیاه سر تعظیم فرود آورد و احترام گزارد تیره بختان شیطان صفت هم چنین گویند و بمال و مقام همی بالند و خود را از دیگران برتر و بزرگتر فرض کنند ای کاش که پایه افتخار خویش را بر فضائل و کمال نفس تکیه می گذاشتند. ای کاش بر عظمت روح خویش فخر می کردند تا بگویند ما پاکدامن و ستوده کرداریم، ما باوفا و سخت پیمانیم، ما خوش کیش و مهربانیم، ما زیردستان نمی آزاریم، ما دل نمی شکنیم، ما را زرق و برق دنیا نمی فریبد، چشم خطا پوش و پرگذشت داریم، ماییم بندگان سپاسگزار که شکر نعمت بجا آوریم و حقّ منعم فرو گزاریم.
باری اگر چنین باشند هرگز سرکشی نمی کنند و در جهان آتش فتنه و فساد را دامن نمی زنند، پاک و محبوبند هم در این سرای و هم..
پایان بخش اول سخنان علی (ع) از نهج البلاغة
بخش دوم
ما مسلمانان ناگزیریم که
بهر چه غیر از آزادی و
مساوات است، پشت پا زنیم
و همگان را با همه، همسر و
هموزن دانیم.
(صفحه 222 این کتاب)
در دولت ما هیچ عزیزی از
عدل و داد عزیزتر نیست.
(صفحه 224 این کتاب)
رادمردان در مقابل ظلم و
ستم خاموش ننشینند و
سیرت نابکاران را هم با
دست و هم با زبان مخالفت
کنند.
(صفحه 287 این کتاب)
پیکار جویان در وظیفه
دشواری که بعهده گرفته-
اند، هرگز خسته نمی شوند،
و وسوسه زشت گویان در
اراده آهنین ایشان اثر
نمی کند. سرزنشها و
ملامتها را از دهان هر کس
که خارج شود، ناچیز می-
پندارند، و همچنان بفعالیت
خود ادامه می دهند و مردانه
بجانب مقصود پیش می روند.
(صفحه 287 و 288 این کتاب)

فرمان به محمّد بن ابی بکر

محمد پسر نخستین عتیق بن عثمان، ابی بکر، بود که در سال حجة الوداع متولد شد.
از کودکی در خانه علی (ع) بسر می برد و در زیر دست او پرورش یافت.
مادرش اسماء نیز پس از مرگ ابو بکر بعقد امیر المؤمنین (ع) در آمد.
محمد جوانی شجاع و دلیر بود که همه جا امیر المؤمنین (ع) را یاری می کرد.
پس از نبرد صفین، محمد بفرمانداری مصر گماشته شد و در اول رمضان سال 38 بدانسوی بسیج کرد.
اما یک ماه نگذشت که معاویه پسر ابو سفیان بخیال فتح مصر افتاد و از شام قشون بدانسوی کشید.
محمد پس از جنگ از سپاهیان شام، که بسرداری عمرو پسر عاص، می جنگیدند، شکست خورد و بدست معاویه پسر خدیج کشته شد.
مرگ او شجاعانه بود، زیرا پس از دستگیر شدن یکایک بدیها و شقاوتهای دشمنان خود معاویه پسر خدیج و عمرو عاص را رو در روی ایشان بر شمرد.
معاویه نیز بکین خواهی عثمان سر او را برید و جسدش را در شکم الاغ مرده ای جای داد و ب آتش سوزان خاکستر کرد.
محمد ابی بکر بدینسان در 28 سالگی شهید شد، امیر المؤمنین علی (ع) از شنیدن خبر قتل او سخت اندوهناک گردید زیرا محمد را بسیار عزیز می داشت بطوری که در باره او می فرمود:
این پسر من است که از پشت ابو بکر آمده است. اینک ترجمه فرمانی که از جانب امیر- المؤمنین (ع) هنگام انتصاب محمد بن ابی بکر بفرمانداری مصر بنام او شرف صدور یافته است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
جوانا برخیز و بجانب مصر بسیج کن و دنیای فراعنه را مطابق قوانین مقدّس اسلام آباد و منظّم فرمای.
ای محمد بموجب این فرمان که خود برنامه حکمرانی مصر است، بفرمانداری مصر مفتخر شدی، و نباید فراموش کنی آن چنان که حکومت در کشوری مایه مباهات و سرافرازی است، عدل و داد موجب رضای خدا و آسایش مردم است. این افتخار اخیر که تا پایان جهان زینت بخش تاریخ است، بمراقبت و احتیاط سزاوارتر خواهد بود.
ای پسر ابی بکر چون به مصر قدم گذاشتی، نخست امور فرمانداری را بنظام کن و سپس باحوال مردم آن سامان پرداز.
با مصریان ملایم و مهربان باش و همواره دیدار کنندگان را با قیافه باز و لبان خندان دیدار کن.
الا ای محمد ما پیروان صمیم و ثابت قدم حضرت محمد بن عبد اللّه (ص) پیشوای محبوب اسلام و علمدار مساوات و آزادی بشریم. بنا بر این سزاوار اینست که پیش از همه چیز اصول مقدّس مساوات را نصب العین قرار دهیم. مصریان، چه سیاه و چه سفید، چه توانگر و چه تهیدست، همه با هم برادر و برابرند.
چنین است، اسلام زشت و زیبا نمی شناسد و بطبقات موهوم اشراف احترام نمی گذارد.
ما مسلمانان ناگزیریم که بهر چه غیر از آزادی و مساوات است، پشت پا زنیم و همگان را با همه، همسر و هموزن دانیم.
آن چنان میان مردم عدل و داد کن که اشراف چشم طمع بر نفوذ حکومت ندوزند و تیره بختان از دستگیری اولیای مملکت نومید نگردند.
الا ای حکومتها چه غفلت زده و آسوده نشسته اید خداوند بیمانند را چشمانی بیدار است که بر بارگاههای سلطنت و کاخهای حکومت همواره مراقبت می نماید.
نه پرده سیاه شب دیده بان آسمان را از دیده بانی من باز می دارد، و نه محرمان دربار می توانند از بازرسان دربار رازی نهان کنند.
ای پسر ابو بکر هیچ می دانی که هوشیاران زیرک چه کرده اند آنان از لذائذ دنیا حدّ اعلا را برداشتند، و برستاخیز هم در بهشت جاوید جای گزیده اند، آنان برای خویشتن افتخار تاریخ و نام نامی باز گذاشته و بنام پرافتخارتری در آن سرای دست یافته اند.
در همین دنیا که قرنها بر آن گذشته و خیرگان کنونی و آینده را بخود مغرور ساخته، توانستند بنوشند و بنوشانند، بپوشند و بپوشانند، همچون پادشاهان مقتدر بودند ولی غم درویشان می خوردند.
توان داشتند و یاد ناتوانان می کردند، بهنگامی که از این جهان رخت بر می بستند، پروانگان سبکبالی بودند که از باغی بباغ دیگر می خرامند و از این چمن بدان چمن می روند.
نه همچون ریاکاران دامن از تنعّمات دنیا می پیچیدند، و نه مانند ستمکاران بیباک دین و وجدان را فدای شهوات پست خویش می داشتند.
الا ای کاخ نشینان مصر، الا ای کاخ نشینان دنیا.
در هر لذّتی که بسر می برید و با هر جامه ای که خود همی آرایید دمی هم به آخرین لحظه عمر بپردازید و روز بسیج از این جهان را از نظر بدور مدارید.
من هم می دانم که پروردگار را راحتی بی پایان و شفقتی پدرانه است، ولی با آه ستمدیدگان چونید الا ای محمد فراموش مکن که خداوند بزرگ ستم را هر چه کوچک باشد بزرگ می داند و هر بیداد که خرد بنظر آید کلان کیفر کند.
ای پسر ابی بکر، من اکنون که ترا بفرمانداری مصر بر می گزینم، نخبه ارتش اسلام را در اختیار فرمان تو می گذارم، و تو هر که باشی باید بدانی که سرباز در چشم من بسیار عزیز و محترم است.
تو انسانی و انسان خودخواه است. تو جوانی و عجیب نیست اگر خویشتن دوست بداری و بیش از دیگران باحوال خود پردازی. وظیفه تو آنست که هر آن گاه میل سپاهی رشید من با تمایلات مقام حکومت تو تماس یابد، پای بر هوس خویش گذاری و بدرد سرباز بپردازی.
ای محمد تا آخرین لحظه زندگی با حقایق حقّ قیام کن و آن دقیقه عزیز از عمر را نیز براه عدالت و دادگری قربان فرمای، زیرا در دولت ما هیچ چیز از عدل و داد عزیزتر نیست.
ای محمد از مردم ریاکار و دو دل سخت بپرهیز و فراموش مکن که این طایفه نانجیب از همه طبقات توده بویرانی اصول مملکت قویتر و خیره ترند.
شما کودک بودید که پیغمبر نازنین چنین فرمود:
من در آن هنگام که از جهان می روم، بر امت خویش از هیچکس نگران نیستم، مگر از مردم منافق که دو دل و دو زبانند، دو گویند و دو کنند و هرگز مورد اعتماد و وثیقه اطمینان نباشند.
ای محمد شئون دینی و مراسم مذهبی خود را در کشور مصر بدقّت رعایت کن.
نماز بهنگام گزار و آداب اسلام بموقع ایفا کن.
در محضر عدالت بی پیرایه بنشین و سخن از نیازمندان صمیمانه بشنو. بجانب مصر کوچ کن که خداوند مهربان نگهبان تو باد.