فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

عباد اللّه انیبوا الی ربّکم « ای بندگان خدای، هم بسوی خدا برگردید»

باران نیامده بود و مردم در باره آن همه چیز می گفتند و همه حدس می زدند، ولی فراموش کرده بودند که ممکن است دود آه مستمندان بصورت مهی غلیظ سطح شفاف آسمان را پوشیده و از فرو ریختن باران مانع شده باشد. خطابه زیر را امیر المؤمنین (ع) در این هنگام ایراد فرمود: این بساط رنگین که در زیر پای شماست و آن سقف نیلگون که بگوهرهای تابناک اختران مرصّع است و بر بالای سرتان سایه افکنده، بدست قدرت خداوند متعال ساخته و پرداخته شده است، و این پرده های پرنقش و نگار شاهکار آن استاد هنرمند میباشد. عوامل طبیعت که بنظر شما مغز و ادراک ندارند، حس نمی کنند، شاعر و متفکّر نیستند، بیش از آنچه که بتوانید تصوّر نمایید، پروردگار شما را اطاعت و بندگی میکنند.
کره زمین که در جوّ بی پایان معلق است، چرا بکردار گویی غلطان سقوط نمی کند کدام دست توانا گنبد پیروزه گون آسمان را بدون ستون بر- افراشته از فرو افتادنش بر جهانیان ممانعت می نماید. این که زمین و آسمان کمر بخدمت بسته در پرستاریتان گرم کار و کوششند، شما را دوست نمی دارند و عاشق دلباخته شما آدمیزادگان نیستند، نه از فرط کرم و جوانمردی چنین می بخشند و نه در اثر دلسوزی و مهربانی شما را در پناه خود گرفته اند.
اینها از طرف گرداننده چرخ زندگی و زمامدار عالم هستی یعنی خداوند متعال فرمان دارند که چنین کنند و چنان باشند و ایفای این وظائف سنگین نتیجه امریست که از درگاه ابدیّت صادر شده آنها در منتهای خضوع و بندگی باید مطیع باشند. در آن هنگام که بندگان خدای پا را از گلیم بندگی و طاعت بیرون گذارند و سر ناسزا و خیره- سری در پیش گیرند، کم کم اراده پروردگار چنین مقتضی می داند که توسن آرام و مطیع زمین، سرکشی آغاز کرده جهان را مانند گهواره متزلزل و لرزان سازد، و آسمان بخشنده، و گوهر بار، بخیل و نامهربان گردد.
اینجاست که کشتزاران خشک و پژمرده می شود و برکت از کار و زحمت کارگران سلب می گردد.
اینجاست که دست رحمت خداوند در آستین مصلحت پنهان شده بر دریچه روزی بندگان قفل غضب می خورد.
چرا برای آنکه گنه کاران توبه کنند و بیدادگران از اندیشه های ناروای خود بازگشته بکردار شنیع خویش خاتمه دهند.
آری، تا چشمهای ناپاک و چهرگان آلوده بمعصیت، با شک تضرّع و عرق خجلت پاک نگردد. درهای رحمت آسمانی بر روی اهل زمین باز نمی شود.
یگانه چاره در بلیّات و مصائب روزگار، پوزشخواهی از گناهان است که در ایّام آسایش و نعمت مردم انجام می شود. مگر نخوانده اید که خداوند در قرآن مجید چه فرموده است
از پروردگار آمرزش خواهید، تا درهای بسته آسمان را بر روی شما باز کند و بر نسل و ثروت شما برکت بخشد، زیرا که او آمرزنده و مهربانست.
در این موقع امیر المؤمنین (ع) دستهای قوی و مردافکن خود را همچون درویشان، مستمندانه برافراشته و با خدای خود چنین گفت: ای کسی که از پدر دلسوزتر و از مادر مهربان تری ای کسی که گنه کاران از دست اعمال خویش بدامن تو پناهنده میشوند خداوندا کودکان معصوم ما از تشنگی می نالند و حیوانات زبان بسته گلوی خشک و جگر تفتیده دارند.
ما از سختی روزگار و فشار قحطی بستوه آمده سر بر آستان جلال و عظمت تو گذاشته ایم.
خدایا فراخنای جهان در چشم ما سخت تنگ و باریک جلوه میکند و بار زندگی بر دوش ما فشاری طاقت فرسا می آورد.
خداوندا، از چهار طرف راه چاره بروی ما مسدود است و جز تو پناهی نداریم. خدایا چنان که باران رحمت بر ما فرو ریزد و زمین سوخته و تشنه ما سیراب گردد، چمنهای زرد رنگ و پژمرده سرسبز و خرّم شوند و درختان عریان بار و برگ برآورند، روزی ما فراوان گردد و ارز ما تنزّل کند و نعمت و برکت بر همه چیز ارزانی شود.
انک علی ما تشاء قدیر.

لا یخدع اللّه عن الجنّته « خدا را نمی توان فریب داد»

امیر المؤمنین (ع) در ایام خلافت خود، پس از انجام امور کشور، با همان لباس ساده و بی پیرایه در بازار گردش میکرد و این آیت شریف را از کلام مجید به آوای بلند تلاوت می فرمود:
پیمانه و ترازوی خود را اصلاح کنید و امور داد و ستد را بدقت انجام دهید و مشتریان خود را در معامله متضرر و مغبون مسازید و بدین رفتار شنیع بر روی زمین فتنه و فساد روا مدارید، ولی این خطابه را بویژه راجع ببازار و بازرگانان ایراد فرمود: ای بندگان خدای شما و هر چه که آرزو دارید در این دنیا میهمانانی هستید که پیش و دنبال میهمانسرای خود را ترک خواهید گفت و با جهانی آمال و امید در دل خاک دفن می شوید.
در آنجا، در گور تیره و تنگ از کردارتان بدقّت بازپرس می شود.
و اگر وامی در این جهان بر گردن گرفته و بسرای جاودان شتافته اید، سنگینی و رسوایی آن را بحدّ کمال احساس خواهید کرد. عمری کوتاه و زودگذر که بسرعت برق رو بمرگ می رود، جهانی پرفتنه و آشوب که گهواره آسا مرتعش و لرزان است.
خیر و برکت بدنیا پشت کرده و نکبت فساد عالم را در آغوش کشیده است. شیطان هم با همه وسائلی که در دست دارد، بگمراه کردن مردم پرداخته است.
روزگاری سخت تاریک و وحشتناک است که از هر جانب دیده می گشاییم تهیدستان را در پریشان ترین احوال مشاهده می کنیم و توانگران را با حرارت عجیبی بدنیا دلبسته و علاقه مند می نگریم.
بخیلان پست فطرت و نانجیبی که حقوق بیچارگان را با قلّابهای آهن و پولاد حبس کرده بدین عمل ننگین و شرم آور بر دارایی خود می افزایند، و در حقیقت وامدار فقرای محیط خود می باشند. زیرا اگر آنچه را که خداوند بمنظور بی نوایان در مال ثروتمندان حق و حساب معلوم کرده بپردازند، هرگز یکتن تهیدست در هیچ شهر دیده نمی شود این متمرّدان خیره سر را ببینید که باحکام خداوند و نصایح بلیغ و سودمند پیشوایان پاک، گوش فرا نمی دارند و خود را برای اصلاح و نیکوکاری آماده نمی سازند، چنانکه گویی کرند ای آزادمردان شما کجایید آری، کجایند آن عناصر صالح و نیکوکار، آن بخشندگان ابر- صفت که عالمی از فیض وجودشان سرسبز و خرم بود آنهایی که در کسب و کار خود، در پیشه و حرفه خویش، حلال کار و با تقوی بوده اند و دین خود را از همه چیز بیشتر دوست می داشتند و بموقع خود عالمی را در راه عقیده و ایمان خویش فدا می کردند افسوس که از جهان رخت بربستند و دنیای ناپایدار را که بوجود آن جوانمردان سخت نیازمند بود ترک گفتند.
شما بازماندگان همان آزادگانید و این چیست که شیمه پاک و رفتار درخشان آنها را در شما نمی بینم گروهی دزد و غارتگر روح خبیث شیطان را در پیکری آدم- صفت و قیافه ای حقّ بجانب پنهان کرده و نمای ظاهر فریب خود را در خیانت دیگران وسیله قرار داده اند.
شگفتا، شما می پندارید که بهشت زیبای خداوند را می توان بمکر و حیله بدست آورد و همچون پروردگار کسی را مانند مشتریان ساده دل گول زد.
شما می خواهید که دوستی خدا را با این سر و وضع ژولیده و مکر آمیز بخود ببندید و از اولیاء اللّه و مقرّبان درگاه ایزد متعال باشید، پس: الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا هرگز چنین اندیشه مکنید، زیرا خداوند را نمی توان فریب داد و جز بوسیله طاعت و بندگی نمی توان رضایت حضرت الوهیّت را جلب کرد.
خدا لعنت کند تبه کاران ناسزا و خائنینی را که برای مردم قیافه گرفته به آنها امر بمعروف و نهی از منکر میکنند در حالتی که بهر چه منکر است آلوده و از هر چه معروف است بدورند.

استعیذوا باللّه من لواقح الکبر کما تستعیذونه من طوارق الدّهر « از تکبر و خودستایی بخدا پناه برید، آن چنانکه از حوادث جهان بدوپناهنده می شوید»

در این خطبه که معروف به قاصعه است امیر المؤمنین (ع) از عادات جاهلیت سخت بانتقاد می پردازد، و با طولانی بودن ترجمه اش حتی المقدور باختصار پرداخته شده.
اهریمن خود خواه و خیره سر گوهر آدمیّت را رایگان و ناچیز انگاشت و در مقابل وظیفه گردن کشی آغاز کرد و سرانجام بگردن در آمد.
نخست آن عفریت بدمنش و ناپاک روش ناروای کبر و نخوت را بجهان آورد و بر آزادگان بنی آدم چند افسون و افسانه خواند تا جمعی همچون خویشتن در میان آنها پدیدار کرد.
این نازکنان را که اکنون پای بند مفاخر موهوم می نگرید سنّت نفرت انگیز طبقاتی را از مکتب شیطان آموخته و از او درس خودپسندی و خویشتن دوستی فرا گرفته اند.
تیره بختان بیجهت خود را عزیز می پندارند و بار سیادت و احترام خود را خواه و ناخواه بر جهان تحمیل می کنند، با آنکه از هر گونه صلاحیّت در برتری و بزرگی تهی نهاد و درویشند.
آنکه آدم آفرید و عالم پدید آورد، کاخ عظمت و جلال خود را بر دوش عرش گذاشت و مهر و ماه را ببندگی خویش روشن- روی و سرافراز فرمود، بر بندگان خود همی بعطوفت و مهربانی بنگرد و به آنها در حقوق و وظائف طریق مساوات گیرد، چنانکه حقّ خود را بر بندگان اطاعت قرار داد و حقّ بندگان را بر خویش بهشت جاودان و آغوش مغفرت پس این ناز پروردگان خودخواه چه می- خواهند و در برابر ناموس الهی چگونه بر مشتی موهومات و خرافات بنای افتخار و شخصیّت گذارند و دیگران را با نظر کبر و غرور بنگرند.
زنهار، زنهار، ای بندگان خدای هرگز گرد هرزه، گرد هوس مگردید، و از اهریمن جهل و نادانی دورباش کنید.
ملل گذشته و امم پیشین را درس عبرت قرار دهید که از ناز و نعمت، از کبر و نخوت سودی نبردند و همچنان دستخوش خودخواهی و تشخّص موهوم خویش گردیدند.
الا ای ملت اسلام بر اراده خویش متکی باش و آبروی پربهای خود را برایگان بر خاک راه مریز.
ب آن مهتری که بر اصل رذالت طبع و پستی فطرت همی خواهد برتو ناز بفروشد و با آن کس که متکبر و خودپسند است، سخت متکبر و خودپسند باش.
اینان، این دون پایگان سزاوار مهی و مهتری نیستند که از فروتنی و تواضع دیگران سوء استفاده کنند و در جهان خیرگی و سرکشی پیش گیرند.
نانجیب وقتی که سری در مقابل خود آویزان و خمیده بیند پندارد که همی گران و بزرگ شده است. اشتباه کند و جوهر خود را بر جوهر دیگر آدمیزادگان امتیاز بخشد و برای خویشتن تعیّن و مقام قائل گردد، آن گاه بر سرهای افکنده و گردن های متواضع رحم نکند و سراسر را با شمشیر از پیکر بدور دارد.
پس همین که در مهتران خویش گردنی بیش از حدّ شایستگی افراشته بینید، زنهار، زنهار گردن خم مکنید و تا آن عفریت خیره سر، روزگار بر شما سیاه نکرده روزگار بر او سیاه کنید و سر آسمان ستایش را آغشته بخون با خاک تیره پست نمایید.
ای بندگان خدای گوش فرا دارید که قرآن عزیز می فرماید:
بنی آدم را از نر و ماده آفریدیم و امتیازات قبایل را فقط بمنظور نژاد و نسل برقرار کردیم، هیچ کس را بر دیگری فضیلت و حرمت نیست جز بتقوی.
قرآن، آیین احساب و افتخارات خانوادگی را که مولود دوران جاهلیت و فترت بشر بود، برانداخت و نظام نیکوی مساوات و برابری را جای آن بنا گذاشت. پس چاپلوسان ننگین که در برابر متکبّر خاضع و لرزان جلوه میکنند، نخست شرف اسلام و سپس شرافت نفس را بیاوه و بیهوده از دست می دهند.
وای بر آنها که دنیا را سیاه و ننگین و آخرت را سیاه تر و ننگ بارتر بجهت خود تمام میکنند.
وای بر تو ای متکبر، ای خودستا، ای خودپسند.
ای که بروزگار پریشانی و مذلّت، بیچاره ای و هنگام دولت مغرور، اگر خداوند متعال بنده ای را شایسته کبر و عزّت می دانست، همانا پیغمبران از همه شایسته تر و لا یقتر بوده اند.
محمد (ص) ناموس الهی، محمد افسر پیامبران و پیشوایان بزرگ خداپرستی و توحید، محمد برجسته ترین نوابغ جهان و طراز هستی و آفرینش.
او همچون بندگان زر خرید متواضع و سرافکنده بود، یا بندگان سیاه و زبون مدینه بر خاک می نشست و سر سفره ناچیز آن ها میهمان می شد.
از شدّت فروتنی بر الاغ برهنه سوار می شد و دیگری را ردیف خویش سوار میکرد.
این همان محمد است که آیین مساوات را از آسمان فرود آورد و و قانون سنگین طبقات را حذف و ملغی فرمود.
همین محمد که این چنین با رعیّت خویش دوست و مساوی بود، گردنکشان عرب را ذلیل کرد، و سر سرفرازان جهان را بر خاک و خار کشید.
بیاد پیکارهای خونین آن عصر افتادم که اشراف قریش را دسته دسته در برابر مسلمانان گردن می زدم. و آن سرهای ریاست- طلب و سروری خواه را با همین شمشیر که می نگرید در موج خون غرق می کردم.
بگردنکشان اهریمن خوی حدیث موسی و فرعون بخوانید که پشمینه پوشی، عصا بدست، خداوند مصر را بعبادت خداوند جهان دعوت کرد.
آن خیره سر که تاج و تخت، حشمت و دولت خود را با قیافه درویشانه موسی برابر کرد، سخت بخندید و با لهجه مسخره آمیز گفت:
چه می شد اگر فرستاده خدای هم مانند سفرای شاهان طوق زرین برگردن داشت و کمر گوهر دوزبر میان می بست. چیزی نگذشت که سفیر پشمین جامه با عصای خویش ملّت یهود را از مصر بیرون برد و صاحب تاج و تخت در سینه خروشان نیل غرق و نابود گردید.
وای خدایا، چرا پند نمی گیرند چرا اندرز نمی شنوند چرا از گذشتگان درس عبرت نمی خوانند چرا... بخدا پناه می برم من و بخدا پناه ببرید ای مسلمانان، از عاقبت ظلم و نتیجه تکبر که اهریمن فریبکار بدین وسیله دمار از روزگار بنی آدم برآورد و از فرزندان بشر بسختی انتقام کشد، دنیا را ناچیز سازد و دین را تباه کند.
زنهار، ای بندگان خدای کفر نعمت مکنید و الطاف خداوند را هم بخداوند باز مفروشید که سخت در این سودا زیان می بینید، تکبّر و نخوت سرچشمه رذائل و کردارهای ناستوده است و این ارمغان نامبارک را پیشوای خودپرستان، شیطان، از آن جهان باین جهان آورده است.
پروردگار متعال نماز را بر بندگان واجب ساخته و مقرر فرموده است که: نمازگزار شریفترین اعضای خود را بر روی خاک فرو گذارد، بدین وسیله از منتهای عجز درویشی خود بدرگاه حضرت بیچون حکایت کند. تا بر پیشانی نیازمندان که از عرق شرم گوهر آبروی بر خاک می ریزند و سر تواضع پیش می آورند ترحّم کند و زیان مستمندان روا ندارد.
بشری راضی نشود همانند خود را ذلیل و بیچاره بیند، تا از حقارت و سرافکندگی نوع خویش لذت نبرد.
بخدا، آن کس که بازوی توانا و پنجه مردافکن بمردان نبرد داد، نداد که با آن بازوان لاغر را درهم شکنند، نداد که استخوان ضعیف را خاک کنند، نداد که تعدّی و ستم روا دارند.
آنکه توانگر را توانگر کرد، از او همی خواهد که بدرد درویشان رسد و دست تهی دستان فرو گیرد.
مال و ثروت شما، جوانان رشید شما، اقتدار و تسلّط شما و بالاخره آن همه مواهب و امتیازات که بشما اعطا شده گروهی از آن محروم مانده اند، آزمایشی است که ناسرگان را از ناب تشخیص دهد و پاکان را از ناپاک بدور دارد.
برای اینست که وسعت حوصله و لیاقت آدمیزاده آشکار شود.
آیا خداوند زر شایسته آن باشد که زر بکف گیرد و زور بکس روا ندارد آیا توانا می تواند که ناتوان را نیازارد و دل مستمندان بخون نکشد آیا آنکه سواره است، بر پیادگان شفقت روا همی دارد و بر پاهای پر آبله رحمت همی آورد اینست که حکمت ابدیت یکی را کارفرما و دیگری را کارگر قرار داد، یکی را شاه و دیگری را ملّت نام گذاشت.
این یک را بی نیاز و آن دیگر را نیازمند فرمود و الا چونست که این ترجیح و امتیاز در محصول آفرینش تقریر شده و همانندگان بدین پایه بفراز و فرود افتادند نیست مگر امتحان در این موقع متکبر از فلسفه بهت آور خلقت بیخبر باشد و خود را بر خداوند بزرگ بسی بزرگتر و عزیزتر عرضه کند بدیگران جور روا دارد و بر بینوایان تعدّی و ستم آغاز نماید.
اهریمن غرور و نخوت، ناشایسته های او را سخت زیبا و دلربا در چشم اندازش جلوه گر کند و با همه نخوت و تکبّر او را باز هم بخود پسندی تشنه تر سازد تا در نزدیکترین فرصت پیمانه اش را لبریز کرده دمار از روزگار منفورش بر آورد و با بیچارگی او را بر خاک مذلّت اندازد شیطان را بنگرید که حین بازپرسی با خدای خود چه گفت:
پروردگارا مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک، آیا سزاوار است که جوهری گرم و روشن در برابر عنصری سرد و سیاه سر تعظیم فرود آورد و احترام گزارد تیره بختان شیطان صفت هم چنین گویند و بمال و مقام همی بالند و خود را از دیگران برتر و بزرگتر فرض کنند ای کاش که پایه افتخار خویش را بر فضائل و کمال نفس تکیه می گذاشتند. ای کاش بر عظمت روح خویش فخر می کردند تا بگویند ما پاکدامن و ستوده کرداریم، ما باوفا و سخت پیمانیم، ما خوش کیش و مهربانیم، ما زیردستان نمی آزاریم، ما دل نمی شکنیم، ما را زرق و برق دنیا نمی فریبد، چشم خطا پوش و پرگذشت داریم، ماییم بندگان سپاسگزار که شکر نعمت بجا آوریم و حقّ منعم فرو گزاریم.
باری اگر چنین باشند هرگز سرکشی نمی کنند و در جهان آتش فتنه و فساد را دامن نمی زنند، پاک و محبوبند هم در این سرای و هم..
پایان بخش اول سخنان علی (ع) از نهج البلاغة
بخش دوم
ما مسلمانان ناگزیریم که
بهر چه غیر از آزادی و
مساوات است، پشت پا زنیم
و همگان را با همه، همسر و
هموزن دانیم.
(صفحه 222 این کتاب)
در دولت ما هیچ عزیزی از
عدل و داد عزیزتر نیست.
(صفحه 224 این کتاب)
رادمردان در مقابل ظلم و
ستم خاموش ننشینند و
سیرت نابکاران را هم با
دست و هم با زبان مخالفت
کنند.
(صفحه 287 این کتاب)
پیکار جویان در وظیفه
دشواری که بعهده گرفته-
اند، هرگز خسته نمی شوند،
و وسوسه زشت گویان در
اراده آهنین ایشان اثر
نمی کند. سرزنشها و
ملامتها را از دهان هر کس
که خارج شود، ناچیز می-
پندارند، و همچنان بفعالیت
خود ادامه می دهند و مردانه
بجانب مقصود پیش می روند.
(صفحه 287 و 288 این کتاب)