فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

یقتصر اذا عمل و یبالغ اذا سئل « در کار ناتوان، در مزد افزون طلب»

گمنامی از امیر المؤمنین (ع) تمنا کرد که او را اندرزی چند گوید.
در اجابت تقاضای او علی (ع) چنین فرمود: نخست بدانکه هرگز بدون کار دستمزد صورت نگیرد و ناکشته درویدن محال است.
بهشت مینو را ویژه آن کسان قرار داده اند که در این جهان با پاکدامنی و طهارت عقیده طومار زندگی را بپیچند و مراحل عمر را بپایان رسانند.
از آن ریاکاران دروغزن بدور باش که ظاهری آرام و آهسته دارند، ولی در نهاد همچون عفریتی خونخوار بفرصت نشسته اند تا کی ساده- دلی بدام آنها در افتد و شیفته فریب و نیرنگ آنان گردد.
خداوند مهربان ناکسانی را که می گویند و نمی کنند و پنهان می دارند، سخت دشمن می دارد.
اگر پرهیزکاران را دوست می داری، باید در کردار به آنها اقتدا و پیروی کنی.
اگر از آلوده دامنان بیزاری، ناگزیر دامن خویش را از هر آلایش و علاقه ای پاکیزه دار. خیره سران همین که کشتی زندگی خود را اسیر امواج سهمناک ببینند، دست تضرّع بدامن این و آن زده بر آستان کبریای خدا اشک ندامت می ریزند.
امّا وای از آن روز که بساحل نجات لنگر اندازند، چه آسان پیمان می شکنند و چه زود خوی نخستین در پیمان ناپاکشان بیدار می گردد.
مردمی افزون طلب و خودپسند که در ظلمات معاصی و شهوات پرتو عرفان و حقیقت می جویند و هر چه بیشتر بر گناهان خود می افزایند، سراب امید در چشم اندازشان بیشتر لمعان و درخشش دارد، آن چنان پست فطرت و شسته آبرویند که دست سؤال و گدایی آنها پنهان و آشکار بر در این و آن دراز است.
تا می ربایند مدح و ثنا خوانند، همین که یک بار رانده شدند، در منتهای وقاحت زبان بدشنام و ناسزا می گشایند و ممدوح خود را بالاتر از مبالغه، مذمّت و لعنت میکنند.
نه در ستایش و تمجیدشان ایمان و خلوص است و نه دشنام آنها بر پایه عناد و دشمنی قرار دارد، همواره دوست می دارند که بر آستان ملوک و امرا سر ذلّت فرو آورند و بر سر سفره رنگین توانگران شکم سیر کنند.
از مستمندان سخت رنجور و بیزارند، زیرا در کلبه گلین و کاسه چوبین آنها هدف خود را نمی بینند. از خلق می ترسند، ولی از خدا اندکی اندیشه و هراس ندارند. دین می فروشند، عقیده عوض میکنند، مناعت نفس و شرافت را موهوم می دانند، بر هیچ ناموس و آیین احترام نمی- گذارند و در نظر آنها از هر چیز سبکتر ایمان و از هر کس زیان کارتر راستگوست.
توبه می کنند، اما وای بر آن کس که بر توبه گرگ مردم خوار اعتماد کند.
اشک می ریزند، ولی آتش حرص و کینه در کانون سینه شان همچنان مشتعل و فروزان است.
زنهار با چشم رأفت بدانها منگرید و بر مسکنت و عجزشان ترحّم مکنید، زیرا این قوم از عطوفت و نوازش کوچکترین سودی که می برند نوازنده مهربان را بدندان درنده خویش پاره پاره میکنند.
تو، هر آنگه خواهی بنده ای پاک و پارسایی پرهیزگار باشی، باید صفتهای ناستوده را بر اندیشه خویش عرضه کنی.
اگر در حقیقت از آنچه ناکسان بی شرم میکنند، شرم داری، و اگر از سویدای قلب این کردارهای ناشایست را شایسته می دانی، بر تو مبارکباد که در دو جهان رستگار و عزیز خواهی بود.

هلک خزّان الاموال و هم احیاء « توانگران مردگان متحرکند»

کمیل بن زیاد (پارسای معروف) می گوید: امیر المؤمنین (ع) روزی دست بدست من داده با خود بصحرایم برد. وقتی که کمی از شهر و غوغای شهرنشینان دور شدیم، آهی سرد کشید و سپس فرمود: ای کمیل قلبهای مردم همانند ظرف است، بزرگ و کوچک دارد و البتّه آن قلب که از همه وسیعتر و پر گنجایش تر است از همه بهتر خواهد بود.
ای کمیل آنچه را که اکنون شنوی بخاطر بسپار و بدان که در هر عصر مردم، از سه گروه بیرون نیستند.
1- دانشمندانی که بنور علم خویش قوم را هدایت میکنند.
2- دانش آموزانی که پابپای علما راه زندگی را بپایان می رسانند و سرانجام بمنزل مقصود می رسند.
3- حیرت زدگانی مانند حشرات سست عنصر و بی دست و پا بهر طرف که امواج نسیم دامن می کشد حمله میکنند و هیچ در زندگی هدف ندارند.
کمیلا علم از مال بهتر است، زیرا دانش خدمت گزار دانشمند است، ولی توانگر ناگزیر است از مال خویش نگهداری و پاسبانی کند.
دانشمند هر قدر از دانش خویش ببخشد، بر معلومات خود می افزاید.
ای مرد علم نعمت بزرگی است که در زندگانی تاج افتخار و پس از مرگ یادگاری درخشان خواهد بود.
کمیلا توانگران هم در زندگی مانند مردگان سرد و بیروح اند، ولی دانشمندان بجاودانی دنیا جاوید و پایدار می مانند (در این موقع بسینه پرحوصله خویش اشاره نموده فرمود:) اینجا مخزن اسرار است، ولی حیف که سینه ای لایق و قلبی پاک و وسیع نمی بینم تا جواهر افکار خود را بخزانه ای دیگر بسپارم.
چرا، بعضی اشخاص تند ذهن و زیرک می یابم که می توانند بخوبی مقصودم را دریابند، ولی حیف که دینشان آلت دنیای ایشانست، ولی حیف که علم را سرمایه تجارت و شهوترانی می دانند.
کلمه ای چند می آموزند و در میان قوم سرکشی و خیرگی آغاز می کنند. درمی چند، بدست می آورند و آن را دام دزدی و خیانت قرار می دهند.
شمشیر بر کمر می بندند و تاج بر سر می گذارند، آن گاه همچون راهزنان دیو سرشت و پست فطرت بر این و آن می تازند. مال مردم می برند و خون انسان می نوشند، شهوت تموّل و حرص ثروت مانند آتش چنان در کانون قلب پلیدشان زبانه می زند که با خاکستر کردن جهانی باز هم شعله ور و روشن است.
نه، اینها برای حفظ اسرار لایق نیستند، اینها شایسته سروری و سلطنت نخواهند بود.
آدمیت ندارند تا آدمیان از آنها اطاعت کنند.
دین ندارند که امانت و مال و گوهر و ناموس بدیشان سپرده شود.
باین طایفه اگر اسرار حقیقت در میان گذاشته شود، بامانت خیانت شده است و فرشته علم در قربانگاهی بس آلوده و پست قربانی گردیده.
اما امّا، گروهی که پاکدل و ستوده سیرت اند و در هر عنصر هم با کمی عدّه و قلّت عدد در زوایای پیچیده جهان همچون روشنان آسمانی می درخشند، همیشه دلخسته و سر شکسته اند. روحی توانا و استخوانی محکم دارند که پنجه رویین روزگار حریف نیست آن ستونهای کوه طاقت را درهم شکند.
آری، آنها، همانا طرفداران با وفای حقّ و حقیقت اند، آنها مرد پیکار و حریف نبردند.
آنها با عدّه کم خود همیشه پیروز و با سرشکسته خویش درمان دل بینوایان و پشتیبان تهیدستان مستمند خواهند بود.
این پرهیزگاران خوش کیش و پاکدین، با دست طاهر خود بر سینه تبهکاران خواهند زد و زمام امور را بکف خواهند گرفت.
از آنچه ستمگران می ترسند، آنها نخواهند ترسید، و آنچه را که دیگران دشوار می گیرند، در نظر آنان بس سهل و آسان جلوه خواهد کرد. روح پاکشان مانند شاهباز آسمان پیما دمبدم بعالم بالا اوج می گیرد، اگر چه جسم آنها در زمین بکار و فعّالیّت مشغول است.
آری، همین ها ودایع پروردگارند که بگنجور آفرینش سپرده شده اند، وه که چه شیفته دیدار ایشانم، آه که چه آرزومند پیروزی ایشان ای کمیل هر موقع که قصد مراجعت کردی، بازگرد، با تو کاری ندارم.

شرف مکارم الدّنیا، درک فضائل الآخرة « رستگاری در دو جهان»

1- بر کسانی که دامنی پاک و وجدانی آسوده دارند، لازم است گنهکاران را با نظر لطف و رحمت بنگرند و در کردار آلودگان دیده انتقاد و عیب جویی باز نکنند.
خداوند مهربان بر بندگانی که بی آلایش و معصومند، نعمتی بزرگ و بی منتها ارزانی داشته که آن عصمت و عفّت ایشان است.
بدیهی است که در مقابل این نعمت شکری هم بر آنها واجب کرده که از ادای آن گزیر نیست.
خوبست که نیکوکاران بنام سپاس و تشکّر از نعمت عصمت بر تیره بختان گنهکار شفقت و نوازش روا دارند و آنها را با زبان زشتگو و دلخراش نرنجانند.
امّا اما، باید دانست که تبهکاران و درندگانی که بصورت بشر در میان جامعه افتاده و با قیافه های متین و آرام خود جهانی را بلع میکنند و خون مشتی بینوا را تا آخرین قطره بحلق خود می- ریزند، مستحق هرگونه سرزنش و توهین و سزاوار سخت ترین انواع مجازات و کیفرند، بلکه ترحم بر این پلنگان تیز دندان در حقیقت ستمکاری بر گوسفندان مسکین می شود.
بغیبت کنندگان بگویید. شما که بقول خود بی گناه و معصومید، آیا باین نکته توجّه دارید که غیبت در حدّ خود گناهی بزرگ و غیر قابل بخشایش است ممکن است که خداوند گنهکاران را عفو کند، ولی گناه غیبت آنها هم چنان بر گردن شما باقیمانده در رستاخیز روسیاه و شرمسارتان برانگیزاند.
پس بهتر آنست که بجای غیبت دیگران، دیده بعیب خود باز کنید و اگر نعمت عفّت بر شما ارزانی است، سپاسگزار و شاکر باشید.
2- انسان در زندگی اجتماعی از دوست بی نیاز نیست، و از آن جایی که نعمت دوست بس گرانبها و شریف است. بیشتر دستخوش آفت و حادثه میباشد.
آفت دوستان صمیم، مردم سخن چین و دو جاگویان بی آبرویی هستند که از نزاع و جدال دوستان لذّت می برند.
ممکن است هزار تیر از چلّه کمان پرواز کند و یکی بر هدف نخورد، امّا زبان خطاکاران سخن چین همیشه با پیروزی مقرون و دمساز است.
سخن چینان که چشمانی آلوده و قلبی ناپاک دارند، از صمیمیت دیگران رنج می برند. همچون بیماری که برای درمان خود بهر وسیله دست می- آویزد، سخن چین هم در جدایی و تفرقه بین دوستان زحمت می- کشد، تا مگر درد حسد و نفاق را در نهاد پر ملعنت و ناپاک خویش تسکین بخشد.
بنا بر این هرگز بگفتار سخن چینان گوش مدهید و از معاشرت ایشان خودداری کنید.
بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، و این مسافت کوتاه را همیشه در قضاوتهای دوستانه رعایت نمایید.
(در توضیح فاصله حق و باطل امیر المؤمنین (ع) انگشتها را بین چشم و گوش خود قرار داده چنین فرمود:) آنچه را که بچشم دیده اید، باور کنید، ولی از قبول شنیده ها تا حدودی سرباز زنید.
3- گروهی که نعمت خداوند را بیهوده مصرف میکنند، و حقّ را در محل خود نمی گذارند، در زندگی جز ستایش گزاف آمیز مشتی پست فطرت و تحسین بیهوده از جمعی مردم نادان و رذل بهره دیگری نمی برند.
این مردم احمق خون دل دیگران را در کام پیروان منافق و فرومایه خود می ریزند، با آنکه شکرانه نعمت و اقتدار آنست که از زیر دستان مستمند نوازش شود و اقوام فقیر و بیچاره از آن ثروت و مال بهره ور گردند. رادمردان تا هر جا که در خدمت بمردم بینوا مشقّت و دشواری بینند، بامید رضایت پروردگار متعال و نام آبرومند و پرافتخار لحظه ای از فعّالیّت و کوشش باز نمی نشینند و از زحمات خود لذّت می برند و بدینوسیله در دو جهان رستگاری و آسایش را برای خویش تأمین می نماید.