فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

اتّقوا سکرات النّعمة و اعوجاج الفتنة « بپرهیزید که در مستی نوش، نیش فتنه پنهانست»

دنیا دلبری فریبنده و پرشیوه است که عزمی آهنین و قلبی کوه- آسا باید تا در مقابل عشوه های مهرانگیزش مقاومت کرده آشفته زرق و برق و جلوه های دلبریش نگردد.
توانگران باید آن چنان بقوّت اخلاق و نیروی تقوی آراسته باشند که نوشانوش نعمت زمام خرد را از دستشان نربوده مستی مال هوش آنها را پست و ناچیز نکند.
حذر کنید که دست نعمت بخش، دیده ای بیدار و دقیق دارد که بکوچکترین حساب داده های خود خواهد رسید، و از ذرّه کاهی بروز بازپرس صرفنظر نخواهد کرد.
بهوش باشید، شیرینی دنیا در آن وقت بخوبی احساس می شود که کام تلخ نوشان شیرین گردد و نوای بینوایان آماده شود.
هنگامی که گرسنگان زیاد شوند و تهیدستان در قسمت اعظم جامعه قرار گیرند، عفریت فتنه دورا دور بجانب ثروتمندان پیش آید و چنگال و دندان بدان سیه روزگاران بیخبر بنمایاند.
آشوب و هنگامه نخست مانند کودکی نوزاد ضعیف و بی مقدار است، ولی خرد خرد بگذشت روزگار قوی و تنومند گردد. میمنه و میسره تشکیل دهد و برای خیره سران مدهوش کمین- گاههای مهیب گذارد و چاههای ژرف و عمیق باز کند.
در این هنگام اجتماع بلرزد و هیأت توده مانند گاهواره تکان خورد، زیرا که اکثریّت آن علیه توانگران بیرحم بنهضت پردازد و با وضعی دیوانه صفت از جای بجنبد.
ای آنانی که حق بینوایان بردید و مال بیوه زنان بربودید، از اشک چشم درهم اندوختید و از خون دل سکّه دینار زدید، بترسید از آن روز که در دیدگان اشک بخشگد و در سینه ها خون نماند.
اینجاست که صاحبان اشک و خون بدنبال کالای خویش بجستجو افتند و سود خود را تا آخرین پیکر در این سودا مطالبه نمایند.
شما مالداران سست عنصر که هراس خیانت همچون کابوس هولناک پیوسته در مقابلتان قیافه زشت خود را نشان می دهد و یکدم راحتتان نمی گذارد و از نهضت مستمندان ستمدیده در اوّلین حمله از پای- در می آیید و بزندگی پرخیانت و آلوده خود پایان می دهید، مسلّما توده در آن روز آسوده نخواهد بود و شیرازه اجتماع با این همه آشوب و انقلاب سالم نخواهد ماند.
حتما خون بیگناهان نیز بخون تبهکاران آمیخته خواهد شد، و فساد همه چیز بجای صلاح در جامعه خواهد نشست، و این مصیبت بزرگ که قتل نفس و هتک حرمت اجتماع است، تنها از آن طایفه سر می زند که دزدی کردند و مال اندوختند و حقّ بینوایان را بزیر پای درسپردند.
پس شما تا دیر نشده بکار مردم برخیزید و لختی سود خود را فدای سودای دیگران سازید، کانون فتنه مشوید و افعی انقلاب پرورش مدهید که هم در نخستین جنبش دندان زهرآگین خود را در پیکر شما فرو برد و دمار از روزگارتان برآورد.
کوشش کنید که بروز رستاخیز مظلومانه از خاک برخیزید، نه مانند آن کسان که دامن کفنشان بخون دل یتیمان و خوناب دیده مسکینان آغشته و رنگین باشد.
این قدر در جمع مال حرص مزنید و این همه در پایمال گردن حقوق مردم افراط منمایید.
مگذارید که لقمه مسموم حرام از گلوی شما فرو رود، چون خداوند متعال نام آن لقمه را آتش گذاشته است شکم های آتش انبار چه زود خرمن هستی آتشخوار را خاکستر کنند و شرار فتنه و آشوب در جهان برافروزند.
در همه حال بخدا پناه می بریم

یقتصر اذا عمل و یبالغ اذا سئل « در کار ناتوان، در مزد افزون طلب»

گمنامی از امیر المؤمنین (ع) تمنا کرد که او را اندرزی چند گوید.
در اجابت تقاضای او علی (ع) چنین فرمود: نخست بدانکه هرگز بدون کار دستمزد صورت نگیرد و ناکشته درویدن محال است.
بهشت مینو را ویژه آن کسان قرار داده اند که در این جهان با پاکدامنی و طهارت عقیده طومار زندگی را بپیچند و مراحل عمر را بپایان رسانند.
از آن ریاکاران دروغزن بدور باش که ظاهری آرام و آهسته دارند، ولی در نهاد همچون عفریتی خونخوار بفرصت نشسته اند تا کی ساده- دلی بدام آنها در افتد و شیفته فریب و نیرنگ آنان گردد.
خداوند مهربان ناکسانی را که می گویند و نمی کنند و پنهان می دارند، سخت دشمن می دارد.
اگر پرهیزکاران را دوست می داری، باید در کردار به آنها اقتدا و پیروی کنی.
اگر از آلوده دامنان بیزاری، ناگزیر دامن خویش را از هر آلایش و علاقه ای پاکیزه دار. خیره سران همین که کشتی زندگی خود را اسیر امواج سهمناک ببینند، دست تضرّع بدامن این و آن زده بر آستان کبریای خدا اشک ندامت می ریزند.
امّا وای از آن روز که بساحل نجات لنگر اندازند، چه آسان پیمان می شکنند و چه زود خوی نخستین در پیمان ناپاکشان بیدار می گردد.
مردمی افزون طلب و خودپسند که در ظلمات معاصی و شهوات پرتو عرفان و حقیقت می جویند و هر چه بیشتر بر گناهان خود می افزایند، سراب امید در چشم اندازشان بیشتر لمعان و درخشش دارد، آن چنان پست فطرت و شسته آبرویند که دست سؤال و گدایی آنها پنهان و آشکار بر در این و آن دراز است.
تا می ربایند مدح و ثنا خوانند، همین که یک بار رانده شدند، در منتهای وقاحت زبان بدشنام و ناسزا می گشایند و ممدوح خود را بالاتر از مبالغه، مذمّت و لعنت میکنند.
نه در ستایش و تمجیدشان ایمان و خلوص است و نه دشنام آنها بر پایه عناد و دشمنی قرار دارد، همواره دوست می دارند که بر آستان ملوک و امرا سر ذلّت فرو آورند و بر سر سفره رنگین توانگران شکم سیر کنند.
از مستمندان سخت رنجور و بیزارند، زیرا در کلبه گلین و کاسه چوبین آنها هدف خود را نمی بینند. از خلق می ترسند، ولی از خدا اندکی اندیشه و هراس ندارند. دین می فروشند، عقیده عوض میکنند، مناعت نفس و شرافت را موهوم می دانند، بر هیچ ناموس و آیین احترام نمی- گذارند و در نظر آنها از هر چیز سبکتر ایمان و از هر کس زیان کارتر راستگوست.
توبه می کنند، اما وای بر آن کس که بر توبه گرگ مردم خوار اعتماد کند.
اشک می ریزند، ولی آتش حرص و کینه در کانون سینه شان همچنان مشتعل و فروزان است.
زنهار با چشم رأفت بدانها منگرید و بر مسکنت و عجزشان ترحّم مکنید، زیرا این قوم از عطوفت و نوازش کوچکترین سودی که می برند نوازنده مهربان را بدندان درنده خویش پاره پاره میکنند.
تو، هر آنگه خواهی بنده ای پاک و پارسایی پرهیزگار باشی، باید صفتهای ناستوده را بر اندیشه خویش عرضه کنی.
اگر در حقیقت از آنچه ناکسان بی شرم میکنند، شرم داری، و اگر از سویدای قلب این کردارهای ناشایست را شایسته می دانی، بر تو مبارکباد که در دو جهان رستگار و عزیز خواهی بود.

هلک خزّان الاموال و هم احیاء « توانگران مردگان متحرکند»

کمیل بن زیاد (پارسای معروف) می گوید: امیر المؤمنین (ع) روزی دست بدست من داده با خود بصحرایم برد. وقتی که کمی از شهر و غوغای شهرنشینان دور شدیم، آهی سرد کشید و سپس فرمود: ای کمیل قلبهای مردم همانند ظرف است، بزرگ و کوچک دارد و البتّه آن قلب که از همه وسیعتر و پر گنجایش تر است از همه بهتر خواهد بود.
ای کمیل آنچه را که اکنون شنوی بخاطر بسپار و بدان که در هر عصر مردم، از سه گروه بیرون نیستند.
1- دانشمندانی که بنور علم خویش قوم را هدایت میکنند.
2- دانش آموزانی که پابپای علما راه زندگی را بپایان می رسانند و سرانجام بمنزل مقصود می رسند.
3- حیرت زدگانی مانند حشرات سست عنصر و بی دست و پا بهر طرف که امواج نسیم دامن می کشد حمله میکنند و هیچ در زندگی هدف ندارند.
کمیلا علم از مال بهتر است، زیرا دانش خدمت گزار دانشمند است، ولی توانگر ناگزیر است از مال خویش نگهداری و پاسبانی کند.
دانشمند هر قدر از دانش خویش ببخشد، بر معلومات خود می افزاید.
ای مرد علم نعمت بزرگی است که در زندگانی تاج افتخار و پس از مرگ یادگاری درخشان خواهد بود.
کمیلا توانگران هم در زندگی مانند مردگان سرد و بیروح اند، ولی دانشمندان بجاودانی دنیا جاوید و پایدار می مانند (در این موقع بسینه پرحوصله خویش اشاره نموده فرمود:) اینجا مخزن اسرار است، ولی حیف که سینه ای لایق و قلبی پاک و وسیع نمی بینم تا جواهر افکار خود را بخزانه ای دیگر بسپارم.
چرا، بعضی اشخاص تند ذهن و زیرک می یابم که می توانند بخوبی مقصودم را دریابند، ولی حیف که دینشان آلت دنیای ایشانست، ولی حیف که علم را سرمایه تجارت و شهوترانی می دانند.
کلمه ای چند می آموزند و در میان قوم سرکشی و خیرگی آغاز می کنند. درمی چند، بدست می آورند و آن را دام دزدی و خیانت قرار می دهند.
شمشیر بر کمر می بندند و تاج بر سر می گذارند، آن گاه همچون راهزنان دیو سرشت و پست فطرت بر این و آن می تازند. مال مردم می برند و خون انسان می نوشند، شهوت تموّل و حرص ثروت مانند آتش چنان در کانون قلب پلیدشان زبانه می زند که با خاکستر کردن جهانی باز هم شعله ور و روشن است.
نه، اینها برای حفظ اسرار لایق نیستند، اینها شایسته سروری و سلطنت نخواهند بود.
آدمیت ندارند تا آدمیان از آنها اطاعت کنند.
دین ندارند که امانت و مال و گوهر و ناموس بدیشان سپرده شود.
باین طایفه اگر اسرار حقیقت در میان گذاشته شود، بامانت خیانت شده است و فرشته علم در قربانگاهی بس آلوده و پست قربانی گردیده.
اما امّا، گروهی که پاکدل و ستوده سیرت اند و در هر عنصر هم با کمی عدّه و قلّت عدد در زوایای پیچیده جهان همچون روشنان آسمانی می درخشند، همیشه دلخسته و سر شکسته اند. روحی توانا و استخوانی محکم دارند که پنجه رویین روزگار حریف نیست آن ستونهای کوه طاقت را درهم شکند.
آری، آنها، همانا طرفداران با وفای حقّ و حقیقت اند، آنها مرد پیکار و حریف نبردند.
آنها با عدّه کم خود همیشه پیروز و با سرشکسته خویش درمان دل بینوایان و پشتیبان تهیدستان مستمند خواهند بود.
این پرهیزگاران خوش کیش و پاکدین، با دست طاهر خود بر سینه تبهکاران خواهند زد و زمام امور را بکف خواهند گرفت.
از آنچه ستمگران می ترسند، آنها نخواهند ترسید، و آنچه را که دیگران دشوار می گیرند، در نظر آنان بس سهل و آسان جلوه خواهد کرد. روح پاکشان مانند شاهباز آسمان پیما دمبدم بعالم بالا اوج می گیرد، اگر چه جسم آنها در زمین بکار و فعّالیّت مشغول است.
آری، همین ها ودایع پروردگارند که بگنجور آفرینش سپرده شده اند، وه که چه شیفته دیدار ایشانم، آه که چه آرزومند پیروزی ایشان ای کمیل هر موقع که قصد مراجعت کردی، بازگرد، با تو کاری ندارم.