فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

کما تزرع تحصد « تو جو کشته ای، گندم نخواهی درود»

خداوند متعال در کتاب مجید می فرماید:
تبهکاران اگر در زندگی ظالمانه خود فرصتی می یابند، خشنود نباشند و این مهلت را بر غفلت ما و عزت خود حمل نکنند، منتظریم که آن جانهای ناپاک تبهکاری خود را بحدّ کمال رسانند تا کیفر کردار خویش را بحدّ کامل دریافت دارند خدا راستگو و وفاکار است.
ستم پیشه خود را آزاد و خدا را بیخبر می پندارد و از پیروزی خویش در هر کردار ناشایست خرسند و مسرور است و شب و روز بعیش و نوش سرگرم.
ناگهان خشم خداوند مانند شعله آتش زبانه زده دامن آلوده اش را با شراره خاموش نشدنی خود روشن میکند.
تیره بخت در این موقع که برای نخستین بار بدیده بانی و بیداری خداوند ایمان می آورد، دست استرحام و تضرّع بدامن این و آن می اندازد و هیچکس قدمی بحمایتش پیش نمی گذارد.
پیشواز کنندگان بازپس برمیگردند و ثناگویان قفل خموشی بر لب می زنند، گروهی دهان باستهزا می گشایند و دسته ای ناسزا و دشنام می گویند، ستمکار آسیمه سر بر این اوضاع عجیب نگ و از آتیه تاریک خویش سخت بیمناکست.
بجان عزیز خود سوگند می خورم، آن کس که اندرز شنید و عمل کرد و دیده گشوده عبرت گرفت، در راه پیچیده و تاریک زندگی چراغ عقل بپیش دارد و دست خداوند بپشت سر اوست، او را دیگر غم گمراهی و بیم سقوط نیست. او دیگر بکمک و همکاری رفیقان نیمه راه نیازمند نیست، او ستمگر و نابکار نخواهد شد و از راستی و درستی پرهیز نخواهد کرد.
ای انسان تا بکی از شراب غرور و خود سری مست افتاده و تا چند در خواب عمیق غفلت فرو رفته ای سری بردار و دیده ای بگشا، بحال پیشینیان بنگر و از عواقب خویش لختی بیندیش.
گفتار پیغمبر نازنین (ص) را بدقّت گوش کن و از پرتو افکار آن جناب که جهانی را خورشیدوش گرم و روشن کرد، تا حدود امکان بهره ور باش.
تو آن چنان که با دیگران رفتار میکنی، با تو رفتار میکنند، و از آن تخم که در کشتزار زندگی افشانده ای حتما ثمر خواهی برد.
در آن روز که پای بگهواره گذاشتی، رستاخیز تو آغاز گشته همچنان بگذشت روزگار رو بگورستان راه می پیمایی، ولی خویشتن از این مسافرت هولناک و از آن غمکده ای که آخرین منزل هستی تست غافلی. از زبان قرآن مجید اکنون ترا پندی چند دهم که خوشبختی خویش را در دو جهان بدینوسیله تأمین کنی: 1- خداوند را به یگانگی و بیمانندی بشناس و تنها بر آستان جلال او پیشانی بندگی بر خاک گذار.
2- خود را بهلاک مینداز و روح بی آلایش خویش را بیهوده تباه مساز.
3- زنهار سرمایه دین را بعشق دنیا از دست مده و وجدان خود را در قربانگاه هوس بخون میالای.
4- مردم را با دو رو و دو زبان ملاقات مکن و بر آنچه می گویی ثابت قدم و معتقد باش.
5- ای که خود را بر همه جانوران برتر می شماری، اگر تنها هدف تو در زندگی خورد و خواب باشد از آن زبان بسته ها فروتر خواهی بود.
ای که درندگان را بیدادگر و خونخوار می دانی، تو اگر بیداد کنی چه نام خواهی گرفت تو که خود را همچون زنان جوانسال بپیرایه و زیور آرایش می دهی، آیا هنوز هم نام تو مرد است 6- آنکه بخدای ایمان دارد، این سه خصلت را بحد نهائی داراست: فروتنی، مهربانی، پرهیزگاری.
پس خود را بسنجید

فلیعمل العامل فی ایّام مهله « ای که دستت می رسد کاری بکن»

خداوند متعال بر همه چیز محیط و از اسرار هرکس آگاه است، کائنات مقهور اراده اویند و چرخ و فلک سرگشته مشیّت و تقدیرش.
وی شما را ببازیچه نیافریده و بیهوده نگذاشته است، دوران فراغت و تندرستی در زندگی آدمیزاده فرصتی است که باید بحدّ نهائی.
از آن استفاده شود، زیرا که در چمن عمر همیشه بهار نیست و انسان پیوسته جوان و نیرومند نمی ماند.
روزگار پیری و بیماری نیز در پیش است، همان روزگار که حرارت غریزی را در وجود انسان خاموش میکند و نشاط عمر را در قلبش فرو می نشاند.
همان روزگار که موهای مشگین و خوشرنگ را بمانند کافور سرد و سفید می کند.
آری، همان روزگار.
هیچ خبر دارید که خدای مهربان شما را در تیه جهالت سرگردان نگذاشته و سررشته سعادت را در دستتان گم نکرده است جهان- آفرین راضی نشد که آفریدگانش در کوری نادانی بسر برند و عمری بیخبری و گمراهی بگذرانند، پیغمبرانی برگزید که لوایح آسمانی را همچون مشعل های فروزان بدست گرفته صلای هدایت در جهان انداخته اند.
بویژه پیامبر محبوب ما حضرت محمد بن عبد اللَّه (ص) که واپسین برگزیدگان ایزد متعال است.
او قرآن مجید را که حجّت بالغه پروردگار است بر گیتی تلاوت کرده سیاه و سپید را بتوحید و معاد باز خوانده و شرایع گذشته را بدان کتاب عزیز تکمیل فرموده است.
دیگر برای تبه کاران دستاویز عذر نگذاشته و خیره سران را بخیره سری وانگذاشته است.
آنچه را که لازمه تبلیغ بود، وفا کرد، و بقدری که پیغمبری بزرگ وظیفه دارد با فداکاری و دقّت انجام داد.
بنا بر این شما ای مسلمانان سر صدق و صفا گیرید و مغز خود را از اندیشه های ناپاک تطهیر کنید.
1- از هوسهای ناهنجار بپرهیزید و بگرد ظلم و ستم مگردید، بدانید که از روزگار عمر با همه افزونی جز مدّتی اندک باقی نمانده است.
زیرا غفلت و بی خبری زندگانی طولانی را بسرعت ختم میکند و طومار عمر را با عجله بهم می پیچد.
2- آن قدر عنان نفس سرکش را سست مکنید، چون این توسن سرمست وقتی که لجام خود را اندکی سبک تاز یابد، مستی آغاز کرده سوار خویش را جابجا در پرتگاه نیستی و مذلّت فرو می اندازد.
3- هیچ گناه را کوچک مشمارید، زیرا رفته رفته پرده شرم را از پیش چشمان با حیا دریده غفلت زده را در گرداب معاصی کبیره غرق و نابود می سازد.
4- ای بندگان خدای اگر خویشتن می خواهید و خود را دوست می دارید، هم پروردگار خویش را اطاعت کنید، زیرا عصیان کار در هر کردار ناشایست جز بخویشتن بهیچکس زیان نمی رساند، تا چه رسد که گرد- گناهش ب آستان کبریای الوهیّت رسد 5- بازرگان زیان دیده مغبون نیست، بلکه در حقیقت آنکه گوهر دین و ایمان خود را از دست داده زیانکار و مغبون است.
6- اگر می خواهید خوشبخت باشید، هرگز خود را عبرت دیگران مکنید، بلکه با دقّت از دیگران پند و عبرت گیرید.
7- ریاکاران و اشخاص خودنما مشرک اند، زیرا کوچکترین خلل که در صمیمیّت اراده و خلوص نیّت حاصل شود، خدایی نوین در سجده گاه ریاکار می گذارد.
8- با هوسرانان منشینید و از دروغگویی و دورویان پرهیز کنید.
راستی که راستگو چه قدر محبوب و مورد اطمینان است و همچنان دروغگو منفور و مظنون 9- از حسد بدور باشید، زیرا حسودان پرهیزگار و عابد نتوانند بود. حسد آتشی است که چون زبانه زند، ایمان را مانند هیزم خشک خاکستر کند.
10- هرگز در عمر شبی بگینه و عداوت بسر مبرید و هیچگاه ببدخواه کس قدم مگذارید.
11- آن قدر دنباله آرزو را دراز مکنید، زیرا افزونی دلخواه آرزومند را می فریبد و سرانجام ب آرزویش نمی رساند.

لا یقولنّ احدکم اللّهمّ انّی اعوذ بک من الفتنة « از خدای مخواهید که خاموش مانید»

لذت زندگی در آشوب و غوغای آنست دنیای خاموش شده بگورستان شبیه تر است که هیاهوی زندگی از آن شنیده نمی شود.
گوشه گیران که از ترس لغزش و سقوط بکنج عزلت می نشینند، در حقیقت زندگانی هستند که پیش از مرگ همچنان زنده دفن شده اند.
ای خوش آن سر که در او سودائی است و آن دل که کانون شورش و غوغاست. جوانان زنده دل و با نشاط هرگز در جهان آسوده و آرام نمی نشینند. آنان پیوسته از آشوب و انقلاب هیاهو و جنجال لذت می برند، زیرا سیر تکامل آنها در خانه هستی با فتنه و غوغا همدم و همراز است.
امیر المؤمنین (ع) در این بیانیه حکمت آمیز بدین مسأله بزرگ حیاتی نگران است که می فرماید: جان و تن هر دو در زندگی ممکنست گسل و فرسوده شوند، آن از سنگینی این و این از پرواز آن بستوه آید.
جان را بدانش و حکمت بیارایید و زنگ این آیینه را با صیقل اخلاق ستوده و پندار پاک بزدایید، تا مراسم معاشرت را در اجتماع با بردباری و صبر برگذار کنید و در محفل همنشینان بحسن مشرب و لطف آمیزش معروف گردید، و در نتیجه بار زندگی را آسان بمنزل رسانید.
تن را، بکار و کوشش وادارید و هرگز بسستی و خمود نگرایید، تا بقوّه فعّالیت و عمل همچون روح با نشاط و سبک باشید و پرنده وار شایسته پرواز و طیران گردید.
هرگز از خداوند متعال مخواهید که شما را از غوغای زندگی بر- کنار دارد و با آرامش و سکوت از این جهاد بیرون برد.
خدا راضی نیست کسی بهنگام مناجات بگوید:
خدایا مرا از فتنه بدور دار، زیرا مرد خدا آن کس است که قدم در پیکار هستی گذارد و نبرد زندگی را با پیروزی و پاکدامنی برگذار کند.
فقط در این مبارزه لازم است که مرام حق و حقیقت نصب العین باشد و با خلوص عقیده و طهارت وجدان پیکار در گیرد.
آیا شنیده اید که خداوند متعال در کتاب مجید چه فرموده
فرزندان و ثروت در زندگانی بشر فتنه است، بنا بر این اگر کسی از فتنه بگریزد بعبارت آشکارتری از هستی و حیات گریزان و بیزار است.
تیره بخت که گنج عزلت می گیرد و از هیاهوی محیط فرار کرده بگوشه خموشی پناه می برد، نمی داند که فلسفه آفرینش و راز وجود چیست او نمی داند که برای گوشه نشینی و انزوا خلق نشده است، بلکه باید بابقاء ناموس حیات در آشوب جهان شرکت کند و همچون زندگان بجنب و جوش برخیزد، قامتی بیاراید و قدمی فرا گذارد. از بینوایی دستگیری کند و نادانی را بدانش و کمال هدایت نماید.
آری، در غوغای زندگی بیش از آنچه شکست و فساد پدید می آید، صلاح و عمران صورت می گیرد.
اگر وظیفه آدمیزاد در عالم بسکوت و خمود منحصر باشد، یکباره خداشناسان باید از هم پراکنده شده هر یک بگوشه ای خزند و در گلوی دره های تنگ و غارهای ژرف فرو روند و جهان را همچنان سرگشته و گمراه بگذارند و تنها گلیم خود را از آب کشیده بحفظ جان خویش بشر را بدست غرقاب فنا و امواج نیستی بسپارند... من نمی گویم که لجام گسیخته و خیره خیره خود را در میان جامعه اندازید و بیهوده آشوب و انقلاب برپا کنید، این عمل را نمی ستایم و بدان اجازه نمی دهم.
امّا گوشه مگیرید و خموش منشینید و آسایش خود را بر رفع مظالم بندگان خدای و تصفیه اختلافات مردم ترجیح مدهید.
ممکن است که انسان بقسمت خود هم راضی باشد و از تقدیر هم خرسند، امّا این رضایت ایجاب نمی کند که سرافکنده بکنجی بخزد و زبان بریده از گفت و شنود و خلط و آمیزش آرام و برکنار ماند.
خداوند دانا مردان نبرد را در فتنه اندازد و بدینوسیله جوهر جانشان را آزمایش کند، تا بنگرد بردبار و صبور کیست، تا معلوم شود پرهیزگار و پاکدامن کدام، تا بنده را بروز رستاخیز بر خدای حجّت نباشد و کس در آن بازپرسی نیازموده قدم نگذارد. پس برخیزید و دامن همّت بر کمر زنید، بکوشید و بجوشید و غوغای زندگی را برپا دارید. مرد باشید و با دامن پاک و پندار عالی در صحنه نبرد قدم گذارید تا هم از لذّت حقیقی حیات بهره برید و هم بوظائف انسانیّت خویش قیام نمایید.
نه همچون زنده بگوران که بر نفس خود اتّکاء و اعتماد ندارند و بهمین جهت از غوغای زندگی کناره می گیرند.