فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

قوام الدّنیا بأربعة « مدار زندگی»

این خطابه را امیر المؤمنین (ع) به جابر بن عبد اللَّه شخصیت نامور انصار خطاب فرمود: ای جابر کاخ زندگی بر چهار پایه استوار است و آن چهار پایه را هم چهار دسته از آدمیزادگان تشکیل می دهند: نخستین- عالمی که چراغ دانش خویش را بهدایت جهانیان بر سر دست گرفته قوم را راهنمایی کند و بر آنچه می داند عمل نماید.
دوم- نادانی که بر عمل خویش معترف باشد و اینجا و آنجا بدنبال دانشمندان روان گردد و از پرتو روشندلان استفاده نماید.
سوم- بخشندگانی که تا حدود توانایی خویش از تهیدستان دستگیری کنند و بینوایان را برخوردار و بهره ور سازند.
چهارم- تیره بختی که در فشار زندگی بردبار و صبور باشد و بار مشقّت و رنج را با خنده و نشاط بردارد، دین و عقیده خود را بدنیا نفروشد و بر دامن فطرت خویش لکّه مذلّت و گدایی نگذارد.
دنیا جز این چهار گروه مردم ندارد و آنانی که از این چهار فرقه بیرونند، مردم نیستند و از جرگه انسانیّت سخت بدورند. آن عالم ناپرهیزکار شانه از بار عمل تهی میکند و بدانش خویش احترام نمی گذارد.
بیچاره نادان وقتی که پیشوای خود را آن چنان بیند، از کسب دانش بیزار شود و بترک دیدار علما گوید.
توانگر بخیل که بر مستمندان ترحم نکند، مستمند هم آخرت خود را بدنیا خواهد فروخت و بنیان حیات خواهد لرزید و بنای اجتماع از سر واژگون خواهد گشت.
جابرا بهر کس که بیشتر نعمت می دهند، وظیفه اش را نیز بهمان نسبت سنگین تر می گذارند.
نیازمندی ها بجانب او بیشتر خواهد شد و نیازمندان بسوی او تندتر خواهند دوید.
او دانشمند است. باید توده را از ظلمات جهل بیرون آورد و کانون زندگیشان را با چراغ علم برافروزد.
او توانگر است، باید دست بیچارگان را بدست گرفته شکرانه بازوان توانای خویش را بدینوسیله ایفا کند.
او پادشاه است، باید پشتیبان ستمدیدگان و فقرا باشد، باید با آنها در همه احوال، در غم و شادی، در عزا و عروسی، شریک و همدم باشد.
باید بیدار باشد تا رعیت آسوده بخوابد. باید گرسنه بسر برد تا بینوایان سیر گردند. زیرا او هم یک نفر رعیت است که مسؤولیّتی بس طاقت فرسا و خدمتی بسیار خطرناک بعهده گرفته است. چنین نمی کنند و از تکالیف خویش سرباز می زنند، خداوند هم سقف زندگی را بر سرشان خراب میکند.
دانشمند بی کردار، با روسیاهی و پشیمانی بعذاب وجدان دچار خواهد شد و در مذلّت و نکبت جان خواهد داد. توانگر، تهی دست و مستمند خواهد گردید، و همچون گدایان پریشان روزگار خواهد شد.
پادشاه، بچنگال انتقام اسیر گشته از زندگی ننگین و رسوای خویش یکسر در آتش دوزخ فرو خواهد افتاد.
جابرا اینجاست که عمارت زندگی ویران خواهد شد و جامعه بفنا و نیستی محکوم خواهد گردید.

من انکر المنکر بالسّیف اصاب « ستمگر را با شمشیر ادب کنید»

مردم تبه کاران را می بینند و تبهکاری آن ها را تماشا میکنند، امّا غالبا از نهضت و آشوبی که لازم است بر ضدّ کار ناشایست بعمل آید، بر کنار و خاموشند.
گروهی از پاک سرشتان که شاهد معرکه بیداد هستند، قلبا رنج می برند، و زبان آنها نیز از شماتت بیدادگر خاموش نیست، ولی بر اصل ضعف نفس و سستی اراده علیه دشمنان خویش نمی جنبند.
اینها از سه خصلت نیکو که لازمه آزاد مردان است، فقط یک خصلت را ضایع گذاشته اند.
عدّه ای از خونسردان افسرده دل در زندگی بقدری جبان و وحشت زده اند که حتّی از سایه خود هم می ترسند.
اینها فقط در اعماق قلب با بیدادگر مخالفند، امّا جرأت نمی- کنند که بوسیله دست و زبان کاری صورت دهند من اینها را که دو خصلت شریف، یعنی: عمل دست و زبان را ضایع گذاشته این اندازه بزدل و هراسناک اند هرگز قبول ندارم.
دسته سوم آنهایی هستند که بهیچ وجه با ستمگران مخالفت آغاز نمی کنند. نه با قلب و نه با دست و زبان. بدیهی است که این جماعت از بزه و گناه ستمگران در محضر عدل خدا بدور نیستند و همچنین از کیفر و انتقام الهی هم معاف نخواهند بود.
در مقابل ظلم و ستم باید فریاد کرد و آشوب برپا ساخت، ای آنانی که از امر بمعروف و نهی از منکر بملاحظه رموز دنیا و خودشیرینی خموش می نشینید و هزاران عمل فجیع و کردار ناشایست را ندیده می انگارید، بخداوند سوگند که این رویه پست و ننگین نه از مرگ حتمی شما جلو می گیرد و نه بر روزی مقدرتان می افزاید بخدا بیهوده خود را پست و بی مقدار جلوه می دهید برخیزید، بجنبید، مترسید، ترس یعنی چه بدون کوچکترین واهمه از لغزش، هر کس که می لغزد جلو- گیری کنید. و اگر می خواهید در این عبادت بزرگ، یعنی امر بمعروف، نصیب کامل دریافت دارید، شاه ستمکار را از کردار ناسزاوارش نهی کنید. و با دست و زبان و با قلب و اراده مخالفت خویش را ابراز دارید.
شما پیروزی را در نبرد از کجا شروع می کنید در میدان پیکار علیه دشمن، نخست دست پیروز می شود، سپس زبان موفّقیت خویش را اعلام می دارد، آن گاه دل اطمینان حاصل کرده بر پیروزی خود متّکی و معتمد می گردد. پیروزی در مقابل بیداد هم ابتدا باید عملا شروع شود، سپس بزبان آید، آن گاه قلب شنایع کردار جنایتکار بیزاری ابراز نماید. جامعه ای که نیکوکاران را تقدیس و تقدیر ننماید و سزای بدکاران را در کنارشان نگذارد، در کوتاهترین مدّت بکیفر غفلت خود رسیده واژگون می گردد. یعنی بزرگان و افراد نجیبش پست می شوند و اراذل و اوباش در صدر قوم جای می گیرند. آن هنگام روز- روشن در چشم آن جامعه همچون شب تیره سیاه و جانفرسا جلوه می نماید.
باید بدانید آنانکه از سویدای دل با ستمکاران دشمنی دارند، عناصری صالح و سالم اند که در محضر عدالت خدا معذور و محفوظ می مانند.
آنهایی که بوسیله زبان هم عقیده مخالفت آمیز خویش را علیه بیداد اظهار میکنند، از همفکران خاموش خود با فضیلت تر و فعّال ترند.
ولی سپاس و قدردانی، رادمردی و آزادگی ویژه آنانی است که در اوّلین لحظه، در نخستین مرتبه ای که ستمکار پست فطرت دست دراز میکند و ظلم آغاز می نماید، دستهای نیرومند و کاری خود را بسوی شمشیر دراز کرده دادمردی و مردانگی را بحد کافی و کامل می دهند، و دمار از روزگار آن سنگدلان ناپاک دین بر می آورند.
آری، اینها در حقیقت مجاهد فی سبیل اللّه و بندگان ناب خداوندند که حقّ و عدالت را هدف خویش قرار داده در آن کوششهای خستگی ناپذیر جز رضای پروردگار و دفاع از مظلومان منظوری ندارند.
حتما این جماعت در فعّالیّت خویش پیروز و در نزد پروردگار محبوب و نازنین خواهند بود.

کما تزرع تحصد « تو جو کشته ای، گندم نخواهی درود»

خداوند متعال در کتاب مجید می فرماید:
تبهکاران اگر در زندگی ظالمانه خود فرصتی می یابند، خشنود نباشند و این مهلت را بر غفلت ما و عزت خود حمل نکنند، منتظریم که آن جانهای ناپاک تبهکاری خود را بحدّ کمال رسانند تا کیفر کردار خویش را بحدّ کامل دریافت دارند خدا راستگو و وفاکار است.
ستم پیشه خود را آزاد و خدا را بیخبر می پندارد و از پیروزی خویش در هر کردار ناشایست خرسند و مسرور است و شب و روز بعیش و نوش سرگرم.
ناگهان خشم خداوند مانند شعله آتش زبانه زده دامن آلوده اش را با شراره خاموش نشدنی خود روشن میکند.
تیره بخت در این موقع که برای نخستین بار بدیده بانی و بیداری خداوند ایمان می آورد، دست استرحام و تضرّع بدامن این و آن می اندازد و هیچکس قدمی بحمایتش پیش نمی گذارد.
پیشواز کنندگان بازپس برمیگردند و ثناگویان قفل خموشی بر لب می زنند، گروهی دهان باستهزا می گشایند و دسته ای ناسزا و دشنام می گویند، ستمکار آسیمه سر بر این اوضاع عجیب نگ و از آتیه تاریک خویش سخت بیمناکست.
بجان عزیز خود سوگند می خورم، آن کس که اندرز شنید و عمل کرد و دیده گشوده عبرت گرفت، در راه پیچیده و تاریک زندگی چراغ عقل بپیش دارد و دست خداوند بپشت سر اوست، او را دیگر غم گمراهی و بیم سقوط نیست. او دیگر بکمک و همکاری رفیقان نیمه راه نیازمند نیست، او ستمگر و نابکار نخواهد شد و از راستی و درستی پرهیز نخواهد کرد.
ای انسان تا بکی از شراب غرور و خود سری مست افتاده و تا چند در خواب عمیق غفلت فرو رفته ای سری بردار و دیده ای بگشا، بحال پیشینیان بنگر و از عواقب خویش لختی بیندیش.
گفتار پیغمبر نازنین (ص) را بدقّت گوش کن و از پرتو افکار آن جناب که جهانی را خورشیدوش گرم و روشن کرد، تا حدود امکان بهره ور باش.
تو آن چنان که با دیگران رفتار میکنی، با تو رفتار میکنند، و از آن تخم که در کشتزار زندگی افشانده ای حتما ثمر خواهی برد.
در آن روز که پای بگهواره گذاشتی، رستاخیز تو آغاز گشته همچنان بگذشت روزگار رو بگورستان راه می پیمایی، ولی خویشتن از این مسافرت هولناک و از آن غمکده ای که آخرین منزل هستی تست غافلی. از زبان قرآن مجید اکنون ترا پندی چند دهم که خوشبختی خویش را در دو جهان بدینوسیله تأمین کنی: 1- خداوند را به یگانگی و بیمانندی بشناس و تنها بر آستان جلال او پیشانی بندگی بر خاک گذار.
2- خود را بهلاک مینداز و روح بی آلایش خویش را بیهوده تباه مساز.
3- زنهار سرمایه دین را بعشق دنیا از دست مده و وجدان خود را در قربانگاه هوس بخون میالای.
4- مردم را با دو رو و دو زبان ملاقات مکن و بر آنچه می گویی ثابت قدم و معتقد باش.
5- ای که خود را بر همه جانوران برتر می شماری، اگر تنها هدف تو در زندگی خورد و خواب باشد از آن زبان بسته ها فروتر خواهی بود.
ای که درندگان را بیدادگر و خونخوار می دانی، تو اگر بیداد کنی چه نام خواهی گرفت تو که خود را همچون زنان جوانسال بپیرایه و زیور آرایش می دهی، آیا هنوز هم نام تو مرد است 6- آنکه بخدای ایمان دارد، این سه خصلت را بحد نهائی داراست: فروتنی، مهربانی، پرهیزگاری.
پس خود را بسنجید