فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

تهیم ایتاه بنی اسرائیل « همچون یهودان سرگردانید»

اندیشه کنید و راه تاریک زندگی را بچراغ خود برافروزید، تا در پرتگاههای هولناک آن فرو نیفتید.
اگر کودکید، از پیران صالح و نیاکان پاک خویش پیروی کنند، و اگر سالمند و فرسوده اید، خردسالان را با نظر رأفت و عطوفت بنگرید.
همچون بیدادگران دوران جاهلیّت مباشید که نه بدین پای بند بوده اند و نه بوجدان. آنان خدای را بیگانگی پرستش نمی کردند و بناموس اجتماع احترام نمی گذاشتند.
آن عناصر ستمگر و فاسد، بتخم افعی شبیه بودند که شکستن آنها گناه و نگهداریشان از خرد بدور بود اکنون شما را می بینم که پس از الفت و اتّحاد پراکنده شدید و رشته دوستی را هم گسسته و پریشان گشته اید.
ب آن نادان همانندید که بشاخه تری چسبیده و زمام اختیارش را بدست باد صبا سپرده است. از هر سو که نسیم موج می زند، او نیز بدانسو خواه و ناخواه حرکت میکند. چه زود که فرو خواهد افتاد و سخت درهم خواهد شکست. چون من بدرود جهان گویم، روزگاری سخت وحشتناک و تاریک شما را فرو خواهد گرفت و خیره سران بنی أمیه را بر گردنتان سوار خواهد کرد.
وای که در آن روز چه زبون و ذلیل خواهید بود و آغوش مرگ که اکنون در نظرتان سرد و نامهربان می آید، در آن دوره تیره چه قدر گرم و
مأنوس جلوه گر خواهد شد.
آری، در آن هنگام از سویدای قلب بمرگ خود راضی خواهید بود.
همچون ابرهای فصل پاییز که قطعه قطعه از کرانه های دور دست آسمان در فضا شناور شده بهم متّصل می گردد و سپس بشکل پرده ضخیم و سطبر آبی رنگ فلک را پوشانیده منظره ای بس جانفرسا بخود می گیرد و بارانی بکردار سیلاب از بالا سرازیر میکند که آبادیها را ویران و ویرانه ها را لجن زار می نماید. پس از مرگ من هم خزان خوشبختی شما آغاز خواهد شد و ابر بلا بر بنیان زندگیتان باران نکبت و تیره روزی خواهد ریخت. آن چنانکه باغهای مردم سبا را سیلاب کیفر خداوند زیر و زبر و ویران ساخت.
دیری نگذرد که روزگار بنی أمیه نیز سپری شود و آن ستمکاران هم جزای کردار ناروای خویش را دریابند.
قلاع و قصور آنها با خاک یکسان گردد و دژهای استوار ایشان از سر واژگون شود. آنچه مال و ثروت در دست دارند، یکباره نابود گردد و مانند دنبه ای که بر روی آتش می گذارند، دارایی آنها نیز تباه شود.
چه گمان می کنید شما مبدأ پیدایش ستمکاران را کجا تشخیص داده اید شما تصوّر می کنید که اشرار و بیدادگران در کدام کانون پرورده میشوند مگر نه اینست که آنها هم دست پرورده محیط و فرزندان اجتماعی هستند که از شما تشکیل می شود.
آری شما، همین شما بنی أمیه را تربیت می کنید و شما آنها را مانند پاره آهنی که سرد و فرسوده باشد تیز کرده بزهر آب می دهید و آن گاه در قلب خود فرو می برید.
اگر شما از طرفداری حقّ و حقیقت سستی نکنید و کردار نانجیبان بیداد پیشه را با پیرایه ستایش و تمجید زیور نزنید، اگر شما پاکدامنان را از ناپاکان تمیز بدهید و حقّ هر یک را بمقتضای عملش ایفا نمایید، کی بنی امیه بجانتان افتاده روز روشن را در چشمانتان سیاه میکنند، کی بچنگ ظلم و ستم می افتید کدام کس می تواند در مال و ناموس شما طمع کند و چه کس نیرو دارد که پنجه بپنجه شما افکند ولی تباهی کار از اینجاست که مانند یهودان خیره سر و نابکار که بکیفر عصیان خویش عمری در صحرای تیه سرگردان بوده اند، سراسیمه و حیرت زده اید.
بجان عزیزم سوگند که پس از بدرود من سرگردانی شما ده- چندان خواهد شد و قرآن را بپشت سر خواهید انداخت و احکام آن را پایمال خواهید کرد، نزدیکان را دور خواهید داشت و بیگانگان را در آغوش خواهید پذیرفت.
برای نوبت دیگر باز می گویم که: اگر منادی سعادت خود را اجابت کنید، بشاهراه حقیقت باز خواهید گشت، و از پریشانی و بیچارگی نجات خواهید یافت و طوق بندگی و مذلت از گردنتان فرو خواهد افتاد، اجابت کنید.

قوام الدّنیا بأربعة « مدار زندگی»

این خطابه را امیر المؤمنین (ع) به جابر بن عبد اللَّه شخصیت نامور انصار خطاب فرمود: ای جابر کاخ زندگی بر چهار پایه استوار است و آن چهار پایه را هم چهار دسته از آدمیزادگان تشکیل می دهند: نخستین- عالمی که چراغ دانش خویش را بهدایت جهانیان بر سر دست گرفته قوم را راهنمایی کند و بر آنچه می داند عمل نماید.
دوم- نادانی که بر عمل خویش معترف باشد و اینجا و آنجا بدنبال دانشمندان روان گردد و از پرتو روشندلان استفاده نماید.
سوم- بخشندگانی که تا حدود توانایی خویش از تهیدستان دستگیری کنند و بینوایان را برخوردار و بهره ور سازند.
چهارم- تیره بختی که در فشار زندگی بردبار و صبور باشد و بار مشقّت و رنج را با خنده و نشاط بردارد، دین و عقیده خود را بدنیا نفروشد و بر دامن فطرت خویش لکّه مذلّت و گدایی نگذارد.
دنیا جز این چهار گروه مردم ندارد و آنانی که از این چهار فرقه بیرونند، مردم نیستند و از جرگه انسانیّت سخت بدورند. آن عالم ناپرهیزکار شانه از بار عمل تهی میکند و بدانش خویش احترام نمی گذارد.
بیچاره نادان وقتی که پیشوای خود را آن چنان بیند، از کسب دانش بیزار شود و بترک دیدار علما گوید.
توانگر بخیل که بر مستمندان ترحم نکند، مستمند هم آخرت خود را بدنیا خواهد فروخت و بنیان حیات خواهد لرزید و بنای اجتماع از سر واژگون خواهد گشت.
جابرا بهر کس که بیشتر نعمت می دهند، وظیفه اش را نیز بهمان نسبت سنگین تر می گذارند.
نیازمندی ها بجانب او بیشتر خواهد شد و نیازمندان بسوی او تندتر خواهند دوید.
او دانشمند است. باید توده را از ظلمات جهل بیرون آورد و کانون زندگیشان را با چراغ علم برافروزد.
او توانگر است، باید دست بیچارگان را بدست گرفته شکرانه بازوان توانای خویش را بدینوسیله ایفا کند.
او پادشاه است، باید پشتیبان ستمدیدگان و فقرا باشد، باید با آنها در همه احوال، در غم و شادی، در عزا و عروسی، شریک و همدم باشد.
باید بیدار باشد تا رعیت آسوده بخوابد. باید گرسنه بسر برد تا بینوایان سیر گردند. زیرا او هم یک نفر رعیت است که مسؤولیّتی بس طاقت فرسا و خدمتی بسیار خطرناک بعهده گرفته است. چنین نمی کنند و از تکالیف خویش سرباز می زنند، خداوند هم سقف زندگی را بر سرشان خراب میکند.
دانشمند بی کردار، با روسیاهی و پشیمانی بعذاب وجدان دچار خواهد شد و در مذلّت و نکبت جان خواهد داد. توانگر، تهی دست و مستمند خواهد گردید، و همچون گدایان پریشان روزگار خواهد شد.
پادشاه، بچنگال انتقام اسیر گشته از زندگی ننگین و رسوای خویش یکسر در آتش دوزخ فرو خواهد افتاد.
جابرا اینجاست که عمارت زندگی ویران خواهد شد و جامعه بفنا و نیستی محکوم خواهد گردید.

من انکر المنکر بالسّیف اصاب « ستمگر را با شمشیر ادب کنید»

مردم تبه کاران را می بینند و تبهکاری آن ها را تماشا میکنند، امّا غالبا از نهضت و آشوبی که لازم است بر ضدّ کار ناشایست بعمل آید، بر کنار و خاموشند.
گروهی از پاک سرشتان که شاهد معرکه بیداد هستند، قلبا رنج می برند، و زبان آنها نیز از شماتت بیدادگر خاموش نیست، ولی بر اصل ضعف نفس و سستی اراده علیه دشمنان خویش نمی جنبند.
اینها از سه خصلت نیکو که لازمه آزاد مردان است، فقط یک خصلت را ضایع گذاشته اند.
عدّه ای از خونسردان افسرده دل در زندگی بقدری جبان و وحشت زده اند که حتّی از سایه خود هم می ترسند.
اینها فقط در اعماق قلب با بیدادگر مخالفند، امّا جرأت نمی- کنند که بوسیله دست و زبان کاری صورت دهند من اینها را که دو خصلت شریف، یعنی: عمل دست و زبان را ضایع گذاشته این اندازه بزدل و هراسناک اند هرگز قبول ندارم.
دسته سوم آنهایی هستند که بهیچ وجه با ستمگران مخالفت آغاز نمی کنند. نه با قلب و نه با دست و زبان. بدیهی است که این جماعت از بزه و گناه ستمگران در محضر عدل خدا بدور نیستند و همچنین از کیفر و انتقام الهی هم معاف نخواهند بود.
در مقابل ظلم و ستم باید فریاد کرد و آشوب برپا ساخت، ای آنانی که از امر بمعروف و نهی از منکر بملاحظه رموز دنیا و خودشیرینی خموش می نشینید و هزاران عمل فجیع و کردار ناشایست را ندیده می انگارید، بخداوند سوگند که این رویه پست و ننگین نه از مرگ حتمی شما جلو می گیرد و نه بر روزی مقدرتان می افزاید بخدا بیهوده خود را پست و بی مقدار جلوه می دهید برخیزید، بجنبید، مترسید، ترس یعنی چه بدون کوچکترین واهمه از لغزش، هر کس که می لغزد جلو- گیری کنید. و اگر می خواهید در این عبادت بزرگ، یعنی امر بمعروف، نصیب کامل دریافت دارید، شاه ستمکار را از کردار ناسزاوارش نهی کنید. و با دست و زبان و با قلب و اراده مخالفت خویش را ابراز دارید.
شما پیروزی را در نبرد از کجا شروع می کنید در میدان پیکار علیه دشمن، نخست دست پیروز می شود، سپس زبان موفّقیت خویش را اعلام می دارد، آن گاه دل اطمینان حاصل کرده بر پیروزی خود متّکی و معتمد می گردد. پیروزی در مقابل بیداد هم ابتدا باید عملا شروع شود، سپس بزبان آید، آن گاه قلب شنایع کردار جنایتکار بیزاری ابراز نماید. جامعه ای که نیکوکاران را تقدیس و تقدیر ننماید و سزای بدکاران را در کنارشان نگذارد، در کوتاهترین مدّت بکیفر غفلت خود رسیده واژگون می گردد. یعنی بزرگان و افراد نجیبش پست می شوند و اراذل و اوباش در صدر قوم جای می گیرند. آن هنگام روز- روشن در چشم آن جامعه همچون شب تیره سیاه و جانفرسا جلوه می نماید.
باید بدانید آنانکه از سویدای دل با ستمکاران دشمنی دارند، عناصری صالح و سالم اند که در محضر عدالت خدا معذور و محفوظ می مانند.
آنهایی که بوسیله زبان هم عقیده مخالفت آمیز خویش را علیه بیداد اظهار میکنند، از همفکران خاموش خود با فضیلت تر و فعّال ترند.
ولی سپاس و قدردانی، رادمردی و آزادگی ویژه آنانی است که در اوّلین لحظه، در نخستین مرتبه ای که ستمکار پست فطرت دست دراز میکند و ظلم آغاز می نماید، دستهای نیرومند و کاری خود را بسوی شمشیر دراز کرده دادمردی و مردانگی را بحد کافی و کامل می دهند، و دمار از روزگار آن سنگدلان ناپاک دین بر می آورند.
آری، اینها در حقیقت مجاهد فی سبیل اللّه و بندگان ناب خداوندند که حقّ و عدالت را هدف خویش قرار داده در آن کوششهای خستگی ناپذیر جز رضای پروردگار و دفاع از مظلومان منظوری ندارند.
حتما این جماعت در فعّالیّت خویش پیروز و در نزد پروردگار محبوب و نازنین خواهند بود.