فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

این یتاه بکم « چه ره گمگشتگانید»

امیر المؤمنین (ع) در غالب خطبه های خود از بندگان ویژه و ناب خداوند یاد می آورد و روحیات پاک و پرفضیلت آنها را تمجید می فرماید.
در این بیانیه که بخطبه معروف همام بی شباهت نیست، باز هم روی سخن آن پیشوای عالیقدر بپرهیزگاران و خداپرستان مخلص و یکدل است: خداوند مهربان آن بنده را از همه بیشتر دوست می دارد که از همه مهربانتر و با همه دوست و یک جهت باشد.
آن بنده را نیکو می پسندد که پرتو هدایت در قلبش درخشیده و ضمیرش پیوسته از فروغ مهر و محبّت روشن باشد.
آن بنده را خردمند و دوراندیش میداند که بروز رفاهیت و آسایش از آینده خویش غافل نیست و در دنیا بجهت آخرت پس انداز و ذخیره می گذارد.
بنده ناب خداوند کسی است که بار مصیبتهای زندگی را با بردباری برداشته و در مقابل حوادث طاقت فرسا با نشاط باشد.
آری، چنین بنده جهان را بدیده عبرت می نگرد و از تحوّلات عجیب گیتی پند و اندرز می گیرد، چنین بنده از سرچشمه زلال و شیرین زندگی بدلخواه خود سیراب شده بر روشن ترین راهها برای نیل بخوشوقتی و کمال گام می گذارد. او دیگر دستخوش تلاطم شهوت و هوس نیست، او دیگر از نهیب عفریت نفس مرتعش نشده در مقابل آرزوهای ناهنجار بزانو در نمی آید.
چنین بنده، اندوهی بدل ندارد و گردشهای غم انگیز روزگار او را افسرده و غمناک نمی کند.
آن هدفها را که دیگران در نظر گرفته اند، تعقیب نمی کند، او از زندگی دنیا جز کمال نفس و تهذیب اخلاق مطلوبی ندارد.
این نازنین بنده کور نیست، زیرا جهان را بخوبی تماشا کرده جزئیات وجودش را با دقّت بیشتری مطالعه میکند.
او کر نیست، برای این که ندای آهسته وجدان همانند غریو رعد بهاری در گوشش صدا میکند.
او را هوسکاران نمی توانند بفریبند، از آنجا که عواقب وخیم بو الهوسان در نظرش ببرجستگی مجسّم و هویداست. او را هرگز در پرتگاه گیتی بیم سقوط نیست، زیرا بریسمان محکم خداوند چنگ زده در آشوب سیل بلیّات بدژی استوار پناه جسته است. همچنان که شما در نیمه روز مهر جهانتاب را می بینید، او آفریدگار خویش را بدین آشکاری تماشا میکند و از جمال و جلالش چشم و دل خویش را بهره مند و محظوظ می دارد: آن چنان خود را از آن خداوند میداند که پرتو خورشید بدان جرم نیرو روشن متعلق است و قطرات شفاف شبنم بسطح مواج دریا.
و بر همین اصل بازگشت خود را بسوی خدای با کمال یقین و اطمینان معتقد است و رستاخیز بزرگ را همچون روز روشن آشکار می بیند.
در تاریکی های جهان چراغ است و بکارهای فرو بسته کلید، درماندگان را دست می گیرد و از کار مستمندان گره می گشاید.
می گوید، ولی بر منطقی متین و استوار، خاموش است، ولی خاطرش بمانند اقیانوس از معانی موج می زند، او دل با خدای دارد و خدا هم با او یاری مهربان و خالص است، او خدای را نگهبان خویش می داند، و خداوند هم او را در عالم وجود پادشاهی می بخشد.
او متعهّد است که همواره دادگر باشد و از پیروی هوس پرهیز کند.
او وقتی عدل و داد را توصیف می نماید که هم اوّل خود بدان عمل کرده باشد. هیچ کردار نیکو نیست، مگر آنکه کانون افکارش بدان نورانیست. او همین که به قرآن دیده گشود، لوح ضمیر خود را از هر چه کتاب است فرو نشست.
او بدیدار یار از اغیار سخت سیر و بی نیاز است.
او دانشمند است و بهمین جهت از نادانان برکنار مانده در نظر آنها منفور و دور افتاده است.
او هرگز بر سر راه دیگران دام نمی گستراند و بهیچ کس حتّی بدشمنان خویش هم دروغ و افترا نمی بندد و مانند کسانی که خدا را برای خرما می خواهند نیست. او به آنهایی که دین را بازیچه دنیائی خود قرار داده اند، همسری نمی نماید. آن تیره بختان آلوده دامن از هوس می گریزند، ولی همچنان در صحرای بی کنار هوس چادر زدند.
آنها در امواج شهوت های کثیف گرفتارند و برای حلّ رموز دنیا دست بخزه و گیاهان ضعیف می زنند.
آنها ستمکاران را دشنام می دهند، ولی زهی بی شرمی که آن دشنام ها مستقیم بخودشان برمیگردد.
آنان درندگانی هستند که بصورت بشر مجسّم شده اند.
مردگانی هستند که حرکت می کنند و سخن میرانند، زیرا روحی درنده خو و قلبی مرده و افسرده دارند.
چرا این تاریک دلان بحیرت خو کرده از راهنمایان روشندل متنفّر و بیزارند خداوندا، گمراهان بکجا می روند و از جادّه مستقیم حقّ و حقیقت چرا منحرف و گریزانند امّا پرهیزگار با این جماعت هم عقیده و هم آهنگ نیست.
او تا می تواند دست گمراهان را بدست گرفته بدنبال خویش تا سر حدّ کمال و سعادت می رساند.
پیغمبر پاک (ص) وقتی از جهان می رفت، دو مشعل فروزان، دو دستاویز محکم، دو راهنمای آگاه برای شما باز گذاشت.
آن مهربان پیشوا قول داد: مادامی که از این دو یادگار من پیروی کنید، هرگز گمراه و یاوه نخواهید شد.
آن دو یادگار یکی قرآن و دیگری فرزندان و خاندان، پیغمبر (ص) شماست، یکی خاموش و دیگری گویاست، یکی آرام و آن دیگر فعال.
شما احکام قرآن را همچنان که از کتاب می خوانید در کردارم بدرستی و راستی مشاهده می کنید.
آیا سزاوار نیست که مرا پیروی و اطاعت نمایید آیا من همان قرآن ناطق نیستم

تهیم ایتاه بنی اسرائیل « همچون یهودان سرگردانید»

اندیشه کنید و راه تاریک زندگی را بچراغ خود برافروزید، تا در پرتگاههای هولناک آن فرو نیفتید.
اگر کودکید، از پیران صالح و نیاکان پاک خویش پیروی کنند، و اگر سالمند و فرسوده اید، خردسالان را با نظر رأفت و عطوفت بنگرید.
همچون بیدادگران دوران جاهلیّت مباشید که نه بدین پای بند بوده اند و نه بوجدان. آنان خدای را بیگانگی پرستش نمی کردند و بناموس اجتماع احترام نمی گذاشتند.
آن عناصر ستمگر و فاسد، بتخم افعی شبیه بودند که شکستن آنها گناه و نگهداریشان از خرد بدور بود اکنون شما را می بینم که پس از الفت و اتّحاد پراکنده شدید و رشته دوستی را هم گسسته و پریشان گشته اید.
ب آن نادان همانندید که بشاخه تری چسبیده و زمام اختیارش را بدست باد صبا سپرده است. از هر سو که نسیم موج می زند، او نیز بدانسو خواه و ناخواه حرکت میکند. چه زود که فرو خواهد افتاد و سخت درهم خواهد شکست. چون من بدرود جهان گویم، روزگاری سخت وحشتناک و تاریک شما را فرو خواهد گرفت و خیره سران بنی أمیه را بر گردنتان سوار خواهد کرد.
وای که در آن روز چه زبون و ذلیل خواهید بود و آغوش مرگ که اکنون در نظرتان سرد و نامهربان می آید، در آن دوره تیره چه قدر گرم و
مأنوس جلوه گر خواهد شد.
آری، در آن هنگام از سویدای قلب بمرگ خود راضی خواهید بود.
همچون ابرهای فصل پاییز که قطعه قطعه از کرانه های دور دست آسمان در فضا شناور شده بهم متّصل می گردد و سپس بشکل پرده ضخیم و سطبر آبی رنگ فلک را پوشانیده منظره ای بس جانفرسا بخود می گیرد و بارانی بکردار سیلاب از بالا سرازیر میکند که آبادیها را ویران و ویرانه ها را لجن زار می نماید. پس از مرگ من هم خزان خوشبختی شما آغاز خواهد شد و ابر بلا بر بنیان زندگیتان باران نکبت و تیره روزی خواهد ریخت. آن چنانکه باغهای مردم سبا را سیلاب کیفر خداوند زیر و زبر و ویران ساخت.
دیری نگذرد که روزگار بنی أمیه نیز سپری شود و آن ستمکاران هم جزای کردار ناروای خویش را دریابند.
قلاع و قصور آنها با خاک یکسان گردد و دژهای استوار ایشان از سر واژگون شود. آنچه مال و ثروت در دست دارند، یکباره نابود گردد و مانند دنبه ای که بر روی آتش می گذارند، دارایی آنها نیز تباه شود.
چه گمان می کنید شما مبدأ پیدایش ستمکاران را کجا تشخیص داده اید شما تصوّر می کنید که اشرار و بیدادگران در کدام کانون پرورده میشوند مگر نه اینست که آنها هم دست پرورده محیط و فرزندان اجتماعی هستند که از شما تشکیل می شود.
آری شما، همین شما بنی أمیه را تربیت می کنید و شما آنها را مانند پاره آهنی که سرد و فرسوده باشد تیز کرده بزهر آب می دهید و آن گاه در قلب خود فرو می برید.
اگر شما از طرفداری حقّ و حقیقت سستی نکنید و کردار نانجیبان بیداد پیشه را با پیرایه ستایش و تمجید زیور نزنید، اگر شما پاکدامنان را از ناپاکان تمیز بدهید و حقّ هر یک را بمقتضای عملش ایفا نمایید، کی بنی امیه بجانتان افتاده روز روشن را در چشمانتان سیاه میکنند، کی بچنگ ظلم و ستم می افتید کدام کس می تواند در مال و ناموس شما طمع کند و چه کس نیرو دارد که پنجه بپنجه شما افکند ولی تباهی کار از اینجاست که مانند یهودان خیره سر و نابکار که بکیفر عصیان خویش عمری در صحرای تیه سرگردان بوده اند، سراسیمه و حیرت زده اید.
بجان عزیزم سوگند که پس از بدرود من سرگردانی شما ده- چندان خواهد شد و قرآن را بپشت سر خواهید انداخت و احکام آن را پایمال خواهید کرد، نزدیکان را دور خواهید داشت و بیگانگان را در آغوش خواهید پذیرفت.
برای نوبت دیگر باز می گویم که: اگر منادی سعادت خود را اجابت کنید، بشاهراه حقیقت باز خواهید گشت، و از پریشانی و بیچارگی نجات خواهید یافت و طوق بندگی و مذلت از گردنتان فرو خواهد افتاد، اجابت کنید.

قوام الدّنیا بأربعة « مدار زندگی»

این خطابه را امیر المؤمنین (ع) به جابر بن عبد اللَّه شخصیت نامور انصار خطاب فرمود: ای جابر کاخ زندگی بر چهار پایه استوار است و آن چهار پایه را هم چهار دسته از آدمیزادگان تشکیل می دهند: نخستین- عالمی که چراغ دانش خویش را بهدایت جهانیان بر سر دست گرفته قوم را راهنمایی کند و بر آنچه می داند عمل نماید.
دوم- نادانی که بر عمل خویش معترف باشد و اینجا و آنجا بدنبال دانشمندان روان گردد و از پرتو روشندلان استفاده نماید.
سوم- بخشندگانی که تا حدود توانایی خویش از تهیدستان دستگیری کنند و بینوایان را برخوردار و بهره ور سازند.
چهارم- تیره بختی که در فشار زندگی بردبار و صبور باشد و بار مشقّت و رنج را با خنده و نشاط بردارد، دین و عقیده خود را بدنیا نفروشد و بر دامن فطرت خویش لکّه مذلّت و گدایی نگذارد.
دنیا جز این چهار گروه مردم ندارد و آنانی که از این چهار فرقه بیرونند، مردم نیستند و از جرگه انسانیّت سخت بدورند. آن عالم ناپرهیزکار شانه از بار عمل تهی میکند و بدانش خویش احترام نمی گذارد.
بیچاره نادان وقتی که پیشوای خود را آن چنان بیند، از کسب دانش بیزار شود و بترک دیدار علما گوید.
توانگر بخیل که بر مستمندان ترحم نکند، مستمند هم آخرت خود را بدنیا خواهد فروخت و بنیان حیات خواهد لرزید و بنای اجتماع از سر واژگون خواهد گشت.
جابرا بهر کس که بیشتر نعمت می دهند، وظیفه اش را نیز بهمان نسبت سنگین تر می گذارند.
نیازمندی ها بجانب او بیشتر خواهد شد و نیازمندان بسوی او تندتر خواهند دوید.
او دانشمند است. باید توده را از ظلمات جهل بیرون آورد و کانون زندگیشان را با چراغ علم برافروزد.
او توانگر است، باید دست بیچارگان را بدست گرفته شکرانه بازوان توانای خویش را بدینوسیله ایفا کند.
او پادشاه است، باید پشتیبان ستمدیدگان و فقرا باشد، باید با آنها در همه احوال، در غم و شادی، در عزا و عروسی، شریک و همدم باشد.
باید بیدار باشد تا رعیت آسوده بخوابد. باید گرسنه بسر برد تا بینوایان سیر گردند. زیرا او هم یک نفر رعیت است که مسؤولیّتی بس طاقت فرسا و خدمتی بسیار خطرناک بعهده گرفته است. چنین نمی کنند و از تکالیف خویش سرباز می زنند، خداوند هم سقف زندگی را بر سرشان خراب میکند.
دانشمند بی کردار، با روسیاهی و پشیمانی بعذاب وجدان دچار خواهد شد و در مذلّت و نکبت جان خواهد داد. توانگر، تهی دست و مستمند خواهد گردید، و همچون گدایان پریشان روزگار خواهد شد.
پادشاه، بچنگال انتقام اسیر گشته از زندگی ننگین و رسوای خویش یکسر در آتش دوزخ فرو خواهد افتاد.
جابرا اینجاست که عمارت زندگی ویران خواهد شد و جامعه بفنا و نیستی محکوم خواهد گردید.