فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

احذرکم اهل النّفاق « از دورویان بدور باشید»

همواره شما را ای بندگان خدای بپرهیزگاری وصیّت میکنم و یادآور میشوم که از مردم منافق و ناپاک برحذر باشید.
زیرا این جماعت نه تنها خود گمراهند، بلکه تا حدود توانایی حاشیه نشینان و دوستان خود را نیز از راه راست منحرف نموده آن پاکدامنان را از آلایش نفاق خویش آلوده و ملوّث می سازند، اینان هم خود در زندگی می لغزند و هم دوستان را لدی الفرصة لغزانیده از اوج راستی و درستی سقوط می دهند.
مردمی پست و متقلب که بوقلمون صفت هر لحظه بصد رنگ برمیگردند و در عین حال لا ابالی و بیرنگند در زندگی نه هدفی را تعقیب میکنند و نه بهیچ آیین و مرام پای بند و معتقدند. فتنه جویانی که سود خود را پیوسته در آشوب و انقلاب تشخیص داده دوست می دارند که جامعه همیشه متشنج و لرزان باشد، تا بهتر بتوانند افکار شوم و نقشه های نفاق آمیز خود را بمورد اجرا بگذارند.
در میان شما، اهل نفاق دورادور مسلمانان را تحت مراقبت و نظر گرفته رفتارشان را با هم بدقّت کشیک می کشند، تا باشد که بنقطه ضعیفی در این میانه برخورد کرده بیدرنگ آتش فتنه و آشوب را برافروزند.
سیمایی زیبا و اندامی دلکش و رعنا دارند، عفریت هایی که در جامه فرشتگان فرو رفته و در لباس فاخر و لطیف خویش چنگال- هایی درنده و دلخراش پنهان کرده اند تا بوقت خویش بحساب ساده دلان بینوا بپردازند.
بخدا پناه می برم از آن قلب که در سینه تاریکشان می زند و از آن مغز که در سر ناپاک آنها کار میکند.
بسیار آهسته و نرم راه می روند، امّا در حقیقت بجانب فتنه و فساد گرم شتاب و درندگی هستند، شیرین گفتار و چرب زبانند، امّا در وقت عمل خدا بر بندگان خود رحم کند که چگونه روزگارشان را سیاه و تاریک می سازند در نهادشان آتش حسد و کینه زبانه می زند و در همان حال مهربانی و دلسوزی آغاز می کنند، پدر را می کشند و پسر را تسلیت و نوازش می دهند.
ممکن است اشک بریزند، ولی چه قدر آن قطرات زهرآلود از احساسات و عاطفه دور است اگر بزرگی را ستایش کنند، در ضمن مدح و ثنا هزاران امید و آرزو گوشزد می نمایند، یعنی آفرین و تمجید ما جز بر اساسی که بنیان هوس و منظور ما را استوار دارد متکی نیست، در روز نیازمندی تا می توانند اصرار و مبالغه میکنند و همین که تیرشان بسنگ خورد زبان بدشنام و بدگویی می گشایند و بقدری در وقاحت افراط می نمایند که حتّی مردگان را نیز بباد ملامت و ناسزا می گیرند.
بجهت هر حقّی باطلی آماده دارند و برای هر قفل بسته کلیدی در مشتشان مهیّاست.
برای هر شب تاریک چراغی می افروزند تا بازار فریب را رواج داده کالای فاسد خود را باین و آن بفروشند. گفتارشان آلوده به دروغ و اشتباه و توصیف آنها سراسر چشم بندی و مکر است.
راه حق را بجوینده نشان می دهند، ولی چنان کار را بر راهگذر سخت می گیرند که ناگزیر است قدم در جاده باطل گذارد.
باری، ماران خوش خط و خالی هستند که ظاهری پرنقش و نگار و درونی از زهر جانگزای انباشته و گرانبار دارند.
اینان پیروان شیطانند و هر که از شیطان پیروی کند سرانجام خسارت و زیان خواهد دید.

شقّوا امواج الفتن بسفن النّجاة « موج فتنه را با کشتی آرامش بشکافید»

آزادیخواهان و احرار اسلام پس از بیعت عمومی بعرض حضرت علی (ع) رسانیدند که: هم اکنون فرمان دهید تا ستمکاران دربار سابق را ب آن پیشوای نابکار ملحق سازیم. در بیانیه زیر امیر المؤمنین (ع) بویژگان و پیروان خونگرم خود خطاب می فرماید: تغییری که در اوضاع خلافت پدیدار شد، نتیجه آشوب و انقلابی است که توده ستمدیده بر ضدّ دولت پیشین برپا کرده است و بقدری که در اوّلین اقدام انتظار داشتند پیروز شدند.
البتّه خلیفه پیش بتنهایی مباشر این همه مظالم و ستمکاری نبوده است، گو این که از نظر منشأ و اصل فرمانده از فرمانبر بیشتر مسئول است، ولی حتما فرمانبران بیگناه نیستند.
امروز خدای مهربان را سپاسگزار باشید که ریشه ظلم و ستم را از بیخ برآورده شما را بر شاخه های خشکیده و پژمرده آن تسلّط و اقتدار داد.
چنانکه ملاحظه می کنید، اگر فتنه کنونی را که مولود قتل خلیفه و هیجان مخالفان استبداد و ظلم است، بوسیله تعقیب خیانتکاران بیشتر بر آشوبیم، ممکن است در کشور جنگ و برادر کشی و انقلاب داخلی آغاز شود که ما را مدتی بخود مشغول داشته و از توسعه ممالک اسلام و انتشار مرام پیغمبر (ص) محروم سازد.
در آن روز که رسول پاک بدرود جهان گفت، من بتشریفات جنازه و ایفای مراسم کفن و دفن آن بزرگوار سرگرم بودم و این خدمت شریف هم مطابق فرمان ویژه ای بود که پیغمبر (ص) پیش از رحلت خود آن را بافتخار من صادر کرده بود.
بهتر می دانید که در سقیفه بنی ساعده قوم چه کردند و چگونه از اطمینان و آرامش من استفاده بردند.
پس از یک هفته که قرعه بنام دیگری افتاد و کرسی خلافت را که بهزار دلیل مخصوص من بود دیگران اشغال نمودند، عمویم عباس باتّفاق ابو سفیان بدیدارم آمده با من چیزها گفتند.
آری، ابو سفیان بمن وعده داده بود که اگر بمدافعه از میراث خود نهضت کنی و با آن لباس سربازی که در معرکه های پیشین می پوشیدی بار دیگر قد برافرازی شهر مدینه را از سواره و پیاده آکنده کنم و چندان سپاه بزیر فرمان تو بسیج سازم که در یک حمله دمار از روزگار این مردم منافق و نادرست برآورند.
من نمی خواهم تمام چیزهایی که در آن روز با ابو سفیان در آن بودم، برای شما امروز تکرار کنم، ولی با این جمله خردمند قوم را قانع ساختم که برای اسلام نوزاد، آشوب داخلی بسیار گران تمام می شود و بیمناکم که بر سر کار خلافت مرام نبوت را باطل و ناچیز سازیم همیشه از من بیاد داشته باشید که در طوفان تلاطم دریای زندگی بکشتی متانت و آرامش اندر شوید، سیلاب خروشان و کوه- افکن همین که در آغوش آرام و بی حرکت اقیانوس قرار گیرد یکباره جنب و جوش و غوغای خود را فراموش میکند.
این قدر عصبانی و خونگرم مباشید، تا مبادا از هول آباد کردن یک خانه شهری را ویران سازید.
ولی ناگفته نماند که خونسردی هم اگر بر اساس اندیشه قرار نداشته باشد، یعنی از حدود خود بدور افتد، آن وقت نام تسکین و حوصله نمی توان بر آن گذاشت، بلکه این صفت جز سستی و تن آسانی چیزی دیگر نیست.
فرمانداران بنی أمیه و وابستگان صمیم دربار سابق، مانند: مروان حکم (دبیر خلافت) عبد الله سعد (والی مصر) و پسر اخنس (فرمانده- سپاه) و دیگر افسران و حکام بقدری در طول مدّت حکومت خود نفوذ و تسلّط بهمزده اند که حتما بدین آسانیها که شما تصوّر می کنید بر انداختن آنها صورت پذیر نیست.
اگر چه من مطابق برنامه دولت خود پیش از همه چیز باید این اشخاص پست و رذل را که مانند گیاهان انگل در گلزار اسلام روییده شده و خون بینوایان را مکیده اند، از نعمت همه چیز محروم سازم و پس از تصفیه امور داخلی باوضاع کشورهای بیگانه بپردازم ولی باید دانست که رویّه عاقلانه همیشه باید بدقّت مراعات شود.
قدری صبر کنید. آری، تحمّل کنید تا ریشه ظلم و استبداد را که از چندین سال پیش با دست ناپاک تبهکاری در این سرزمین کاشته شده از بیخ برکنیم و آرامش لازم در اوضاع ملّت برقرار سازیم، آن گاه بخونخواهی بیگناهانی که شهید شمشیر خودسری و توحّش چند نانجیب شده اند، مبادرت شود. و باید یادآور شوم که هرمزان حکمران خوزستان که ایرانیی نجیب و شریف و مسلمانی پاکدامن بود، باتّهام کشتن خلیفه دوم بیهوده مقتول شد. البتّه کشندگان او را که دولت سابق نظر باصل ظلم پروری و ستم دوستی از قصاص معاف ساخت، مانند قاتلان دیگر در حضور مسلمانان گردن خواهم زد، تا بعد از این بدون سبب خونی بر زمین ریخته نشود، و ب آنان که در نتیجه غارتگری خود اکنون وامدار دیگرانند، باید نخست نصیحت و اندرز شود، تا باشد که اموال مردم را بصاحبانش باز گردانند.
در صورتی که پیشنهاد ما مؤثر نیفتاد، البته باید بزبان شمشیر قضاوت کرد.
عرب می گوید:
آخرین وسیله معالجه داغ کردن است.

این یتاه بکم « چه ره گمگشتگانید»

امیر المؤمنین (ع) در غالب خطبه های خود از بندگان ویژه و ناب خداوند یاد می آورد و روحیات پاک و پرفضیلت آنها را تمجید می فرماید.
در این بیانیه که بخطبه معروف همام بی شباهت نیست، باز هم روی سخن آن پیشوای عالیقدر بپرهیزگاران و خداپرستان مخلص و یکدل است: خداوند مهربان آن بنده را از همه بیشتر دوست می دارد که از همه مهربانتر و با همه دوست و یک جهت باشد.
آن بنده را نیکو می پسندد که پرتو هدایت در قلبش درخشیده و ضمیرش پیوسته از فروغ مهر و محبّت روشن باشد.
آن بنده را خردمند و دوراندیش میداند که بروز رفاهیت و آسایش از آینده خویش غافل نیست و در دنیا بجهت آخرت پس انداز و ذخیره می گذارد.
بنده ناب خداوند کسی است که بار مصیبتهای زندگی را با بردباری برداشته و در مقابل حوادث طاقت فرسا با نشاط باشد.
آری، چنین بنده جهان را بدیده عبرت می نگرد و از تحوّلات عجیب گیتی پند و اندرز می گیرد، چنین بنده از سرچشمه زلال و شیرین زندگی بدلخواه خود سیراب شده بر روشن ترین راهها برای نیل بخوشوقتی و کمال گام می گذارد. او دیگر دستخوش تلاطم شهوت و هوس نیست، او دیگر از نهیب عفریت نفس مرتعش نشده در مقابل آرزوهای ناهنجار بزانو در نمی آید.
چنین بنده، اندوهی بدل ندارد و گردشهای غم انگیز روزگار او را افسرده و غمناک نمی کند.
آن هدفها را که دیگران در نظر گرفته اند، تعقیب نمی کند، او از زندگی دنیا جز کمال نفس و تهذیب اخلاق مطلوبی ندارد.
این نازنین بنده کور نیست، زیرا جهان را بخوبی تماشا کرده جزئیات وجودش را با دقّت بیشتری مطالعه میکند.
او کر نیست، برای این که ندای آهسته وجدان همانند غریو رعد بهاری در گوشش صدا میکند.
او را هوسکاران نمی توانند بفریبند، از آنجا که عواقب وخیم بو الهوسان در نظرش ببرجستگی مجسّم و هویداست. او را هرگز در پرتگاه گیتی بیم سقوط نیست، زیرا بریسمان محکم خداوند چنگ زده در آشوب سیل بلیّات بدژی استوار پناه جسته است. همچنان که شما در نیمه روز مهر جهانتاب را می بینید، او آفریدگار خویش را بدین آشکاری تماشا میکند و از جمال و جلالش چشم و دل خویش را بهره مند و محظوظ می دارد: آن چنان خود را از آن خداوند میداند که پرتو خورشید بدان جرم نیرو روشن متعلق است و قطرات شفاف شبنم بسطح مواج دریا.
و بر همین اصل بازگشت خود را بسوی خدای با کمال یقین و اطمینان معتقد است و رستاخیز بزرگ را همچون روز روشن آشکار می بیند.
در تاریکی های جهان چراغ است و بکارهای فرو بسته کلید، درماندگان را دست می گیرد و از کار مستمندان گره می گشاید.
می گوید، ولی بر منطقی متین و استوار، خاموش است، ولی خاطرش بمانند اقیانوس از معانی موج می زند، او دل با خدای دارد و خدا هم با او یاری مهربان و خالص است، او خدای را نگهبان خویش می داند، و خداوند هم او را در عالم وجود پادشاهی می بخشد.
او متعهّد است که همواره دادگر باشد و از پیروی هوس پرهیز کند.
او وقتی عدل و داد را توصیف می نماید که هم اوّل خود بدان عمل کرده باشد. هیچ کردار نیکو نیست، مگر آنکه کانون افکارش بدان نورانیست. او همین که به قرآن دیده گشود، لوح ضمیر خود را از هر چه کتاب است فرو نشست.
او بدیدار یار از اغیار سخت سیر و بی نیاز است.
او دانشمند است و بهمین جهت از نادانان برکنار مانده در نظر آنها منفور و دور افتاده است.
او هرگز بر سر راه دیگران دام نمی گستراند و بهیچ کس حتّی بدشمنان خویش هم دروغ و افترا نمی بندد و مانند کسانی که خدا را برای خرما می خواهند نیست. او به آنهایی که دین را بازیچه دنیائی خود قرار داده اند، همسری نمی نماید. آن تیره بختان آلوده دامن از هوس می گریزند، ولی همچنان در صحرای بی کنار هوس چادر زدند.
آنها در امواج شهوت های کثیف گرفتارند و برای حلّ رموز دنیا دست بخزه و گیاهان ضعیف می زنند.
آنها ستمکاران را دشنام می دهند، ولی زهی بی شرمی که آن دشنام ها مستقیم بخودشان برمیگردد.
آنان درندگانی هستند که بصورت بشر مجسّم شده اند.
مردگانی هستند که حرکت می کنند و سخن میرانند، زیرا روحی درنده خو و قلبی مرده و افسرده دارند.
چرا این تاریک دلان بحیرت خو کرده از راهنمایان روشندل متنفّر و بیزارند خداوندا، گمراهان بکجا می روند و از جادّه مستقیم حقّ و حقیقت چرا منحرف و گریزانند امّا پرهیزگار با این جماعت هم عقیده و هم آهنگ نیست.
او تا می تواند دست گمراهان را بدست گرفته بدنبال خویش تا سر حدّ کمال و سعادت می رساند.
پیغمبر پاک (ص) وقتی از جهان می رفت، دو مشعل فروزان، دو دستاویز محکم، دو راهنمای آگاه برای شما باز گذاشت.
آن مهربان پیشوا قول داد: مادامی که از این دو یادگار من پیروی کنید، هرگز گمراه و یاوه نخواهید شد.
آن دو یادگار یکی قرآن و دیگری فرزندان و خاندان، پیغمبر (ص) شماست، یکی خاموش و دیگری گویاست، یکی آرام و آن دیگر فعال.
شما احکام قرآن را همچنان که از کتاب می خوانید در کردارم بدرستی و راستی مشاهده می کنید.
آیا سزاوار نیست که مرا پیروی و اطاعت نمایید آیا من همان قرآن ناطق نیستم