فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

یا همّام اتّق اللّه و احسن « پرهیزگار و نیکوکار باشید»

همام، از ویژگان درگاه امیر المؤمنین (ع)، بسیار دوست می داشت که غالبا حدیث پرهیزگاران در میان باشد و علی (ع) از بندگان ناب خداوند سخن باز گوید، ولی موفق نمی شد. تا یک روز که بر تمنای خود پیروز گشت و امیر المؤمنین (ع) را واداشت تا لختی از پرهیزگاران صحبت بدارد.
اینک... با آنکه پروردگار متعال از پرستش بندگان بی نیاز بود و گرد گناهشان نیز بر دامن کبریایش نمی نشست، مقرّر فرمود بمنظور طیّ تکامل و تهذیب نفس طاعت و بندگی کنند و از معاصی حتّی- المقدور برکنار باشند. در جامعه بشر پرهیزگاران گروهی برجسته و ممتازند که نشانه هایی درخشان و صفاتی ویژه دارند.
اینان در گفتار راستگو و در معاشرت و رفتار فروتن و متواضع اند.
چشمان عفیفشان پاک بین و بلند نظر و گوشهای آنها فقط بسخنان حکیمانه و پسندیده باز است.
مرغ روحشان در قفس تن آن چنان ب آشیانه قدس و مرغزار ملکوت اعلی آرزومند است که اگر به مقدّرات الهی پای بند نباشند، لحظه ای نیارمیده آسیمه سر تا گلزار بهشت بال و پر می گشایند.
اینان بهشت زیبای خدا را هم در این جهان بچشم سر می بینند زیرا دلهای بیدار و جانهای روشن و خرّمشان مانند مینوی جاوید با صفا و روانبخش است.
از دوزخ سخت بیمناک و ترسانند چون دوزخیان تیره بخت و تبهکار را بخوبی در جامعه تشخیص داده سقوط آنها را از اوج انسانیّت با دیده تأسّف و وحشت می نگرند.
همواره قیافه ای متین و اندکی گرفته دارند، چنانکه گویی در مصیبتی سخت ماتم زده و سوگوارند. بسیار اندک نیاز و قناعت پیشه اند و با همه پاکدامنی چشمانی باحیا و شرمنده دارند.
این دو روزه را در جهان بدرویشی یا توانگری می گذرانند و در سرای جاوید در بلندترین کاخهای بهشت همچون پادشاهان، بر چهار بالش عزّت و آسایش تکیه میکنند.
نه تهی دستی آنها را بستوه و گله می اندازد و نه زرق و برق دنیا از گلیم اقتصاد پایشان را بیرون می برد.
از فرط خاموشی و متانت بیمار بنظر می آیند، ولی سالم ترین خونها در بدن آنها جوش می زند و پاکترین ارواح بر بالای سرشان سایه انداخته است.
وه، که چه قلبهای گرم و حساس و بردبار و شجاع در آن سینه های لاغر می طپد که در عین سنگینی و ثبات مالامال عاطفه و مهربانی است شبانگاهان خداوند را بصمیمیّت و اخلاص عبادت میکنند و قرآن را چنانچه از سویدای دل حکایت کند تلاوت می نمایند و بامدادان دانشمندانی پرهیزگار و باوقارند که قدم در کوی و برزن می- گذارند.
دیو نفس در درونشان بزنجیر عفّت و تقوی چنان بسته است که یارای جنبش و حرکت ندارد، ولی معذلک با کمال دقّت و احتیاط زندگی خود را تحت نظر گرفته هرگز نمی گذارند از قانون انسانیّت و دین اندکی غافل و منحرف شوند.
پرهیزگاران هرگز کینه کس بدل نمی گیرند و در مقابل مردم ناسزاوار و بدگو خونسرد و متبسّمند. با آنکه رفتارشان از نسیم سحر ملایمتر و لطیف تر است، چنان در تصمیم محکم و پایدارند که هیچ حادثه ای کوه شکن نمی تواند بنیان اراده آنها را متزلزل و خراب کند.
مردمی که در تحصیل علم و کسب دانش حریص و از هوس و شهوت پرهیزگارند، در موقع تنگدستی صبور و با توانگری مقتصد می باشند، گفتارشان همیشه مقرون بکردار است، در مصائب و بلیات پرطاقت و سپاسگزارند.
نسبت بدشمنان ملایم و منصف و با دوستان صمیم و خالص اند.
نکبت فقر، نظافت و جمالشان را لکّه دار نمی کند و فشار گرسنگی چشمان نجیب آنها را بمال توانگران بحسرت نمی گشاید.
گاهی ترسناک و نگرانند که مبادا از ادای وظیفه باز مانند و زمانی با نشاط و خرسندند، زیرا مطمئن میشوند که بخوبی تکالیف خود را انجام داده اند.
فقط بزور بازوان خود و الطاف الهی اتّکا دارند و جز از نان حلال بهیچ خوراک گوارا دهن نمی آلایند.
بخطای خویش پیش از قضاوت اعتراف میکنند و اگر حقی را فراموش نمایند، در حین یادآوری از غفلت خود پوزش می خواهند.
بعناوین موهوم طبقاتی با بی اعتنائی می نگرند و همسایگان را آزار نمی رسانند.
بر مصیبت زدگان شماتت روا نمی دارند. در وقت خندیدن کمتر قهقهه می زنند و اتّفاقات طاقت فرسای روزگار اشک آنها را جاری نمی کند و خدای را در همه حال منتقم و بازپرس می دانند.
دوری آنها از هر چه که صورت گیرد، جز برای حفظ شرافت و احترام دین نیست، و بهر چیز که نزدیک می شوند، نظری جز عطوفت و مهربانی ندارند.
دوری آنها از روی تکبّر و نخوت نیست و نزدیکی شان بفریب و نیرنگ آمیختگی ندارد.
چون سخن بدین جا رسید، همام فریادی سخت کشیده آن چنان بر زمین نقش بست که دیگر از جای برنخاست، سپس امیر المؤمنین (ع) چنین فرمود: این که من از انجام خواهش همام خودداری می کردم، نگران پیش آمد امروز بودم، ولی سخنی که از دل برآید چنین در دل جای می گیرد و نصایح سودمند و بلیغ باید در شنونده تا این درجه تأثیر بخشد.

احذرکم اهل النّفاق « از دورویان بدور باشید»

همواره شما را ای بندگان خدای بپرهیزگاری وصیّت میکنم و یادآور میشوم که از مردم منافق و ناپاک برحذر باشید.
زیرا این جماعت نه تنها خود گمراهند، بلکه تا حدود توانایی حاشیه نشینان و دوستان خود را نیز از راه راست منحرف نموده آن پاکدامنان را از آلایش نفاق خویش آلوده و ملوّث می سازند، اینان هم خود در زندگی می لغزند و هم دوستان را لدی الفرصة لغزانیده از اوج راستی و درستی سقوط می دهند.
مردمی پست و متقلب که بوقلمون صفت هر لحظه بصد رنگ برمیگردند و در عین حال لا ابالی و بیرنگند در زندگی نه هدفی را تعقیب میکنند و نه بهیچ آیین و مرام پای بند و معتقدند. فتنه جویانی که سود خود را پیوسته در آشوب و انقلاب تشخیص داده دوست می دارند که جامعه همیشه متشنج و لرزان باشد، تا بهتر بتوانند افکار شوم و نقشه های نفاق آمیز خود را بمورد اجرا بگذارند.
در میان شما، اهل نفاق دورادور مسلمانان را تحت مراقبت و نظر گرفته رفتارشان را با هم بدقّت کشیک می کشند، تا باشد که بنقطه ضعیفی در این میانه برخورد کرده بیدرنگ آتش فتنه و آشوب را برافروزند.
سیمایی زیبا و اندامی دلکش و رعنا دارند، عفریت هایی که در جامه فرشتگان فرو رفته و در لباس فاخر و لطیف خویش چنگال- هایی درنده و دلخراش پنهان کرده اند تا بوقت خویش بحساب ساده دلان بینوا بپردازند.
بخدا پناه می برم از آن قلب که در سینه تاریکشان می زند و از آن مغز که در سر ناپاک آنها کار میکند.
بسیار آهسته و نرم راه می روند، امّا در حقیقت بجانب فتنه و فساد گرم شتاب و درندگی هستند، شیرین گفتار و چرب زبانند، امّا در وقت عمل خدا بر بندگان خود رحم کند که چگونه روزگارشان را سیاه و تاریک می سازند در نهادشان آتش حسد و کینه زبانه می زند و در همان حال مهربانی و دلسوزی آغاز می کنند، پدر را می کشند و پسر را تسلیت و نوازش می دهند.
ممکن است اشک بریزند، ولی چه قدر آن قطرات زهرآلود از احساسات و عاطفه دور است اگر بزرگی را ستایش کنند، در ضمن مدح و ثنا هزاران امید و آرزو گوشزد می نمایند، یعنی آفرین و تمجید ما جز بر اساسی که بنیان هوس و منظور ما را استوار دارد متکی نیست، در روز نیازمندی تا می توانند اصرار و مبالغه میکنند و همین که تیرشان بسنگ خورد زبان بدشنام و بدگویی می گشایند و بقدری در وقاحت افراط می نمایند که حتّی مردگان را نیز بباد ملامت و ناسزا می گیرند.
بجهت هر حقّی باطلی آماده دارند و برای هر قفل بسته کلیدی در مشتشان مهیّاست.
برای هر شب تاریک چراغی می افروزند تا بازار فریب را رواج داده کالای فاسد خود را باین و آن بفروشند. گفتارشان آلوده به دروغ و اشتباه و توصیف آنها سراسر چشم بندی و مکر است.
راه حق را بجوینده نشان می دهند، ولی چنان کار را بر راهگذر سخت می گیرند که ناگزیر است قدم در جاده باطل گذارد.
باری، ماران خوش خط و خالی هستند که ظاهری پرنقش و نگار و درونی از زهر جانگزای انباشته و گرانبار دارند.
اینان پیروان شیطانند و هر که از شیطان پیروی کند سرانجام خسارت و زیان خواهد دید.

شقّوا امواج الفتن بسفن النّجاة « موج فتنه را با کشتی آرامش بشکافید»

آزادیخواهان و احرار اسلام پس از بیعت عمومی بعرض حضرت علی (ع) رسانیدند که: هم اکنون فرمان دهید تا ستمکاران دربار سابق را ب آن پیشوای نابکار ملحق سازیم. در بیانیه زیر امیر المؤمنین (ع) بویژگان و پیروان خونگرم خود خطاب می فرماید: تغییری که در اوضاع خلافت پدیدار شد، نتیجه آشوب و انقلابی است که توده ستمدیده بر ضدّ دولت پیشین برپا کرده است و بقدری که در اوّلین اقدام انتظار داشتند پیروز شدند.
البتّه خلیفه پیش بتنهایی مباشر این همه مظالم و ستمکاری نبوده است، گو این که از نظر منشأ و اصل فرمانده از فرمانبر بیشتر مسئول است، ولی حتما فرمانبران بیگناه نیستند.
امروز خدای مهربان را سپاسگزار باشید که ریشه ظلم و ستم را از بیخ برآورده شما را بر شاخه های خشکیده و پژمرده آن تسلّط و اقتدار داد.
چنانکه ملاحظه می کنید، اگر فتنه کنونی را که مولود قتل خلیفه و هیجان مخالفان استبداد و ظلم است، بوسیله تعقیب خیانتکاران بیشتر بر آشوبیم، ممکن است در کشور جنگ و برادر کشی و انقلاب داخلی آغاز شود که ما را مدتی بخود مشغول داشته و از توسعه ممالک اسلام و انتشار مرام پیغمبر (ص) محروم سازد.
در آن روز که رسول پاک بدرود جهان گفت، من بتشریفات جنازه و ایفای مراسم کفن و دفن آن بزرگوار سرگرم بودم و این خدمت شریف هم مطابق فرمان ویژه ای بود که پیغمبر (ص) پیش از رحلت خود آن را بافتخار من صادر کرده بود.
بهتر می دانید که در سقیفه بنی ساعده قوم چه کردند و چگونه از اطمینان و آرامش من استفاده بردند.
پس از یک هفته که قرعه بنام دیگری افتاد و کرسی خلافت را که بهزار دلیل مخصوص من بود دیگران اشغال نمودند، عمویم عباس باتّفاق ابو سفیان بدیدارم آمده با من چیزها گفتند.
آری، ابو سفیان بمن وعده داده بود که اگر بمدافعه از میراث خود نهضت کنی و با آن لباس سربازی که در معرکه های پیشین می پوشیدی بار دیگر قد برافرازی شهر مدینه را از سواره و پیاده آکنده کنم و چندان سپاه بزیر فرمان تو بسیج سازم که در یک حمله دمار از روزگار این مردم منافق و نادرست برآورند.
من نمی خواهم تمام چیزهایی که در آن روز با ابو سفیان در آن بودم، برای شما امروز تکرار کنم، ولی با این جمله خردمند قوم را قانع ساختم که برای اسلام نوزاد، آشوب داخلی بسیار گران تمام می شود و بیمناکم که بر سر کار خلافت مرام نبوت را باطل و ناچیز سازیم همیشه از من بیاد داشته باشید که در طوفان تلاطم دریای زندگی بکشتی متانت و آرامش اندر شوید، سیلاب خروشان و کوه- افکن همین که در آغوش آرام و بی حرکت اقیانوس قرار گیرد یکباره جنب و جوش و غوغای خود را فراموش میکند.
این قدر عصبانی و خونگرم مباشید، تا مبادا از هول آباد کردن یک خانه شهری را ویران سازید.
ولی ناگفته نماند که خونسردی هم اگر بر اساس اندیشه قرار نداشته باشد، یعنی از حدود خود بدور افتد، آن وقت نام تسکین و حوصله نمی توان بر آن گذاشت، بلکه این صفت جز سستی و تن آسانی چیزی دیگر نیست.
فرمانداران بنی أمیه و وابستگان صمیم دربار سابق، مانند: مروان حکم (دبیر خلافت) عبد الله سعد (والی مصر) و پسر اخنس (فرمانده- سپاه) و دیگر افسران و حکام بقدری در طول مدّت حکومت خود نفوذ و تسلّط بهمزده اند که حتما بدین آسانیها که شما تصوّر می کنید بر انداختن آنها صورت پذیر نیست.
اگر چه من مطابق برنامه دولت خود پیش از همه چیز باید این اشخاص پست و رذل را که مانند گیاهان انگل در گلزار اسلام روییده شده و خون بینوایان را مکیده اند، از نعمت همه چیز محروم سازم و پس از تصفیه امور داخلی باوضاع کشورهای بیگانه بپردازم ولی باید دانست که رویّه عاقلانه همیشه باید بدقّت مراعات شود.
قدری صبر کنید. آری، تحمّل کنید تا ریشه ظلم و استبداد را که از چندین سال پیش با دست ناپاک تبهکاری در این سرزمین کاشته شده از بیخ برکنیم و آرامش لازم در اوضاع ملّت برقرار سازیم، آن گاه بخونخواهی بیگناهانی که شهید شمشیر خودسری و توحّش چند نانجیب شده اند، مبادرت شود. و باید یادآور شوم که هرمزان حکمران خوزستان که ایرانیی نجیب و شریف و مسلمانی پاکدامن بود، باتّهام کشتن خلیفه دوم بیهوده مقتول شد. البتّه کشندگان او را که دولت سابق نظر باصل ظلم پروری و ستم دوستی از قصاص معاف ساخت، مانند قاتلان دیگر در حضور مسلمانان گردن خواهم زد، تا بعد از این بدون سبب خونی بر زمین ریخته نشود، و ب آنان که در نتیجه غارتگری خود اکنون وامدار دیگرانند، باید نخست نصیحت و اندرز شود، تا باشد که اموال مردم را بصاحبانش باز گردانند.
در صورتی که پیشنهاد ما مؤثر نیفتاد، البته باید بزبان شمشیر قضاوت کرد.
عرب می گوید:
آخرین وسیله معالجه داغ کردن است.